مرورکوتا برسالی که گذشت

 

مقدمه :

   درسال 2004 ميلادی همه شاهد بسياری از مسايلی خوش آيند ونا خوش آيندی بوديم که اين مسأله از خصوصيات زمان سر بر آورده  به طوری که در جهان پهناور، مليت ها و اقوام مختلفی با فرهنگ ها ، زبانها، مذاهب و باورهای گوناگون در کنار هم زندگی می کنند، نمی توان انتظار داشت که همه يک گونه انديشه و يا مشابه هم زندگی کنند، همين اختلافات سليقه و نظر ها سبب  بروز اختلافات قومی، مذهبی و سياسی می شود که به جنگ داخلی و يا نسل کشی منجر می گردد که چند سال قبل در « روندا » در افريقا و « يو گوسلاويا » سابق شاهد بوديم، اگر چه با پيشرفت تخنيک و تکنولوژی و بهبود اوضاع سياسی واقتصادی کشور ها از دامنه تنش ها و درگيری ها کاسته می شود، اما شواهد امر نشان از اين واقعيت دارد که جهان از دستيابی به صلح و آشتی فراگير دور است و نتوانسته با تمام تلاشهايی که در عرصه دستيابی تکنولوژی و تخنيک صورت گرفته آنرا در خدمت واقعی، دموکراسی و صلح برای تمام ملتها به  کار ببرد، دليل اصلی آن نيز وجود همين اختلاف سليقه ها بين ملت های گونا گون  و در يک کلام ( زر، زور و قدرت ) است که دستيابی به يک فرمول و چارچوب را غير ممکن ساخته است ، هر چند پس از جنگ دوم جهانی با ايجاد سازمان ملل سعی شد صلح را نهادينه کرده و مانع از سر گيری جنگ ها و در گيری ها شوند، اما نگاهی با تحولات جهان در نيمه دوم قرن بيستم و چند سالی که از قرن بيست ويکم می گذرد، اين واقعيت را آشکار می سازد که در سايه سازمان ملل متحد جنگ های بسياری روی داده که تعداد آنها به مراتب بيشتر از جنگ های دوران ماقبل از تشکل گيری اين سازمان و منشور ملل متحد بوده است .

    اينک جهان در شرايطی گام به سال جديد مسيحی 2005 می گذارد که هنوز آشوب ، درگيری و اختلافات بيشماری سر روی مردمان جهان ادامه دارد، به طوری که هنوز با گذشت چندين سال از ماجرای 11 سپتمبر 2001 ميلادی، سران آشوبگرکه جهان را به آشوب کشيدند دستگير نشده و در خفا به برنامه ريزی خود در مناطق مختلف دست زدند که نشان از احيا و باز سازی آنها داشت، چنانچه حوادثی که در يک مکتب در روسيه روی داد و به مرگ تعداد بيشماری بی گناهان و اطفال مظلوم آنجا منتج گرديد که قلب هرقصی القلبی از ديدن آن به تقلا می افتاد، ويا انفجارها واقدامات تروريستی که در ديگر نقاط جهان از جمله عراق، افغانستان و عربستان شاهد بوديم که از اثر آن دها انسان بی گناه جانهای  شرين خود را از دست می دهند جملگی بيانگر اين واقعيت است که هنوز جهانيان آنطوری که ادعا ميکردند نتوانسته اند  اين گروها را مهار کرده و يا ضربهء اساسی وارد سازند به همين دليل هرلحظه بايد در انتظار اقدامهای تروريستی و آشوبها باشيم چه از طرف گروه ها و يا سران دولتها که ممکن است در هر يک از کشور های جهان روی دهد، که در اين زمينه قابل ذکر است که نيرو های مردمی که بخاطر دفاع از وطن شان می رزمند تا گروپ های  تروريست و آشوبگر را از هم تفکيک بايد کرد .

   در کنار اقدامات تروريستی که چند سال است افکار عمومی جهانيان را به خود مشغول کرده  بايد به برگزاری انتخابات در برخی از کشور های جهان از جمله امريکا، روسيه، هند، الجزاير، اندونزی و وطن عزيز مان افغانستان اشاره کرد، برخی از اين انتخابات از اهميت بسزايی بر خوردار بودند که از جمله آنها بايد به انتخابات امريکا، ووطن خود مان افغانستان  اشاره کرد و اما پيش از آن نخست اشارهء مختصری خواهيم داشت روی تدويرجش  کرسمس و بعدآ روی مسايل ديگر دنيا در سال گذشته ( 2004 ) مرور کوتاهی خواهيم داشت :

 

 

جشن کرسمس چگونه تدوير می يابد

 

در بسياری از کشورها آغاز سال ميلادی جشن گرفته ميشود؛ سال مسيحی  يا ميلادی که مبداء آن تاريخ تــولد حضـــرت مسيــح اسـت

 وولادت مسيح که در سه شنبه 25 کانون اول برابر با سال 311 تاريخ اسکندری واقع شده است، گرچه اين تقويم ظاهرأ برمبنای زاد  روز حضرت عيسی( ع *) پيامبرمسيحيان تعيين گرفته شده، ولی در بسياری از کشور های غير مسيحی و از جمله شمار زيادی از کشور های عرب و مسلمان تقويم ميلادی را بکار می برند و گذشت زمان را از روی آن می شمارند، آغاز سال نو فرصتی است که نگاهی به گذشته نزديک بيندازيم و به ارزيابی روزهای سياسی، اقتصادی ، نظامی و جريانات فرهنگی و اجتماعی و معنوی دنيا بپردازيم، که آيا جهان سال خوب و پر باری را پشت سر گذاشته و يا دوران بدی را سپری کرده است و اگر چنين بوده در سال نو، چه انتظارات را می توان داشت ؟ در مجموع ميتوان گفت که سال سپری شده با يک سلسله بحران های سياسی و اجتماعی در بسياری کشور های جهان روبرو بود، که مهمترين آنرا تا حدود امکان  به گزارش خواهم گرفت تا اگرخوانندهء عزيزم را بکار آيد و ثواب آن تقسيم گردد ، اما پيش از آن  با استفاده از فرصت ورود سال نو 2005 ميلادی را به همه عزيزانی که اين سطر را به خوانش می گيرند از صميم قلب تبريک و تهنيت گفته آرزوی بهروزی و صلح سراسری را در همه  نقاط جهان و بخصوص وطن عزيزم افغانستان باستانی از خداوند( ج) مطالبه ميدارم اينک چند سطری در مورد خود سال نو عيسوی :

   سال نو مسيحي بار ديگر ترنم سرود صلح درانجيل يوحنا، باب چهارم داستاني است به نام زن سامري، عيسي(ع) با اين زن سامري در بالاي چاه آب صحبت مي كند، گفتگو به پرستش و عبادت مي رسد زن به مسيح(ع) مي گويد: پدران ما در روي اين كوه عبادت مي كردند اما شما يهوديان مي گوئيد بايد خدا را در اورشليم عبادت كرد، عيسي(ع) گفت: اي زن، باور كن زماني خواهد آمد كه خداوند را نه بر روي اين كوه پرستش خواهيد كرد و نه در اورشليم، پرستنده گان حقيقي، خداوند را با روح و راستي عبادت خواهند كرد، زيرا او طالب اين گونه پرستنده گان مي باشد... و آنگاه دعا كرد:

اي خداوند كه در آسماني نام تو مقدس باد.

ملكوت تو بيايد،اراده تو چنانكه در آسمان است برزمين نيز كرده شود.

نان كفاف ما را امروز به ما بده و قرضهاي ما را ببخش، چنانكه ما نيز قرضداران (مقصرين) خود را مي بخشيم، ما را در آزمايش مياور، بلكه از شرير ما را رهايي ده، زيرا ملكوت و قوت و جلال، تا ابد از آن توست. (متي6:9ـ13) .

   زمستان كه از راه مي رسد، گويي آرامشي جاودانه را با خود به همراه مي آورد، مسيحيان تمام نقاط جهان در آغاز اين ماه (جنوری) شب عيد ميلاد مسيح  را جشن مي گيرند، در كليساها جمع مي شوند و با اجراي مراسم مذهبي و روحاني كه شامل دعاها و سرودهاي مناجات است و معمولاً خانم سحرآميز وبا موسيقي مذهبي همراه است خداوند را ستايش و شكرگزاري كرده و از او يعني حقيقت مطلق درخواست بركت و بهروزي مي كنند، پس از اجراي اين مراسم اسقفان و كشيشان، بخشهايي از انجيل را موعظه مي كنند و ضمن دعوت حاضران به صلح و زندگي محبت آميز با يكديگر آنها را با دعاهاي خود بركت مي دهند شب تولد عيسي مسيح(ع) را شب كريسمس هم مي گويند، در زبان انگليسي Christ  يعني مسيح و Mas  يعني جشن مذهبي.

   جشن ميلاد مسيح تنها يك جشن نيست، اگر اينچنين مي بود بسيار پيش دستخوش حوادث روزگار شده و كم رنگ مي شد و تنها نامي از آن باقي مي ماند، حقيقت اين است كه در ژرفاي جان هر يك از مراسم مذهبي در شب ميلاد (مسيح)، رمز و رازي نهفته است كه از ديدگاه رمزشناسي قابل بررسي است، آمانور، عيد ميلاد مسيح نخستين روز سال نو،آمانور خوانده مي شود، آمانور معادل ارمني ناواسارد مي باشد كه يك اصطلاح زندي است، ناو معني نو را مي دهد و ساردوا همان سال ما است كه بجاي سال نو بكار برده مي شود، در اعصار كهن، ارمنيان مراسم ناواسارد، را با شكوه هر چه تمامتر برگزار مي كردند،اين عيد يا ظهور الهي بزرگترين و عمومي ترين جشن مسيحيان است، در كليساي ارمني عيد ميلاد مسيح را با غسل تعميد حضرت مسيح بطور يكجا و همزمان جشن مي گيرند و برخي ديگر مراسم عيد ميلاد را شب تولد آن حضرت برگزار مي كنند، يعني بعضي 25 دسمبر، روز تولد آن حضرت و بعضي ديگر ششم جنوری تاريخ تعميد آن حضرت توسط يحيي پيامبر را ملاك مي دانند، اما آنچه مسلم است و در قانون هفتم از قوانين سي و چهارگانه كليساي ارمني نيز آمده اين است:

    مراسم جشن ميلاد حضرت مسيح، بايد در ششم جنوری و به همراه تشريفات ويژه و سرودن آوازهاي خاص مذهبي در تمام كليساهاي ارمني برگزار شود، آداب و رسوم سال نو، در قديم يك روزقبل از سال نو كيك بزرگي را به همراه هفت ظرف پر از ميوه تهيه مي كردند و نان ويژه اي هم كه روي آن نارنج گذاشته و با شاخه هاي زيتون تزئين كرده بودند بر سر سفره عيد مي گذاردند و بزرگ خانواده بعد از تقسيم سهم همه، به هر كدام از اعضاي خانواده يك سيب نيز مي داد كه البته يكي از سيب ها را از قبل سوراخ كرده و سكه اي در آن قرار مي داد تا هر كدام كه صاحب آن سكه شد آن را به عنوان يك يادگار گرانبها و سعادت آور در تمام سال پيش خود نگهدارد، رسم ديگري نيز كه بيشتر به دختران ارمني مربوط مي شد عبارت بود از فال تخم مرغ ؛ كه دختران ارمني شب تحويل سال نو تخم مرغ را پاک مي شستند و در ظرفي كه پر از زغال و خينه بود جاي مي دادند و صبح وقت اگر تخم مرغ سياه شده بود نشان سياهي بخت آنان و اگر سرخ گشته بود علامت نيك بختي و سعادت آنان محسوب مي شد، و از ديگر رسوم نيز آويختن جراب وخريطه بر پشت بام منازل بود، به اين اميد كه جراب وخريطه ها از(هداياـ تحفه) پر شود و بخت دم بختان گشوده گردد، متأسفانه اكنون از آن همه آداب و رسوم گذشتگان چيزي جز تزيين درخت كاج( صبر ) باقي نمانده است، درخت كاج( درخت حيات و دانش)
که ارمنيان در شب جنوری ازقبل تهيه كرده اند تزئين مي كنند و از آنجايي كه تقديس درخت جزئي از علاقه به طبيعت است درخت برايشان مظهر زندگي و جنبش شناخته مي شود و در كتاب مقدس نيز از درخت حيات ، درخت دانش و غيره بارها ياد شده است، اما اينكه درخت كاج بصورت فعلي از چه تاريخي رواج يافته اقوال فراوان است،  به روايتي درخت كاج را نخستين بار به سال 1605 ميلادي در آلمان به صورت امروزي تزيين مي كردند و گفته مي شود( مارتين لوتر) پدر پروتستانيسم عادت داشت كه در شب تولد حضرت مسيح شاخه هاي درختان كاج را به خانه مي برد و براي شادماني كودكان آن را تزئين مي كرد و همين عادت بعدها به يك رسم و آيين عمومي تبديل يافت و در 1840 ميلادي مراسم آرايش درخت كاج به انگلستان و آمريكا راه يافت، پاپانوئل، همان حاجي فيروز است از رسوم ديگر سال نومسيحي بابا گاقاند ، بابا زمستان ، سانتاكلوز يا همان بابانوئل معروف است، در پيدايش بابانوئل نيز آرائي قاطع وجود ندارد و هر كدام از محققين نظريه خاصي درباره آن اظهار مي دارند اما از همه معروف تر داستان سانتاكلوز است كه شهرت فراوان دارد.

   سانتاكلوز جواني بوده كه در قرن چهارم ميلادي مي زيسته است، در آن روزگاران دوشيزگان تنگدست به سبب نداشتن جهيزيه، از رفتن به خانه بخت محروم مي ماندند، شبي از شبها سانتاكلوزخريطه هايي از زر( پول) پر كرده پنهاني از سوراخ بخاري به خانه دختركان دم بخت مي ريزد و آنان هم با استفاده از آن طلاهاي بادآورده جهيزيه تهيه كرده به خانه شوهر مي روند، از اينجاست كه سانتاكلوز يا بابانوئل (پدر يا مرد نيكوكار) مظهر هدايايي مي شود كه به طور پنهان و ناگهان آماده مي شود، هنوز هم در ميان مسيحيان جهان ونيز ارمنيان ايران اين رسم وجود دارد و مردان خيري هستند كه به طور ناشناس به در خانه هاي مردم تهيدست مي روند تا شاديشان را با آنها تقسيم كنند و اضافه مي كند، سانتاكلوز قديم و بابا نوئل جديد همان حاجي فيروز ايرانيان است كه تشابه فراواني با يكديگر دارند، البته اختلافاتي هم ميان آنان هست كه زائيده شرايط زماني و مكاني عصرهاي متفاوت مي باشد، زنگها  به صدا درمي آيند سال نو مسيحي با به صدا درآمدن ناقوس ( زنگ ها)  آغاز مي شود.

    در ساعت 12 شب ناقوس ها آغاز سال نومسيحي را در سراسر جهان اعلام مي كنند، يعني اينكه يك سال ديگرگذشت و سال جديد آغاز مي شود، سال2005 ميلادي...صورت اجراي مراسم مذهبي در شب ميلاد مسيح و جشن هاي آييني در شب سال نو در اقليت هاي مذهبي با اندكي تفاوت به يكديگر نزديك است، وقتي هوا آرام آرام تاريك مي شود و غروب از راه مي رسد همه در كليسا جمع مي شوند، در آنجا با يكديگر گفت وگو مي كنند و شيريني و شام مي خورند، در ساعت 12 شب چراغ هاي كليسا خاموش مي شود و ناقوس ها به صدا درمي آيد و پس از آنكه زنگ ساعت 12 بار به گوش رسيد، چراغ ها روشن مي شود و اين آغاز سال نو مسيحي است ومعتقدين مسيحی در اين شب دعا ميدارند تا آسمان كاملاً سفيدپوش شود چون براي مسيحيان برف نشانه پاكي و عدالت است هرچند كه عيسي(ع)  در ناصره و در منطقه اي گرمسير بدنيا آمد، يكي از ارامنه مي گويد: گرچه تحويل سال نو در شب اول جنوری است اما، ما ارامنه علاوه بر آن صبح روز ششم جنوری را  نيز در كليسا جمع مي شويم و به عبادت مي پردازيم، اول به محض ورود به كليسا بر صورت خويش علامت صليب مي كشيم و سپس نماز و دعاي صبح برگزار مي شود و در اواخر مراسم عشاي رباني مراسم توبه بجا آورده مي شود و بعد از آن كشيش كبوتر روغن ريز را كه روغن مقدس را در خود جاي داده از بالاي محراب برمي دارد و از سمت چپ به سوي سمت راست محراب درحاليكه محراب را طواف مي كند قدم برمي دارد و آنگاه از صحن كليسا پايين مي آيد و وارد جايگاه مقدس مي شود و به ميراث خانه مي رود و پس از پشت سر گذاشتن طول صحن كليسا دوباره از طرف چپ به بالاي صحن مي رود و كبوتر روغن ريز را به اسقف اعظم تقديم مي كند. 

   مراسم تبرك آب و نان مقدس در مراسم ديگري، ظرف بزرگي به روي صحن كليسا گذاشته مي شود كه حاوي آب است و كودكي كه لباس مخصوص بر تن دارد و نمادي از يحيي است كنار ظرف مي ايستد و آنگاه آب را با صليب و كتاب مقدس تبرك مي دهند و آياتي از انجيل خوانده مي شود كه مربوط به غسل تعميد مسيح است بعد از آن صليب را در آب مي اندازند و با سرود كبوتر مرسل (يعني سرود روح القدس) روغن مقدس سه بار در آب چكانده مي شود كه باز نماد غسل تعميد مسيح و نزول حضرت روح القدس است، همچنين سرودهاي خاصي در آن هنگام خوانده مي شود كه مربوط به آن روز و برگرفته از انجيل مسيح است ، نان مقدس نيز ناني است بدون خميرمايه و فقط از آرد و آب تشكيل شده است، نداشتن خمير مايه به اين معنا است كه مسيح از پدري جسماني متولد نشده و تبرك نان كه در آن روز توسط كشيش تكه تكه در دهان مسيحيان گذاشته مي شود نماد مسيح را در خود گرفتن و با جان و دل پذيرفتن است، چرا كه خود آن حضرت فرمود: من نان حيات هستم،  كسي كه نزد من مي آيد هرگز گرسنه نشود و هر كس كه به من ايمان آورد هرگز تشنه نگردد.(يوحنا6::135)مراسم شمع فروزان قبل از آنكه از نظر تاريخي ميلاد مسيح را جشن بگيرند، شمع فروزان در ميان مسيحيان نشانه اي از عيسي مسيح بود، آنان معتقد اند که در عالم معنويت و روحانيت جهت ديدن نور الهي نياز به چراغ هدايت داريم و انجيل مي فرمايد عيسي مسيح آن نور بود، پس از پايان مراسم اسقف اعظم ضمن تبريك سال نو مسيحي و با اشاره به مصلوب شدن حضرت عيسي(ع) تكه هاي بريده شده نان را در ميان آنان تقسيم مي كند، خود عيسي مسيح نيز بارها به موضوع مصلوب شدن خود اشاره فرمود و آنرا پيشگويي كرد، عيسي(ع) گفت: پسر انسان به دست مردم تسليم كرده خواهد شد و او را خواهند كشت و در روز سوم خواهد برخاست(متي 7: 22). علاوه گردد که در ساير کشور ها چندين روز پيش از 25 دسمبر تحفه ها خريداری ميگردد و بداخل کاغذ تحفه بدون اينکه گيرنده از داخل آن ورد يابد توسط شخص تحفه دهنده بسته بندی شده و در اطراف درخت ( صبر ـ کاج ) تا فرا رسيدن شب موعود می گزارند، وقتی شب از ساعت 12 گذشت تحفه ها بازميشود، گيرنده از تحفه دهنده تشکری و شکران بعمل می آورد و تبريکی ها و آغوش کشيدنها آغاز ميگردد و مخصوصأ اطفال از اينکه تحفه دريافت کرده نسبت به همه خوشحال و راضی به نظر می آيد که جشن کرسمس با شادی قلب ها آغاز ميگرد.

 

با درود های بيشمار بهاری

سراج الــــديـــن اديـــــــــــب

30 دسمبر 2004 ميـــلادی

-  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -

پيوند ( 1 ) :

ـ  *  ظهو ر مسيحيت : عيسي مسيحي ، در 30 سالگي رسالت خود را آغاز كرد و نخست قوم بني اسرائيل را به دين توحيد دعوت نمود و به آنان گفت من براي تان حكمت آوردم، آمدم تا اختلافات ميان شما را ازبين ببرم من فرستادهء خدا بسوي شمايم . تورات را تصديق نموده وبه رسولي كه بعد از من ميايد ونامش ( احمد ) است بشارت ميدهم، عيسي مسيحي براي اثبات سخنان خود  معجزاتي از جانب خداوند ( ج ) صورت داد ، لاكن اكثريت قوم سخن او را نپذيرفتند، تكبر ورزيدند علماي آنان ،عيسي ( ع ) را از ايمان آوردن اين قوم مايوس ساخت و آنگاه حواريون را بر گزيد تا در راه خدا و دعوتي به دين يار او باشند صدای مسيح توده هاي محروم و زجر كشيده را از هر سو فرا ميخواند، وچون زنجيرآنان را بهم مي پيوست تا نطفهء انقلاب بي نظيري را به آرامي در جهان آنروز تكميل دهد، اما توطئه هاو دسايس دشمنان حضرت مسيح مجال آنرا  نداد كه عيسي ( ع ) انقلاب عظيم خود را تكامل و تداوم بخشد و نخستين بار اين خيانت ازجانب همان قومي آغاز شد كه از پذيرش عيسي مسيح به پيغامبري خداوند سربازميزدند، ويهودا، يكي از حواريون عيسي مسيح در ميان آنان بود، او بود كه بانفاق ودو روئي دين او را پذيرفت و در خفا با سركردگان روم حكم قتل عيسي مسيح و به صليب كشيدن او را صادر كرد، تاريخ در اينجا نتوانسته است به درستي قضاوت كند كه آياعيسي مسيح بر صليب كشيده شد يا نه ؟ آنچه روميان ديدند اين بود كه شخصي صليب بر دوش تپه را مي پيمايد تا تاوان جهالت قومي را بدهد اما آنچه به صراعت از روايات اسلامي بر ميايد اينست كه عيسي ( ع) قبل از آنكه بر صليب روميان كشيده شود به سوي خداوند ( ج) فرا خوانده شد. 

   مسيحيان از آن پس براي تبليغ دين عيسي بيش از هر چيز بر چهار انجيل  متي، مرقس، لوقا، و يو حنا  تكيه نمودند كه خود بر اساس نامه هاي پولس وپطروس، يعقوب يوحنا و يهودا تأليف گشته بود .

الف/ انجيل متي     :  قديمي ترين انجيلي است كه انتشار يافته وتاريخ آن به سال 38 ميلادي ذكر شده است .

ب /  انجيل مرقس : كه از شاگردان پطروس حواري بود درسال61 ميلادي تاليف شد اما علماي مسيحي چندان توجهء به آن نشان نه دادند زيرا كه مرقس عقيده به خدايی مسيح نداشت و او را به عنوان پيغمبري كه رساننده شرح الهي بودمعرفي نمود.

ج  / انجيل لوقا     :  توسط فردي نوشته شد كه نه حواری بود  ونه مسيح را ديده  و مي شناخت، او عقايد مسيحيت خود را ازپولس گرفت، پولس يكي از يهوديان متعصب بود و در ابتدا پيروان عيسي مسيح را سخت مورد آزار قرار ميداد ولي فرديست كه اركان مسيحيت كنوني را محكم كرد و بسياري از عقايد خود را كه يا در بت پرستي ريشه داشت يا در يهوديت به دين مسيح وارد نمود ولوقا نيز انجيل خود را بر اساس سخنان او تاليف كرد .

د / انجيل يو حنا : در مورد انجيل يوحنا نيز عقايد بسياري وجود دارد گفته اند كه روحانيون و استقف هاي آسياه نزد، يوحنا كه فرزند يكي از حواريون مسيحي بود رفته واز او درخواست كردند كه انجيل جديدی بنويسد، ودرآن لاحوت مسيحي يعني(مخلوق نبودن حضرت مسيح) را شرح دهد دليل اين امر وجود عقايد مخالفی بود كه حضرت مسيح را تنها مخلوق خدا و پيامبر، او مي دانست علي الرغم اين روايات مختلف و برخي انحرافات كه از نخستين قدم در دين مسيح رسوخ نمود، مسيحيت آن قدرت و صداقت را داشت كه بتواند مرجعي براي بي پنايان و درماندگان باشد از اينروست كه تا قرن سوم ميلادي يك سوم خاك اروپا دين مسيح را پذيرفتند و آنرا در اقسا،  نقاط امپراتوري گسترش دادند .

   امپراتوري روم در اين زمان دچار استبداد و اختشاشات نظامي بود و قواي نظامي آن  بيشتر از افراد غير رومي و سكنه اي ، مستعمرات تامين ميشد .بدين ترتيب از قرن سوم ميلادي در حقيقت ديگر امپراتوري روم وجود نداشت و كشورهاي مشترك المنافع سواحل مديترانه جايگزين آن شده بودند، جنگهاي داخلي به وخامت اوضاع امپراتوري افزوده بود، در همين حال جرمن ها ازشمال و ايراني ها از شرق قلمرو، روم را مورد حمله قرار داده بودندوبه دنبال آن صدمات اخلاقي و انفلابات مذهبي خسارات مادي را بطور روز افزوني افزايش ميداد، در اين حال امپراتور دسيوس (دقيانوس روم ) تصميم گرفت كه مذهب مسيح را نابود كرده و عيسويان را وادار نمايد كه در هرشهري براي خدايان مشركين قرباني كنند، با اين حال مسيحيت بيش از پيش روبه گسترش بود چنانچه در اوايل قرن چهارم ميلادي در مناطقي چون آسياي صغير اكثريت جمعيت را عيسويان تشكيل ميدادند، در مصر و افريقا و جنوب ايتاليا وحتي در يونان و جنوب هسپانيا و فرانسه، عدهء بسياري از مسيحيان زندگي ميكردند قلمرو امپراتوري روم در شروف اضمحلال بود، و امپراتورها نيز قادر به نجات آن نبودند در اين هنگام به سال 306 ميلادي كنستانتين يا( قسطنطنيه‌) امپراتوري روم را بر عهده گرفت ،  قنسطنطين كه ياراي مقاومت در برابر مسيحيان را نداشت و مملكت امپراتوري را در خطرعظيمي ميديد براي جلو گيري از پراگندگي آن تدبيري انديشيد وآن تدبير اين بود كه تحت لواي مسيحيت قلمرو امپراتوري را وحدت بخشد و قدرت از دست رفته را بازيابد، از اينروبود كه درسال 313 فرمان ميلان را صادركرد و به حكم آن مسيحيان و اقوام ساير ملل را در انجام مراسم مذهبي شان آزاد گزارد ، وي پس ازآنكه بر روم استيلا تام يافت دين مسيح را پذيرفت وآنرا مذهب رسمي كشور اعلام نمود امپراتوري روم كه تا آن زمان مقام پيشوايي و رياست روحاني مذاهب قديم را در دست داشت و با كمال قدرت مجري صحيحي امورمحسوب ميشد، حال موقعيت تازهَ يافته بود ، كانستانتين (قنسطنطين ) اظهار ميداشت كه قصد ندارد مقام روحاني پيشين خود را حفظ كند . به روحانيون مسيح ميگفت كه شما اسقف هاي داخلي جامعه هستيد و من از طرف خداوند بعنوان اسقف خارجي معين شده ام. اما وي عملاً نمي توانست به مرتبه اسقف خارجي قناعت كند و مداخلات خود را در امورداخلي ازياد ببرد. اتحادي كه بدين شكل در دوران كانستانتين بين كليسا و قلمرو امپراتوري بر قرارگشت در دوران جانشينان وي صدمات بيشتري بر پيكر مسيحيت وارد ‌آورد، به تدريج تصميم گرفته شد كه مسيحيت با فلسفه روزگار سازگار شود و به زبان روز بيان گردد فلسفه رايج آنروز كه هر روشنفكر تحصيل كرده اي به آن اشتغال داشت فلسفه اي نو افلاطوني بود كه موسس آن پلوتينوس نام داشت ، وي اراي  ارسطو و افلاطون را گرد اورده و باافزودن جنبه هاي ازعرفان هندو و ايراني فلسفه اي براساس تثليث بنيان گـزارد  ، هنگامي كه مسيحيت رسمي گرديد با اين فلسفه التقاط يافت و بصورت تثليث مسيحي ( پدر ـ پسر و روح القدوس  ) عرضه شد. بدين ترتيب گر چه مسيحيان بصورت ظاهر تكيه بر قدرت زده  و پيروز شده بودند ولي در مقابل صدمات بزرگي بر مسيحيت وارد كرده ودريچه بت پرستي را به روي آن كشودند. لذا مسيحيان كنوني ديكر براين باور افتادند كه نه خود انساني بلكه تنها روح الهي است كه ميتواند چراغ روح بشر باشد . تورتوريان ، خيلي واضع ميگفت : ( به دستورعيسي مسيح پس از نزول كتاب آسماني انجيل ديگر وظيفه ما نيست كه فضول باشيم و اضافه برآنچه  در كتاب است بي آموزيم.)

پيوند ( 2 ):

ـ  مجسمه حضرت مسيح روی کوه :  اين مجسمه در نزديکی ويودوژانير، پايتخت آرژانتين قرار دارد بالای تپه ای بنام ( کورا کوادو ) ارتفاع اين مجسمه عظيم از سطح دريا 699 مترو طول آن 33 متر است .

موخذ :

1 ـ  صفحات 5 تا 8 ، کتاب : ( طعم نا خوشآيند استعمار ) تأليف : سراج الدين اديب

2 ـ صفحه 206 ، کتاب:( اطلاعات عمومی پيام ) گرد آورنده : دکتر سيد محمد اختريان}

3 ـ کتاب مقدس ، ترجمعه تفسيری ( شامل عهد عتيق و عهد جديد )

4 ـ  نوشته :  محسن احمدي  سايت: اطلاعات ، بخش اطلاعات

*************************

2

آنطوريکه در بخش نخست گفته شد سال سپری شده بايک سلسله بحرانهای سياسی و اجتماعی در بسياری از کشور های جهان روبرو بود، در خاور ميانه روند صلح کند شد و عليرغم همه تلاشهای بعمل آمده، اعراب و اسرائيل نتوانستند مذاکرات آشتی را چنانکه بايد و شايد پيش ببرند، و همچنان در بسا از ماه های سال 2004 با بروز بحران اقتصادی در چند کشور خاور ميانه از کوريای جنوبی گرفته تا ماليزيا روبرو بود که بر اقتصاد ديگر کشور ها نيز روند نا مطلوبی گذاشت و همچنان ميزان جنگ ها تحت نام تروريزم روی بهای نفت که معمولأ با افزايش مصرف وبالا رفتن نرخ ها همراه ميشود نگرانی فزاينده کشور ها را بر انگيخت که بيشترين منبع در آمد آنان  فروش نفت است، ولی قبل از آنکه به جزئيات بپردازيم با خرسندی ميتوان گفت که دريکسال گذشته در بعضی از کشور ها انتخابات براه افتاد که دست کودتاها و انقلابات را کوتاه نمود و همچنان بعضی از کشور ها حقوق بشر را نقض کردند ودر برخی از کشور ها پيشرفت داشته است و از آنجائيکه مطلوب ما را در اين بررسی بيشتر انتخابات تشکيل ميدهد اينک کشور ها را بر شمرده و به گزارش می گيريم :

1 ـ  فلسطين :

   برعلاوه حادثات  بوقوع پيوسته، حادثه مرگ مشکوک زنده نام ياسر عرفات ( ابو عمار ) رهبر فلسطينی ها در سال  2004 ميلادی توجه  و افکار عمومی جهانيان را در خاور ميانه به خود بيشتر جلب کرد،  ياسرعرفات ( ابو عمار ) از سالهای قبل برای ايجاد سر زمين مستقل در فلسطين تلاش می کرد و در اين راه با مشکلات بسياری دست و پنجه نرم کرده بود، ياسرعرفات از زمانی که به همراه دوستان و يارانش الفتح را پايه ريزی کرد و تا روزی که در يک شفاخانه نظامی در شهر پاريس از اين دنيا رفت، لحظه ای رفاه و آسايش ملت فلسطين را ناديده نگرفته و دست از فعاليت بر نداشت، او حتی برای آشتی با اسرائيل دست دوستی به سوی آنها دراز کرده و دست از بسياری از خواسته های خود بر داشت ، توافق سال 1993 ميلادی در اسلو که ميان او و اسحق رابين نخست وزير پيشين اسرائيل صورت گرفت و اصلاح اساسنامه سازمان آزاديبخش فلسطين حکايت از اعزام او برای زندگی در صلح داشت، ولی متأسفانه اسرائيلی های افراطی که مايل به تخليه اراضی اشغالی و زندگی در کنار فلسطينی ها نيستند نه تنها دست از مخالفت بر نداشتند بلکه با ترور رابين نشان دادند که گروه تأثير گذار در تحولات اسرائيل هستند، در کنار آنها بايد به افراطيون فلسطينی اشاره کرد که با اقدامات انتحاری خود عرفات و دولت فلسطين را تحت فشار قرار داده و شرايط به گونه ای رقم زدند که صلح و آشتی از بين رفته و شارون نخست وزير راستگرای اسرائيل مذاکرات را به طور کامل به حالت تعليق در آورد، فشار های افراطيون اسرائيلی و فلسطينی بر شارون و عرفات با احداث ديوار امنيتی از سوی دولت اسرائيل بود، اگر چه اين اقدام اسرائيل با مخالفت سازمان ملل و دادگاه بين المللی لاهه مواجه شده اما شارون آنرا متوقف نکرد، بلکه در عوض ضمن صدور فرمان ترور سران حماس بر عقب نشينی از غزه تأکيد کرد که اين مسأله با مخالفت هايی در دولت ائتلافی اسرائيل مواجه شد، به همين دليل شارون در صدد است دست به ائتلاف با حزب کارگر بزند.

   عرفات در سالهای گذشته از سوی شارون و بوش رئيس جمهور امريکا متهم به حمايت از گروهای تندرو فلسطينی شده بود، به همين دليل آنها خواستار برگزاری انتخابات رياست جمهوری و تشکيل دولت در فلسطين شده بودند، هر چند با مرگ عرفات راه برای بر گزاری انتخابات هموار شد ، اما روی کار آمدن دو  دولت که در رأ س آنها محمود عباس ابو مازن و احمد قريع قرار داشتند با موفقيت همراه نبود، به اين دليل که عرفات مايل نبود کنترول سازمانهای امنيتی را به دست دولت ها بدهد، همين مسئله اعتراضاتی را در پی داشت که همين اعتراضات سبب کناره گيری ابو مازن از نخست وزيری شد، مرگ عرفات می تواند سبب بروز تحولاتی در فلسطين شود، اگر جناح محافظه کار که ابوما زن  در رأس آن قرار دارد به قدرت برسد، راه برای صلح و آشتی هموار خواهد شد،  که در اين صورت شاهد در گيری ميان فلسطينی ها خواهيم بود، اما در صورتی که جناح تند رو،  روی کار آيد جنگ و در گيری ميان فلسطينی و اسرائيلی ادامه خواهد يافت، اما شواهد امر حکايت از اين واقعيت دارد که راه برای رهبری آقای ابو مازن هموار شده و او را بايد جانشين عرفات به حساب آورد، علاوه ميگردد که برای درک بهتر و ورود و اطلاع بهتر بر بحران بعمل آمده در فلسطين و اسرائيل لازم ميدانم تا نگاه کوتاه بر تاريخ گذشته فلسطين را آنچه که امکان است به گزارش گيرم :

   پيشينه تاريخ فلسطين :

    كشور فلسطين، سرزمين كم وسعتى است كه در ناحيه خاور ميانه و در شرق مديترانه قرار دارد، اين سرزمين همچون پلى سه قاره آسيا، افريقا و اروپا را به هم متصل مى‏كند و قلب جهان عرب و حلقه اتصال شرق و غرب مى‏باشد و الهام بخش سه دين بزرگ دنيا است، چنين موقعيت مهم و خصوصيات ويژه، اين كشور را به صورت يكى از مناطق استراتژيك جهان درآورده است اما اشغال آن توسط صهيونيست‏ها و با حمايت ابرقدرتها و نيز آواره شدن چندين ميليون فلسطينى موجب آن گشته تا قلب‏هاى مسلمين جهان محزون و متاثر گردد، 3500 سال قبل از ميلاد(ق. م) اقوام سامى از قلب عربستان به سوى مصر، عراق، سوريه، لبنان، و فلسطين كوچ نمودند كه 25 قرن ق.م، يكى از اين اقوام كه به كنعانيان معروف بودند فلسطين را به عنوان محل سكونت‏خود برگزيدند، 20 قرن ق.م، اولين دولت تحت عنوان كنعانيه در كشور مزبور تاسيس شد، در سال 1225 ق م، قوم بنى اسرائيل به رهبرى حضرت موسى(ع) در فلسطين سکونت ‏يافتند، حدود هزار سال ق.م، اقوامى بنام فلسطين‏ كه از جزاير درياى اژه آمده بودند به اين ناحيه راه يافته و جاى كنعانيان را گرفتند بنى اسرائيل به سركردگى داوود نبى و بعد از او به رهبرى سليمان پيامبر در حدود  ده،  قرن ق. م، دولت عبرانى را در اين كشور بوجود آورده كه رقيب دولت اقوام فلسطين بود، فلسطين در سال 772ق .م، به تصرف آشور و به سال 539 ق. م، توسط كوروش اشغال شد، در اواسط نيمه دوم قرن چهارم ق.م، اسكندر آن را تصاحب نمود، در سال 395 ميلادى فلسطين به عنوان مستعمره روم غربى اداره مى‏شد و از اواسط قرن هفتم تا شانزدهم فرمانروايان عرب بر آن استيلا داشتند، در سال 1517م جزئى از خاك امپراطورى عثمانى بود كه به مدت 4 قرن آن را در اختيار خود داشتند و تا سال 1917م بر آن حكومت مى‏كردند. (1)

    در سال 1897ميلادی( م) اولين كنگره صهيونيزم در شهر بال سويس به سرپرستى هرتزل برگزار شد و هدف خود از اين گونه مشخص نمود: هدف صهيونيسم عبارت است از ايجاد يك وطن قومى براى ملت ‏يهود در سرزمين فلسطين‏. در نوامبر 1917م، بريتانيا اعلاميه مشهور بالفور را مبنى بر تاسيس وطن قومى براى  ملت ‏يهود در فلسطين صادر كرد، جنگ جهانى اول پايان نيافته بود كه يهوديان وعده تشكيل كشور يهود را از بريتانيا دريافت نمودند و انگليس با مشاركت (‏شريف حسين) حكمران وقت ‏حجاز، دولت عثمانى را از فلسطين بيرون راند و مهاجرت يهوديان به اين سرزمين آغاز شد و دولت انگلستان به قيموميت‏خود در اين كشور پايان داد. (2)

   اعراب در خلال قيامها و انقلابهائى، مخالفت‏خود را با وعده بالفور اعلام نمودندكه اين حركات زمينه ساز انقلاب بزرگ سال 1936م ، و 1939م، بود كه برجسته ‏ترين رهبرش شيخ( عزالدين قسام) است و بالاخره سازمان ملل متحد قطعنامه شماره 181 را مبنى بر تقسيم فلسطين به دو كشور يهودى و عربى در تاريخ نوامبر 1947م، صادر نمود و در سال 1948م، سازمان جهانى صهيونيزم برپائى اسرائيل را اعلام داشت، در سال 1948م، سكنه يهودى فلسطين اشغالى به 33% كل جمعيت فلسطين رسيد كه 67/5% اراضى فلسطين را اشغال نموده بودند، گرچه قوای نظامی دول عربى وارد جنگ با اسرائيليان شد ولى پس از رسوائى‏ها به آتش بس‏ها و موافقت‏هايى تن داده و عقب نشينى نمود و رژيم اسرائيل به سال 1956م، به كانال سوئز حمله كرد، در 28 می 1964ميلادی كنگره عمومى فلسطين در شهر قدس با اعلام تاسيس: سازمان آزادى بخش فلسطين (ساف) پيمان ملى فلسطين را تصويب كرد و سپتامبر همين سال قوای نظامی  آزادى بخش فلسطين براى مبارزه  بوجود آمد، در جون 1967م، اسرائيل به سه كشور مصر، سوريه و اردن حمله نمود و كرانه غربى رود اردن، نوار غزه، صحراى سينا و بلندى‏هاى جولان را متصرف شد، اين حركت موجب آواره شدن تعداد زيادى از مردمان فلسطين به سه كشورهاى عربى و خاورميانه گرديد، و بدين گونه اسرائيل بعد از سال 1948م 78% سرزمين مزبور را تصرف كرده بودند با ضميمه كردن نواحى متصرف شده، علاوه بر سرزمين فلسطين به نقاط حساس دول مجاور هم دست ‏يافتند. (3)

    يكى از اسف ‏بارترين آثار شوم غصب فلسطين، حادثه ناگوار اوراگى بيش از سه ميليون نفر است كه هستى خود را از دست داده و در نواحى مختلف خاورميانه و حتى سراسر جهان پراگنده‏اند، پناهنده گانى كه در سوريه، مصر، اردن و لبنان سكونت دارند در شرايط دشوارى زندگى مى ‏كنند و نيز به عنوان مثال در جريان يورش اسرائيل به اردوگاههاى صبرا و شتيلا گفته شده که 4000 نفر كه اغلب زن و كودك بودند به شهادت رسيدند . (4) آن دو ميليون نفرى هم كه در سرزمين‏هاى اشغال شده به سر مى ‏برند كه ( بگين ) آنان را سرخ پوستان ما ناميده بود وضع رقت بارى داشته و از هيچ گونه حقوق اجتماعى و سياسى برخوردار نيستند و هر لحظه مورد تهاجم، شكنجه و ايذا قرار مى ‏گيرند، خانه و اراضى ايشان نيز مصادره و گاهى محصولاتشان را با مواد شيميائى نابود مى ‏كنند، فاجعه كشتار خونين دير ياسين در آوريل 1948م، كه بگين جزئيات آن را در كتاب خود توضيح داده و بدان اعتراف نموده، از جمله حوادث ناگوارى است كه براى ملت محروم فلسطين رخداده است. (5) فلسطين به لحاظ جغرافيائى در حال حاضر شامل دو منطقه است: منطقه شمالى كه بخش بالاى آن را ادامه تپه‏هاى جنوب لبنان مى ‏پوشاند كه زمينهاى بلندى بنام جليلى‏ (6) را بوجود مى‏آورد، قسمت جنوبى كه شامل جلگه مرتفع بيابانى است و به بيابان نقب (7) موسوم است كه نيمى از سرزمين فلسطين را دربر مى ‏گيرد.

    آب و هواى فلسطين در تابستانها گرم و در زمستانها معتدل و بارانى است به غير از چند رود كوچكى كه به درياى مديترانه مى ‏ريزد رود مهمى در اين سرزمين جريان ندارد، اكثريت جمعيت 5/6 ميليونى فلسطينى را مسلمانان تشكيل مى‏دهند كه اغلب از نژاد سامى بوده و به عربى صحبت مى‏كنند، مركز فلسطين، بيت المقدس است كه از نظر اسلام، مسيحيت و يهود مكانى مقدس مى ‏باشد اين شهر كه به قدس و اورشليم هم مشهور است در 55 كيلومترى غرب رود اردن و 80 كيلومترى شرق مديترانه بر روى ارتفاعات متوسط قرار گرفته از قديمى ‏ترين شهرهاى مذهبى جهان به شمار مى ‏رود، بيت المقدس شامل دو بخش قديم و جديد مى ‏باشد، قسمت قديمى تماما داخل قلعه و حصار محكمى است كه آخرين بار در زمان عثمانيان بازسازى شد، در جنوب شرقى بخش قديم محوطه مستطيلى است كه مسجد اقصى، مسجد صخره قبة الصخره در آن قرار گرفته و مجموعا حرم شريف نام دارد و مساحت آن به 15% مساحت بيت المقدس قديم بالغ مى‏گردد، دروازه شرقى اين حرم كه دروازه طلايى نام دارد (در ديوار شرقى قرار گرفته) حرم را با كوه زيتون يا كوه  طور، ربط مى ‏دهد، دروازه جنوبى رو به شهرهاى بيت اللحم و الخليل است، مسجد الاقصى چون در دامنه كوه ساخته شده شامل دو طبقه‏اى است كه شيب آن در طبقه اول تمام شده و طبقه دوم صاف است، سقف طبقه زيرين بر روى 88 ستون مربعى سنگى در 15 رديف قرار دارد، طول مسجد 18/5 متر و عرض آن 5/54 متر است. (8) پيامبر اسلام ( ص ) پس از آنكه به قدرت خداوند از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سير داده شدند از اين مسجد سفر آسمانى (معراج) خود را آغاز نمودند، در بخش غربى حرم ديوار( ند به) واقع شده كه مكان مقدس يهوديان است و در پاى آن زانو زده و به تفكر فرو مى ‏روند. (9) سطح سر ستونها و حاشيه محراب آياتى از قرآن كريم با بهترين خط نسخ عربى و كوفى كه گاهى از طلاى ناب و برجسته هستند ديده مى‏شود، (10) از وضع اقتصادى مردم فلسطين كه حدود 60% آنان در خارج از وطن خود زندگى مى‏كنند به دليل پراكندگى در ساير كشورها، آمارهاى دقيقى در دست نمى‏باشد با اين حال بر خلاف مصائب زياد و آواردگى و بى خانمانى بين كودكان و نوجوانان فلسطينى عشق وافرى به فراگيرى دانش‏هاى مورد نياز جامعه وجود دارد به لحاظ فرهنگى در سايه تلاش و كوشش خود در زمينه‏هاى كوناگون علمى، تخصص‏هاى عالى داشته و به مدارج عالى علمى و شغلى دست‏يافته.

2 ـ   در امريکا :

    آقای جورج دبليو بوش بر خلاف پدرش که فقط يک دوره توانست مقام رياست جمهوری امريکا را حفظ کند برای دومين بار  نيز به اين مقام بر گزيده شده و با پيروزی چشمگير در انتخابات رياست جمهوری برای چهار سال ديگر در کاخ سفيد باقی ماند ، رقابت تنگاتنگ بين بوش از حزب جمهوريخواه با جان کری از حزب دموکرات پيش بينی پيروزی يکی از آنها را غير ممکن کرده بود  زيرا اين رقابت مردم امريکا را نيز بر سر  دو راهی قرار داده بود،  يکی از مسايلی که در اين ميان بر روی مبارزات انتخاباتی امريکا سايه افگنده بود ، اوضاع خاور ميانه و بخصوص افغانستان ، ايران و عراق بود که هر يک از کانديد ها سعی داشت رقيب را در اين موارد تحت فشار قرار داده، ولی در آخرين روز ها بيانيه و اطلاعيه اسامه محمد بن لادن رهبر فراری القاعده که امريکا را تهديد به اقدامات تروريستی کرده بود، به دادآقای بوش رسيد و سبب استمرار سياستهای امريکا در چهار سال آينده شود، ولی اين پيروزی با تغييراتی در کابينه آقای بوش همراه بود که شاخص ترين تغييرات، روی کار آمدن خانم ( کانوليزا رايس ) به عنوان وزير امور خارجه به جای آقای کلين پاول بود، کارشناسان مسائل امريکا معتقدند که سپردن وزارت امور خارجه به خانم رايس در حقيقت به منزله تقويت جناح جنگ طلب و تند رو است، لذا از اين پس سياست خارجی امريکا تهاجمی تر خواهد بود.

     كاندوليزا رايس،  وزير خارجه آمريكا از بيستم جنوری سال 2005 _ در صورت تاييد دوسوم اعضاى سنا كه تقريباً قطعى است رايس به عنوان شصت وششمين وزير خارجه به لحاظ شرايط اجتماعى دوران كودكى و جوانى از يكسو و درك تئوريك، محدوديت ها و بسترسازى هاى قدرت را وقوف كرانمند دارد، آلمان ها يكجانبه گرايى آمريكا در خصوص تهاجم نظامى به عراق را به  جدال گرفتند چرا كه حضور گسترده تر آمريكا در منطقه به مفهوم وابستگى وسيع تر استراتژيك آلمان به هژمون آن سوى آتلانتيك خواهد شد، آلمان به طور يك جانبه در اوايل دهه 1990م، برخلاف نظر سازمان ملل، فرانسه، آمريكا و روسيه به شناسايى يك جانبه بوسنى و هرز گوين پرداخت،. فرانسه با منطق زور در بركنارى صدام به مخالفت پرداخت چرا كه اين آگاهى در بين نخبگان فرانسوى وجود دارد كه حضور آمريكا در عراق به مفهوم دستيابى انگلستان به آرزوى كهن نقش داشتن در سياست عراق و به تبع آن تحكيم سلطه فرهنگى و سياسى رقيب تاريخى در خاورميانه خواهد بود، اين يعنى تضعيف شديدتر موقعيت فرانسه در شكل دادن به سياست هاى اتحاديه اروپا به لحاظ تقويت موقعيت انگلستان همراه با افزايش نفوذ كشورهاى اروپاى شرقى طرفدار آمريكا است، فرانسه به دليل مرگ 9 سرباز اين كشور در كشور ساحل عاج از طريق حمله نظامى تمامى نيروى هوايى اين كشور را نابود كرد و بعد به سازمان ملل مراجعه كرد و خواهان تحريم نظامى اين كشور شد، روس ها به لحاظ مداخلات داخلى اين ضرورت را احساس كردند كه عملكرد آمريكا در عراق را بايد غيرموجه تصوير كنند هر چند كه به نظريه تاريخى الكس دوتوكويل وقوف دارند كه تنيدگى منافع و نظرات بين دو كشور وجود دارد ولاديمير پوتين تنها رهبر اروپايى بود كه به طور واضح و آشكار از انتخاب مجدد جورج دبليو بوش حمايت كرد، خانم( رايس ) با به زير سوال بردن عملكرد فرانسه و آلمان و اغماض در خصوص روسيه نشان داده است واقع گرايى است كه به شدت از عمل گرايى نيز بهره مى برد، خانم( رايس ) برخلاف بسيارى از سياهان موسيقى كلاسيك مطالعه كرد، اسكى روى يخ كاركرد، تحصيل اروپا و مخصوصاً شوروى شناسى را پيشه كرد و به چهار زبان معتبر جهانى تكلم كردن را نيز فرا گرفت، در پنجاه سالگى اولين زن سياهپوستى است كه به نافذ ترين مقام در كابينه مى رسد، براى شكل دادن حيات به شكلى كه مطلوب تصوير مى شود، داشتن اعتبار براى اعمال نظرات و خواست ها الزامى است، از بيرمينگهام آلاباما به واشينگتن دى سى رسيدن در پرتو كسب ابزار قدرت ممكن گشت. زندگى شخصى در نتيجه او را از لحاظ ذهنى آماده ساخته است كه به تعريفى واقع گرا از منافع آمريكا و چگونگى دستيابى به آن مستعد باشد، به همين روى است كه نزديكترين مشاور رئيس جمهور در سياست خارجى را نبايدآقای كاولين پاول دانست بلكه مشاور امنيت ملى خانم رايس در طول چهار سال گذشته بود، نقشى كه او در طول مبارزات انتخاباتى در سال 2000 هم بازى كرد، در كنار درك شخصى از سياست، مطالعات آكادميك در حوزه شوروى شناسى او را به اين مسئله آگاه كرد كه قدرت تنها در صورتى اشاعه مى يابد و ماهيت ايدئولوژيك- بى نيازى از انطباق _ را به خود نمى گيرد كه پويايى داشته باشد، به همين جهت آمريكا در مسئله هائيتى، سوريه، ساحل عاج و جانشينى زنده نام عرفات از تمامى مواضع فرانسه دفاع كرد و در جهت تحقق آنها كوشش نمود، وزير خارجه آمريكا در صورتى موفق خواهد بود كه جهان را به گونه اى كه الزامات قدرت و خواست نخبگان اين كشور است به ترسيم بكشد به ترتيبى كه در عين آمادگى براى متوسل شدن به حربه تنبيه، فرصت فراوانى هم براى ترغيب و تشويق ايجاد كند، ، انتخاب( رايس) بيش از هر چيز بيانگر اين واقعيت است كه آمريكا به نومحافظه كارى را با استدلال تئوريك عميق ترى دنبال خواهد كرد، اين بدان معنا است كه حضور وسيع تر و بنيادى تر در خاورميانه دنبال خواهد شد و توجه گسترده ترى به آسياى مركزى و قفقاز خواهد شد، رايس   بر اين اعتقاد است كه در استراتژى آمريكا مى بايستى حساب ويژه اى براى روسيه باز كرد چرا كه نزديكى با روسيه مى بايست ماهيت استراتژيك پيدا كند و از اين كشور به صورت اهرمى استفاده شود تا از شكل گرفتن ائتلاف فرهنگى _ اقتصادى كارآمد و تعيين كننده فرانسه و آلمان در اروپا جلوگيرى شود، اين نياز به ترغيب و تشويق روسيه براى همكارى با آمريكا دارد كه الزاماً حضور در مرزهاى جنوبى اين كشور را ضرورى مى سازد، رايس  به لحاظ درك آكادميك آگاه است كه رقابت جهانى چين در آينده نزديك اجتناب ناپذير است، با توجه به اينكه اين كشور در بلندمدت نزديك به پنجاه درصد نيازهاى انرژى خود را از خاورميانه تامين خواهد كرد پس كنترل منابع انرژى براى تعديل سياست هاى چين ضرورى است، در جهت مهار رقابت قاره اى اتحاديه اروپا نيز اتحاد استراتژيك با روسيه الزامى است كه اين نيز نيازمند ترغيب اين كشور است، سياست خارجى آمريكا در دوران رايس وضوح بيشتر و انسجام وسيع ترى خواهد داشت، حال سوال اين است كه اين به معناى موفقيت خواهد بود يا شكست را رقم خواهد زد.

شمارش آرا در امريکا :

   تا روز 13 عقرب 1383خورشيدی و 3 نومبر 2004 ميلادی  جورج بوش از کل 538 راي کالج الکترال  286 راي الکترال را به خود اختصاص داده و در 30 ايالت از رقيب خود کري پيش افتاده است و کري نيز با اختصاص 252 راي در 20 ايالت به دنبال بوش بود، کالج الکترال که سرنوشت انتخابات را مشخص مي‌كند، بدين شکل عمل مي‌کند که هريک ازايالات آمريکا داراي تعداد مشخصي راي کالج الکترال هستند و اين شيوه در قانون اساسي آمريکا براي جلوگيري از قدرت ايالات پرجمعيت نسبت به ايالت کم‌جمعيت وضع شده است ، براين اساس ايالتي مانند نيويورک با جمعيت 12 ميليون نفري داراي 31 راي الکترال مي‌باشد و در مقابل ايالت داکوتاي شمالي با جمعيت 450 هزار نفر داراي 3 راي الکترال است و هر راي ايالت داکوتا معادل راي سه نفر در نيويورک است، اين قانون سالهاست که دربحث قرار گرفته است به عنوان مثال اگر در ايالت نيويورک شخصي داراي 16 راي شود کليه 31 راي الكترال آن ايالت به نام او نوشته خواهد شد و مي‌تواند کل آرا را کسب كند.

برنده     آراء کری(%)    آراء بوش(%)    آراء الکترال          آراء ايالت
بوش       37          
      63                      9                   آلباما
بوش        35          
     62                     3                    آلاسکا
بوش       44          
     55                     10                  آريزونا
بوش       45         
       54                      6                   آرکانزاس
کری        55       
        44                    55                  کلفورنيا
بوش        46        
       53                     9                    کلرادو
کری        54       
        44                    7                    کانکتيکات
کری        53        
       46                    3                     دنور
بوش        47       
         52                  27                    فلوريدا
بوش        41         
       59                  15                   جورجيا
کری        54        
       45                   4                    هاوايي
بوش        30       
        68                   4                     آيداهو
کری        55       
        44                  21                     الينويس
بوش        39        
       60                  11                    اينديانا
             49         
       50                                          آيوا
بوش       36         
       62                   6                     کانزاس
بوش       40       
         60                   8                    کنتاکی
بوش       42        
        57                   9                    لوييزيانا
کری        53       
        45                   4                     هاين
کری        56        
       43                 10                     مريلند
کری        62        
       37                 12                    ماساچوست
کری       51         
       48                 17                    ميشيگان
کری       51        
         48                10                     مينو سوتا
بوش       40        
        59                 6                     می سی سی پی
بوش       46       
         53                11                    ميسوری
بوش       39        
       59                 3                     مونتانا
بوش       48        
       51                 5                     نوادا
کری       50        
       49                4                     نيوهمشار
کری       53