ماريا دارو

 

 

ماريا دارو در يک فاميل کارگر در شهر پلخمری ولايت بغلان بدنيا آمده است. تحصيلاتش را بسويه بکلوريا در ليسه عايشه درانی بپايان رسانيده  و از صنف دهم با اداره هنر و ادبيات راديو افغانستان در بخش تمثيل همکاری داشته است.

بعد از ختم تحصيل ، در راديو افغانستان بطور رسمی شامل کار ميشود و مدت 18 سال در بخش های مختلف راديو انجام وظيفه ميکند . 

وی پس از 25 سال خدمت با شوهر و اطفالش راهی ديارهجرت ميشود که در راه هجرت و در ديار بيگانه شوهر شانرا از دست ميدهد واکنون با چهار طفلش در امريکای شمالی زندگی ميکند

وی تعداد زياد پارچه های ادبی نوشته اند که در مطبوعات به نشر رسيده است و در اين اواخر به نوشتن شعر پرداخته اند که يک نمونه آن به نشر ميرسد.

 

چادری

 

ای کاش برائيــــــــــم زخانه بی آزار چادری

دل در قفــــــــس تنگ گشت زير بار چادری

درقرن بيست و يکـم زن هنوز هم اسير است

کوک زدن و دوختن جالی و غــــــار چادری

واردات خارجی اينـــــــــجا جرم است و گناه

چوک است کارو رونق و بازار چــــــــادری

سفر بســـــــــــــــوی کيهان نيست آرزوی ما

کمر خميـــــــــده شده زير چين و بار چادری

مازندگی در سرعــــــــــــت تکنالوژی داريم

با تجاهل جهان شديم غمگـــــــــــسار چادری

نهضـــــــــــــت نسوان با بانگ رسای آزادی

افتــــــخار حقوق بشر داريم در کنار چادری

گشــــــــــتيم نا اميد زشاهيـــــن عدالت جهان

دل تار و تار شد زغـــــــــــــــــم تار چادری

دروطن جنگ زدهً ما تجارت همين بس است

جگره و کشمــــــــــــکش با خــريدار چادری

سرتاسر جهان گشتــــــــيم و کشــتيم و نيافتيم

آن مختـــــــــــــــرع چالاک و تجــار چادری

بيماری روان ما را نيست « دارو » زين بلا

تا جهان است و ما هســــــتيم و کار چادری




بالا

بازگشت *