روشان

آهنگ دين

اشكيست ز آخنــد صفتان ريختـه ام
از منــطق و عـقل اسم كافر مانده م
مشــــكي جامن به دور معراب دعا
گر شكوه كنم رو به زمين ميزند ام

با اصــــــــــــله خفيــف لحن شكرين
با خوردن مي سوي گـــناه ميـبرد ام
چند آدمك پشـــــــــــــمي و بيكار گدا
لب روزه و من دور زه دين مانده ام

دستان بلند صداي شيرين جهـــــــــاد
تا حرف گويم گول كمــون خورده ام
در پشت حـــــجاب هزار آهنگ فساد
آه راســــت گويم سو زه دين كرده ام

خانه سنگي

مرو به خانه سنگي نشان طاعت نيست
مپوش لباس سـفيد را نماي عزت نيست
اگر سفر نمــــــــــودي برو به خانه دل
مكن مصارف بيجا قبول رحمت نيست

مدي تســــــــــلي دل بر گناه كرده خـويش
كه خود كردي گناه اين سفر عبادت نيست
دلا حــــــــاجي و شيخ اسم مستعار تو شد
درون قبر ســـــيا با كسي عـــنايت نيـست

مكــــــــــــن غرورو به املاك و مال منال
به نزد صاحب دل عشق تو صنوبر نيست

شهر من....

شهر من قــــــــــــصه من قلب من مار من
كوه ساران وطـــــن گوشه اش خانــــه من
ابرو باران سيـــا اش عطر ناب بر سر من
جنگ فرياد يتيــــــــــم چون بود در بر من
اشـــــك چشـــــــم مادرم زهر بر سينه من
دوري از رنج و عذاب شــعله در كف من
هر طرف گريه كنم نيست كسي در بر من
شـــــــــــرم مردانگي ام رفت از شانه من
از كجا آمده ام اين بكـــــن خانه مــــــــــن

وصل.........

امشـــــب از آن شـــــربت ناب اجتــناب كنم
گــــــــــــــــم كرده ام تو را ديگر از كجا نم
مي دست و باده و گل سرخ در درون عشق
بو ميــــكشم به گل چو وصل از كـــجا كـنم

ديري گزشت باده بلرزيد زه دست من
چون لرزش دلـــــــم تورا از كجا كنم
در روشنـــي جراغ و آه باده ام بدست
من انتـــــــــــظار تو نگآه از كجا كنم

گفتم درون صـحبت من كس نيامده
با رنگ چشم تو چراغ از كجا كنم
تا در حريم تو نــــــگا ام باده رفت
در نيستي عشق. عشق از كجا كنم

با صد هزار جام طــلائ و نقره بين
واي چشم تو جشم ديگر از كجا كنم
هر لحــــــظه سوختم به ناز نبود تو
در هر كجـا روم..تو را از كجا كنم.