

شناختن سرحد دیورندورفع بحران در
نظام های استبدادی و دیموکراسی افغانستان
نویسنده دیپلوم انجنیر عبدالقدیر(صوفی زاده-درخیل)
تاریخ شاهد است بعد از بوجود آمدن پاکستان در سال 1947 م دست درازی ها وعملکردهای عظمت خواهانه بعضی از حلقات معین شوءنیستی افغانستان که آنرا یکایک برسی خواهیم کرد ، و اعمال تروریستی موجود که توسط طالبان و تروریزم جهانی از مرز پاکستان-افغانستان در امور داخلی کشورمان صورت میگیرد، این کشور پاکستان است که در تسلیح ،تربیه وتمویل نمودن طالبان، حزب اسلامی ، القاعده و در کل تروریزم بین المللی نقش اساسی داردو فرستادن منظم و آشکار آنان از سرحدات جنوبی و جنوب شرقی کشور زندگی مردم بیچاره را دچار اضطراب شدید نموده است ،در واقیعت امردرک می گردد که انگیزه پدیدهءشوم تروریزم به موضوع خط دیورند و معضله سرحد افغانستان و پاکستان ارتباط عمیق دارد که توسط زمامداران پاکستانی از بوتو تا ضیاالحق و از ضیاالحق تا مشرف سازماندهی، شده وتوسط طالبان ترورهای ضد انسانی ، ضد اسلامی وضد حقوق بشری رادر کشور ما انجام داده و می دهند و با عث نقض حقوق بشری ومعیارهای قبول شده بین المللی می شوند.
طوری که تجربه نشان داده سرحددیورند،بمثابه یک غدهء سرطانی در پیکره علیل وناتوان مردم بیچاره خراسان یاافغانستان شدیدأسنگینی نموده،بایددست اندرکاران دولت،ودولت مردان بشمول پارلمان کشور علاج اساسی آن را تدارک نموده ،تانیرو های شهونیست وغیردموکرات کشور ماازآن همواره بهره برداری های سیاسی،طبقاتی ،اتنیکی وخاندانی،جهت تداوم نظام استبدادی وانحصاری حاکمیت خاندانی خود ننمایند .
چنانچه بحران سه دهه اخیر بعداز کودتای خونین 7 ثور 1357 هجری شمسی در تبانی و همکاری کشور شوروی و به وجود آمدن هفت تنظیم اخوانی قومی مذهبی درپاکستان وهشت تنظیم قومی مذهبی در ایران بعد از کودتا های 1352 و1357 هجری شمسی توسط غرب وهم پیمانان جهانی ومنطقوی پاکستان در پیشاور پاکستان تحت پوشش آزادی افغانستان از قیداشغالگران شوروی سابق وبعدسازماندهی حزب بنیادگرأاسلامی گلبدین از سال 1371هجری شمسی علیه حکومت استادربانی ، سازمان دهی شیطانی طالبان یا تروریزم از سوی پاکستان باحمایت مالی امریکا ،انگلیس ،عربستان سعودی وامارت متحده عربی وغیره کشورهای مداخله گر که طالبان مزدور وتروریست را به قدرت رسانیدندتااین معضله حل گردد. با تأسف که تاکنون موضوع مرز افغانستان و پاکستان یا سرحدرسمی دیورند به عنوان یک معضله خون چکان وسرطانی باقی مانداست.
این خط،از یک طرف از نطفه گذاری طبیعی یک حاکمیت ملی دموکرات و مردم سالار بااراده آگاهانه مردم مامطابق به نیازمندی های زمان معاصردرافغانستان جلوگیری کرده است وازجانب دیگربرسرنوشت ومقدرات مردم مابیگانگان غاصب،تجاوزگروفرصت طلب وبه خصوص دولت پاکستان و نوکران بومی شان حاکم شدند.
اکنون بعدازایجاددولت انتخابی پاکستان به ایجادو تربیت دوبارهءتروریستان طالب،حزب اسلامی،القاعده وهابی و تمام اسلام نمایان تمدن ستیز ضداسلامی در پاکستان وگسیل نمودن آنان به حریم مقدس کشور ماثبات،امنیت ،صلح ،دیموکراسی وبازسازی نسبی رامختل و دولت موجود راتضعیف ومیخواهند به زوراین دولت را ساقت وازصحنه خارج نمایندوبااین برداشت یکی از نماینده های حزب سوسیال دیموکرات آلمان که به تاریخ 20/02/2007 از سربازان آلمانی درشمال دیدن مینمود گفت به خاطر آرام شدن وضع امنیتی در افغانستان ومشخص شدن سرحد بین افغانستان و پاکستان ایجاب یک کنفرانس منطقوی وجهانی را مینمایدوبه خاطر رفع این بحران این کنفرانس رفع بحران سرحدی باید در آلمان دایرگردد وسرحد دوطرف دیورند بایدمعین شودتاصلح در افغانستان تأمین گردد در غیرآن بی امنیتی در افغانستان ادامه خواهد داشت.
چنانچه یکشنبه شب مورخ 16 میزان 1385ش مطابق با9/10/2006م آقای ملا عبدالسلام ضعیف سفیر سابق طالبان در پاکستان در یک مصاحبه تلویزیونی کشور ما به صورت خیلی جسورانه و افتخارآمیز به لسان پشتو گفت که:
« مخالفین دولت افغانستان برای وحدت ملی در کشور می جنگند و آنها خواست ها و پیشنهادات مشخصی دارند که باید از طرف دولت افغانستان پذیرفته شود.»
ودرعین زمان یکی ازفرماندهان دیگری طالبان آقای مولوی سلام راکتی نماینده مردم زابل در شورای ملی گفت:
«مذاکره باید بر اساس اصول و مقررات صورت گیرد، یعنی خواسته های مخالفان در نظر گرفته شود و از سویی هم مذاکره با همه مخالفان انجام شود، نه با افراد مشخص.» (گزارش حبیب رضایی- مشارکت ملی شماره 183 دوشنبه17/میزان1385 ).
مردم مافراموش نباید کنند که افراد،گروه هاوسازمان دهندگان شهونیستی قبلی طالبان دردرون دولت غوغابه مشارکت طالبان در دولت نمودندچنانچه: سازمان ملل متحدبه خاطر بی امنیتی، فساد اداری، تداوم بحران و عدم موفقیت دولت افغانستان اعتراض نمود که در کنفرانس بن مشارکت طالبان در حاکمیت نادیده گرفته شد و حال مخالفین در برابر دولت و قوای خارجی در افغانستان می جنگند. به تعقیب آن برخی از سران اروپایی و در این اواخیر دو نفر از سنای امریکامربوط به حزب جمهوری خواه نیز موضع گیری مشابه را نموده که باید برای مخالفین در دولت افغانستان سهم داده شود تا امنیت کشور تأمین گردد.که این خودنوعی طوطیه علیه مردم ودیموکراسی است. قبل از همه باید گفت که مراد از اصطلاح مخالفین دولت همان افراد تروریست ومسلح طالبان، القاعده و حزب اسلامی آقای گلبدین حکمتیار می باشند که با حمایت گسترده اجانب و به خصوص با مساعدت های نظامی، اقتصادی، تشکیلاتی، فنی وتربیوی این غوغا گران ،پاکستانی از سرحدات افغانستان و پاکستان به حریم مقدس افغانستان تجاوز نموده و باارتش خارجی اشغالگر برعلیه دولت قانونی جمهوری افغانستان، قوای ائتلاف و ناتو به طور مسلحانه و خونین در کشور ما می جنگند.
همچنان از بعضی مراجع اطلاع می رسند وهم چوک چکه وآوازه بین مردم است که طالبان و همکاران شان در مزاکرات با دولت،قوای ایتلاف و ناتو خواهان مقامات و نهادهای امنیتی دولتی در سراسر افغانستان هستند. آوازهء دیگر این است که طالبان میخواهند که قدرت وزارت دفاع، وزارت داخله و امنیت ملی در کشور به آنها داده شود. ویاتمام مسؤلیت ولایات جنوب، شرق و جنوب غرب افغانستان در اختیار مطلق طالبان قرار گیرد،اگرچنین شوددر واقیعت قبول یک نوع فدرالیزم منطقوی است که با قانون اساسی مفایرت دارد واگر چنین کاری میشود باید نظام متحده فدرال به همگان در خاک مقدس افغانستان برسمیت شناخته شود در غیر آن افغانستان تجزیه خواهدشد.
از سوی دیگر همانطوری که آقای پروفیسور صبغت الله مجددی رییس سنا گفت که: «آی. اس. آی. پاکستان در دستاگاه های حکومتی کابل راه یافته اند.» (راه نجات /شماره 400/ چهار شنبه 12 میزان 1385 کابل). این مسأله کاملا صحت دارد.
چنانچه طالبان ازآغازسال1994م باشعارجمع آوری اسلحه، برقراری امنیت، تطبیق شریعت تحت رهبری دستگاه های استخباراتی پاکستان به راه انداختند و تا سال 2001 م به اثبات رسانیدند که طالبان به جز از بدنام کردن دین محمد(ص)، خون ریزی، کشتار نظامی وکشتاردسته جمعی کار دیگری را انجام نداده اند و در این کشتار های بی رحمانه بیشتر ازسه صدوپنجاه هزار نفر( 350000 ) را در کشور قتل عام وسر به نیست کردند،و با نقض حقوق بشر،بی انصافی به انسانیت ، آوارگی مردم،باعث بدنام نمودن قوم پشتون و ترویج نفاق ملی چیزی دیگری در کشور به ارمغان نیاوردند. و حال که آقای عبدالسلام ضعیف یکی از زمامداران ارشد طالبان تروریست در پوشش وحدت ملی نمی دانم اینبار چه استراتژی را در نظر دارند،این برای هیچ کس پوشیده نیست. با ضرب المثل معروف که گویند:
آزموده را آزموده کردن خطاست؟ این کاملا به اثبات رسیده که طالبان تروریزم بین المللی اند که مغایر دین، کرامت انسانی،حقوق بشر،وحدت ملی در افغانستان عمل کرده و بازهم با شدت تمام اینکار خویش را در برابردولت و نیروهای حافظ صلح بین المللی ادامه می دهند.
اما از نگاه علمی ،و معیارهای بین المللی و آزمون شده یی کشورهای صنعتی و پیشرفته، تعریف «وحدت ملی» کاملا مغایر با برداشت آقای ملا ضعیف بوده واست.
اول:وحدت ملی عبارت از وحدت اجتماعی ، وحدت فکری و وحدت سیاسی در جامعه است که محصول رشد طبیعی، مسالمت آمیز، تدریجی نهادهای مادی، اجتماعی و معنوی جامعه در یک کشور می باشد.
دوم:وحدت ملی بیانگر کثرت گرایی، آزادی، ایجاد جامعه مدنی وتحقق نظام دیموکراتیک یامردم سالاردر جامعه می باشد که اینگونه تفکر و ساختار اجتماعی مترقی با فلسفه واندیشه تحجرگرایانه طالبان وهمفکران و همکاران تروریستی شان در تضاد کامل قرار دارد.
مثلا: وقتیک طالبان با همکاری القاعده و نظامیان پاکستانی؛ کابل ،مناطق شمالی، بامیان، مزارشریف ،هرات و سایر ولایات شمال ،شمال غربی کشور ما را با خون ریزی تمام بکمک ارتش پاکستان اشغال کرد،بااین اشغال به دستور پاکستان و ملا های بی عاطفه آن طرف سرحد تصفیه قومی، کوچاندن اجباری مردم، غارت دارایی مردم عوام وغیر نظامی را آغاز کردند ودر بلخ باستان،ملا عبدالمنان نیازی فرماندار طالبان مکررا در مقر زیارتگاه حضرت علی (ع) و دیگر قوماندانان شان در مساجدمختلف این فتوا را صادر نمودند که:
«هزاره ها و شیعه های دست بسته که مرادشان اقوام تاجیک و ازبک وپشه یی بود یا به امارت اسلامی طالبان باج بدهند، یا مسلمان شوند،ویا تاجیک هاوپشه یی ها به تاجیکستان ، ازبک ها وترکمن ها به ازبکستان ،هزاره ها به ایران بروندواز افغانستان خارج گردند و یا اینکه کشته شوند.»
این بودشعار طالبان و همکاران افغان ملتی شان که میخواستند بیشتر از(18) ملیون انسان بومی و اصلی این سرزمین را از کشور جبراءاخراج نمایند،واگراین ها در مقامات کلیدی دولت جمهوری اسلامی افغانستان بنا به معاهدات پشت پردهءقوای امریکا و ناتو با طالبان در موسی قلعه هلمند و جا های دیگردر آینده در دولت نصب گردند، آیا همان فتوای خویش را رسما وعملا بالای یک بخش عظیمی از مردم افغانستان به مورد اجرا قرار نخواهند داد؟
آیااین طالبان،تاکستان های شمالی را از ریشه از بین نخواهد برد؟بت های بامیان را منفجر نخواهدکرد؟ شهر یکاولنگ را دوباره نه خواهدسوختاند؟، مردم عوام وغیر نظامی را در مرکز کابل ، شمالی وبامیان به قتل نخواهدرسانید؟ و اموال ودارایی های آن ها را دوباره به تاراج وغارت نخواهد برد؟
آیا اینگونه قتل ها، فتواها و عملکردهای طالبان خلاف دستور دین مقدس اسلام، اعلامیه جهانی حقوق بشر، مصالح ملی و وحدت ملی مردم در افغانستان نبود؟
آیاطالبان بیش از پنجاهزار جلد کتب را در شمال کشور دیگر نخواهدسوختاندوارشیف ملی را به یغما نخواهدبرد؟، تلویزیون و رادیو و تمام ابزارها اطلاعاتی و خبر رسانی را در نوک پایه های برق «اعدام» نخواهد کرد؟، مجرمین زن و مرد را خلاف قانون اساسی و معیارهای قبول شدهءبین المللی سنگسار نخواهد نمود؟مسلمانان ملی ،دیموکرات ، صلح خواه وافراد فراء قومی و فراءمذهبی را کافر ،عیسوی وجاسوس نه خواهد گفت؟ و به زندان نخواهد انداخت ؟ وغیره و غیره های دیگر...، ببینید این دهشت افگنان یاتروریستان بودند که قتل های دسته جمعی را در مرکز و شمال کابل عام ساختند، زنان را از کار و تعلیم محروم و آنان را در منازل اسیر نمودند، آثار تاریخی کشور را به تاراج بردند، و اکنون با سیاست پاکستانی اعمال خودکشی (انتحاری) و تروریستی را علیه مردم بی گناه پشتون ولایات سرحدی ،پولیس دولتی و قوای خارجی انجام می دهند.
آیا چنین اعمال طالبان وهمکاران گذشته و حال شان بر ضد کرامت انسانی، ضد اسلامی،ضد ملی ما و مغایرمیثاق های قبول شدهء بین المللی نمی باشند؟
با صراحت کامل تأکید می نمایم که اصلاءقضیه خط دیورنددرسیاست هاو کارکردهای تروریستی طالبان،حزب اسلامی والقاعده در افغانستان ارتباط عمیق داشته ودارد که توسط زمامداران پاکستانی و حامیان منطقوی و جهانی شان ترتیب اثر داده شده و بحران را در کشور ما به نفع کشور پاکستان تشدید می نمایند .
پس منظر خط دیورند:
در بینش و نگرش فکری ما،تازمانیکه قضیه سرحددیورندبه صورت ریشه یی و صادقانه فی مابین افغانستان وپاکستان باتضمین سازمان ملل متحد،مجامع بین المللی وهمکاری همسایگان مامطابق قرارداد های عقدشده قبلی ورسمی با جنبه های حقوقی آن حل و فصل نگردد،مسئله تربیه تروریستان درسرحدات پاکستان وافغانستان ادامه خواهدداشت.
دراین صورت تروریستان وبنیادگرایان ایدولوژیک واسلام گرایان پاکستانی دیوبندی ساختهءپاکستان ووهابیت سعودی ساخته اسامه بن لادن نه تنهاخطر علیه امنیت ،استقرار ، بازسازی ، صلح ، دیموکراسی ،اسلام ملی ، ترقی ،استقلال و تمامیت ارضی افغانستان بوده وبلکه این تروریزم جهانی است که از خاک پاکستان به افغانستان و سراسر جهان و جوامع بشری صادرشده و میشود.چون رهبری دولت افغانستان بار ها پاکستان را متهم به حمایت از طالبان کرده و از حامیان بین المللی خویش تقاضا نموده است تا توجه بیشتر در جهت از بین بردن ریشه های تروریزم در آن کشور نمایند ولی با بسته شدن دروازه خانه خود مخالفت نموده . واما نگفته که دولت پاکستان کدام انگیزۀ مستقیم بخاطر بی ثبات نمودن افغانستان در حالت فعلی دارد و یا خیر؟.واگردارد چرادولت افغانستان همرا با جامعه جهانی به خاطررفع بحران در یک کنفرانس منطقوی وبین المللی این مشکل را حل نمیکند.
این مسله موضوعی است که میشود در مورد آن بطور جدا گانه، با در نظر داشت میزان فواید و زیانمندی آن در دوام بی ثباتی در افغانستان، بحث نمود. اما چیزی که نباید فراموش گرداینست که در روابط این دوکشور موضوعات عمیق تاریخی وجود دارد که باعث شده تا مراودات از همان آوان تولد پاکستان در سال 1947 م منحیث یک کشور مستقل عموماً خصمانه باشد. در این میان اساسی ترین مشکلی که در روابط دوکشور از آغاز اثر خیلی منفی بجا گذاشت، همانا موضوعات دوگانه و بهم مرتبط خط دیورند و حمایت از داعیه ناکام پشتونستان توسط افغانستان بوده است. البته در چندین دهه بعد از بوجود آمدن پاکستان موضوع پشتونستان برای دولتمردان افغانستان ظاهراً آنقدر با ارزش جلوه مینمود که تقریباً عموم پالیسی روابط خارجی کشور گویا مانند گروگانی در خور حمایت از آن پی ریزی میگردید.
ولی بسیاری از جامعه شناسان ودانشمندان به این عقیده اند که وابستگی روزافزون اقتصادی و سیاسی افغانستان به اتحاد شوروی وقت در دهه های 1950م تا1980م، که بالاخره بعد از کودتاء ثور 1357 هجری شمسی یا1978م منجر به تجاوز آن کشور به افغانستان گردید، تقریباً بصورت کل معلول حمایت شدید افغانستان از داعیه پشتونستان بوده است.
سرحد دیورند بعداز توافقات بن:
در سالهای اخیر وبخصوص در زمان خاکمیت آقای کرزی بعد از توافقات بن 2001م هرگاهی که صحبت از خط دیورند در میان بوده،حکومت آقای کرزی همواره آنرا محول نموده است به زمانی که پارلمان کشور در موردش تصمیم بگیرد. به این صورت دولت افغانستان نتوانسته است در شرایط فعلی از یک بحران اجتناب نماید واز احیای یک مناقشه عمیق تاریخی در مقابل پاکستان و از جانب دیگر مسئولیت اعتراف به مشروعیت وشناهت خط دیورند منحیث سرحد بین المللی افغانستان – پاکستان را طفره رود و این طفره روی و واقیعت نه گفتن به مردم در باره سرحد بین افغانستان و پاکستان بحران را ازدیاد بخشیده و پاکستان را وامیدارد به خاطر اهداف درآزمدت خود در منطقه طالبان را تجهیز و افغانستان را تضعیف نماید.چنانچه آقای کرزی در صحبت تلویزیونی در تلویزیون شمشادوسوال آن تلویزیون گفت :مشکل دیورندورسمیت دادن وندادن آن به مردم تعلق دارد نه به من .
اما به عقیدۀ برخی از صاحب نظران دوام عدم تفاهم جانبین بالای موضوع خط دیورند از جمله مسائلی است که تأثیرات سؤ آن در نبودن یک فضای اعتماد و همکاری بین دو کشور در عرصهء مبارزه علیه تروریزم روی همرفته خیلی ملموس میباشد. در عین حال ناگفته نباید گذاشت که واگذار نمودن معضله خط دیورندتنها به پارلمان ومردم افغانستان بخودی خود ضامن حل مسالمت آمیز این موضوع نمیباشد. بخاطریکه این پارلمان افغانستان بود که در سال 1949م با صدور قطعنامه یی خط دیورند را یک خط کاذب و تخیلی شمرد و تمام موافقتنامه های قبلی را که با هند برتانوی به امضأ رسیده بود مردود اعلام نمودحالانکه پارلمان حق مردودشمردن وفسخ معاهدات بین المللی را ندارد. گرچه شرایط امروزی با دیروزمتفاوت است،اما با آنهم نمیشود بصورت قطعی پیشبینی نمود که پارلمان افغانستان اینبار در مورد این معضله چه خواهد کرد. اما نکتهءواضح اینست که با وجود قطعنامه پارلمان افغانستان در سال1949م،دولت افغانستان معضلهءخط دیورند را حل شده نمیداند،ودر غیر آن دلیلی وجود ندارد که حکومت آقای کرزی موضوع را یکبار دیگر به تصمیم پارلمان فعلی محول نماید.
بهر حال، بنظر میرسد که از جمله مسائل خیلی مطرح در تداوم معضلهء خط دیورند این است که اکثریت مردم افغانستان و پاکستان و حتی بعضی از رهبران هردو کشور در مورد جوانب کلی آن از معلومات کافی برخوردار نیستند. البته معضله سرحد با پاکستان در افغانستان یک موضوع بسیار حساس است که نه تنها نمیشود در مورد آن با آزادی کامل صحبت نمود، بلکه حتی اسناد و معلومات مرتبط به آن را، که شاید در مراجع مختلف دولتی منجمله در وزارت امور خارجه موجود باشد، تقریباً هیچ پژوهشگری نمیتواند به آسانی به آن دسترسی یابد. این در حالی است که قانون اساسی کشور آزادی داشتن دسترسی به معلومات را، مشروط به تحفظ امنیت ملی و حقوق اتباع، تضمین کرده است.به همین طور عامل دیگری که به ابهام بیشتر در موضوع خط دیورند افزوده این است که اکثر نویسندگان افغانی و پاکستانی همواره در نوشته های خودشان کوشش نموده اند تا هرکدام از موقف مملکت خود دفاع نمایند نه از حقیقت تاریخی مطابق مقاوله نامه های بین المللی .حقیقت نه گفتن و انگیزۀ دفاع از موقف دولتی تا حدی در بین نویسندگان هردو کشور معمول بوده که به ندرت میتوان تحقیقاتی را دریافت که در آن از مواد و منابع دست اول استفاده صورت گرفته باشد، بلکه اغلباً از منابع دست دوم، سوم و چهارم وحتی پنجم به نحو گزینشی استفاده شده تا با آن بتوان هدف از قبل تعین شده را ثابت نمایند. برخی ها در این راستا ظاهراً آنقدر سرسپرده بوده اند که حتی از نوشتن معلومات کاملاً نادرست، و اما مطابق به هدف شان، دریغ ننموده ونمی نمایند.
معاهدات گندمک وسرحددیورند:
تاریخ گواه است که قبل زمان امیرعبدالرحمن خان ،جد بزرگ و موسس سلاله بارکزایی هاامیر دوست محمد خان در زمان زمامداری خود از نقطه بسیار حساس یعنی مرکز پشتونستان ( پیشاور) دست کشیده بود .
چنانچه محقق و پژوهشگر تاریخ وطن مان مرحوم فرهنگ مینویسد :« امیر دوست محمد خان در سال 1848م بنا بر درخواست سیکهان دایر بر واگذاری پشاور به افغانستان در بهای کمک علیه انگلیسهاجواب مثبت داد وبکمک سیکهان شتافت و به تاریخ 21 فروری سال 1849میلادی در جنگ گجرات علیه انگلیسها شرکت نمود که شکست سختی خورد و از معرکه نجات یافت . اما خیال فتح پشاور را برای همیش از سر به در کرد . ( افغانستان در پنج قرن اخیر ج اول ص 198-299 ناشر محمدصدیق فرهنگ . )
امابعدازتوقيف شدن امير محمد يعقوب خان واشغال كابل توسط قوای انگليس ، شورش ها درهر گوشه وکنار افغانستان آغازگرديددر این زمان انگليسها بنا به روابطی که به عبدالرحمن خان داشتند،عبدالرحمن خان را ازقلمرو روسيه به كابل خواستند.هوپ كيرك مؤلف كتاب بازی بزرگ نوشته است.جنرال كافمن گورنر جنرال تاشكند ازعبدالرحمن خان تقاضاكرده بود قبل از اينكه انگليسها كسی را دركابل پادشاه نما يند بحيث مدعی تاج وتخت وارد ميدان شود.عبدالرحمن خان باتعدادی از گماشته های جنرال كافمن نماينده باصلاحيت تزارروسيه درتاشكند درسال1880م وارد شمال کشور شدكه باتفنگ های روسی مسلح بودند،جنرال كافمن به عبدالرحمن خان گفته بود:
درصورت ضرورت تعداد بيشتر افراد مسلح رابه كمك وی خواهد فرستاد،كافمن فكرميكرددرصورت به قدرت رسيدن عبدالرحمن خان،انگليسها به حمايت مردم ازافغانستان اخراج ميشوند نقش روسيه برجسته ميگردد۰عبدالرحمن خان متولد سال 1840م که در سال 1880م استقلال وطن رابرای بدست آوردن تخت وتاج شاهی به انگلیس ها فروخته بودوبه تاریخ 12 نومبر سال 1893م برای حفظ تاج وتخت خود وخاندان محمدزایی هامناطق ماورای دیورند رابه هندبرطانیوی داد و آنرا به حیث سرحدرسمی برسمیت شناخت.این امیربارابطهء جاسوسی که با انگلیس ها داشت با فریب و اغواء مردم شمال وتخارستان وحمايت اقوام مختلف شمال به خاطر کسب قدرت وارد منطقه شمال و پروان کاپیسا شد، در کاپیساوپروان گردهم آئی بزرگی ازهزاران نفر ازمبارزان ضد استعماری پروان ،کاپیسا و پنجشیر تشكيل گرديدكه د رنتيجه شركت كننده گان اين گردهم آئی، عبدالرحمن خان راامير وپادشاه خودخواندند،انگليسهاد رحاليكه ازبه قد رت رسيدن عبدالرحمن خان كه جاسوس شان بود خورسند شدند، ازسوی ديگر غند نظامی متهاجم انگليس درپروان راظاهراً مصروف آماده گی های لازم برای يك جنگ احتمالی نشان داده بودند. مبارزین كه ازوابسته گی عبدالرحمن خان ونوكربودن آن به انگليس مطلع نبودند آماده حمله بالای قرارگاه انگليسهادر پروان بودندكه دراين وقت ممكن بود به اشاره عبدالرحمن خان که انگليس اوضاع رادقيقاً زيرنظرهم داشت طی نامه يی امارت افغانستان را به وی تبريك گفت وبرايش آرزوی موفقيت نمود ۰عبدالرحمن خان پس ازوصول نامه انگليس دريك صحنه سازی دراماتيك به افراد مسلح وغيرمسلح پنجشیر ، پروان ، کاپیسا كه د راطرافش صف بسته بودند طی بيانيه يی گفت.اكنون كه انگليسها تاب مقابله بامبارزین استقلال طلب وآزادیخواه را درخود ند يده بر تصميم شماكه مرا بحيث امير افغانستان قبول نموديد صحه گذاشته وحتی نامه تبریکی بماوشما فرستاده است ومرابه صفت اميرافغانستان به رسميت شناخته اند اکنون جايی برای مقابله با انگليس هانميماند وعبدالرحمن خان بالشكر اقوام وملیت های تاجیک ، پشه یی وازبک تبار،كه درحقيقت اعتبار وعزت عبدالرحمن خان رادرنزد انگليس بالا می برد بسوی كابل براه افتاد ند.این بود واست اشتباه تاریخی این لشکریان بی رهبر یابه قول معروف بازنده گان سیاست و برنده گان جنگ.
بقول (نويسنده بازی بزرگ)انگليسها طی نامه يی متن معاهده اسارت بار گند مك راکه توسط امیرمحمدیعقوب خان به امضاء رسیده بود به عبدالرحمن خان نوشته وموافقت اورابه خط وقلم خودش قبلأ گرفته بودند ،عبدالرحمن خان قبلأبه انگليسهاتعهد سپرده بود که با هيچ قدرت خارجی به جز با بريتانيا روابط قايم نميكند ، عبدالرحمن خان كوشش مينمود د رظاهر خود را مبارزمستقل ضدانگليس نشان بدهد تا متهم به وابستگی به انگليس ها ودست نشانده بر يتانيانزدمردم معلوم نگردد.
بازگشت عبدالرحمن خان از قلمرو روسیه به شمال بخاطر پادشایی:
مرحوم میرغلام محمدغبارنویسنده بزرگ کشور نوشته است: زمزمه مبارزه وجهاد عليه انگليس د رماه مارچ آغاز گرد يده بود ،عبد الرحمن خان كه ازقلمرو روسيه ازراه تخارستان به افغانستان بر كشته بود مردم فكر مينمو د ند كه او عليه انگليسهاجنگ خواهد كرد ازرازپشت پرده مطلع نبودند سردار محمدايوب خان ازهرات به عبدالرحمن خان خط نوشته بود ما ازهرات به قندهار حمله ميكنيم وتوباجلب همكاری مردم شمال بكابل حمله کن ، اماعبدالرحمن خان با ضایع كردن وقت كه هر لحظه به نفع انگليس تمام میگر د يد د رجواب ايوب خان نوشته بود،د شمنی با انگليس به نفع افغانستان نیست.چنانچه امير شير علی خان بر ضد انگليس قرار گرفت ازبين رفت ماوشما بايد راه آشتی با انگليس را د رپيش بگيريم ۰ مرحوم غبارد رجای ديگر نوشته است مستوفی حيبب الله خان كه نزد انگليس بندی بود به غلام حيدرخان سپهسالاردربلخ وهمچنان برای ملامشك عالم وجنرال جان محمد خا ن، د رغزنی مخفيانه نوشته بودکه :
عبد الرحمن خان باانگليسها سازش دارد قابل اعتماد نيست بايد جلواو گرفته شود.اما جاسوسان انگليس بامصر ف 20000 بيست هزار كلدار نامه مستوفی رادرغزنی بدست آورده بود كه به دونفر مطلوبش نرسيد، اما نامه كه به بلخ فرستاده شده بود بد ست غلام حيدرخان سپهسالار رسيده بود،اما مردم شمال بی خبراز وابستگی عبد الرحمن خان به انگليس بنام رهبر مبارزه وجهاد كمر به حمايت ازوی بسته بود ند كه ازهمين سبب غلام حيدرخان سپهسالار، كاری بر ضد عبد الرحمن خان نتوانست بکند و بسوی بخارا متواری گشت ۰(ص۶۳۳ ــ تاريخ غبار ) ۰
ميرغلام محمد غبار مؤلف افغانستان د رمسيرتاريخ بايادآوری ازپيروزی های مجاهد ين د رجنگ ميوند بر قشون انگليس وعمل خائينانه عبدالرحمن خان نوشته است :
عبد الرحمن خان باسپاه قوی 160 هزار نفری كه داشت ميتوانست شرايط فايقه خود را به انگليس هاتحميل بكند كه نكرد ، صرف برای دست يابی به تاج وتخت آنچه د رمتن معاهده گند مك كه به امير محمد يعقوب خان تحميل شده بود به خوش خود آنرا پذ يرفت،وقتی بر تخت نشست وظايف صدراعظم،وزيرداخله،وزير خارجه،وزيردفاع وساير كار های مهم دولتی راخودبه عهده گرفت.ازهمين سبب دردوره استبدادی او اشخاص مطيع ، مداح گوی، چاپلوس ومتكی به امير، پرورده شدند.
ازاين نوشته مرحوم غباراستنباد ميگردد كه جاسوس بودن و انگليس بودن عبد الرحمن خان درتاريخ ثبت ،واما خود متيقين نبوده است كه عبدالرحمن خان آنقد ر به وطن ومردمی كه ازوی حمايت داشتند خيانت نمايد و وطن فروشی بكند د رغيرآن ازيك جاسوس انگليس كه مدت دوازده سال زير تربيه روس بوده وفاداری خود راباانگليس حفظ كرده باشد.
هوپ كيرك نويسنده بازی بزرگ نگاشته است: عبدالرحمن خان پس ازبه قدرت رسيدنش نوشت من قاد ر نبودم دوستی خود را باانگليسها علنی بكنم زيرا مردم من جاهل ومتعصب هستند اگر تمايل خود رابه بريتانيانشان ميدادم مردم مرا فرنگی ميگفت ،بريتانيا اداره كابل را به امير عبدالرحمن خان سپرد قوای خود را ازكابل بيرون برد (ص359 بازی بزرگ)۰ انگليس ها د رمورد تخليه قندهارمتردد بودند ،بعضی ازليدرهای نظامی وملكی انگليس معتقد بودند اگر قندهار تخليه شود قوای روس باهمكاری غازی ايوب خان فاتح ميوند هرات را اشغال نموده به قند هار داخل خواهد شد واينها احتمالا اشخاصی بودند كه به عبدالرحمن خان اعتماد نداشتند واورا شخصیت چند بُعدی و وابسته ميشمردند اماعده ديگری بادرنظر داشت خصوصيات روانی وكركتر و سرسپرده گی عبدالرحمن خان به انگليس ،اظهارميداشتند برای آزمايش ، قند هار تخليه شود اگر حركتی ازسوی روس برای اشغال هرات وياقندهار بملاحظه برسد قند هار مجد داً اشغال گردد، سرانجام كابينه انگليس فيصله كرد ه بود :
بعد ازاين ازمداخلات درامور افغانستان خود داری شود ۰باافغانی ها خصومت ورزی كاهش يابد ،افغانی ها بيشتر تشويق شوند تاروحيه ضد روسی درآنها ايجاد وتقويت بيابد كه افغانی ها بر عليه روسی ها به مقاومت آغاز نمايند۰درآن زمان كه انگليس بحيث استعمارگر،دشمن آزادی واستقلال مردمان افغاستان وجهان محسوب ميگرديد باوجود تبليغات رنگارنگ انگليس وجنگ عبدالرحمن خان درپنجده باروسها كه به مقصد ايجاد روحيه ضد روسی طبق پلان انگليس صورت گرفته بود ،انگلِيسها ونماينده مخفی شان عبدالرحمن خان به اهداف خوددست نيافتندامااين خواست آنهادرنتيجه فعاليت گسترده برعليه كمونيزم روسيه كه ازسالهای 1960 ميلادی آغازودرآستانه بوجود آمدن سازمانهای سياسی رنگارنگ درافغانستان كه حداكثر شان طبق پلان ايجاد روحيه ضد روسی درنهاد مردم افغانستان كه اين بارازجانب شبكه استخبارات شاه ايران و آی اس آی شبكه استخبارات پاكستان سازماندهی ميگرديد آغاز شده بود كه د رسال 1980م د رمقابل شوروی وقت به حمايت مالی ونظامی امريكا وانگليس ومتحد ين مسلمان ونامسلمان ضد ومخالف باروس ها به يك مقاومت قوی تبد يل گرديده به خاطر حفظ آزادی تخمين يك ونيم ميليون 1.5ملیون نفرافغانستانی هاجان باختند اماقدرت طلبان حريص نه تنهاخود بحيث غلامان حلقه بگوش استعمارگران مدرن قرار گرفتند بلكه بی شرمانه بنام احيای دموكراسی د رافغانستان ، آزادی كشور رانيز زير سوال برد ند وزنجير اسارت رابه دست وپای مردم افغانستان انداختند ۰اكنون يگانه آرزوی مردم افغانستان ازپارلمان ،جامعه مدنی ،احزاب سیاسی كشور این است تادرپاره كردن زنجيرهای اسارت همت بگمارند و کشور رادر راه دیموکراسی ،عدالت اجتماعی ،صلح سراسری و همبستگی ملی رهنمون شونددرغیر آن معاهدات پشت پرده با طالبان و آ
ی اس آی بدتر ار معاهده عبدالرحمن خان خواهدبود وافغانستان را تجزیه خواهدکرد:
معاهده دیورنددر زمان عبدالرحمن خان:
موافقتنامه دیورند که به تارخ 12 نومبر سال 1893م بین آقای هنری مارتیمر دیورند (Sir Henry Mortimer Durand)، وزیر خارجه دولت بریتانیا برای هندوستان، و امیر عبدالرحمن خان جلاد تاریخ به امضأ رسیده و یکی ازمیراث وکارنامه های خاندان محمدزایی است که در تبانی و موافقت دو امپراطوری بزرگ جهانی در شمال کشور روسیه تزاری و درجنوب کشور(هند برطانیوی)که توسط جنرال دیورند انگلیس کشیده شد و سرحدات شمال وجنوب کشور تثبیت و تعیین گردید و امیر عبدالرحمن خان آنرا قبول و پذیرفت ، وازآن تاریخ ببعداین محدوده جغرافیایی که مردم ماتاکنون در شمال و جنوب در آن زندگی میکنند بنام کشور افغانستان نامیده شده است . گرچه حدود و ثغور این سرزمین مردخیزآریانا وخراسان در ادوار وزمانه های تاریخ تغیرات فاحشی را دیده ، گاهی بر وسعت آن افزوده شده و زمانی از وسعت آن کاسته شده است.
اگر ماوسعت خراسان رادرزمان حکمروایی سلطان محمود غزنوی یکی از شاهان نامدار خراسان در نظر بگیریم قلمرو این کشور از قزوین تادریای ستلج هندوستان و از خوارزم تا بحیره عرب وسعت داشت ، ودر ایام حکمرانی احمد شاه درانی وسعت خراسان بطرف جنوب تا دهلی و بسمت غرب تا شهر نیشاپور کشیده شده بود که بتدریح حدود این سرحدات در زمان شاهان سدوزایی و اجیران بارکزایی رو بکاهش رفت، ساحات جنوب که بنام پشتونستان مسمی است در زمان حاکمیت نواسه احمد شاه درانی ، شاه شجاع در بدل تاج و تخت کابل به انگلیسها واگذار شد و بعداء امیر دوست محمدخان نیزازاین منطقه دست کشیدو عین ساحات راامیر یعقوب خان بنام معاعده گندمک به انگلیسها واگذاشت و از آن صرف نظر کرد .
تاانکه امیر عبدالرحمن خان سرحدات کشور را به داخل دو معاهده توسط جنرال دیورند تعیین وامضا کردوموردموافقت کمپنی هند برتانوی و امپراطوری تزار روسیه نیز قرارگرفت ، پشتونستان امروز در تصرف امپراطوری هندبرطانیوی باقیماند.
توافق نامه صدساله بودن ونبودن سرحد دیورند
تاکنون اکثریت مردم افغانستان به این عقیده وباوراندکه موافقتنامه دیورند که در سال 1893م بین آقای هنری مارتیمر دیورند (Sir Henry Mortimer Durand)، وزیر خارجه دولت بریتانیا برای هندوستان، و امیر عبدالرحمن خان به امضأ رسیده است ،این معاهده صرف برای مدت 100 سال از تاریخ امضأ آن اعتبار داشته ودارد حالانکه چنین مدتی در توافق نامه یا قرارداد بنام 100 سال وجود ندارد.واگر چنین زمانی درمعاهده قید شده باشدکه نشده، به این صورت میعاد اعتبار سرحد دیورند در سال 1993م باید به اتمام میرسید،امااین نظریه وبرداشت ناقص بنابر نبودن اسناد و مدارک در آگاهی سیاسی مردم عوام افغانستان آنقدر عمیق است که حتی بعضی از رهبران طراز اول کشور مااز اظهار باور بر آن مجزا نمیباشند. اما با وجود آن تا بحال از طرف دولت مردان افغانستان و یا طرفداران این نظریه 100 ساله ظاهراً هیچ سندی پیشکش نگردیده که مصداق ادعای شان باشد و افغانستان بتواند در آینده ادعای سرحدی نماند.
چنانچه در متن معاهدۀ دیورند و متباقی اسنادی که بین کمیسیون های مشترک تعین وعلامه گذاری سرحد بریتانیا-افغانستان الی سال 1896م به امضأ رسیده، هیچ موردی وجود ندارد که نظریهء مبنی بر محدودیت صد ساله این معاهده را توجیه کند. معلوم نیست که در افغانستان همچو یک ادعای ظاهراً نادرست چطور به این حدی، که به ندرت کسی بتواند آنرا مورد سؤال قرار دهد، عمومیت پیدا کرده باشد .
در حالیکه محدود به100 صد سال بودن معاهدۀ دیورند اصلاً حقیقت ندارد، باید گفت که در واقعیت امر معاهدۀ دیورند بشکل دیگری محدود به زمان حتی کوتا تری نسبت به صد سال شده بود و این اصل را میتوان نه در متن معاهده بلکه در اسناد تاریخی روابط افغانستان با بریتانیا دریافت کرد.
سرحد دیورند در زمان امیرحبیب الله خان :
اسناد تاریخی سرحد افغانستان و پاکستان حاکی از این امراست که بعد از مرگ امیر عبدالرحمن خان در چهارم اکتوبر 1901م و جانشینی حبیب الله خان به حیث پادشاه افغانستان دولت هند برتانوی تحت قیادت وایسرای لارد کرزن (Lord Curzon) از جانشین و فرزند عبدالرحمن خان،امیر حبیب الله خان ، دعوت بعمل آورد تا سفری به هندوستان نموده و بخاطر صحبت در مورد مسائل مورد علاقه طرفین با مقامات هند برتانوی ملاقات نماید. مسائل مورد علاقه بریتانیا در این زمان شامل یک بررسی کلی تفاهمات قبلی فی مابین دوکشور افغانستان وهندبرطانیوی ، منجمله بازنگری موافقت نامه در مورد سرحد رسمی طرفین، مزاکره بود.
امیر حبیب الله خان به سفر هندوستان علاقمند نبود و در پاسخ به دعوت لارد کرزن اظهار داشت که وی ضرورتی به این سفر نمی بیند زیرا وی با تمام تفاهم و توافقاتی که پدرش امیر عبدالرحمن با انگلیسها داشت متعهد میباشد. این پاسخ امیرحبیب الله برای دولت هند برتانوی قانع کننده نبود. لهذاروی ضرورت سفر امیر به هندوستان بیشتر از پیش نماینده انگلیس پافشاری کرده و خاطر نشان مینمود که:
تفاهمات و معاهدات قبلی که بریتانیا با شخص امیر عبدالرحمن خان در زمان حیاتش به امضأ رسانیده بود صرف در طول حیات وی مدار اعتبار بودونه بعدازآن،وزمانیکه امیر جدید به کرسی قدرت تکه زدونشست این شاه این موافقتنامه ها را تجدید نمود. به این صورت دولت هند برتانوی خود اقرار نموده که معاهدۀ دیورند صرف در طول حیات امیر عبدالرحمن اعتبار داشت که با وفات امیر اعتبار سند نیز فسخ گردیده است وباید امیر جدید آنرا تایید ویا ردنماید تا از اعتبار رسمی سرحدی برخوردارگردد.
متعاقباً دولت هند برتانوی بخاطر آنکه امیر را وادار به سفر نماید، از فرستادن مبلغ سالانه 1.8 میلیون روپیه و اجازۀ ترانزیت اسلحه نظامی به خراسان یاافغانستان از طریق قلمرو هندوستان – که هردوی آن در معاهدۀ دیورند درج شده بود،ابأ ورزید. بالاخره گرچه در این مرحله امیر حبیب الله به هندوستان سفر نکرد، ولی توافق نمود تا وزیر دولت در امور خارجه بریتانیا برای هندوستان، آقای لوئی دین (Sir Louis W. Dane)،را بمنظور مذاکره در مورد مسائل مورد علاقه در کابل بپذیرد.
آقای لوئی دین در حالیکه یک مسودۀ موافقتنامهءجدیدی را با خود داشت در اواخر سال 1904میلادی وارد کابل گردید. امیر حبیب الله مسودۀ از خود پیشکش نمود که محتویات آن بجز از تائید و تمدید توافقات قبلی شاهان با بریتانیا چیز دیگری را در بر نمیگرفت. معاهدۀ مذکور بعد از مذاکرات جانبین بتاریخ 21 مارچ 1905میلادی مطابق 1284خورشیدی در معاهده معروف به(دین –حبیب الله)متقابلاً به امضأ رسید و دولت هند برتانوی ارسال مبلغ سالانه 1.8 میلیون روپیه - بشمول قروض قبلی را از سرگرفته و اجازه داد تا افغانستان از طریق خاک هندوستان اسلحهء نظامی وارد نماید. در معاهدۀ مذکور که غالباً بطور مختصر بنام «موافقتنامه دین – حبیب الله» یاد میشود، متن تعهدات امیر حبیب الله قرار ذیل است:
این شاه[امیر حبیب الله] بدینوسیله توافق مینماید که در امور مهم اساسی و فرعی مندرج معاهده [خط دیورند] در ارتباط به امور داخلی و خارجی و سایر تفاهم نامه ها که اعلیحضرت پدر مرحوم من با حکومت اعلی بریتانیا منعقد نموده و مطابق به آن عمل کرده، من هم مطابق به همان موافقتنامه و معاهده [خط دیورند] عمل نموده ام، عمل مینمایم و عمل خواهم کرد، و من در هیچ معامله و پیمانی آن معاهدات را نقض نمی نمایم.
لهذا بعد از انقضای معاهده دیورند با وفات امیر عبدالرحمن، اعتبار آن در سال1905میلادی مطابق(1284)خورشیدی دوباره با شخص امیر حبیب الله تمدید گردید که تا وفات وی و آغاز جنگ سوم افغانستان و انگلیس در سال 1919م دوام نمود و بعدأ در زمان امیر امان الله خان این سرنخ ادامه پیداکرد وبه حیث سرحد رسمی وبین المللی دوکشور در دو موافقت نامه جداگانه به رسمیت شناخته شد .
امیر حبیب الله جانشین و پسرامیر عبدالرحمن با اینکه قرار داد پدرش را با انگلیس ها قبول کرد ه بود و در حالیکه استقلال سیاسی کشور نیز درگروی استعمار بریتانیا قرار داشت ، امیر حبیب الله خان برای انکه از قیام قبایل پاکستان علیه انگلیسها جلوگیری کرده باشد مبلغ هنگفتی سالانه به متنفدین قبایل سرحدی توسط حاجی عبدالرزاق خان اندری میپرداخت و سعی میکرد در بدل آن مردم سرحد را متقاعد سازد که مبارزه آنها در مقابل انگلیس ها بدون اجازه امیر المومنین ( خودش ) شرعا ناروا است . (افغانستان در مسیر تاریخ ج اول ص 640 چاپ کابل ن غبار. )
سرحد دیورنددر زمان امان الله خان :
امیر امان الله خان نواسه امیرعبدالرحمن یگانه شاهی که در باره استقلال ،آزادی ، دیموکراسی و پیشرفت اقتصادی مردم افغانستان می اندیشید، برعلیه استعمار سیاسی و اقتصادی انگلیس دست و آستین خودرا بر زده بود وبا شعار آزادی و استقلال با انگلیسها داخل مذاکره شد و تقاضای استقلال کشور را نمود ، وطی اولین سخن رانی خویش در 13اپریل سال1919م استقلال افغانستان از تحت حمایه گی امپراتوری انگلیس را اعلان کرد، من خود وکشورخود را از لحاظ جمع امور داخلی و خارجی به صورت کلی آزاد،مستقل ،وغیروابسته اعلان میدارم(لودیک آدمک) وبعدأ شاه مجبور گردید دست به سوقیات نظامی بسوی سرحدات کشور بزند که در بخش شرقی کشور لشکر افغانی تل و تانه در آنسوی سرحد دیورند را هم تصرف کردند و انگلیسها وادار به مصالحه شدند. بر اساس این مصالحه ومذاکره قوت های نظامی افغانستان تل و تانه را ترک گفتند و به داخل سرحدات امروزی افغانستان عقب نشینی کردند و در مذاکرتیکه بین محمود طرزی وزیر خارجه دولت امانی و هنری دابس نماینده سیاسی انگلیسها به تاریخ 8 اگست سال 1919 میلادی در کابل صورت گرفت ،در این مذاکره استقلال وآزادی افغانستان بدست آمد . اما معضله خط دیورند کماکان بحال خود باقی ماند . زیرا هیئتی که قبلا غرض عقد قراردادصلح به راولپند رفته بودند موضع را تصفیه کرده بود. چنانچه در ماده پنجم قرار داد چنین می خوانیم : « دولت افغانستان سرحد بین هندوستان و افغانستان را که امیر مرحوم عبدالرحمن خان قبول نموده بودند ، قبول می نماید و نیز متعهد میشوند که قسمت تحدید نشده خط سرحد طرف مغرب خیبر در جائیکه حمله آوری از جانب افغانستان در این زمان واقع شد ، توسط کمیشنر دولت بهیه برتانیه بزودی تجدید شود و حدی را که کمیشنر دولت بهیه برتانیه تعیین نمایند قبول بکنند . عساکر دولت بهیه برتانیه بر این سمت در مقامات حالیه خود خواهد ماند تا وقتیکه تجدید حدود مذکور بعمل بیاید ،( علی احمد ناظر داخلیه و رئیس هیئت صلاحیه افغانستان ) (افغانستان در مسیر تاریخ ج اول ص 775)،
در این زمان شاه امال الله به سبب توافقات سرحدی حتی از دیدار رهبران و بزرگان اقوام قبایل مسعودووزیری که آمادگی کامل برای جنگ گرفته بودند ، سرباز زد وآنان رابحضور خود نپذیرفت.( افغانستان در مسیر تاریخ چ اول ص 783- 784 ).
معاهده راولپندی در زمان امان الله خان:
امیر امان الله خان و همفکران نزدیکش مانند محمود طرزی و محمد ولی خان بدخشی که این ها دارای احترام ابدی وآزادی خواهانه نزد مردم اند با اعلام استقلال در کشور در سال 1919م و بعد از جنگ سوم افغانستان و انگلیس واعلان متارکه در جنگ استقلال بین افغانستان و انگلیس یک هیئت صلح افغانستان تحت ریاست والی علی احمد خان فرزند خوشدلخان وبعداشوهرخواهر امان الله خان هیاتی به راولپندی مسافرت نموده و بتاریخ 8 اگست 1919 میلادی مطابق(1298)خورشیدی"معاهدۀ صلح فی مابین دولت جلیلهء بریتانیا و دولت مستقل افغانستان" را با دولت بریتانیا با(هملتن گرانت ) عهد نامه پنج ماده یی را به امضأ رسانیدند.
دولت بریتانیا در این معاهده و ضمایم آن استقلال افغانستان را برسمیت شناخت، ولی در عین حال افغانستان را متجاوز خواند و تمام معاهدات قبلی با امرای افغانستان را فسخ اعلام نمود - بشمول پرداخت پول سالانه به امرای افغانستان و اجازه ترانزیت اسلحه نظامی از طریق خاک هندوستان.اما تا جائیکه به مشروعیت خط دیورند ارتباط میگیرد، مادۀ پنجم معاهدۀ صلح قرار ذیل مینگارد: دولت افغانستان سرحد هندوستان - افغانستان را همانطوری که توسط امیر مرحوم [حبیب الله] پذیرفته شده بود، قبول مینماید.
فلهذا برای اولین بار موقف قانونی خط دیورند منحیث سرحد بین المللی افغانستان و هند برتانوی از محدودیت مصادفت میعاد آن با طول حکمروایی هر امیر فارغ شده و مشروعیت آن توسط حکومات دو مملکت مستقل افغانستان و بریتانیا بطور دائمی تائید گردیداست.
ومعاهدۀ صلح راولپندی همانطوری که از نامش پیداست صرف بخاطر ایجاد صلح بین دو کشور به امضأ رسید و در مادۀ چهارم آن تذکر رفته بود که اگر دولت افغانستان با روش نیک خود در مقابل بریتانیا حسن نیت نشان دهد، بعدازگذشت یک دورۀ شش ماههءامتحانی،بریتانیا حاضر خواهد بود تا بمنظور ایجادروابط سیاسی دوستانه هیئت دیگری راازافغانستان جهت مذاکرات پذیرفته و روابط خویش را بر پایه های مستحکم تری رونق دهند.
معاهده صلح کابل در زمان امانالله خان:
لهذا مذاکرات دوباره از سر گرفته شد تا اینکه در جنوری سال 1921 میلادی آقای هینری دابس (Sir Henry R. C. Dobbs)منحیث نماینده فوق العاده بریتانیا به کابل اعزام گردید.
متعاقباً موافقتنامهء جدیدی که بنام "معاهدۀ ایجاد روابط دوستانه و تجارتی فی مابین بریتانیای کبیر و افغانستان" مسمی است، توسط آقای دابس به نمایندگی از دولت بریتانیا و محمود طرزی به نمایندگی از دولت افغانستان، بتاریخ 22 نوامبر سال 1921ممطابق 1300 خورشیدی در کابل به امضأ رسید. همچنان قابل تذکر است که تبادله کاپی های تصویب شدۀ معاهدۀ مذکور توسط حکومات هر دو کشور بتاریخ 6 فبروری سال 1922م مطابق 1301 خورشیدی نیز در کابل صورت گرفت.
معاهدۀ سال1921م منعقدۀ کابل معاهدۀ سال 1919م منعقدۀ راولپندی را منسوخ یا فسخ نمود، ولی خود آن خط دیورند را منحیث سرحد بین المللی افغانستان یکبار دیگر برسمیت شناخت. مادۀ دوم معاهدۀ مذکور در مورد قرار ذیل است:
جانبین سرحد هندوستان- افغانستان را، همانطوریکه توسط دولت افغانستان تحت مادۀ پنجم معاهدۀ 8 اگست 1919م منعقدۀ راولپندی پذیرفته شده بود، متقابلاً قبول دارند.
با آنهم مادۀ چهاردهم معاهدۀ 1921م برای حکومات هردو کشور این صلاحیت را داده بود که آنرا بعد از گذشت سه سال، باالاثر دادن یادداشت رسمی به جانب مقابل، فسخ نمایند. ترجمه متن مادۀ چهاردهم قرار ذیل است:
مواد این معاهده از تاریخ امضأ آن به اجرأ در آمده، و از همان تاریخ الی سه سال دوام مینماید. در صورتیکه هیچ یک از جانبین دوازده ماه قبل از اختتام سه سال متذکره جانب دیگر را از تصمیم خود مبنی بر فسخ آن معاهده مطلع نسازد، [معاهدۀ مذکور] مرعی الأجرأ میباشد الی اختتام یک سال بعد از همان تاریخی که یکی از جانبین آن را فسخ نموده باشد.
البته که حکومت امیر امان الله خان هیچگاهی این معاهده را فسخ ننمود. وگذشته از آن معاهدۀ مذکور متعاقباً در دوران حکمروایی محمد نادر خان نیز از طریق تبادلهء یک یادداشت دیپلوماتیک بین شاه ولی خان، وزیرمختار محمد نادر خان در لندن، و آقای آرتر هیندیرسن (Arthur Henderson)، وزیر خارجه بریتانیا، بتاریخ 6 جولای 1930 تائید گردید. پاراگراف دوم یادداشت وزیرمختار افغانستان در این مورد چنین مینگارد:
در پاسخ [به یادداشت شما] من نیز افتخار دارم تا رسماً ضبط نمایم که درک ما نیز همین است که این دو معاهده [معاهدۀ 1921 و معاهدۀ تجارتی جون 1923] دارای اعتبار تام بوده و کاملاً مرعی الأجرأ میباشند.
به گفتۀ برخی از صاحبنظران، به رسمیت شناختن سرحد بین المللی بین افغانستان و هند برتانوی لازمهء بدست آوردن استقلال افغانستان بود که شاه امان الله نمیتوانست از آن سر باز زند. همچنان باید گفت که ضمیمهء این معاهده، نامهء از نمایندۀ فوق العادۀ بریتانیا به وزیر خارجهء افغانستان به نحو غیر مستقیم اعتراف به طبیعی بودن علاقمندی دولت افغانستان به چگونگی وضعیت قبایل ماورای خط دیورند میکند. برخی ادعا نموده اند که نامهء مذکور برای شاه امان الله حد اقل بهانهء داد تا گاهگاهی در امور قبایل ماورای سرحد مداخله نماید.
از آنچه در بالا گفته شد بر می آید که اعتبار معاهدۀ خط دیورند در اول برای صد سال نبوده بلکه برای مدت بسیار کوتاه تر از صد سال بوده است. ولی بعداً این معاهده و سرحد شناسی افغانستان با هند برتانوی حد اقل یکبار توسط حبیب الله خان، دوبار توسط امان الله خان و یکبار توسط محمد نادر خان تائید گردیده و میعاد اعتبار آن از محدودیت تصادفی بودن با طول حکمروایی هر امیر و شاه فارغ شده و این سرحد،سرحد دایمی گردید است.
سرحدواوضای سیاسی درزمان شاه حبیب الله خان کلکانی:
طوری که تاریخ گواه است حکومت امیر امان الله خان هیچگاهی معاهده دیورندرا فسخ ننموده بود وآنرا به زسمیت شناخته بود و همیشه به آن پابند ماند. گذشته از آن به گفتۀ برخی از صاحبنظران و سیاست مداران به رسمیت شناختن سرحد بین المللی ، بین افغانستان و هند برتانوی لازمهء بدست آوردن استقلال افغانستان بود که شاه امان الله از آن سر باز نزد وسرحد دیورند را بحیث سرحدبین المللی قبول داشت وبعد از توطیه انگلیس ها وسقوط امان الله خان ، حبیب الله کلکانی به پادشاهی رسیدن وبعد از سقوط شاه امیر حبیب الله کلکانی در 29 اکتوبر 1929شمسی نادرخان قدرت افغانستان را تصاحب نمود ودر صدد اعدام ،غرعره کردن ونابودی روشنفکران بر آمد.و حبیب الله که یکی از رهبران جنبش دهقانی و یکی ازپاد شاهان غیر وابسته افغانستان بشمارمیرود در مورد سرحد دیورند هیچ نظری نداد و همواره شخصیت و هویت این شاه مستقل ، که در اثر بدگویی ها و دسیسه سازی های درباریان محمد زایی ها پنهان شده بود و به خاطریکه شخصیت این ابر مرد خراسان ، روشن شده باشد به شواهد و گواه تاریخ افغانستان میگویم که ، پدرپرافتخار کوهدامنی نام پسر جوان مرد خود را بعد از تولداش نه دزد بلکه حبیب الله گذاشته بود ، و پدر این شخصیت به نسل های آینده این حق را داشت و دارد ،که هنگامیکه از پسرجوان مردش یاد می نمایند ،نامش را حبیب الله گویند و نه دزد، راستی وقتیکه مخالفین خاندان محمدزائییان و آزادیخواهان که با صد بد نامی در تاریخ های درباری کشور و گاه گاه در نوشته های امروزه مورخین دربار،نوشته شده و آنرا می خوانم چندان شگفت زده نمی شوم . چونکه پادشاهان و امیران دوره های معاصر وطن ما در هرروز و هر ماه تلاش کردند که چرخ تاریخ کشور را بر شالودة سجل و سوانح شخصی ، فامیلی و قومی خودشان بنا نمایند تا باشد که هوش و روان خواننده را بسوی خود ، فامیل و خاندان خود سوق داده باشند.
این پادشاهان در هر جا و هر گوشه که آزادیخواهان و مخا لفین سیاسی خویش رامی یافتند ،برای کم زدن آن ها، به شیوه های گوناگون نامردی و خورد صفتی دست میزدند و دشمنان سیاسی خویش را پست و بی نسب به مردم ما و جهانیان معرفی مینمودند. و به خاطر چنین کاری هر شاه با وجود نقض حقوق انسانی وبشری در وطن ماایشان حاتم طائی گردیدند ، خزانه بیت المال و زمین های شخصی و پدری مردم را در شمال وجنوب ، شرق و غرب و مرکز گنج بی صاحب برای فامیل ،نزدیکان و دست نشانده گان خود دانستند این زمین هارا به خود، اقارب و نزدیکان درباری خود تقسیم کردند که هم اکنون ظاهرشاه و اقاربش این زمین های مصادره شده و غصب شده مردم را توسط اجدادش در کابل و نقاط دیگر وطن بفروش میرسانند و اجداد این ها از خزانه بیت المال به کیسه و جیب هرنویسنده و تاریخ نگار درباری ولی غیر واقعبین، به گلوی هر مداح بازاری سکه ها می ریختند ، تا تاریخ اصیل کشورما رامسخ کنند که کردند.
بطور نمونه ، هر گاه به کتاب های تاریخ مکاتب و لیسه های زمان دربار، که در زیر چشمان وزیر معارف وقت سردار محمد نعیم به چاپ میرسید نگاه شود ملاحظه کرده می توانید که در مغز های نو جوانان و جوانان دانشجو و دانش آموزاین کشور شخصیت ها و آزادیخواهان کشور کوبیده می شد ، مثلاء جوانی بنام عبدالخالق که نادر شاه را از پا در آورد ، به گفته در بار یک غلام بچه بود، و آنهم یک غلام بچه ای که هویت پدر واقعی و فامیل اش چندان هویدا نبود، با چنین سخنان کینه توزانه و دشمنانه ، دربار و درباریان محمد زایی می کوشیدند که در مغز های دانشجویان و دانش آموزان چنان تخمی را بکارند که گویا انسان پدر دار و دستر خوان پدر دیده هیچگاه نادر شاه را به آن دنیا گسیل نمی داشت ، با دریغ فراوان ، از قلم و نوشته دلدادگان و دلبران دربارتا کنون نه خوانده ام که می پرسیدند و یا بپرسند که اگر پدر عبد الخالق معلوم نبود و او بی نسب و غلام بچه ای بود ، پس چرا تنها به خاطر عمل یا جرم شخصی عبد الخالق حقوق بشر و انسان را خاندان نقض کرده ، پدر ، ماما و کاکا او یکی به پی دیگر سر زده شدند و کاسه های سرفامیل ، دوستان و نزدیکان عبدالخالق تک تک در کنج زندان ها پوسانیده شدند،بهمین گونه برای سالیان درازی ، بلی گویان دربار از برکت بدست آوردن کرسی های سرکاری و دولتی ویا از ترس زور گوئی های سرداران جدا از مردم رساله ها نوشتند و کتاب ها چاپ کردند که گویا حبیب الله کوهدامنی « دزد» بود حلانکه خود واجدادشان دزد بود که بعد از سقوط حبیب الله کودامنی ،کابل را چپاول کرده و به یغمابردند وقالین های مردم کابل و ارگ تا به پاره چناررسید و پلاس بزی کودامن و شمالی تغیر نکرد.
بخاطریکه با این دروغ پراگنی ها حبیب الله کلکانی رادربین جامعه و مردم آزاده افغانستان کم زده باشند ، و در تاریخ وطن ما این شخصیت را ناچیز وکم جلوه داده باشند ،نامش را « بچه سقو » گذاشتند،من نمی دانم که سقو بودن چه عیبی دارد، آیا سقوی نمودن هزار بار شایسته ترو انسانی تر از وطن فروشی نیست ؟ آیا سقوی نمودن بهتر نیست نسبت به اینکه از برکت آب جبین وآبله دستان مردمان بیچاره و غریب ، کارگر ، دهقان و زحمتکشان زندگی طفیلی ارثی شاهانه برای سده ها داشت ؟
نمی دانم که سقو بودن بمراتب خوبتر و پسندیده تر نیست ، نسبت به اینکه چون تیمور شاه زنباره بودن ، یا مثل دوست محمد خان چاکرونوکرانگریزبودن و چون شاه شجاع نوکر فرنگ و انگلیس بودن ؟ فخروافتخار می بایدکرد به قناعت آن سقو و« سقوی ها» که با نان جوین و سفره یی خالی ساختند،و لیکن هرگز غذای رنگین در کاسه زرین انگریز و انگلیس را نخوردند.
اگر از جفا هائیکه زور گویان و جباران به تاریخ کشورما روا داشته اند بگذریم ، نکته اساسی دیگری در پیش چشمان ما می استد که بعضی از درباریان درنوشته های خویش داوری نموده و شاه حبیب الله کودامنی را شتابزده و یکسره « دزد » قلمداد نموده اند. در حالیکه ، برخلاف گفتار درباریان محمدزائی ها ، این فرزند انگور پرورده کوهدامن « دزد » نبود. روستایی دهقان بچه ساده گو ، جوانمرد ، کاکه و راست گو بود، ناخوان بود مگر پخته گووبا تدبیروحتی یک روز هم حاضربه معامله نشد،مردانه زیست ومردانه شهیدشد. وبسا ارزش ها، پای مردی ها ووفاداری های را به مردم و ناموس مردم که خواننده ای کنونی در تاریخ جست و جو میکند در کار و کردار شاه حبیب الله کودامنی می توان سراغ نمود، همان ارزش های ساده، مکر نایابی را که بسا شاهان معاصر کشور فاقدش بوده وبرای بدست آوردن آرمان های شان خراسانیان و شخصیت های آزادیخواه خراسان را بی سواد و دزد قلمداد نموده اند . براستی اکر در باره آن جوانمرد کوهدامن ـ شاه حبیب الله ـ به چشمان خواننده خاک زده نشود مییابد که ، هیچ دورانی بهتر از زمان حکومت شاه حبیب الله کلکانی در افغانستان نمیتوان سراخ کرد،و نکته پژوهش جهت ارزیابی شخصیت حبیب الله خان ، سرشت و ماهیت آن مرد تاریخ را در آن روزگار به آزمون گرفت که او در کرسی قدرت سیاسی کشور زانو زده بود. همان کرسی که از بهر بدست آوردنش یک شهزاده و با سواد ( زمانشاه ) چشمان برادر خود را کور کرد و دیگری شیرعلی خان در زندان ، روان فرزند را نابود کرد و آن دیگری امان الله خان گلوی عم را در ارگ تا دم مرگ توسط عاملان خود فشرد و نقض حقوق بشری کردند، بایست دید و ارزیابی کرد که در آن هنگام که حبیب الله بی سواد روی همان کرسی های( سر خور) تکیه زده بود ، در مقایسه با دیگرامیران و شاهان پیشین و پسین خود اوچگونه فرمانروائی کرد، آنگاه در باب شاه حبیب الله در دادگاه تاریخ میتوان سنگین و همه جانبه سخن آورد، وبر بنیاد بی طرفی و بیطرفانه نوشت،با در نظر داشت این اصل که حبیب الله دروازه مکتب را ندیده بود و از اندیشة سیاسی خیلی پخته و دید باز سیاسی برخوردار نبوده ، روش و کارکرد هایش و شیوه کشور داریش به یک کاکه خراسانی می مان ، به گونه نمونه ، نگاه شود به خوی و رفتار آن کوهدامنی : داشتن صفت از خود گذری ، داشتن وفا به عهد، نگهداشتن حرمت زنان و ناموس مردم ، داشتن پاس به سخن خداوند ، و داشته های که در کتاب وفرهنگ ادبیات فارسی ـ دری درج است در کردار حبیب الله دیده شده است، این رویداد های تاریخی می تواند حبیب الله را در دیدگاه و نظرخواننده یک جوانمرد استوار و پایمرد پایدار ـ جوانمرد و پایمرد ایکه آب انگور و بوی گندم سرمست و چشم سیرش بار آورده بودو این چشم سیری او بود و زما نیکه به ارادهء مردم قدرت سیاسی را در کابل بدست گرفت ، به گفته مرحوم قاسم رشتیا:
پیش آمد حبیب الله خان کلکا نی با فامیل شاه امان الله خان غازی:
در زمان حاکمیت کودامنی یک دسته خواهران جوان امان الله در ارگ موجود بودند ، آن کوهدامنی نه تنها نگذاشت که دستان دشمنان امان الله خان بدامان آن دختران جوان رسد بلکه پاسداری آبرو وعزت شان راکرد، در همین هنگام ، شاه امان الله خود در قندهار سنگر گرفته و بسوی کابل لشکر کشی میکرد و برای گرفتن تخت وتاج دوباره و بدست آوردن سر شاه امیرحبیب ا لله خان کودامنی کمر بسته بود، حبیب الله در حالیکه حریفش را با تمام قوت در قندهار یافت از خواهران جوان امان الله وسیله سیاسی نساخت، آنان را جهت خورد نمودن شاه امان الله گروگان نگرفت، اقارب دختران را خواسته و هر خواهر جوان امان الله خان را به دست قوم و خویشاوندان شان سپرد و به فامیل های شان سپرد، رشتیا چنین حرمت گذاشتن به زنان وزنان دشمنان و چنان از خودگذری را بجزدر حبیب الله خان کودامنی در دیگر و کدام امیر و شاه در تاریخ گذسته ومعاصر کشور نمی توان سراغ کرد مثلاء سردار محمد داود پسر عم ظاهر شاه بود، این دو در یک فامیل و در یک چهاردیواری ارگ سلطنتی بزرگ شده بودند، یکی بنام شاه و دیگری بنام نخست وزیریا صدرعظم برای سالها روی اسپ روزگارخود و خاندان خود سوارو در کارزار کشور حکمروایی میکردند، و در هر ماه ودر هر سال با تمام فامیل های خود روی یک میز نان ، صف می کشیدند، پیوند این دو سردارو فامیل های شان بدانجا کشیده بود که ازدواج هابین شان صورت گرفته بود، مگر درسال 1352 هجری شمسی زمانیکه سردار محمد داود ،در اثر یک کودتا ظاهر شاه را در کابل برکنارو خود را مرد میدان و رییس جمهورافغانستان (قاعد ملی) معرفی نمود فامیل های شاه و خاندان را در ارگ زندانی و گروگان گرفت ولی شاه حبیب الله کوهدام