شکست بن بست در روابط افغانستان و پاکستان

نویسندگان: داکتر بارنت روبین و ابوبکر صدیقی

انستیتوت صلح ایالات متحده آمریکا، واشنگتن دی سی

گزارش اختصاصی- اکتبر سال 2006

برگردان از داکتر هارون امیرزاده

لندن-پنجم نومبر 2006

یادداشت مترجم بجای مقدمه مولفین

داکتر بارنت روبین استاد دانشگاه نیویارک که یکی از معتبر ترین کار  شناسان آمریکایی در امور افغانستان است، رهبری گروپ افغانستان شناسان را در« انستیتوت صلح» ایالات متحده آمریکا نیز بدوش دارد . گزارش کنونی قبل از همه، محصول پژوهش های موصوف در سالهای اخیر و بخصوص در تابستان امسال در نتیجه سفر نویسنده به افغانستان در ماه های جولای و اگست و ملاقات های وی با نخبگان سیاسی، فرهنگی و قومی افغانستان تهیه شده است. افزون بر داکتر روبین  در ترتیب این گزارش   ابوبکر صدیقی ژورنالیست و دانشمند   نیزسهم دارد.

مولفین  از همکاری افراسیاب ختک و احمد رشید در پاکستان و همچنان عمر زاخیلوال، رسول امین، حامد وردک و همایون حمیدزاده در افغانستان نیز بهره مند شده اند.    همچنان مطابق به ادعای نویسندگان   برخی شخصیت های سیاسی و قومی نسبت حساسیت موضوع در پاکستان، افغانستان و ایالات متحده آمریکا که نخواستند اسم شان افشا شود، نیز با ارائه معلومات و نظریات سهم در تهیه گزارش مذکور گرفتند. طرح ابتدایی گزارش مذکور  به گفته مولفین از نظر و تایید احمد رشید، ماروین وینبا وم  Marvin Weinbaumو سبستیان تریفز Sebastien Trives نیز گذشتانده شده است.

به همین تر تیب مولفین مدعی اند که پژوهش مذکور مورد تائید و حمایت صندوق بنیاد راکفلر   ،انستیتوت جامعه باز  ، حکومت شاهی ناروی و حکومت بریتانیا نیز قرار گرفته است. اما به عقیده مولفین  نظریاتیکه درین گذارش آمده حتمی نیست که دیدگاه های «انستیتوت صلح» را که از حمایت مالی و سیاسی کانگرس ایالات متحده آمریکا برخور دار است،  بازتاب دهد.

پیرامون عوامل بحران آفرین در روابط میان افغانستان و پاکستان و بخصوص در مورد خط دیورند در چند سال اخیر تعدادی زیادی صاحب نظران و آگاهان داخلی و خارجی  پیوسته ابراز نظر  نموده اند. اما شاید این نخسین باری باشد ، ریشه یابی بحرانات  و راهکار های جدید محصول یک پروژه تحقیقی متشکل از کارشناسان  داخلی و خارجی در آستانه جرگه قبایلی فرامرزی را می توان مورد مطالعه و قضاوت قرار داد.

درین گزارش برای نخستین بار بگونه بنیادی و شفاف شناسایی خط دیورند به عنوان شکست بن بست در روابط  افغانستان و پاکستان در نیم سده اخیر مطرح می شود. به بیان دیگر در مرکز تمام تلاش پژوهشگران شکستن بن بست در روابط افغانستان و پاکستان با دادن امتیازات به قبایل دو طرف مرز دیورند در بدل شناسایی خط دیورند تشکیل می دهد. از نظر مولفین در صورت تحقق این طرح نه تنها ثبات پایدار در منطقه ، تامین حقوق مشروع قبایل پشتون ، رفاه و توسعه را برای کشور های افغانستان و پاکستان به همراه می آورد، بلکه جیوپلیتیک منطقه را نیز تغیر می دهد.

مطابق با این طرح  سرحدات باز و شناخته شده نه تنها به کشمکش ها میان افغانستان و پاکستان پایان می دهد بلکه در نزدیکی و عبور و مرور قبایل دو طرف مرز نیز مفید خواهد بود. ازین رو این طرح  می تواند الگو و محرک برای باز نگهداشتن سایر مرز های افغانستان با کشور های ایران و آسیای میانه شده و به نزدیکی  هم فرهنگان و هم زبانان اطراف مرز ها کمک خواهد نمود. زیرا مرزهای افغانستان نه تنها با کشور پاکستان تحمیلی است بلکه سایر مرزهای افغانستان نیز اجباریست. 

 

هرچند طرح « شکست بن بست» ظاهراً در تحت رهبری دانشمندان و کارشناسان خارجی و نفوذ انستیتوت صلح آمریکا که مستقیماً از جانب کانگرس آمریکا حمایت مالی و سیاسی می شود، ساخته شده است،  اما با وجود آن همه واقعیت های منطقه در آن بازتاب نیافته و بیشتر متاًثر از دیدگاه ها و خواستهای  حزب عوامی  پاکستان است. حزب عوامی که در نیم سده گذشته از امکانات سیاسی و اقتصادی افغانستان، شوروی سابق و هندوستان استفاده اعظمی نمود، امروز خواستهای آن از طریق غرب و بخصوص انستیتوت صلح کانگرس آمریکا بیرون می بر آید.   

 

یکی از معایب دیگر این طرح مبالغه  درکمیت نفوس قبایل دو طرف دیورند و گسترده نشان دادن مناطق زیست آنهاست. ازین رو در طرح کنونی اگر دفاع از حق مشروع قبایل پشتون در دو طرف مرز به عنوان واقعیت انکار ناپزیر در خور  احترام و تائید است، اما تائید یک حق و واقعیت نباید به بهای انکار ازحقوق و واقعیت های انکار ناپزیر دیگر شود. ازین نقطه نظر طراحان «شکست بن بست» از یک بن بست عبور خواهند کرد ولی بزودی  به بن بست های دیگر خواهند رسید.  و این بن بست های جدید با توجه به روابط فرهنگی، تاریخی و مذهبی با ایران و کشور های آسیای میانه به مراتب خطر ناک تر از بن بست با پاکستان خواهد بود.

  

به هر تر تیب طرح جدید می تواند محرک یک گفتمان ملی داغ  پیرامون  خط دیورند در چار چوب منافع ملی افغانستان  در آستانه جرگه قبایل فرامرزی شود. افزون بر آن این طرح می تواند به بازی نیم قرنه  تحت نام خط دیورند بحیث ابزار نیز پایان دهد.  اما برای تطبیق بسیاری مواد این طرح جسارت سیاسی و ملی نیاز است تا بزدلی سیاسی و اسیر نیم قرنه در زنجیر دیورند.

در فرجام باید در مورد واژه ها و زبان ترجمه باید چند نکته را  روشن ساخت:

نخست باید گفت،با وجودطویل بودن گزارش، قسمت  زیاد  آن ترجمه شده است، به استثنای مقدمه  وبرخی قسمت های دیگر که برای خواننده آگاه افغانستان که خود شاهد عملیات تروریستی در منطقه بوده اند، تکراری وچندان دلچسپ نخواهد بود.  

دوم ،در بحث پیرامون استعمار در سده نزدهم، مولفین بیشتر واژه «بریتانیا» را  بجای «انگلیس» و یا انگریز بکار برده اند. ازینرو  در ترجمه ، نیز بریتانیا آمده است؛

سوم،(FATA)-Federally Administrated Tribal Area یعنی نام رسمی اداره فدرالی مناطق قبایلی است، ولی در ترجمه « قبایل آزاد » یعنی همان هفت ایجنسی در اطراف خط دیورند آمده است؛

چهارم، (NWFP) North West Frontier Province- یعنی ایالت سرحد شمال غرب نام رسمی آن و یا صوبه سرحد ترجمه شده است.

پنجم،( Frontier Crimes Regulations (FCRمقررات جرایم سرحدی ترجمه شده، نه آئین نامه و یا قانون جرایم سرحدی.

 

 

 

 

مندرجات:

1. خلاصه   

2. جنگ های داغ در مرزها  

3. منازعات کهنه و تلخ کامی های جدید  

4. فراگیر شدن برخورد ها در اطراف مرزها  

5.  بی نظمی درقبایل آزاد 

6.بسوی حل و فصل مرز ها

7.توصیه  و نتیجه گیری

 


 

 

 خلاصه

 

1.     طالبان و القاعده در هر دو کشور افغانستان و پاکستان مساویانه فعال اند. شورشیان ناسیونالست  بلوچ که مطابق به ادعاهای رهبران پاکستان  از حمایت هند برخور دارند و با استفاده از خاک افغانستان در پاکستان فعا لیت میکنند، نیز در وخیم شدن روابط دو کشور  همسایه نقش منفی بازی میکنند. پایان دادن به گروه های خشونت گرا بویژه در اطراف مرزنیازبه همکاری دو کشور دارد. ایجاد  طرح خشونت زدایی میان دو کشورکه با منافع حیاتی واشنگتن، ناتو، و جامعه جهانی نیز سازگار است وآنان خود را مطابق به قطعنامه های ملل متحد و سایر تدابیر متعهد در افغانستان می دانند،خیلی ضروری پنداشته می شود.

 

2.               روابط افغانستان و پاکستان در دوران تمام حکومت ها بعد ازتقسیم هندوستان  و ایجاد دولت پاکستان در 1947 همواره خصومت آمیز بوده است.برخی عناصر تنش ها میان افغانستان وهندوستان از زمانی که هند در تحت   سلطه بریتانیا قرار داشت به میراث مانده است. تمام رژیم های سیاسی افغانستان بشمول حکومت طالبان هرگز خط دیورند را بحیث مرز بین المللی به رسمیت نشناختند و همواره صحبت از داعیه پشتون و بلوچ پاکستان شده است.

امروز شبکه های شورشی  و پایگاه های آنها در اطراف مرز در خاک پاکستان قرار داشته و از همان منابعی سر چشمه می گیرند که منازعات گذشته و هم چنان جنبش جهانی اسلامی از آن گرفته بودند.

    

3 .              نظام امنیتی در مرزها در سده نزدهم که  توسط امپراطوری بریتانیای کبیربرقرار گردیده بود و در نتیجه آن افغانستان  بحیث کشور حائل در منطقه مبدل شد، دیگر در سده بیست و یکم کاربرد نداشته  منجر به برخورد های جهانی خواهد شد. ایالات متحده آمریکا و دیگر قدرت های خارجی تلاش کنند تا راه های جدید را برای ثبات مرزی میان افغانستان و پاکستان بیابند؛ باید این دو کشور را در جهت گفتمان ، امنیت و رفع اختلافات مرزی تشویق نمایند. فشار های خیلی جدی به طرفین ممکنست  نیزنیاز باشد ولی فشار مسلماً به تنهایی خود کافی نخواهد بود.

 

 

 

4.               در  مناطق قبایل آزاد پاکستان باید روند باز سازی به منظور همگرایی اقوام پاکستان در چهار چوب سیاست منافع ملی این کشورباید به راه انداخته شود؛ مرز میان دو کشور بحیث سرحد بین المللی توسط افغانستان به رسمیت شناخته شود؛ دست رسی دولت افغانستان استفاده از بنادر و سهولت های ترانزیتی در خاک پاکستان تضمین داده شود؛ هردو کشور باید مرز های خویش را برای یکدیگر  به منظور تجارت، سرمایگذاری و روابط فرهنگی باز نگهدارند؛ باید توافقنامه های دوجانبه با پاکستان و هندوستان  عقد گردد که آنها نباید اختلافات شانرا  وارد روابط شان با افغانستان بسازند؛ و هم چنان هر دو کشور تعهد بسپارند که حمایت و پناه دادن به مخالفین خشونت گرا علیه یکدیگر شان را توقف دهند.

 

5.               ایالات متحده آمریکا، ناتو و سازمان ملل باید پیام ذیل را برای اسلام آباد بفرستند:

حضور و پناه دادن به طالبان در خاک پاکستان به مثابه تهدید برای صلح و امنیت جهانی تلقی شده و پاکستان باید آنرا به زود ترین فرصت متوقف سازد.آنها همچنان متفقانه دولت افغانستان و هندوستان را وادار سازند که در حد توان  دولت پاکستان را تشویق نمایند تا تصامیم دشوار  در مبارزه علیه بی امنیتی ها از خاک  خویش به شمول مناطق کشمیر اتخاذ نماید. آنها[جامعه جهانی] نه تنها فعالانه این روند را انکشاف دهند بلکه خود بحیث تضمین کنند گان این توافقات نقش بازی کنند.

    جنگ های داغ در مرز ها

 

افغانستان هرگز خط دیورند را بحیث مرز بین المللی به رسمیت نشناخته است. حکومت کرزی همواره دولت پاکستان را متهم به حمایت از طالبان می کند و در نتیجه تمایل به طرف هندوستان دارد. دشمنی زمانی بیشتر می شود که دولت پاکستان هندوستان را متهم می سازد که با استفاده از خاک افغانستان به خشونت ها در بلوچستان دامن می زند. این کشمکش ها باعث ایجاد موانع برای آیالات متحده آمریکا  شده که تلاش می کند القاعده و طالبان را ازمنطقه از اوایل 2002 بدین طرف بیرون برانند.

 

افغانستان و پاکستان مرز های پیچیده، وطولانی که به مشکل می توان آنرا زیر کنترول در آورد، از زمان امپراطوری بریتانیای کبیر به ارث برده اند. در اواخر سده نزدهم امپراطوری بریتانیا تلاش نمود که افغانستان را بحیث کشور حائل میان هند بریتانوی و امپراطوری روسیه مبدل نماید، اما نظام مرزبندی  سده نزدهم که در حاشیه یک امپراطوری ساخته شده بود دیگر  نمی تواند در قلب سده بیست و یکم استراتیژی جهانی کار برد داشته باشد.

در حال حاضرهمسایگان مجبورند که ده ها مشکلات مرزی را حل نمایند. آنها مجبورند که نه تنها بر اختلافات گذشته غلبه نمایند بلکه  به منظور ثبات پایدار ، با خشونت های گروه های غیر دولتی ودر برخی موارد از حمایت دولتی هم بر خور دار اند، نیز  دست و پنجه نرم کنند. جامعه جهانی بويژه ایالات متحده آمریکا مجبور است  با وسایل دپلوماتیک وراه اندازی رفورم ها و توسعه اقتصادی در مناطق عقب مانده قبایلی روند خشونت زدایی را یاری رسانند. آنها[غرب] همچنان ناگزیر اند بازیگران بی علاقه را در زمینه زیر فشار قرار دهند تا سیاست های عمیقاً خندق کنی شانرا عوض نمایند. کابل و اسلام آباد باید سیاست های را در پیش گیرند که به تقویت صلح و رفاه برای مردم شان  کمک کنند نه اینکه اسیر در تلخکامی کشمکش های گذشته  باقی بمانند.

 

منازعات کهنه و تلخ کامی های جدید

 

پشتونها در پاکستان در حدود 30 الی 35 میلیون تخمین زده می شوند که در مقایسه کل نفوس پاکستان بین 15 الی 20 فیصد را تشکیل می دهند.اما پشتونها در افغانستان از مجموعه نفوس 30 میلونی این کشور 50 فیصد آنرا تخمیناً تشکیل می دهند. بلوچ ها در اطراف خط دیورند در مناطق مرزی جنوب شرق و هم چنان در ایران زندگی می کنند. این مناطق در طول هزاره ها در مسیر شاهراه تجارت و ارتباطات میان جنوب آسیا به آسیای مرکزی و غربی قرار داشت. ساختار سیاسی و رسمی این منطقه محصول امپراطور سازی ها و مقاومت ها است و اما    ساختار معاصر منطقه در اوایل سده نزدهم از زمان شروع گسترش نفوذ کمپنی هند شرقی بطرف شمال غرب هندوستان شکل گرفت.

بریتانیا تقریباً 25 سال بعد از تسخیر دهلی در 1804، نگران پیش روی تزار روس بطرف آسیای میانه شد. در هنگام جنگ اول افغان- انگلیس(1840-42) بریتانوی ها افغانستان را اشغال نمودند و ولی در نتیجه یک قیام در کابل شکست خوردند.

در سال 1876 روسها به سوی آسیای میانه پیش روی نموده به دریای آمو که اکنون مرز افغانستان  در شمال را تشکیل می دهد ،رسیدند. تلاش های امیر افغانستان که می خواست روابط دوستانه با همسایه شمالی خود بر قرار کند، منجر به جنگ دوم افغان- انگلیس در 1879 شده و به قیمت خلع امیر از قدرت و اشغال کابل تمام شد. این زمان اوج «بازی بزرگ» بود که قدرت های اروپایی در رقابت با یکدیگربر سر تسخیر آسیای میانه افغانستان را به میدان نبرد تبدیل نموده بودند. بریتانوی ها امیر یعقوب خان را مجبور ساختند که معاهده گندمک را در 1879 امضا نماید و این در حالی بود که آرتش آن کابل را اشغال نمودند. اما حکومت های بعدی افغانستان این معاهده را رد نمودند و آنرا  تحمیلی بر امیر خواندند.

 

افغانستان در آن وقت  پیرامون باز کشایی سفارت بریتانیا و سپردن حق تسلط بر چندین نواحی مرزی بشمول مناطق خود مختار قبایلی امروزیFATA  و بخشی بلوچستان برای این کشور توافق نمود.  معاهده مذکور برای بریتانیا  حمایت از کابل در برابر تجاوز خارجی و هم چنان کمک پولی سالانه و اسلحه برای حکمرانان افغانستان که قادر به دفاع از تمامیت ارضی خود باشد،تضمین شده بود. کمیشنر های روس- انگلیس در بین سالهای 1870 و 1896 مرز های شمالی و غربی با آسیای میانه، ایران و چین را نشانه گذاری کردند.

 

به تعقیب جنگ دوم افغان- انگلیس، بریتانیا طرح  ایجاد نظام مرزی پایدار شامل وضعیت ها و میکانیسم جداگانه برای افغانستان، مرزهای قبایلی و همچنان برای مناطق پشتون و بلوچ در تحت اداره هند بریتانوی را به پیش کشید. آنها عبدالرحمن خان برادرزاده شیر علی خان را که در تبعید در ترکستان روسیه زندگی می کرد، دعوت کردند تا تخت شاهی افغانستان را در 1880 در اختیار وی قرار دهند.

 

برای تعین خط دیورند بریتانوی ها ضرورت به معامله با قبایل مناطق مرزی داشتند. در نتیجه پنج منطقه قبایلی بطور مستقیم در زیر سلطه حکومت دهلی قرار گرفتند. بعد از ایجاد دولت پاکستان در1947 ، سه ایجنسی جدید از بخش های بریده شده قبایلی دیگر ایجاد گردیدند. دولت بریتانیا یک تشکیلات رسمی بنام Frontier Crimes Regulations (FCR) و یا مقررات جرایم سرحدی را برای قبایل مرزی ساختند. با آغاز سده نزدهم قانون نامه مذکور سر انجام حیثت قانونی را در تحت وایسرا[نایب السلطنه] لارد کیرزون در 1901 گرفته و تا حال به عنوان قانون رسمی در مناطق قبایل آزاد اجرا می شود.

  

بعد از آنکه « Forward policy» یا سیاست پیش روی بریتانیا در جنگ اول افغان- انگلیس ناکام گردید، دهلی[هند بریتانوی] سیاست«سرحدات بسته» را در پیش گرفت تا مرزها را به  منطقه حایل مبدل نماید. برای بریتانیا «سرحد»معنای« حدود پهناور کشور سرحدی، سرزمین درونی و یا دولت حایل» را می دهد. مهمترین خصوصیت این ترتیبات را گذار از« سرحد  جداساز»   “frontier of separa­tion به« سرحد ارتباط ساز»frontier of contact  در قطب مخالف آن تشکیل می داد. در نتیجه آن « سرحدات سه طبقه یی» بوجود آمد.

نخستین سرحد از کنارمناطق بیرونی مستقیماً اداره شونده مثل دریای هند غربی در سده نزدهم و نواحی مسکونی  ایالت سرحد شمال غربی NWFP  در نیمه سده بیستم تشکیل گردید.

سرحد دوم شامل مناطق قبایلی پشتون  میان افغانستان و مناطق مسکونی ایالت سرحد شمال غربی می شود که بطور مستقیم در زیر اداره حکومت مرکزی قرار داشت. وسرحد سوم شامل کشور های تحت الحمایه مثل نیپال و افغانستان در کنج بیرونی ساحه نفوذ می شدند.

 

چندی قبل پاکستان مجاهدین را در مقابله با شوروی سابق و بعداً طالبان را حمایت کرد که مطمئن شود در صورت جنگ با هندوستان، افغانستان در حمایت از پاکستان خاک  و فضای هوایی خود را در صورت ضرورت در اختیار این کشور قرار خواهد داد.طراحان نظامی پاکستان این را در واقع تلاش در راستای « عمق استراتیژیک» می شمارند. مشابهت ها میان سرحدات سه طبقه یی با تلاش ها در راستای تبدیل افغانستان به عمق استراتیژیک در واقع بیانگر تداوم سیاست راهبردی درین منطقه است.

 

در سال 1907 با عقد پیمان میان روسیه و انگلیس، بازی بزرگ نیز در واقع بگونه ای رسمی به پایان رسید.بازیگران بزرگ کشور فارس را میان حوزه نفوذ خود تقسیم نمودند و افغانستان را از نفوذ روسها از سرحد غربی در امن نگهداشتند. هر دو قدرت بزرگ حاکمیت چین بر تبیت را برسمیت شناختند. روسها افغانستان را به ساحه نفوذ بریتانیا واگذار نمودند، ولی به شرط اینکه بریتانیا نباید این کشور را اشغال ، هیچ بخشی از خاک آنرا رابخود ملحق و یا در امور داخلی آن مداخله نماید.امیر حبیب الله به پیمان مذکور اعتراض نمود، زیرا بدون موافقت افغانستان صورت گرفته بود ولی به اعتراض امیر[ از جانب بازیگران بزرگ] هیچ اعتنایی نشد.

 

جنبش های مقاومت مردمی در سراسر سده علیه حکمروایی بریتانیا نیز در شکل گیری مرزها تاثیر گذار بودند. در یک زمانی این مقاومت ها خصلت محلی داشته توسط کدام طایفه و یا قبیله علیه بریتانیا صورت می گرفت؛ اما در یک مورد دیگر قبایل حرکت های گسترده تر را به راه می انداختند. هم چنان در برخی اوقات این قیام ها در حد گسترده یکجا با تفاهم میان مبارزین  افغانی و یا هندی  علیه استعمار اروپایی صورت می گرفت.

رهبران قبایلی پُر جاذبه و یا روحانیون بسیاری همچو قیام ها را هدایت می کردند. این رهبران از نبرد های کوچک گرفته تا جنگ های بزرگ بگونه مثال در وزیرستان  اشتراک می نمودند. چنانچه در اواخر 1930 بریتانیا نسبت به سایر مناطق نیم قاره هندوستان 50 هزار سرباز بیشتر در مناطق وزیرستان بمنظور تحکیم قدرت خود جا بجا می کردند. در برخی موارد بریتانیا از شیوه غیر مستقیم در مقابله با شورش ها استفاده می نمود. برای سرکوب قیام قبایل سال1879  که در آن اکثریت قبایل پشتون شرق خط دیورند بگونه نا هماهنگ اشتراک نموده بودند ،  70 هزار اعضای قبایل که بحیث ماموران کشف در آرتش بریتانیا خدمت می کردند، استفاده شد.

 

 

 چون افغانستان  فاقد آرتش پیشرفته بود، حکمرانان کابل اغلباً  قبایل را برای جنگیدن در آوایل سده بیستم مسلح می ساختند. شاه امان الله تجدد طلب و ناسیو نالیست جهاد را علیه بریتانیا  به منظور کسپ استقلال در 1919 اعلام نمود. قبایل پشتون هر دو طرف مرز دیورند با تشکیل لشکر و یا نیروی اجتماعی برای مدتی طولانی علیه انگلیس ها جنگیدند. سر انجام افغانستان استقلالش را از امپراطوری ضعیف شده بریتانیا در 1919 در نتیجه معاهده راولپندی بدست آورد.

 

در سال 1929 حکومت شاه امان الله در نتیجه شورش حبیب الله کلکانی تاجک تبار که از حمایت روحانیون محافظه کار برخور دار بود، سقوط داده شد. اما قبایل پشتون دو طرف خط دیورند متحداً در تحت رهبری نادر خان در سرنگونی حکومت حبیب الله کلکانی دوم مشهور به بچه سقاب(یعنی بچه آب رسان) که بگونه تحقیر آمیز این لقب برای وی استعمال می شود، جنگیدند.

 

به پاس خدمات قبایل در سر کوب حبیب الله دوم، نادر شاه منطقه لویه پکتیا را خود مختاری داد. وی هم چنان آنها را از مالیات و خدمت سربازی در آرتش افغانستان به این امید معاف کرد که در صورت ضرورت لشکر از میان آنان مسلح نماید. دولت های افغانستان در سراسر سده بیستم برای یک تعداد زیادی قبایل هوا خواه شان در شرق دیورند امتیازات، رتبه های افتخاری و تحایف به شمول  رتبه های بلند نظامی در آرتش افغانستان می دادند.

یک تعداد اعضای قبایلی که برای بدست آوردن تاج و تخت برای نادر شاه از هر دو طرف خط دیورند رزمیده بودند، از جمله غالب افسرانی بودند که بعد ها در شوروی سابق تربیت یافته و کود تای کمونیستی را در افغانستان انجام دادند.

 

ناسیو نالیسم معاصر پشتون  در 1930 در صوبه سرحد( NWFP) هنگامیکه سربازان بریتانیا یک مظاهره چه غیر مسلح را کشت، ظهور نمود.خان عبدالغفار خان جرگه قبایلی افغان را برگذار کرد که بعد ها بنام  جنبش«خدایی خدمتگاران» شهرت یافت. غفار خان متحد حزب کانگرس هندوستان به منظور برنده شدن انتخابات سال 1937 و 1946در صوبه سرحد بود که بعد ها جنبش وی حکومت ایالتی را تشکیل داد. چنبش خدایی خدمتگاران راهش را از حزب کانگرس در 1946 زمانی جدا نمود که بعد ها بریتانیا برنامه تقسیم هندوستان و تشکیل دولت پاکستان را توسط یک همه پرسی به راه انداخت. این جنبش خواستار طرح شمولیت ایجاد یک دولت مستقل بنام پشتونستان بود.

 

 

در اگست 1947 کشور های مستقل هند و پاکستان از میان هند بریتانوی در نقشه جهان ظهور کردند. دولت افغانستان علیه شمولیت پاکستان بحیث عضو سازمان ملل متحد به این دلیل مخالفت کرد  تا زمانیکه  مسئله سر نوشت « پشتونستان» را با پاکستان حل نکند، این کشور را به رسمیت نخواهد شناخت. هر چند افغانستان این پیش شرط خود را بعد از یک ماه پس گرفت و در نتیجه در فبروری 1948 پاکستان را به رسمیت شناخت و بدین ترتیب افغانستان در جمله اولین کشور هایست که روابط دپلوماتیک با پاکستان برقرار نمود. گروه های ناسیونالیست پشتون «خدایی خدمتگار» بعد از تجزیه هندوستان در مواضع میانه رو تر قرار گرفته حمایت شانرا از دولت جدید[پاکستان] اعلام کردند. برخی گروه ها در مناطق قبایل آزاد FATA بخاطر نام پشتونستان مسلح شدند. بسیاری حکومات مستبد پاکستان تلاش کردند تا ناسیو نالیست های پشتون را که مدعی« پشتو نستان آزاد» بودند، سر کوب نمودند.

  

پاکستان بعد ها سیاست کنترول بریتانیا بر مناطق قبایلی را ترک گفته و سر بازان خود را از مناطق قبایلی بیرون کشید. پاکستانی ها به زودی توانست تعدادی زیادی مردم قبایلی دو طرف دیورند را مسلح نموده برای کنترول کشمیر یک ایالت بزرگ مسلمان نشین که مهاراجای آنجا در سال 1947 اتحاد خود با دولت هندوستان را اعلام نموده بود، بجنگند. هر چند قبایلیان مارش شکوه مند کردند ولی آنها موفق به تسخیر سرینگر مرکز کشمیر نشدند. از سال 1947 هندو پاکستان هر یک بخشهای کشمیر را اشغال نموده و خط کنترول مرزی را بین خود برقرار کردند. امروز کشمیر میان هند و پاکستان تقسیم شده باقیمانده است.

 

اختلافات پیرامون خط دیورند به زودی جنگ سرد را در معبر خیبر با خود برد. در سال 1949 پس از آنکه دولت پاکستان یک منطقه سرحدی افغانستان را بمباردمان نمود، دولت افغانستان یک لویه جرگه عاجل را در کابل دعوت نمود.  هیآت رهبری جرگه حمایت از داعیه پشتونستان  را اعلام نمود.جرگه موضع دولت افغانستان در مورد اینکه پاکستان یک دولت تازه تشکیل است نه یک دولت جانشین هند بریتانوی را مورد تائید قرار داد. ازینرو تمام معاهدات عقد شده با بریتانیا در باب مسائل مرزی ملغا اعلان شد. این چنین قراردادها به شمول معاهده خط دیورند 1893، توافقنامه سال 1905 میان افغانستان- انگلیس، عهد نامه راولپندی 1919 و پیمان نامه انگلیس و افغانستان سال 1921 ملغا اعلان شدند. هم چنان معاهده گندمک 1879 نیز ملغا اعلان شد. افغانستان می دانست که ناممکنست از ایالات متحده آمریکا که متحد پاکستان بود، در مورد پشتونستان حمایت کسپ کند،سر انجام رو بطرف کمک نظامی شوروی سابق نمود.

 

 

پشتو نستان  برای ناسیونالیست های پشتون پاکستان و افغانستان معنای های متفاوتی داشت که از یک کشور مستقل گرفته تا  بحیث یک ایالت خود مختار در ترکیب دولت پاکستان و تا یک بخش ضمیمه افغانستان پنداشته می شد.  مسئله پشتونستان برای شوروی سابق و هندوستان در چندین دهه گذشته ابزاری در خدمت اهداف خود شان به حساب می آمد. شوروی ها می خواستند تا مانع پیوستن افغانستان به پیمان های نظامی با غرب شوند و پاکستان را از طریق افغانستان زیر فشار قرار بدهند. هندوستان می خواست منابع نظامی پاکستان را با ایجاد ترس از مرز های بی ثبات غربی منحرف سازد.

داعیه پشتونستان برای ناسیو نالیست پشتون درعرصه داخلی افغانستان نیز در خدمت اهداف سیاسی شان بهترین وسیله  شده بود. در سده بیست حکمرانان افغانستان ازداعیه پشتونستان برای جلب حمایت قوم پشتون برای تقویت حکومت خویش سود می بردند. حکمرانان افغانستان با جلب پشتون ها برای تقویت حاکمیت شان در واقع به اختلافات قومی- زبانی پشتونها با غیر پشتونها نیز دامن می زدند.

در سال 1961 روابط دو کشور همسایه زمانی به پائین ترین سطح خود نزول کرد که پاکستان مرز های خود را بروی افغانستان بست و قطع روابط دپلوماتیک با افغانستان نمود. با قطع شدن مسیر تجارتی افغانستان از طریق پاکستان در واقع اقتصاد افغانستان تا سطح ورشکستگی زیر فشار قرار گرفت.

 

اختلافات درونی خانواده سلطنتی منجر به استعفای دواود خان از مقام صدارت افغانستان در سال 1963 گردید. بعد از ده سال نظام شاهی مشروطه همراه با کشمکش ها و پارلمان ناموثر که سه بار منجر به انحلال حکومات شد، داود خان دست به کودتای بدون خونریزی علیه ظاهرشاه پسر عموی خود زد. داود کودتای خود را قسماً با این ادعا توجیه می نمود که حکومت ظاهر شاه بخاطر بهبود روابط با ایالات متحده آمریکا و پاکستان، از داعیه پشتونستان منصرف شده بود.

 

افزون بر آن حکومت ظاهر شاه متهم گردید که هیچ واکنشی در برابر بیرون راندن جبری حزب ملی عوامی از حکومات ایالتی سرحد شمال غرب و بلوچستان که توسط ذولفقار علی بوتو صدر اعظم پاکستان صورت گرفته بود، نشان نداد.


 

 

 

بعد از تجزیه پاکستان و ایجاد دولت بنگله دیش در 1971،جنبش های ناسیونالیسم پشتون و بلوچ در اطراف مرز  تهدید  جدی تجزیه طلبی به تمامیت ارضی متباقی خاک پاکستان را آغاز کردند. چنانچه در سالهای 1972-1977 حکوکت ذولفقار علی بوتو جنبش های ناسیو نالیستی را سرکوب نموده و دست به توسعه در مناطق قبایلی زد. چنانچه محصول این توسعه چند شفاخانه، سرک و فابریکه درین مناطق بود.

 

تلاشهای توسعه انکشاف ناچیز در منطقه صورت گرفت بی آنکه کدام اصلاحات مهم سیاسی انجام یافته باشد. بر خلاف، اداره بوتو میراث دوران استعمار را تقویت نموده و نظام سرحدی را شامل قانون اساسی 1973 نمود. پاکستان هم چنان از اسلامیست های که در مخالفت با رژیم قوم-ناسیونالیست(ethno-nationalism ) داود خان حمایت نمود. اسلام گرایان بطور علنی علیه جدایی بنگله دیش از پاکستان در سال 1971 مخالفت کردند و هم چنان بر ضد نفوذ کشور های خارجی در افغانستان علیه شوروی سابق و غرب مخالفت می ورزیدند.

  

تاریخ روابط پاکستان و افغانستان حمایت و پناه دادن به مخالفین یکدیگر شان در خاک خویش باعث تلخی روابط و بی اعتمادی میان دو کشور همسایه شده است. این روابط بخصوص در سال های 1970 زمانی وخیم تر شد که به سی هزار قبایل« ماری بلوچ»  از ترس سرکوب جنبش ناسیو نالیستی بلوچستان توسط ارتش پاکستان به افغانستان پناهنده شدند. اسلام آباد در مقابل دامنه حمایت و تربیت نظامی به اسلام گرایان افغانی نظیر احمد شاه مسعود و گلبدین حکمتیار را که دست به تلاش قیام علیه حکومت داود در 1975 زدند، گسترش داد. پاکستان میزبان مجاهدین افغانی در سالهای 1980 بودند و این در حالیی بود که رژیم طرفدار شوروی سابق در کابل به الذولفقار یک  نو جوان مسلح مربوط به حزب مردم پاکستان ، پناه داد. این گروپ به رهبری مرتضی بوتو تلاش داشت  رژیم نظامی جنرال ضیاً الحق در پاکستان را که در نتیجه یک کودتای نظامی بر علیه پدرش ذولفقارعلی بوتوبه قدرت رسیده بود و وی را بعداً اعدام نمود، بی ثبات سازد. پناه دادن مخالفین بر ضد یکدیگر در خاک خویش نشان می دهد که این شیوه بحیث یک استراتیژی هنوز هم میان دو کشور همسایه ادامه دارد.

 

 فراگیر شدن برخورد ها دراطراف مرزها

 

با سر نگونی رژیم داود خان در سال 1978 توسط کودتای نظامی کمونیستی نه تنها آخرین حکومت دودمان درانی ها در افغانستان سقوط کرد بلکه نزدیکی همکاری میان مناطق سرحدی نیز برهم خورده و با شعله ور شدن جنگ ها تداوم یافت.با اشغال افغانستان توسط آرتش سرخ در آستانه عید مسیح در 1979 ، بحران در مناطق مرزی نخستین گام بسوی جهانی شدن گذاشت.

اشغال افغانستان توسط شوروی سابق در واقع پاکستان را در خط اول جبهه بحیث متحد ایالات متحده آمریکا مبدل نمود.رژیم نظامی پاکستان دست باز برای شکل گیری مقاومت افغانستان از میان مهاجرین اردوگاه های پناهندگاه در اطراف خط دیورند پیدا نمود.پاکستانیها نمی خواستند که جنبش مقاومت افغانستان از میان ناسیونالیست های افغانستان در خاک شان ساخته شود و بنابرین از برسمیت شناختن  تبعید ی های که در حکومت های گذشته افغانستان کار نموده بودند، امتناع ورزیدند. ازینرو کمک های آمریکا، عربستان سعودی ، اروپای غربی،  چین و هم چنان سرمایه های سخاوتمندانه شخصی اعراب کشور های خلیج برای اسلام گرایان سرازیرشد.

محمد جنرال ضیاًالحق  جهاد را در کشور هماسیه افغانستان بمثابه بخشی از اویت برای رژیمش انکشاف داد. وی همچنان با« اسلامی سازی» پاکستان می خواست برای رژیمش مشروعیت ببخشد. در نتیجه این روند مناطق مرزی را نظامی سازی و رادیکال سازی نمود.

 

از زمان ایجاد مدارس دینی اسلامی تا مسلح ساختن اسلام گرایان داخلی، پاکستان دگرگونی خیلی بزرگ را در حیات کشورش تجربه کرد. پاکستان در اوج جنگ سرد جنگ های موفقانه را در داخل و خارج افغانستان به راه انداخت. هم چنان بعد از ختم جنگ سرد، جنگ های داخلی در افغانستان و جنگ علیه تروریسم را بحیث ابزار در خدمت منافع امنیت ملی خود بکار گرفت. اسلام آباد هندوستان را که 8 برابر پاکستان نفوس و منابع اقتصادی دارد، برای منافع ملی اش تهدید می شمارد. از نگاه پاکستانی ها نخبگان سیاسی هندوستان مشروعیت پاکستان را بحیث یک کشور مستقل تا هنوز بطور کامل به رسمیت نه شناخته اند.

پاکستانی ها گروه های اسلام گرایان افغانی بخصوص حزب اسلامی گلبدین حکمتیار و بعد ها طالبان را بخاطری حمایت کردند که می خواستند حکومت خود را در کابل تحمیل کنند وازین کشور بحیث عمق استراتیژیک و ثبات در مناطق مرزی اش استفاده نموده و هرگز جای برای حضور هندو ستان در خاک افغانستان باقی نگذارند. به بیان دیگر پاکستان تلاش کرد در افغانستان یک رژیم دست نشانده را به قدرت بنشاند که در صورت عقب نشینی در جنگ در برابر هندوستان از خاک افغانستان استفاده نماید. این سیاست پاکستان در واقع تداوم سیاست بریتانیا در شرایط دیگر بود که از افغانستان بحیث کشور حایل در حوزه منافع امنیتی اش در جنوب آسیا استفاده می کرد.

 

بعد از عقب نشینی شوروی ها از افغانستان مطابق به توافقات ژنیو در 14 اپریل 1988 که در فبروی 1989 تکمیل شد، شوروی ها و آمریکایی ها در مزاکرات مختلف سعی کردند که یک بستر را برای ایجاد یک حکومت انتقالی از طریق انتخابات هموار سازند. اگر آنها توافقات ژنیو را در عمل پیاده می کردند در واقع یک دولت ضعیف افغانی بوجود می آمد که بیشتر نزدیک به دولت شوروی سابق ولی بدون حضور قوت های نظامی آن می بود. در واقع افغانستان درین صورت   بحیث یک کشور حایل زیر نفوذ شوروی تبدیل می گردید. اما در عدم  توافق میان دو ابر قدرت برای آوردن ثبات سیاسی در مناطق سرحدی  بازهم جنگ  تداوم میافت و در نتیجه دولت افغانستان سقوط می کرد.

 

آیالات متحده و پاکستان یک سیاست کهنه مانند سیاست« فارورد پالیسی» یا سیاست پیش روی زمان بریتانیای کبیر را تحت تعقیب قرار داده و تصمیم گرفتند که نفوذ شوروی سابق را از افغانستان با تجهیز مجاهدین مسلح، پاک بسازند. در جریان این دوران، زمانیکه بسیاری افغانها با خروج قوت های شوروی از افغانستان، جهاد را پایان یافته می پنداشتند، سیاست کهنه فارور پالیسی بیشتر متکی به اعراب سلفی که جنگجویان از تمام کشور های عربی جهت انجام جهاد به دلایل گونه گون نسبت به افغانها به این کشور آمده بودند، را دوباره وارد میدان نمودند.

 

بعد از کشته شدن جنرال ضیا در یک سانحه هوایی در 1988،  نهاد پارلمان در پاکستان دوباره احیا شد. احزاب سیاسی ناسیو نالیست های پشتون در پاکستان که در ارگانهای ملی و محلی قانون گذاری پاکستان برخی کرسی ها را بدست آورده بودند، در موضع شان نرمش آورده، بجای اصطلاح پشتونستان نام« پشتونخوا» را برای صوبه سرحد بکار گرفتند. هدف آنها از کاربرد واژه پشتونخوا ایالت ویژه برای تمام پشتونها در اطراف شرق خط دیورند است. این ایالت شامل مناطق ذیل اند:ایالت شمال غربی سرحد (NWFP ) ، بخشی های از بلوچستان و ایجنسی های قبایلی (FATA ) می شود.

با وجودیکه برخی تغیرات سطحی   توسط حکومت های ملکی که از سال 1988 تا 1999 در پاکستان به قدرت رسیدند، رخ داده است و لی عملاً سیاست های پاکستانی افغانی را که در دست نظامیان قرار دارد شدیداً متاًثر ساخته است.

 

در اکتبر سال 1994 طالبان یک گروه ناشناخته در گذشته از میان روحانیت سنی دیوبندی یک حرکت نظامی را بمنظور برچیدن مجاهدین وارد صحنه شدند. منبع اصلی ظهور آنها قندهار و بلوچستان معرفی شد. طالبان خشونت های گسترده، مهاجرت ها، و تلقینات آیدیولوژیک در سه دهه  مناطق مرزی را به داخل افغانستان انتقال دادند. آنها در واقع  پدیده ای مناطق سرحدی  وشبکه پاکستانی- افغانی هستند.مهاجرین افغانی، فرزندان و نواسه های آنها در کمپ های مهاجر نشین مناطق قبایلی و محله های پُر جمعیت وعقب مانده پاکستان در زیر نظر تدریس اسلامگریان،  رژیم نظامی پاکستان ، سعودی ها و حمایت آمریکاییها در کنار همصنفان پاکستانی شان درمناطق قبایلی مورد تربیت قرار گرفتند.

 

مرز های باز و غیر قابل کنترول و مناطق سرحدی خود مختار در میان دو کشور افغانستان و پاکستان بستر خیلی مساعد را برای ایجاد شبکه جنگ افروزی بدست پاکستان به مقاصد دست یابی به اهداف استراتیژیک در دو جبهه یکی در کشمیر علیه هندوستان و دیگری علیه افغانستان فراهم ساخته است. این در حالیست که  پاکستان خود را در زیر چتر اسلحه اتمی محفوظ از تهدید ها قرار داده است. چنانچه این سیاست های بی ثبات سازی دوبار به شدت این دو کشور اتمی را در مقابل هم قرارداد: یکی در سال 1999 در نتیجه مداخلات پاکستانی ها در کارگیل، در مناطق کشمیر تحت تسلط هندوستان و باری دیگر در سال 2002 حمله به پارلمان هند توسط تروریست های مستقر در خاک پاکستان .

 

 تلاش های ثبات آوری پاکستان در افغانستان  و تبدیل این کشور بحیث عمق استراتیژیک از طریق ایجاد  حکومت طالبی بیشتر کاپی سیاست« فارورد پالیسی» بریتانیا از سده نزدهم است. سیاست بریتانیا بر این  بنیاد استوار بود  که در افغانستان یک رژیمی دوست و سخت گیر بر سر قدرت آورده شود که  به اندازه کافی قادر باشد مخالفین را با زور اسلحه و پول در تحت کنترول خود داشته باشد. افزون بر آن این رژیم تضمین کند که با نیرو های دشمن  عمدتاًهندوستان ، اما روسیه و ایران نیز نتوانند در سر زمین های همجوار جای پا داشته باشند. حکومت های در تحت کنترول بریتانیا، حکمرانان مستبد افغانستان از یک طرف از اسلام برای تحکیم حکومت مرکزی بکار می گرفتند و از طرفی دیگر قدرت روحانیون را در تحت کنترول خود قرار می دادند.

 

                  پاکستان نیز از رویکرد های سابق بریتانیا استفاده کرد، چنانچه در هنگام ایجاد پاکستان به عنوان دولت مستقل در شبه قاره هند از روحانیون افغان بر اصل اتحاد نظامی و مسجد، استفاده  شد. استفاده از روحانیون افغان برای ایجاد دولت پاکستان در سر زمین نیم قاره هند چندین اهداف را در خود داشت: یکی اینکه از معتقدات اسلامی آنها بر علیه هندوستان سکولار بهره گرفته شود و دو اینکه ناسیو نالیست های پشتون و رهبران قبایل دو طرف خط دیورند را نیز با خود داشته باشند. 

طالبان کابل را در 1996 اشغال کردند.آنها در سال1997 در شمال افغانستان عملیات ناکام را در  ماه های می و جون انجام دادند. اما بخش اعظم شمال را بشمول بامیان در اگست 1998 اندکی چند روزبعد از انفجارات در سفارت خانه های آمریکا در کینیا و تانزانیا تسخیر کردند. این انفجارات ابعاد سیاست سازی ها و دامنه جهانی خطر از افغانستان و پایگاه محکم اسامه بن لادن  وشبکه جهانی ضد غرب وی راکه اکنون به القاعده شهرت یافته است ، افشاء نمود. 

در سالهای 1980 هزاران اسلامگرایان تند رو از سراسر جهان عرب و تعدادی هم از جنوب شرق آسیا در پاکستان به منظور جهاد علیه شوروی ها جمع شدند. آنها شبکه های اسلامی خود را در مناطق صوبه سرحد در نزدیکی مر با افغانستان و حتا در نواحی جاجی، خوست و در خوگیانی ولایت ننگر هار درمحل توره بوره ایجاد کردند. نظریه ایجاد سازمان بنام القاعده در پشاور در دهه 80 بوجود آمد. یک دهه بعد تر اهداف سازمان   مذکر را لادن و الظواهری معاون وی در 1998 از خوست اعلام نمودند.

سازمان القاعده در مناطق مرزی ایجاد شد  ولی هیچ یکی از اعضای رهبری آن را پاکستانی و یا افغانستانی تشکیل نمی داد. جنگ ها در مناطق مرزی در واقع رهبران و ایدیولوگ های جهاد گرانی جهانی  مانند بن لادن، ظواهری و عالم فلسطینی تبار عبدا لله اعظم را که در نومبر 1989 در پشاور کشته شد، آفرید.

بعد از عقب نشینی شوروی ها از افغانستان در 1989 بسیاری عرب ها در منطقه باقیماندند و موج جدید جهاد گران در مناطق مرزی ظهور کردند.  در سالهای 1990 یک تعداد اسلامیست های جدید از چچین، آسیای میانه، ترکستان چین، جنوب شرق آسیا، از اروپا و عرب ها که یک شبکه جهانی چند ملیتی را تشکیل دادند، نیز در جمع نسل جدید جهاد گران افزایش یافتند.

 

فراگیر شدن بحران افغانستان تغیرات ساختاری را در میان جا معه پشتون و سیاست ها در دو طرف خط دیورند بجا گذاشت. خصوصیات منشعب بودن قبایل و شیوه های متفاوت اداره بستر خیلی مناسب را برای نفوذ آیدیو لوژی ها مساعد ساخت. ناسیونالیست های پشتون غالباً ترقی گرا و سیکولار بودند و با نخبگان نظام سلطنتی، رهبران قبایل و روشنفکران سرو کار داشتند.  اسلام گرایان محافظه کار همراه با ناسیونالیست ها علیه سلطه استعماری بریتانیا متحدانه می رزمیدند، ولی آنها مخالف تطبیق ارزشها و نهاد های سیاسی، اجتماعی لبرالیستی ویا غربی در افغانستان بودند. اسلام گرایان بنیاد گرا که فعالیت شانرا در سالهای1960آغاز کردند  علیه نهاد های لبرالیستی کمتر مخالفت کردند، اما آنها سعی می کردند که بیشترمصروف  اسلامی سازی شوند تا  مخالفت آشکار با نهاد ها و یا مسائلی از قبیل دولت- ملت سازی، آیدیولوژی سیاسی، احزاب سیاسی، انقلاب وتوسعه.

 

              پشتونها نه بیشتر و نه کمتر در مقایسه با سایر گروهای اتنیکی در منطقه تمایل به افراط گرایی دارند، اما استخبارات ها و جریانات بنیاد گرا از پیوند های مرزی و موقعیت استراتیژیک شان در گسترش افراطیت بهره برداری کردند. جنگ در افغانستان فرصت  های طلایی را برای پاکستان مساعد ساخت که از آن برای دست یابی به آرمانهای دیرینه اش در جهت تضعیف ناسیونالیسم پشتون استفاده نمود. آنها[ پاکستانی ها] فعالانه از پان اسلامیسم در میان افغانها حمایت نمودند و سرمایگذاری های بزرگی بر سر احزاب بنیاد گرای پاکستانی در مناطق مرزی نمودند. محصول این سیاست ها ظهور نوع جدید اسلامیسم پشتون در منطقه است که برخی جلوه های آن با بقدرت رسیدن طالبان در افغانستان به نمایش گذاشته شد، چنانچه آنها پیوند های پان اسلامیسم را نسبت به ترایبالیسم(قبیله گرایی) و همبستگی قومی ترجیح می دادند.

 

هر  چند پاکستان با یک دهه سرمایگذاری بالای اسلامگرایان پشتون از آنها یک قدرت مهیب سیاسی ساخت که منجر به کاهش تهدید ناسیو نالیست ها گردید، ولی در عین حال باعث تحرک عبور و مرور واقعیت های ایتنیکی در میان دو طرف مرز دیورند نیز گردید که  آتش عقبی آن اکنون قبل از همه متوجه خود آتش افروزان آن یعنی دولت پاکستان است. چنانچه در حال حاضر استراتیژیک نگری  و عملیه دولت- ملت سازی پاکستانی ها مستقیماً با پان اسلامیسم طالبانسازی که خواهان تغیر کلی دولت ها و جوامع در پاکستان، افغانستان و کشور های اطراف آن ها اند، کاملاً در تقابل قرار گرفته است. هر چند این واقعیت های جدید کاملاً به اهداف برخی ها در پاکستان مطابقت دارد که طرفدار ایجاد یک اتحادیه کشور های اسلامیست متشکل از  پاکستان، افغانستان و آسیای میانه اند.

 

در جریان سالهای1990  افغانستان بحیث یک کشور بد شهرت زمانی تبدیل شد که ایالات متحده آمریکا این کشور را که آخرین سنگر جنگ سرد بود، تنها رها کرد. تمام رهبران بعدی آمریکا فروپاشی افغانستان را هر گز بحیث تهدید به آیالات متحده و یا استراتیژی جهانی نگاه نکردند. حتا تا آستانه حوادث یِازدهم سپتمبر 2001، ایالات متحده  هوشدار های که در باب عدم نظم مشروع در مناطق مرزی و پایگاه تروریسم جهانی که با گذشت هر روز روابط آنها با شبکه های دیگر جهانی تحکیم می یافت، مهارت های آنها افزایش می یافت، بی اعتنا بودند. افزون بر آن این شبکه های تروریستی  از همان امکانات مالی و انسانی استفاده می کردند که غرب در زمان جنگ سرد از طریق پاکستان در اختیار شان قرار  داده بود.

 

مذاکرات شتابزده میان آمریکا و پاکستان بعد از یازدهم سپتمبر بطور عاجل  آغاز یافت، در نتیجه پاکستان روش خود را ظاهراً در رابطه به افغانستان عوض کرد ولی منافع آن تغیر نکرد. پاکستان در آغاز از آمریکا تقاضای اجازه به اسلام آباد را نمود تا این کشور حکومتی از« طالبان میانه رو» را در کابل بقدرت برساند که رابطه طالبان[تندرو] را با القاعده تضعیف نماید. وقتی پاکستان در پیدا کردن طالبان میانه رو ناکام شد از آمریکا تقاضا نمود که جبهه شمال را که از حمایت روسیه، ایران و مهمتر از همه ازپشتیبانی هندوستان برخورد دار اند، نباید اجازه  داخل شدن به شهر کابل و تشکیل دولت  بدهد.

توافق ایالات متحده آمریکا و حمایت از طرح ملل متحد در مورد ایجاد دولتی متشکل از جبهه شمال، برخی بازماندگان نظام شاهی گذشته و برخی تکنو کرات ها در اجلاس بن ، کمتر توانست جنرالان در اسلام آباد را تسکین بدهد.

اما برای اینکه اسلام آبادسلاح های بازدارنده اتمی، روابط نظامی و واردات اسلحه از آیالات متحده آمریکا را حفظ نموده باشد،  اجازه نظارت بر جنگ افزار های نا متناسب را داد و این در حالیست که ظرفیت های اصلی خویش را پنهان نگهداشت.

حضور ایالات متحده آمریکا، سازمان ملل و نیرو های بین المللی یاری امنیتی نظیر ایساف در افغانستان بحیث نیرو های بازدارنده هم در مقابل مداخلات از خارج و هم خرابکاران و جنگ افروزان داخلی از زمان سرنگونی حکومت طالبان نقش موثر را در ثبات این کشور ایفا نمودند. این نیروی های بازدارنده شرایط مساعد  را برای دولت سازی فراهم آورد که می توانست منجر به همگرایی و الحاق مناطق با سرحدات اصلی آن شود. عبور و مرور مردم از سرحدات باز، حرکت سرمایه، تجارت، ارسال سلاح، صدور آیدیویوژی ها وتبارز هویت ها باعث آن شده که دیگر افغانستان نمی تواند بحیث کشور حایل و یا عایق  در میان جنوب آسیا، آسیای میانه و خلیج فارس باقی بماند. بجای این نقش طوریکه دولتمردان افغانستان می گویند آین کشور بحیث« پل ارتباط» میان کشور های نامبرده بازی نماید.

 

پیش شرط ایجاد افغانستان با ثبات قبل از همه وابسته به شکل گیری دولتی است که از  منابع کافی و مشروعیت لازم برای کنترول و گسترش تمامیت ارضی خود برخور دار باشد، چنین افغانستانی هیچ تهدیدی را متوجه همسایگان خود بویِژه به پاکستان نمی نماید. اما نفوذ عمیق پاکستان در جامعه و سیاست افغانستان همواره باعث آن می شود که هر وقت این کشور بخواهد، می تواند نقش  مخرب را در افغانستان بازی نماید.

برای ایالات متحده  پروژه ثبات در افغانستان در واقع نیاز به سربازان بیشتر و یا جابجایی قوت های ائتلاف و یا ایساف بویژه در ولایات مرزی نا آرام، سرمایگذاری سریع در عرصه زیر ساخت ها و توسعه، برنامه فعال ترویج دموکراسی و همکاری های منطقوی دارد. اما مخالفین سرمایگذاری در پروژه« ملت سازی»  در اداره بوش که تا سال 2003 آرام نه نشستند، باعث تاًخیر درین پروژه شدند. اما نه ایالات متحده و نه دیگران تعهد پایدار در مورد بازسازی مناطق سرحدات بحران زده تا هنوز نکرده اند.

در چنین شرایط بخصوص با توجه به دوکتورین جدید آمریکا «  جنگ پیشگیرانه» ، پاکستان و سایر همسایگان افغانستان وابستگی دولت افغانستان به آیالات متحده آمریکا را برای خود تهدید دراز مدت می شمارند. پاکستانی ها تمایل فزاینده ایالات متحده آمریکا به هندوستان را بویژه در حوزه همکاری های اتمی و هم چنان حمایت از حکومت افغانستان، خود را هر چه بیشتر در تقابل می بینند. ازینرو پاکستان در نابودی طالبان کدام منافع استراتیژیک را نمی بیند. بناً  پاکستانی ها خودشان طالبان را در مناطق جنوب غرب و جنوب شرق افغانستان ایجاد کردند ، هم چنان طالبان برخی مناطق قبایلی را در کنترول خود دارند، مرکز رهبری طالبان و شبکه حمایتی آنها  رادر بلوچستان فعال نگهداشته اند. با بی ثبات ساختن افغانستان توسط گروه های [خرابکار] مستقر در پاکستان در واقع اسلام آباد این پیام را به همگان می رساند که کلید ثبات منطقه نه در دست دهلی است و نه  در دست کابل بلکه   در دست پاکستان است.

 

  شبکه های سیاسی و نظامی عبور و مرور توسط عناصر اقتصادی« شبکه جنگ» که متکی به ارتباطات حلقات فراملیتی، منابع پولی و استخدام اند تا عوامل محلی، بیش از هر وقت دیگر تقویت یافتند. قاچاق مواد مخدر، قاچاق سلاح ها وبسیاری چیز های  بشمول انسان ربایی، یکی از عناصر مهم شبکه جنگ اند. افزون بر آن قاچاق شیوه زندگی سنتی مردمان مرزی را تشکیل می دهد. اکثریت مردمان قبایل مرزی هم پشتون و هم بلوچ قسمت اعظم در آمد های شانرا از قاچاق سرحدی بدست می آورند. مناطق مرزی از مدت ها بحیث پل ارتباط برای جنایات(مواد مخدر) و جنایات اقتصادی(تجارت  انتقالی) در منطقه مبدل شده است. بازی گران اقتصادی فراملیتی از ضعف غیر مشروعیت دولت مرکزی سود برده و منافع خود را تعقیب می کنند. آنها قسمت از در آمد های خویش را بخاطر حفاظت از منافع شان برای گروه های فراملیتی، و موازی به آن به نیرو های نظامی و سیاسی می پر دازند. جنگ بخاطر حفاظت فعالیت های اقتصاد فرا ملیتی بطور فزاینده جدا ناپزیر از برخورد های مسلحانه در اطراف مرز ها است.

بی نظمی در مناطق قبایل آزاد

مناطق قبایلی که27000 کیلومتر مربع مساحت دارد و اندکی بزرگتر از لوکزامبورگ است، 600 کیلو متر مرز با افغانستان دارد. قبایل آزاد دارای 7 ایجنسی و یا واحد اداری است که از شمال تا جنوب شامل ایجنسی های باجور، مومند،خیبر، اورکزی، کورم، وزیرستان شمالی و جنوبی می شوند. چند ایجنسی دیگر  متصل به آن نواحی پُر نفوس پشاور، کوهات، دیره اسمعیل خان، بنو و تنک نیز شامل تشکیلات قبایلی می شود. مطابق به احسایه سال 1998 مناطق قبایل آزاد 3.1 میلیون نفوس دارد ولی مطابق به آمار غیر رسمی تا 7 میلیون  می رسد که اکثریت اهالی آن را پشتونها تشکیل می دهند(مطابق به معلومات صدیقی و ختک 2004).

 

 مطابق به قانون اساسی 1973 پاکستان برای رئیس دولت نقش اجرائیوی را در امور رهبری این مناطق می دهد. اما اسلام آباد عملاً رهبری خود را بر این مناطق تا کنون نتوانسته تجربه کند. این در حالیست که مردم قبایل سرحد اراده خود را از طریق نمایندگی شان دراسامبله ملی کشور تمثیل می کنند.این منطقه  بیشتر توسط گورنر و یا حاکم ایالت سرحد شمال غربی که مرکز آن شهر پشاور است و توسط حکومت مرزی تعین می شود، ، اداره می شود. حکمران ایالتی بی آنکه توسط کدام ارگان مقننه ای مورد باز پُرس قرار گیرد از قدرت اجرایی و صلاحیت زیاد برخور دار است. کورنر ایالتی مسئولیت اداره تمام ایجنسی ها و هم چنان کار در امور صحت عامه، معارف، حمایت از زراعت، ارتباطات را بدوش دارد، اما مردم قبایل آزاد  نمایندگی در اسامبله ایالتی  سرحد شمال غربی ندارند تا از گورنر(والی) حسابگیری کنند. 

 

 قدرت واقعی در مناطق قبایلی بدست political agent یا نماینده سیاسی است. وی در مجموع وظایف قانون گذاری ، تطبیق قانون و مدیریت اقتصادی را به عهده دارد. هر چند وی بالاترین مقام ملکی را در دست دارد، ولی نماینده سیاسی در واقع هم نقش قاضی را بازی می کند و هم وظیفه هیئت منصفه، رئیس سیاسی،باز رسان زندان، مجری قانون ناحیوی و هم دادستان(سارنوال) را در دست دارد. افزون بر آن وی  مسئولیت جمع آوری مالیات را بدون شفافیت  و حساب دهی به عهده دارد. و در همین سلسله نماینده سیاسی امور تمام انکشاف و خدمات اجتماعی را بدوش دارد.

 

 

نماینده سیاسی امور جنایی را مطابق به« مقررات جرایم سرحدی» Frontier Crimes Regulations (FCR)به پیش می برد. بیش از یک قرن سپری می شود که مقرره جرایم سرحدی بمثابه شلاق برای کنترول قبایل آزاد استفا ده می شود. با استفاده ازین مقرره نماینده سیاسی می تواند  کدام قبیله« متخاصم» و یا «غیر دوست» رامحاصره کند و یا می تواند تمام قبیله را به ارتکاب جرم جریمه کند. وی حتا می تواند ساختن منازل و یا تخریب منازل اعضای یک قبیله را به عنوان مجازات بخاطر سر پیچی کردن از تقاضا های نماینده سیاسی انجام دهد.

بد ترین مجازات زمانی صورت می گیرد که به جرم یک فرد در قبیله تمام اعضای قبیله بی آنکه در آن جرم تقصیر داشته باشند، مجازات می شوند. قانون برای نماینده سیاسی چنان صلاحیت داده که می تواند کسی را به زندانی طولانی محکوم کند بی آنکه شخص متهم حق استناف را در دادگاه عالی داشته باشد. نماینده سیاسی هم چنان می تواند یک قضیه اجتماعی و یا جرمی را به جرگه ویژه بفرستد. در جریان بحرانات 2003-2006 در وزیرستان نماینده سیاسی همچو مسائلی  را به جرگه های قبایلی رجعت داد.

 

اداره محلی قبایل آزاد هم چنان می تواند سیاست محلی را در انحصار خود گرفته با بهره از سیستم« مله کی» و یا«لو نگی»، رهبر قبیله را انتساب نماید. اداره محلی می تواند در بدل جلب حمایت قبایل معمولاً با دادن مدد معاش   و یا انگیزه های اقتصادی به سران«  دست چین  قبایل  »، نفوذ سیاسی خود را در میان قبایل تحکیم ببخشد. رهبران سیاسی اداره قبایلی میلون ها دالر را بگونه سری بخاطر خریدن وفاداری قبایل به مصرف می رساند که منجر به فساد گسترده اداری در محلات می شود.

 

بریتانوی ها و  هم چنان حالا جانشینان پاکستانی آن همواره عامل فساد گسترده در ادارات محلی را ریشه در سنت ها و عنعنات قبایل عنوان می کنند. ولی این ادعا ها با عادات و رسوم قبایل پشتون که طرفدار تساوی میان انسانها اند، در تضاد قرار دارند. مقرره محلی نیز با قانون اساسی پاکستان که از حقوق اساسی شهروندانش  و احترام به حقوق بشر جهانی حمایت می کند، نیز در تضاد است. آئین نامه اداری مناطق قبایلی اعضای قبایل را از  شرکت در فعالیت های سیاسی  و اقتصادی محروم می نماید. تمام احزاب سیاسی ، سازمانهای کمک رسانی، سازمانهای جامعه مدنی از کار در مناطق قبایلی منع شده اند، این در حالیست که برای سازمانهای افراطی اسلامی دست باز برای تبلیغات داده شده است. این ملا های افراطی بر اساس قانون عدم مشارکت احزاب سیاسی غیر مذهبی، انتخابات را بردند( کمیته حقوق بشر پاکستان 2005).

 

وضعیت اقتصادی در مناطق مرزی تقریباً وحشت ناک است. جنگ ها در داخل این مناطق و در افغانستان در سه دهه گذشته اقتصاد  مناطق قبایلی را از حالت کشاورزی بخور و نمیر و مالداری چادر نشینی به وابستگی به تجارت بی نظم کالا ها در میان مرزی  بشمول قاچاق مواد مخدر و سلاح تغیر داده است.  منطقه بر سر شاهراه قاچاق ق