زن ، زندگي دولتداري وصلح

 

)تهيه ، تدوين وپژوهش صوفيا ، ر -م (

}به بهانه هشت مارچ روزبين المللي زنان{

 

مرى رابينسون که بود؟

فراتر ازيك رئيس جمهور مرى رابينسون شناخته شده ترين زن ايرلندى است كه هم رئيس جمهور كشورش بوده و هم بعدها به سمت مهم ترى يعنى كميسرى كميسارياى حقوق بشر سازمان ملل متحد انتخاب شد. رابينسون در چارچوب تعهداتى كه در سطح بين المللى در دفاع از حقوق بشر احساس مى كرد، اولين رئيس جمهورى بود كه به سرزمين جنگزده سومالى و قتلگاه رواندا رفت كه بسيارى از انسانهاى بى پناه جان خود را در درگيرى هاى نژادى از دست داده بودند و يا بسيارى از آنان در اثر جنگ، زندگى و خانه خود را از دست داده بودند. او در بازديد هاى خود از اين دو كشور جنگزده آفريقايى به طور ويژه پيگير مسائل زنانى بود كه در اثر جنگ آسيب هاى بيشترى ديده بودند. زنان به طور گسترده اى در جنگ هاى قبايل هوتو و توتسى در جنوب آفريقا مورد اذيت و آزار و تعرض قرار گرفته بودند و رابينسون اولين رئيس دولتى بود كه تلاش كرد با سفر به منطقه در صدد كاهش آلام زنان و كودكانى بر آيد كه در دسته هاى بزرگ دهها هزار نفرى درصدد ترك منطقه جنگ و پناه گرفتن در مناطق امن تر برآمده بودند. به واقع او تنها رئيس جمهور اروپايى بود كه احساس كرد وظيفه اى در قبال آوارگان و پناهجويان جنوب آفريقا دارد و بايد با حضور مستقيم در اردوگاههاى آوارگان به آنها كمك كند .در كشور آشوب زده سومالى نيز كه بعد از سقوط دولت ديكتاتورى «محمدزيادباره» دچار ناامنى، هرج و مرج و كشتار دسته جمعى شده بود، حضور رابينسون، از معدود اميدهاى هزاران آواره اى بود كه درصدد جلب توجه جهانيان به دردها و رنج هاى خويش بودند.

حضور در رواندا و سومالى، بعدها چهره اى از رئيس جمهور ايرلند را به جهانيان و مسؤولان سازمان ملل نشان داد كه چنين فردى مى تواند مسؤوليت خطير كميسارياى عالى پناهندگان سازمان ملل را برعهده بگيرد. هنگامى كه رابينسون اين مسؤوليت را با ترك سمت رياست جمهورى ايرلند پذيرفت، مفهوم حقوق كودكان، زنان، حق زندگى و حق غذا را به عنوان مهمترين بخش هاى در معرض نقض حقوق آوارگان و پناهندگان و زندانيان در سراسر جهان مورد توجه قرارداد .او در همين مقطع كار بزرگ ديگرى را در سرلوحه اقدامات و وظايف خود قرار داد و آن توسعه حقوق بين الملل در حوزه حقوق بشر بود. با فشار و پيگيرى مرى رابينسون بحث مسؤوليت كيفرى سران دولت ها در قبال نقض حقوق بشر مورد توجه اعضاى سازمان ملل متحد قرار گرفت به گونه اى كه پيگيرى اين بحث منجربه تشكيل دادگاه بررسى جنايات جنگى در رواندا شد و كسانى كه در قتل عام حدود نيم ميليون نفر در جنگ رواندا دخالت داشتند، به پاى ميز محاكمه كشانده شدند و بعدها با استفاده از همين الگو و در چارچوب محاكمه و بازخواست متهمان مشكوك به جنايات جنگى، تعداد بسيارى از مسؤولان و فرماندهان جنگ هاى بالكان، بويژه جنگ بوسنى، احضار و بازداشت شدند و هنوز اين دو دادگاه بى سابقه به فعاليت خود براى به پاى ميز محاكمه كشاندن تمامى كسانى كه در نقض حقوق بشر در رواندا و بالكان دخالت داشته اند، ادامه مى دهند . مديريت مرى رابينسون در كميسارياى عالى پناهندگان، او تلاش كرد تا دستور كارهاى اين كميساريا را به سمت جهان واقعى و مكان هايى كه حقوق بشر در آنجا نقض مى شود، هدايت كند. جاهايى كه خلأ استانداردهاى حقوق بشر، مانعى بر سر راه دستيابى انسان ها به حقوق طبيعى شان به شمار مى رفت .او مشاركت مستقيم نهادهاى مدنى در توسعه حقوق بشر و دفاع از حقوق انسان ها را در سرلوحه كار خود قرار داد و در سراسر جهان، بويژه در كشورهاى در حال توسعه از ايده گسترش NGO ها و نهادهاى مدنى خارج از حيطه حكومت ها به عنوان يكى از بهترين مكانيزم هاى دفاع از حقوق بشر حمايت و پشتيبانى كرد .او نهادهاى مدنى را ابزارى براى نظاره رفتار حكومت ها در حوزه حقوق بشر مى دانست و اين نهادهاى مدنى را تشويق مى كرد كه با استفاده از شيوه هاى مسالمت آميز و غير خشونت بار در صدد نقد حكومت ها در حوزه حقوق بشر گام بردارند. او به نهادهاى مذكور توصيه مى كرد كه رفتار حقوق بشرى حكومت ها را با اصول و قواعد حقوق بين المللى تطبيق دهند . وى تلاش كرد اين نگرش را تغيير دهد كه حقوق بشر در كشورها با تغيير واژه ها و كلمات به دست مى آيد. مرى رابينسون معتقد بود كه پروسه اى تدريجى و طولانى در احقاق حقوق بشر و جلوگيرى از نقض آن لازم است .او به كشورهاى غربى گوشزد مى كرد كه حقوق بشر، آنگونه كه در اعلاميه جهانى حقوق بشر آمده است، فقط حقوق افراد در حوزه آزادى بيان، اطلاعات، انتخابات و ديگر حوزه هاى حقوق سياسى نيست، بلكه در كشورهاى در حال توسعه توجه به بخش هاى مهم ترى از حقوق بشر، نظير حق بهداشت و ساير حقوق فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى وجود دارد كه بنيادى و اساسى و حتى فورى به شمار مى رود و به سادگى در جريان تحولات سياسى - امنيتى ناديده گرفته مى شود .او معتقد بود كه در مجموع، نمى توان ابعاد مختلف حقوق بشر را از يكديگر جدا كرد، اما در برخى جوامع نيازى وجود دارد مبنى بر اين كه به بخش هايى از حقوق بشر توجه جدى تر و فورى تر مبذول شود، گرچه درنهايت، جدا كردن و تفكيك حقوق بشر به حقوق بشر سياسى، مدنى از يك سو و حقوق بشر اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ممكن نيست و هرگز چنين جدايى و تفكيكى مدنظر اعلاميه حقوق بشر نبوده است.

اعلاميه حقوق بشر گرفتار رقابت هاى سياسى شرق و غرب در دوران جنگ سرد شد. از يك طرف برخى برداشت هاى راديكال از سوى كشورهاى غربى از مفهوم حقوق بشر صورت مى گرفت كه اين مفهوم را به حقوق سياسى نظير انتخابات و حقوق سياسى و مدنى محدود مى كرد و توجه كمترى به حقوق فرهنگى، اجتماعى و بويژه اقتصادى مى شد و مسائلى نظير حق برخوردارى از غذاى مناسب، شغل و بهداشت ناديده گرفته مى شد. و از طرف ديگر، در بلوك سوسياليست ها در حالى كه آنها خود را به حقوق بشر در حوزه عدالت اجتماعى و اقتصادى متعهد نشان مى دادند، در عمل حقوق سياسى و مدنى افراد ناديده گرفته مى شد و حتى نقض مى گرديد .به اعتقاد رابينسون جوامعى كه در پى دستيابى به حقوق سياسى و مدنى براى شهروندان خود هستند، ناگزيرند كه به ساير حوزه هاى حقوق آنها، نظير حقوق اقتصادى شهروندان هم توجه كنند. جوامعى نيز كه در صدد كسب حقوق اقتصادى و پيشرفت در تأمين حقوق و نيازمنديهاى اقتصادى مردم خود هستند، نمى توانند اين فرايند را بدون توجه به حقوق مسلم شهروندان خود در حوزه آزادى بيان، مطبوعات و مشاركت و رقابت سياسى به دست آورند .در واقع رابينسون مفهوم «وابستگى متقابل در حوزه هاى حقوق بشر» را مطرح كرد و به صراحت اعلام كرد كه حقوق بشر همانند «توسعه» يك مفهوم همه جانبه است و همانگونه كه نمى توان بدون توسعه اقتصادى از توسعه سياسى در يك جامعه سخن گفت و توسعه امرى متشكل از رشد سياسى، اجتماعى، اقتصادى و... است، در مفهوم حقوق بشر نيز چنين وضعيتى حكمفرما است و بدون رعايت جنبه هاى مختلف حقوق بشر در حوزه هاى سياسى، مدنى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى نمى توان از رعايت كامل حقوق بشر سخن گفت. از ديدگاه رابينسون، برخى جوامع در تحليل وابستگى متقابل جنبه هاى مختلف حقوق بشر كه در ماهيت اعلاميه حقوق بشر وجود دارد، دچار كج فهمى شده اند وگرنه ماهيت و محتواى اعلاميه جهانى حقوق بشر به هيچ يك از جنبه هاى حقوق بشر توجه ويژه ترى نسبت به ساير اجزا ندارد، همانگونه كه هيچ يك از جنبه هاى حقوق بشر را كم اهميت و پايين دستى نمى شمارد   . تحت هدايت او حقوق بشر به يك مسأله جهانى تبديل شد و به يك دپارتمان فعال در زيرمجموعه هاى سازمان ملل تبديل گرديد .او به صراحت در دفاع از حقوق بشر و درحالى كه مى دانست كه جان خود را در معرض خطر قرار خواهد داد، عليه شبه نظاميان كلمبيا و نقض فاحش حقوق بشر توسط آنها، عليه شورشيان مسلح در زيمبابوه و عليه كسانيكه كشتارهاى خونين الجزاير را سازماندهى و اجرا مى كردند، موضعگيرى مى كرد و آواره شدن هزاران زن و كودك كامبوجى را نتيجه بى توجهى طرفين درگير به اصول حقوق بشر مى دانست .او همچنين با به چالش طلبيدن اقدامات ايالات متحده در مورد مانع تراشى بر سر راه تشكيل دادگاه بين المللى رسيدگى به جنايات جنگى، با واشنگتن وارد درگيرى شد و دولت بوش را به دليل نقض حقوق بشر در زمان جنگ افغانستان و زندانى كردن دهها اسير جنگى در زندان گوانتانامو بدون رعايت اصول حقوق بشر مورد انتقاد و حمله قرار داد. او معتقد بود كه در اسارت نگه داشتن تعداد بسيارى از اسيران جنگ افغانستان در بازداشتگاه گوانتانامو، امرى خلاف حقوق بشر است و جلوگيرى آمريكا از حضور سازمانهاى بين المللى مدافع حقوق بشر براى بررسى وضعيت زندانيان بازداشتى در گوانتانامو، خود اقدامى سنگين تر در نقض حقوق بشر تلقى مى شود . رابينسون درحالى كه حوادث  سپامبر و حمله به برج هاى تجارت جهانى را اقدامى عليه بشريت تلقى مى كرد و آن را محكوم مى كرد، معتقد بود كه حوادث سپتامبر نمى تواند بهانه اى براى نقض حقوق بشر توسط آمريكايى ها باشد. به اعتقاد رابينسون، مبارزه با تروريسم كه خود اقدامى غير قابل قبول عليه حقوق بشر است، نمى تواند بهانه نقض حقوق بشر توسط كسانى باشد كه درصدد مبارزه با تروريسم و مصاديق آن هستند .او تصريح مى كرد كه آمريكا به بهانه مبارزه با تروريسم، به طور سازمان يافته به كشورها و گروههايى كه هدفمند و سازمان يافته حقوق بشر را نقض مى كنند، كمك مى كند و از آنها حمايت مالى، تسليحاتى و سياسى مى كند. به نظر مى رسد يكى از مهم ترين مصاديق اين امر، حمايتهاى آمريكا از دولت پاكستان به رهبرى ژنرال مشرف بود كه در مورد نقض حقوق زندانيان سياسى و احزاب سياسى، مورد انتقاد جامعه جهانى قرار داشت. او در اجلاس جهانى مبارزه با تبعيض نژادى كه در آفريقاى جنوبى برگزار شد، انتقادات خود را در مورد ناهمخوانى برخى اقدامات ضد تروريستى با مبانى حقوق بشر مطرح كرد و اجلاس را به شدت تحت تأثير قرار داد .او در اين كنفرانس مسأله جديدى را نيز در معرض توجه شركت كنندگان اجلاس جهانى قرار داد و آن، جايگاه اقليتهاى قومى و مذهبى در مفاهيم حقوق بشر و ضرورت رعايت حقوق اين دسته از اقليتها توسط حكومتها بود. وى به طور مشخص به اوضاع اقليتها در هند و فلسطين تحت اشغال اشاره كرد. او همچنين از شوراى امنيت سازمان ملل تقاضا كرد تا به نقض حقوق اقليت چچن تبار در فدراسيون روسيه و نيز رفتار دولت چين در تبت توجه بيشترى نشان دهد و رفتار اين دولتها در قبال اقليتها را محكوم كند .اكنون مرى رابينسون اگرچه در مديريت كميسارياى عالى حقوق بشر قرار ندارد، اما همچنان يك فعال بين المللى در حوزه حقوق بشر است. او اكنون مدير مؤسسه اى است كه درصدد دفاع از حقوق اقليتهاى نژادى در روند جهانى شدن است. وى همچنان نگران است كه حقوق بشر به عنوان يك مفهوم ناقص در جهان مطرح شود و زوايايى از آن كم اهميت تر شمرده شود .رابينسون اخيراً در همايشى كه از سوى كالج بوستون آمريكا و تحت عنوان «حقوق بشر به مثابه جامعه شناسى عمومى» برگزار شد، به عنوان يك پژوهشگر و فعال حقوق بشر، حكومتها را به رعايت تمامى جوانب حقوق بشر دعوت كرد و گفت كه حكومتها نه تنها بايد حقوق بشر را رعايت كنند، بلكه بايد از آن حمايت كنند.

پيام آور صلح

 وانگارى ماتايى برنده جايزه صلح نخستين زن آفريقايى و دوازدهمين زن دنياست كه اين جايزه بين المللى را كه طى بيش از يك قرن از اعطاى آن مى گذرد به دست مى آورد. كه نخستين بار جايزه نوبل اهدا شد قاره آفريقا از اين جايزه بى نصيب مانده بود. اين زن آفريقايى يكى از فعالترين زنان قاره آفريقا در بخش حقوق بشر و محيط زيست است. فعاليت او در اين دو رشته يكى از دلايل جدايى همسرش است. «وانگارى بى نهايت تحصيلكرده، بى نهايت قوى، بى نهايت فعال، بى نهايت موفق، بى نهايت سمج و غيرقابل كنترول است.» اينها دلايلى است كه همسر برنده صلح نوبل به واسطه آن از وى جدا شده است. به گفته مسئولان نوبل ماتايى به واسطه سال ها فعاليت بى دريغ در امر دموكراسى و توسعه صلح جايزه بيش ازيك ميليون دالرى را از آن خود كردهاست. اين نخستين بارى نيست كه ماتايى به سبب كارهايش، جايزه بين المللى دريافت مى كند. پيش از اين نيز وى توانست جايزه اى از برنامه محيط زيست سازمان ملل دريافت كند . ماتايى در نايروبى كنيا متولد شد. وى در خانه اى گلى پنج اتاقه بزرگ شد. ماتايى خانه دوران كودكى اش را همچنان نگه داشته و در تمام اطراف و داخل آن گياهان متنوع كاشته است. پدر وانگارى، موآتا وانجوگو كشاورز بود وى در خانه اى گلى پنج اتاقه بزرگ شد. ماتايى خانه دوران كودكى اش را همچنان نگه داشته و در تمام اطراف و داخل آن گياهان متنوع كاشته است. پدر وانگارى، موآتا وانجوگو كشاورز بود .

وى در زمينه تحصيلات عالى نيز اولين زن آفريقايى است كه مدرك دكترا كسب كرده است. او در سال 1964 در رشته علم بيولوژيك فارغ التحصيل شد و سپس براى ادامه تحصيل به آمريكا رفت. پس از كسب مدرك در همين رشته به كنيا بازگشت و تحصيلاتش را تا اخذ مدرك دكترا در اين رشته ادامه داد.  فعاليت وى در شاخه محيط زيست به زمانى باز مى گردد كه او در حياط خانه اش تعدادى درخت كاشت و در همين دوران تصميم گرفت سازمان كمربند سبز را تاسيس كند. سازمانى كه تنها زنان در آن عضويت داشتند و هدف از تاسيس آن بيابان زدايى و قحطى بود. وىميليون درخت در كنيا كاشت. به اعتقاد وى در ازاى استفاده از چوب هر درخت براى سوخت بايد درخت ديگرى كاشته شود تا منبع مهم كنترول آلودگى هوا يعنى درختان، و همچنين يكى از منابع تغذيه انسان به واسطه مصرف از بين نرود. او در خصوص فعاليتش مى گويد: اين يك حركت الهى است. خداوند از دوشنبه تا جمعه گياهان را در سطح جهان خلق مى كند و روز شنبه نيز انسان را. ماتايى با يادآورى سال هاى نخست آغاز به كار كمربند سبز مى گويد: «فعال كردن اين سازمان روزها و ساعت ها وقتم را گرفت. توضيح اين موضوع كه زنان مى توانند بدون استفاده از تكنولوژى و يا صرف هزينه هاى گزاف از محيط زيست خود نگهدارى كنند و در عين حال به اقتصاد خود و خانواده كمك كنند، كار بسيار سختى بود.» وى بارها به سبب مبارزه اش براى حفظ درختان و محيط زيست بازداشت شد و به زندان افتاد. او به عنوان برجسته ترين مخالف ساخت آسمان خراش در پارك اصلى كنيا شناخته شد. اين موضوع سبب شد تا مخالفان ماتايى عليه وى فعال شوند؛ از آن جمله رييس جمهور دانيل آرپ مويى بود كه در مورد وى بسيار بدگويى كرد. اما ماتايى از تلاش دست برنداشت و توانست اين پروژه را متوقف كند. در مخالفت با اجراى يك برنامه ديگر پليس مداخله كرد و وى به شدت مضروب شد. شدت ضرب و جرح به حدى بود كه او تا چند روز در بيهوشى به سر برد. در خلال مبارزاتش همزمان با افزايش سخت گيرى هاى دولت دستگير و زندانى شد. همراهان و طرفداران وى در شمال كاليفرنيا با انعكاس اين مسئله از سراسر جهان در خواست كمك كردند و در نهايت به سبب فشارهاى خارجى دولت كنيا مجبور شد وى را آزاد كند. او در اين مدت در عرصه سياست نيز وارد شده يك نظرسنجى نشان داد كه مردم كنيا او را شايسته پست رياست جمهورى مى دانند. ماتايى به عنوان وزير محيط زيست در كابينه كنيا معرفى شد .كارشناسان معتقدند ماتايى جهانى فكر مى كند اما فعاليت داخلى دارد. او براى ايجاد تغيير در سيستم و رسيدن به اهداف مدنظرش در حدود سه دهه مبارزه كرد. وى معتقد است فعاليت زنان در امر محيط زيست كارى است كه در ضمير ناخودآگاه آنان نهفته است و ضمن آنكه فعال بودن زنان به آنها احساس استقلال و اعتماد به نفس مى دهد؛ چيزى كه در فرهنگ آفريقايى براى زنان تعريف نشده و با اين كار جايگاه جديدى براى زنان آفريقايى تعريف مى شود . ويدر مورد فعاليتش در زمينه حقوق بشر مى گويد: فعاليت حقوق بشر را از زمانى آغاز كردم كه در دانشگاه تدريس مى كردم. با توجه به اينكه مانند بقيه اساتيد سر كلاس ها حاضر مى شدم تنها به دليل زن بودن، حقوقم كمتر از ديگران بود و به اين واسطه تصميم گرفتم راهى بيابم تا اين ديد و نظر را تغيير دهم. اين مسئله زمانى برايم جدى تر شد كه همسرم نيز كه فعاليت پارلمانى داشت نتوانست تلاش و فعاليت هاى مرا پذيرا باشد و از من جدا شد. اين زمان متوجه شدم مادرى هستم تنها با سه فرزند و بايد براى نجات زندگى خود و زنان ديگر با چنين شرايطى تلاش كنم. ماتايى با راه اندازى سازمان كمربند سبز توانست نه تنها در محيط زيست كه در بخش حقوق بشر نيز فعاليت هايى انجام دهد. او مى گويد زنان با كاشت درختان و گياهان مختلف و رسيدگى به آنها، پس از باردهى گياه مى توانند با فروش محصولات در آمدزايى كنند. در حال حاضر در اين سازمان هزاران كنيايى مشغول فعاليت هستند و اين سازمان با آموزش كودكان اين كشور توانسته آنها را نيز ترغيب به درختكارى كند .وى در مصاحبه اى در خصوص نحوه خرج جايزه نوبل گفت: اين پول بسيار زياد است. من در زندگى هرگز اين مقدار پول نداشته ام، اما در نظر دارم كه اين مبلغ را براى توسعه سازمان، امنيت غذايى، حمايت از جنگل ها و توسعه فرهنگى آفريقا هزينه كنم. براساس اعلام سازمان ملل تنها دو درصد كنيا پوشش جنگلى دارد و در صورتى كه اين رقم به هشتادبرسد مردم مى توانند در شرايط عادى زندگى كنند. خشكسالى و در ادامه آن قحطى كاهش پيدا مى كند. او مى گويد: قحطى، خشكسالى، كاهش منابع طبيعى واز دلايل ايجاد جنگ ها و كشمكش ها در كشورهاى مختلف است و مى توان با حفظ محيط زيست و تلاش در نگهدارى از آن اين مشكل را حل كرد و دنيايى با آرامش و صلح را به ارمغان آورد. وزير محيط زيست كنيا پس از دريافت جايزه خود، فعاليتش را از سر گرفته و در اقدامى جديد در تلاش است تا با ارتباط با كشورهاى آفريقاى شرقى راهى براى كاهش توليد كيسه هاى پلاستيكى كه سبب آلودگى محيط زيست مى شود، پيدا كند. وى در اين رابطه مى گويد: بايد به مردم بياموزيم كه از كيسه پلاستيك استفاده نكنند و جايگزينى مانند كيسه هاى كاغذى يا پارچه اى ارائه شود تا محيط زيست سالم بماند. كاشت گياه و درخت در صورتى كه امكان حفاظت و مراقبت از آنها در مقابل آلودگى هاى مختلف نباشد، كار چندان مناسبى نيست. اما تنها با آموزش هاى ساده مى توان نه تنها فضاى سبز كه صلح را نيز به ارمغان آورد. وى درروز جهانى حقوق بشر در اسلو گفت: اهداى جايزه به فعالان محيط زيست به افراد و مسئولان كشورهاى مختلف دنيا اهميت حفاظت از محيط زيست را گوشزد مى كند. وى با تاكيد بر ارتباط منابع طبيعى و صلح گفت: دليل بيشتر كشمكش ها و نزاع ها كه منجر به ناامنى در دنيا شده، كاهش منابع طبيعى است. كه سبب مى شود براى يافتن اين منابع مردم جهان به جان يكديگر بيفتند .در مراسم اهداى جوايز نوبل خانواده سلطنتى نروژ و دختر سناتور رابرت كندى نيز حضور داشتند. در اين مراسم هزاران نفر از طرفداران و دوستداران محيط زيست در بيرون محل اهداى جوايز جمع شده بودند.

زنان وحاکميت

زنان رئيس جمهور - 1906 تا 2004

وحباتارين ينجما ( 1893-1962 )

ينجما بيوة قهرمان ملي سوحباتار, معاون اول رئيس هيأت رئيسة كشور مغولستان بود و نقش رئيس كشور را هنگام خالي بودن اين موضع از بيست و سوم سپتامبر 1953 تا 7ژوئيه1954 به عهده داشت. اگر در نظر بگيريم كه اين موضع داراي جايگاه واقعي حكومتي است, وي اولين حاكم سياسي زن در تاريخ معاصر مي باشد, به استثناي ملكه ها.

سانگ چينگلينگ(1981ـ1972(

سانگ چينگلينگ بيوة دكتر سن ياتسن, بنيانگزار جمهوري چين, و زن برادر ارتشبد چيانگ كاي شك, جانشين او در سمت رئيس جمهور جمهوري چين (تايوان آن زمان) مي باشد. از 31اكتبر1968 تا 24فوريه1972 هيچ رئيس كشوري اعلام نشده بود و اين مقام پس از رسوايي ليو شوكي در انقلاب فرهنگي تا 1972 خالي ماند. در آن زمان دانگ بيوو و سانگ چينگلينگ معاونين رئيس جمهور بودند. سانگ در بستر مرگش عضو حزب كمونيست شد و در سال1980, كمي قبل از درگذشت خود, به عنوان «رئيس جمهور افتخاري» جمهوري خلق چين برگزيده شد.

ماريا استلا (ايزابل) مارتينز دپرن (1931-(

او از 1ژوئيه1974 تا 24مارس1976 به عنوان رئيس جمهور آرژانتين خدمت كرد. وي در سال1961 با خوان دومينگو پرن ازدواج كرد كه در دوره هاي 1946-1955 و 1973- 1974 رئيس جمهور بود. بلافاصله پس از مرگ وي, ماريا جايگزين او شد چون او از زمان پيروزي انتخاباتي «پرن-پرن» در سال1973 معاون رئيس جمهور و رئيس سنا بود. درواقع, ناتواني پرن او را مجبور كرد كه نقش رئيس جمهور را از 29ژوئن ايفا كند. وي اولين رئيس جمهور زن هم در آمريكا و هم در جهان بود. او هم چنين اولين زني بود كه در يك كودتاي نظامي عزل شد.

ليديا گيلر تجادا (1926-(

وي از 17نوامبر 1979 تا 18ژوئيه1980 رئيس جمهور سرپرست بليوي بود. او در يك كودتاي نظامي عزل شد.

ويگديس فينبوگادتير (1930-(

وي از 1اوت1980 تا 1 اوت1996 رئيس جمهور ايسلند بود و در چند موضوع اولين نفر است: وي اولين رئيس جمهور زن در اروپا بود, اولين زني بود كه به طور مستقيم توسط مردم انتخاب شد و وقتي كه در سال1996 استعفا داد, او بيشترين زمان خدمت براي رئيس كشور زن در دنيا را داشت. وي هم چنين بزرگترين زن بين همة رهبران غيرسلطنتي اروپا بود.

ماريا ليا پديني آنجليني (1953(

او سروان نايب السلطنه(رئيس كشور و دولت) كشور سن مارينو در 1981 بود (از 1آوريل تا 1اكتبر(.

آگاتا باربارا (1923-2002(

رئيس جمهور مالتا از 15فوريه1982 تا 15فوريه1987. او دومين رئيس جمهور زن اروپا پس از ويگديس فينبوگادتير بود.

كارمن پريرا (1937-(

وي از 14مه1984 تا 16مه1984 رئيس جمهور موقت گينة بيسائو در مقام رئيس مجلس ملي مردم اين كشور بود.

كرازن (كري) آكينو (1933-(

وي از 25فوريه1986 تا 30ژوئن1992 رئيس جمهور فيليپين بود. آكينو بيوة بنيگنو آكينو مي باشد كه در سال1983 ترور شد. آكينو اولين رئيس جمهور زن آسيا بود.

ارتا پاسكال ترويلوت (1943-(

بانو ارتا پاسمال ترويلت به عنوان رئيس جمهور موقت هائيتي از 13مارس1990 تا 7فوريه1991 خدمت كرد. او سومين رئيس جمهور زن (قاره) آمريكا و دومين رهبر سياهپوست زن پس از يوجينا چارلز, نخست وزير دومينيكا در اين قاره بود.

سابين برگمن پوحل (1946-(

وي رئيس ولكسكامر در جمهوري دموكراتيك آلمان در سال1990 و آخرين رئيس كشور قبل از به هم پيوستن آن كشور بود. دورة رياست او پس از سوگند خوردن 6ماه به طول انجاميد, يعني از 5آوريل تا 2اكتبر1990. او تنها رئيس كشور زن در اروپاي شرقي كمونيست سابق بود.

ويولتا باريوس د چامورو (1929-(

وي از 25آوريل1990 تا 10ژانويه 1997رئيس جمهور نيكاراگوئه بود. او بيوه پدرو جوكين چامورو مي باشد كه در سال 1978 ترور شد.

مري رابينسون (1944-(

وي از  3د سامبر1990 تا 12سپتامبر1997 رئيس جمهور ايرلند بود و به طور غيرمنتظره سه ماه قبل از اتمام دورة رياست جمهوري خود استعفا داد. او پس از آن به عنوان كميسارياي عالي حقوق بشر ملل متحد تا 12سپتامبر2002 خدمت كرد.

پاتريسيا بوسيگناني

وي در سال1993 (از 1آوريل تا 1اكتبر) سروان نايب السلطنه (رئيس كشور و دولت) سن مارينو بود.

سيلوي كينيگي (1952-(

وي از 27اكتبر1993 تا 5فوريه1994 رئيس جمهور موقت بروندي بود.

چاندريكا كوماراتونگا (1945 –(

وي از 14نوامبر1994 رئيس جمهور سريلانكا بوده است و پيش از آن از 19اوت در سمت نخست وزير بود تا زماني كه سوگند رياست جمهوري را خورد. او فرزند خانم سيريماوو بندرانايكي مي باشد كه سه دور نخست وزير سريلانكا بوده است, و در سال2000 در آخرين دوره اش درگذشت. سريلانكا اولين جمهوري در دنيا بود كه دو بالاترين سمتهاي مجريه اش همزمان در دست زنان بودند. افزون بر اين, هر دو سمت با انتخابات دموكراتيك پر شدند. در سال1994, چاندريكا، مادرش را به عنوان نخست وزير منصوب كرد. پدر چاندريكا و همسر سيريماوو كه سولومن نام داشت در سال1959 هنگامي كه او نخست وزير بود, ترور شد. همسر چاندريكا هم دچار همين سرنوشت شد و در سال1988 ترور شد.

روت پري (1939- (

وي از 11نوامبر1997 رئيس جمهور ايرلند بوده است. او اولين زن در تاريخ است كه پس از زن ديگري (مري رابينسون) روي كار آمده است.

روساليا آرتئاگا سرانو (1956-(

وي از 9 تا 11 فوريه 1997 رئيس جمهور سرپرست زودگذر اكوادور بود.

مري مك آليس (1951-(

وي از 11نوامبر1997 رئيس جمهور ايرلند بوده است. او اولين زن در تاريخ است كه پس از زن ديگري (مري رابينسون) روي كار آمده است.

ژانت ژيگن (1920-(

وي از 19دسامبر 1997 تا 11 اوت 1999 رئيس جمهور گايانا بود. او هم چنين از 17مارس تا 22دسامبر1997 نخست وزير بود. او پس از فوت همسرش, چدي ژيگن روي كار آمد. وي ششمين زن در قارة آمريكا در مقام رئيس جمهور بود و دومين زن در دنيا بود كه افزون بر رياست جمهوري, نقش نخست وزير را هم ايفا كرده بود (اولي چاندريكا كوماراتونگا از سريلانكا بود.(

روت درايفوس (1940 –(

او اولين رئيس كشور زن در سوئيس به عنوان رئيس كنفدراسيون پس از يك ليست بسيار بسيار طولاني از رهبران مرد بود. درايفوس توسط مجلس فدرال انتخاب شد كه در دوره 1ژانويه1999 تا 1ژانويه2000 خدمت كند.

روزا زفراني-( 1960 –(

وي از 1 آوريل تا 1اكتبر1999 سروان نايب السلطنه (رئيس كشور و دولت) سن مارينو بود .وي اولين رئيس جمهور زن در كشورهاي اروپاي شرقي ـ مركزي بود. او در 17ژوئن1999 توسط پارلمان لتويا انتخاب شد براي يك ترم 4ساله كه 8ژوئيه شروع شد.

ويرا وايك فريبرگا (1937 –(

وي اولين رئيس جمهور زن در كشورهاي اروپاي شرقي ـ مركزي بود. او در 17ژوئن1999 توسط پارلمان لتويا انتخاب شد براي يك ترم 4ساله كه 8ژوئيه شروع شد.

ميريا اليسا مس كاسو دآرياس (1946-(

وي اولين رئيس جمهور زن پاناما مي باشد كه در 1 سپتامبر 1999 سوگند ياد كرد و تا 2004 در اين سمت خدمت مي كند. او بيوة رئيس جمهور سابق آرنولفو آرياس مادريد مي باشد كه در سال 1988 فوت كرد.

تارجا كارينا هالونن (1943- (

وي اولين رئيس جمهور زن فنلاند مي باشد. دوره او 1مارس 2000 شروع شد و در سال2006 به پايان مي رسد.

ماريا دومنيكا ميچلوتي (1952-(

وي از 1 آوريل 2000 تا 1 اكتبر 2000 سروان نايب السلطنه سن مارينو بود. او ششمين زن در اين مقام از سال 1981 مي باشد.

ماريا گلوريا ماكاپاگال آرويو (1947-(

وي از 20 ژانويه 2001 رئيس جمهور فيليپين بوده است. او دختر رئيس جمهور فوت شده ديوسدادو ماكاپاگال بوده و دومين رئيس جمهور زن در اين كشور مي باشد.

مگاواتي سوكارنوپتري (1947-(

وي كه دختر رئيس جمهور فوت شده سوكارنو مي باشد, از 23 ژوئيه 2001 رئيس جمهور اندونزي بوده است.

والريا سياواتا (1959-(

وي از 1 اكتبر 2003 تا 1 آوريل 2004 سروان نايب السلطنه سن مارينوبوده است. او هفتمين زن در اين سمت از سال 1981 مي باشد.

نينو بوردژانادزي (1964- (

وي از 23 نوامبر 2003 تا 25 ژانويه 2004 رئيس جمهور موقت جورجيا بود.

مبارزه عليه تبعيض نژادى

 

نينا سيمون خواننده زن سياهپوست آمريكايى از معروفترين خوانندگان موسيقى جازمعاصر جهان است كه در سال گذشته در سن هفتاد سالگي در فرانسه در گذشت . nbsp; شهرت او نه فقط به دليل قدرت صداى فوق العاده و نواختن زيباى پيانو بود، بلكه او از مبارزان خستگى ناپذير عليه تبعيض نژادى و زندگى مصرفى در آمريكا محسوب مى شد. به همين جهت نينا سيمون داوطلبانه مهاجرت از زادگاهش را برگزيد .يونيس ويمن كه بعدها نام مستعار نينا سيمون را براى خود انتخاب كرد، به عنوان فرزند ششم از مجموع هفت فرزند يك خانواده سياهپوست در سال 1933 يعنى 71 سال پيش در كارولينا شمالى در آمريكا متولد شد. خانواده اش در وضعيت مالى بسيار بدى بسر مى بردند. اما او استعداد و علاقه اش را به موسيقى خيلى زود نشان داد. با كمك مالى و حمايت معلم موسيقى اش توانست آموزش موسيقى را پيش ببرد. او كه نواختن پيانو را از چهار سالگى آغاز كرده بود، خيلى سريع در مدرسه موسيقى جوليت در نيويورك پذيرفته شد و به فراگيرى تئورى و كار عملى موسيقى پرداخت .به منظور كمك مالى به خانواده، يونيس كه در اين زمان 21ساله بود، به نواختن پيانو در يك بار ايرلندى در آتلانتيك سيتى پرداخت. صاحب اين بار از او خواست كه بايد به همراه نواختن پيانو، آواز نيز بخواند. بدون اينكه او فرصتى براى تأمل داشته باشد تا بتواند آرزويش را درباره نواختن كلاسيك پيانو دنبال كند، آواز خواندن را نيز شروع كرد. از اين زمان او نام مستعار نينا به معنى كوچك، و سيمون، نام كوچك هنرپيشه فرانسوى مورد علاقه اش، سيمون زيگنو، را براى خود انتخاب كرد .خيلى زود او استعدادش را در زمينه نواختن پيانو، آواز خوانى و همينطور آهنگسازى و نوشتن ترانه هاى مختلف نشان داد. با خواندن ترانه I love you Porgy به شهرت رسيد و در فستيوال موسيقى جاز شركت كرد. از ابتدا خواندن ترانه هاى جاز، و بلووز، ترانه هاى مردمى، ترانه هاى سياهپوستان و همينطور ترانه هايى براى اپرا را دنبال كرد. تنوع صدايى او در يك ترانه، برخى اوقات از بكار گيرى صداى بم تا استفاده از آواى لطيف، از ويژگى هاى كار اوست .زمانى كه در سال 1963چهار كودك سياهپوست بر اثر انفجار بمب در يك كليسا در شهر بيرمنگام كشته شدند، او ترانه اى به نام Goddam Mississippi را نوشت. اين ترانه تلخ، شكايتى درباره شرايط بسيار سخت زندگى سياهپوستان در آمريكاست. تحقير و آزار نژادپرستانه اى كه او خود به عنوان يك زن سياهپوست بارها تجربه كرده بود. در ترانه هاى بعدى اش كه بنام كنسرت نينا سيمون منتشر شد، او از احساسات انسانى، از عشق، تنفر، ترس، دوستى، تنهايى و مرگ سخن مى گويد .را نوشت. اين ترانه تلخ، شكايتى درباره شرايط بسيار سخت زندگى سياهپوستان در آمريكاست. تحقير و آزار نژادپرستانه اى كه او خود به عنوان يك زن سياهپوست بارها تجربه كرده بود. در ترانه هاى بعدى اش كه بنام كنسرت نينا سيمون منتشر شد، او از احساسات انسانى، از عشق، تنفر، ترس، دوستى، تنهايى و مرگ سخن مى گويدبعد از مرگ مارتين لوتر كينگ او ترانه «خداى عشق مرده است» را نوشت. سپس ترانه هاى بچه سياه و زندانيان را اجرا كرد. ترانه معروف او به نام giffted and black به نام سرود سياهپوستان آمريكامعروف شد. او بسيارى از ترانه هاى قديمى را نيز دوباره خوانى كرد. در اكثر اجراهايش خود او نواختن پيانو را نيز به عهده داشت. نينا سيمون سعى كرد خود را از «بار فشار زندگى مصرفى و تحمل رفتار نژادپرستانه در جامعه آمريكا» كه او را پيوسته مى آزرد، برهاند. به همين جهت در سال 1974آمريكا را ترك كرد وبه باربادوس در مجموع جزاير كارائيب و سپس به ليبريا، سويس، هلند و فرانسه رفت .او در زندگى بعد از مهاجرت داوطلبانه اش نيز به كار موسيقى و آواز ادامه داد. ترانه هاى نينا سيمون در فيلم هاى زيادى نيز مورد استفاده قرار گرفته اند. در سال 1984ز روى يكى از كنسرت هايش در لندن فيلمى تهيه شد. در اين سال ترانه اول آلبوم جديدش به نام My Baby Just Cares For Me او را به شهرت دوباره جهانى رساند .ترانه هايش را به زبان هاى مختلف مى سرود و اجرا مى كرد. در سال 1988به مناسبت مرگ پدرش ترانه alone again را اجرا كرد.

در سال 1989 نينا كه 56ساله بود، ترانه روح سياه من را به عنوان زندگينامه اش سرود. اين ترانه به نام هاى مختلفى در زبان هاى گوناگون ترجمه شد. در 60سالگى آلبوم زن تنها را منتشر كرد. ترانه هاى فرانسوى او به ويژه آلبوم «عشق واقعى موجود نيست» شهرت جهانى يافت و خوانندگان جوان و جديد را به خود جذب كرد .در سال 1997نينا سيمون كه 64 سال داشت در نقطه اوج زندگي هنرمندانه خود در فستيوال جاز فرانسه در شهر نيس شركت كرد . در بسيارى از كنسرت هاى بعدى اش در كشورهاى مختلف از جمله يونان و يا ايرلند و غيره به همراه دخترش به روى صحنه مى رفت و با هم ترانه هاى دو صدايى را اجرا مى كردند .او كه در زندگيش، فعاليت هنرى را با علاقه مندى و شركت در مبارزات سياسى دنبال كرده بود، درسال 1998 بعنوان ميهمان ويژه در جشن تولد هشتاد سالگي نلسون ماندلا مبارز آفريقاي جنوبي شركت كرد .

نينا سيمون به همراه جوايز زياد در زندگى هنرى اش، دكتراى افتخارى موسيقى را نيز دريافت كرده بود. در آوريل سال دو هزار و سه او كه هفتاد سال داشت . به دنبال بيمارى طولانى در جنوب فرانسه درگذشت. بنا به خواست او خاكستر جسدش در مناطق مختلف آفريقا بخش شد. نام او به عنوان يكى از بزرگترين خوانندگان و سرايندگان حكايت زمان ما، باقى خواهد ماند.

زنان درهند

زن به عنوان نیمی از جامعه بشری از حق و حقوق انسانی برخوردار است. که سالیان درازی توسط بسیاری از جوامع نادیده انگاشته شده بود. و امروز که در قرن بیست و یکم قرار داریم و بسیاری از سردمداران حکومتی داعیه دفاع از حقوق زن را دارند همچنان دیده می شود که این حق اولیه و انسانی وی مورد غفلت قرار گرفته است. از جمله این جوامع کشور هند است که با وجود سابقه طولانی تمدن ، چشم پوشی و بی توجهی به حقوق این قشر از جامعه به راحتی قابل مشاهده است.
 طبق اصول سنتی کشور هندوستان، باید به زن احترام گذاشته شود. با این وجود همان گونه که مشهود است، واقعیت در اکثر مواقع، کاملا متفاوت است. زن از بدو تولد تا لحظه مرگ به عنوان فردی غیر مسئول در نظر گرفته می شود و نمی تواند موجودیت خود را در میان مردان خانواده خود مانند پدر، همسر و اگر بیوه باشد پسرش به اثبات برساند.  در میان ترانه های مردمی هند شعری با این مضمون وجود دارد:« دخترم چرا به این دنیا قدم نهادی؟ در حالی که آرزوی من تولد یک پسر بود.حال به کنار دریا برو شاید در آنجا با آبها به جای دوری بروی...» امروزه نیز تولد یک دختر، برای مردم این کشور خوشایند نیست. هند جز معدود کشورهایی است که جمعیت مردان آن نسبت به زنان بیشتر است. 927 زن در قبال 1000 مرد. این تفاوت چشمگیر ناشی از تعداد بالای سقط جنین است. به محض اینکه زنان متوجه می شوند که دختری در شکم خود دارند، آن را از بین می برند. آنها معتقدند که پرداخت 5000 روپیه برای سقط جنین از پرداخت 500,000 روپیه برای تهیه جهیزیه به صرفه تر است. برای کاهش این امر، در بعضی از استانهای این کشور تعیین جنسیت جنین ممنوع است. چنانچه فرزند مورد نظر دختر باشد، آن را به یتیم خانه ها می سپارند یا آن را می فروشند. تنها فرزند ذکور می تواند در این کشور مراسم تدفین پدران خود را برگزار کنند. به همین دلیل خانواده ها ترجیح می دهند فرزند ذکور داشته باشند.
 میزان زنان باسواد در هندوستان بسیار کم است و تقریبا 50 درصد از جمعیت زنان کشور را تشکیل می دهند. زنی شهری طبقه مرفه برای رفتن به دانشگاه از شانس بیشتری نسبت به زنان روستایی برخوردار است. در اکثر موارد به جای مدرسه رفتن آنها ترجیح می دهند اصول زندگی و آیین همسر داری را یاد بگیرند. نبود تحصیلات کافی موجب می شود تعداد کمی از زنان در خارج از خانه نیز مشغول به کار باشند. در شهرهای کوچک، زنان به صنایع دستی مشغولند و حقوقشان تقریبا نصف دستمزد مردان است. البته اکثر انجمن ها چون انجمن زنان سعی دارند که از آنها حمایت کنند تا از حقوقی برابر با مردان برخوردار شوند و همین شرایط شامل شهر نیز می شود که در آن زنان از آزادی بیشتری برخوردارند. حتی بعضی ازآنان در سمت های سیاسی حساس مشغول بکارند. قانون اساسی هند، قانونی برای برابری زن و مرد به ویژه در زمینه حقوق تدوین نموده است، اما مسئله این است که آیا در تمام نقاط هند این گونه قوانین اجرا می شود؟
 در هندوستان دختران در سنین پایین ازدواج می کنند و اکثر ازدواج ها از قبل مشخص شده اند و دختران در روز مراسم بار اول همسران آینده خود را می بینند. بعد از این روز، زن به خانواده شوهر تعلق دارد. در ابتدا