اخترمحمد عبیر

زمستان میگذرد روسیاهی به ذغال میماند

 

تقریبا نیمی از زمستان و حملات موج های سردش درافغانستان  گذشته است و هنوز هم مردم فقیر این مرز و بوم با انواع مشکلات ناشی از ان دست و پنجه میزنند .

طی یکماه اخیر ده ها تن به شمول اطفال و زنان طعمه امواج سردی زمستان گردیده اند برف باری های اخیر هرچند نویدی با خود از فراوانی درکشت و زراعت سال آینده دارد ،اما

فقر، بیکاری ، نداشتن سرپناه ، ظلم و بی امنیتی و همچنان بی توجهی مردمی را که در زیرخیمه ها ، کمپ ها و مغاره ها زنده گی مینمایند

در حالتی قرار داده که فرزندان و اعضای خانواده شان در حالی که از خنک کرخت میگردند درپیش چشمان شان جان میدهند .

مرگ ده ها تن به شمول شش طفل درولایت بدخشان ، بیشتر از صد تن به شمول شانزده طفل در هرات ، و ده ها تن د رولایات پکتیا ، غزنی ، غور ، فراه، هلمند ، کابل و سایر نقاط کشور ازاثر سردی نشاندهنده این واقعیت است که افغانها در چه حالت بدبختی زنده گی مینمایند.

این بدبختی بالای مردم این کشورسایه افگنده است که ده ها کشور جهان ، نماینده گی های سازمان ملل متحد ، حقوق بشر ،و نماینده گی های سازمانهای خیریه با ادعا های کمک و خدمت به مردم افغانستان در این کشور فعالیت دارند.

دولت افغانستان نیز کمیسیونی را بنام کمیسیون حالات اضطراری ایجاد نموده تا این کمک ها را به اسرع وقت به مصیبت زده گان خنک زمستان برساند.

ایا واقعآ مردم از کمک های این همه نهاد های که داد از کمک میزنند و ملیونها دالررا به این نام جمعاوری نموده اند مستفید میگردند؟

ایا میشود با توزیع یک یا چند کیلوگرام گندم و دال در یک یا دو منطقه کشور و آنهم با سروصدا ها و تبلیغات زیاد درد این ملت را دوا کرد.

هرگاه این همه نهاد ها واقعآ برای خدمت مردم ایجاد گردیده اند پس چرا این همه هلاکت از شدت سرما و گرسنگی و بی سرپناهی ؟!

زمستان روزهای سخت اش را میگذراند و هزاران خانواده در چقری ها با پوشش توسط ترپال ، زیر خیمه ها ، و مغاره ها با شکم گرسنه و بدون لباس و وسایل زمستانی با خنک زیر صفر درجه دست و پنجه نرم مینمایند و میمرند.

دراین حال مسوولین امور و آنانیکه داد از مردم دوستی میزنند در منازل گرم با جیب ها ی پراز پول و امکانات وافر نشسته و زیبایی های برف را تماشا مینمایند.

خبرمرگ مردم فقیر برای انان قصه های مجلس شان و روزگذرانی شان است و فقط اظهار تاسف کاذب مینمایند و از باید ها حرف میزنند و بجز خود شان دیگران را به باد ملامت میگیرند .

خانواده های فقیر در قرا و قصبات افغانستان تنها با خنک زمستان مواجه نیستند؛بلکه با قتل و سربریدنهای طالبان ، بمباران و اذیت عساکر قوای امریکایی و انگلیسی ، ظلم و جبر والیان ، قواماندان امنیه و قوماندانان مسلح محلی نیزمواجه بوده و رنج میبرند.

درمیان این خانواده ها کسانی اند که که فرزندان و شوهران شان د رجریان جنگ ها کشته و یا اعضای بدن شان را از دست داده اند.

مردان این خانواده ها به قومانده آنهایی جنگیده و کشته شده اند که اکنون قطار موتر های کروزین و آخرین مودل شان بعد از صاف نمودن سرکها توسط گارد های مخصوص شان جاده های شهر را می پیمایند.ومنازل شان از زیبا ترین عمارت ها در افغانستان بشمار میرود .

شش سال قبل وقتی طالبان شکست خوردند و نظام جدیدی تحت حمایت جامعه جهانی خصوصا ایالات متحده امریکا و حامیانش روی کار آمد مردم با دنیای ا زامید به آینده خوشبخت مینگریستند.،اما امروزانچه مردم ارزو داشت نه تنها به آن دست نیافته اند بلکه ازدسترسی به آن مایوس گردیده اند .

مافیا های مختلف زمین ، مواد مخدر، فساد اداری ، و دراین میان بی تفاوتی مسوولین و تنها به اظهارتاسف کردن اکتفا مردم را به تنک ساخته است .

موج بیکاری جوانان را به اعتیاد مواد مخدرو جنایات کشانیده و زمینه سربازگیری توسط دشمنان این ملت را برای آنان فراهم نموده است .

مردم نمیدانند که این بدبختی تا چه وقت ادامه خواهد یافت و آیا روزی به زنده گی رفاه اجتماعی خواهند رسید یا خیر؟

تاریخ گواه است که جابرترین زمامداران ظالم و بی تفاوت و هم چنان خاندان های که جز درفکر عیاشی وساعتیری خود بوده و ملت را به هیچ گرفته اند روزی به نابوده گرائیده و نسل های بعدی به  انان جزلعنت تف نفرت حواله نکرده اند.

زمان درگذراست و به قول معروف "زمستان میگذرد و روسیاهی به ذغال میماند" 

  اخترمحمد عبیر ازکابل   

 


بالا
 
بازگشت