
مرغ عرش
آندم که تنت
در جانم
روح می بخشید
وزبانت در سلامتم
دعا می خواند
چه زود مرغ صحر
صبح را
اعلان کرد
*****************
خط تاریخ
از فاصله ها
از لای اتش ودود
همچو خفاش
با اشک روان
همراه باقافله
باغ را به دست اهریمن سیاه زمان
می گذاشتیم
وزصحراها
کوها
بارنج پا
سوی ملک غیر
پا می گذاشتیم
حال دیریست
دردیاردیگری
دور ازنسیم باغ
همراه باصدای
کودک شهید
همراه بایاد
ان اشک روان
همراه با یاد رنج آن آتش ودود
پا در جاده نااشنا می گزاریم.
از: الف.س.الیم