نویسنده : مهرالدین مشید

 

آری چون شکست ؛سکوت ، سکوتم راشکست

 

خيلی هاکوشش کردم تادرگوشهای خودبه اصطلاح پنبه بگذارم تامبادازیرتاثیرعواطف خودقراربگیرم وحرفی اززبانم بیرون شودکه نه تنهاجهان درونم ؛بلکه جهان بیرونم رانیزبسوزدوپس لرزههای آن بارایمانی  وباورهای مرانیزآسیب پذیربگرداندوعقلم راچنان اسیراوهام گرایش های زبانی ،قومی وسمتی نمایدکه دست جهل گلوی عقلانیت رادرمعبودای اندیشه ام بگروگان بگیرد. مدتی این تب وتاب فکری چنان دست وپای اندیشه امرادرزنجیرهای التهاب بهم بسته بودوآزارم میدادکه گویی فریادشکسته ییرادوباره درگلوشکسته باشند. ازسویی هم هجوم واژههای گوناگون چنان ذهنم رافشارمیدادندوحافظه امرابگروگان گرفته بودندکه تیرافکارم راهرگزمجال نمیدادندتاازکمان تخیل به بیرون بجهندتامبادابابفوران آمدن واژههاانقلابی درحافظه ام روی دهد.این حالت باتمام نیروچنان استعدادوظرفیت های ذهنی مرادراستخدام خودآورده بودکه بالاخره گویی تیرحادثه یی یکباره بغض گلویم راشکست . حادثه هاچنان ازپی یکدیگرهجوم آوردند،روی یکدیگررسوب کردند،سرهم رختندوبالاآمدندکه  گویی حادثۀ نابهنگامی به مثابۀ هرمی خرگاۀ خاکستری سکوتم راشکستند .آری سکوت چون شکست که شکست ماراشکست وبابازشدن مشتهاوعریان شدن سیماها سکوت هم بالاخره سکوت من راشکست .

 آری سکوت سکوی نامریی آرامش نسبی روان وچشمه سارزلال زایشهاورویشهای فکری ناب وبسترشفافترین افکارانسانی است که ازرگه های مرمرین وآغوش پرعطوفت آن گزیده ترین اندیشه های انسانی بفوران می آیندکه گویی ستارههای نامریی یی ،هرکدام آبستن اضطرابات وهیجانات بی پایان خاموش وبیصدا درمدارهای مرموزآن درحرکت اند.ستارههای آن دراوجی ازعظمت گویی چشمک زنان به هرسونورمی افشانندوشوق میپاشندوچون تک نوردان آزادی وآزادی پروری به مستبدان زمان وکوردلان تاریخ فخرمیفروشند،باهمه دشواریهای طاقت فرسابه شکارعزت میروندتانصیۀ ذلت رابرمصداق حرف رفتن بپای مردم بیگانه دربهشت برابربه عقوبت  دوزخ شمردند وآنرافروگذارندتاباشدکه نقدوقاررابه بهای جان فراچنگ آورندوگم شدۀ خویش راتاآنسوی کرانههای زمان بجستجوبگیرند. آری درزیرخرگاۀ خاکستری سکوت که ده هاچشمۀ نور درخروشان است ودرپهنای نورگسترومهرپرورآن خروشنده گیهاسربه آسمانهادارند،برای موجودات آسمانی پیامهای سلامتی راودیعه میدهندباآنهمه سرافرازیهازمانی چنان آغوش بی کینۀ خودرابروی مردان استثنایی تاریخ چون بوداهای زمان سخاوتمندانه میگشایدوآنهاراچنان درآغوش خود میفشردوسیراب نورش مینمایدکه بادمیدن روح الهی دروی ،ازلجنی اش میرهاندوچنان ازشرب مدام سرمستش مینمایدکه دم بدم بامشاهدۀ نوری درنوربالاخربه عالم نوریان پیوندش میدهد. آری دراین معبدتنهایی است که فاصله هابه سرعت کوتاه میشوندوبهم میپیوندند،زمان ومکان درلحظات استثنایی یی جامه عوض میکنندوازحجم آنهاکاسته میشود، الگوها، واژهها، سمبولهاواسطورههاهمه دررقص می آیند،عقل راببندمیکشانندودل رابه تماشامیگذارند. درچنین حالی محرومان عالم سجادۀ هدف یابی رادرمعراجی ازعشق انسانی درآن میگسترانندودرکرانه های نقره فام آن باهمه بیتابیهاوناقراریها گوی دردهاوخوشیها، لذتهاورنجها، زیباییهاوزشتیهابه مقام وصل میرسندوبرای آدمی عظمتی عطامینمایدکه چون مومی همه دردستش نرم میشوند. هرآنچه بخواهد،ازآنهادرست میکندوبه هرقالبی که خواسته باشد، ازآنهاقالبی برای خودمیسازد ؛نه آنکه خودقالب تهی کندوآمادۀ پذیرش هرقالبی گردد. چه بساحیرت آورخواهدبودکه این سکوت بشکندوانسان درمرزی ازفاجعه وفلاح قراربگیرد.

ازهمین روسکوت دربسامواردمیزان سنجشی پایدارپذیرفته شده است ؛ولی بایددریافت ودقیق شدکه آیاسکوت امری تحمیلی است یااختیاری یااینکه به شنیدن حریصتراست یابه گفتن ؟زیرازمانی آدمی پرگویی میکند، خطاهایش آشکارمیشودکه دراینصورت نه تنهاضرربرای خودش ؛بلکه برای دیگران هم سرایت میکند. این بیشتربحال کسانی صادق است که سخنهایش موثرومورداستقبال دیگران میباشد،بنابراین درگفتن بایدخیلی مواظب بودتاسنجیده ترسخن گفت .چنانچه بزرگان (1)گفته اند:"ملاک درسخن گفتن این است که آنجایی که دلت میخواهدسخن بگویی ،نگویی؛آنجایی که دلت میخواهدنگویی ، بگویی . برای اینکه  آدمی بصورت عموم تحت فرمان هوسهااست وگفتنی های خودرابرای ارضای هوس خودارایه میداردونگفتنیهایش هم برای این است که باسکوت خودبزرگی نفروشد. بنابراین آنجاکه انسانی فکرمیکندباسخن نگفتن ،  کسب وقاروجلال مینماید؛بایدسکوت رانشکندوسخن نگویدودرجایی که سخن گفتن چنین است ،بایدخویشتن داری کند. ازهمین رواست که زیادحرف زدن ملال خاطرآورد؛درواقع اگرانسان برای خودانصاف بدهدوبخودمتوجه شود، خودراخواهددریافت که زیادچیزی برای گفتن ندارد.درهنگام سخن زدن یانوشتن بایدتوجه کردکه چقدرحرف سنجیده وحساب شده برای گفتن دارد. دراینصورت بزودی خواهددریافت که سکوتهایش خیلی بیشترازگفتنهایش بایدباشد. چنانچه هرکسی که ازشردامن ،ازشرزبان وازشرشکم خویش محفوظ بماند، ازجمیع شرهامحفوظ خواهدماند. هرگاه مادردنیامتوجه شویم میبینیم که بیشترازگفته های خودمتضرمیشویم تاازنگفته ها. ازهمین رواصلاح منطق برهرکسی که پادرجادۀ تقوامیگذارد، فرض است. چنانچه حضرت علی (رض)درنهج البلاغه میفرماید:"هرکسی که خویشتن راامام ورهبرمردم قرارمیدهد، بایدکه پیش ازتعلیم دیگران به تعلیم خویش بپردازدوبایدکه باسیرت خویش دیگران راادب بیاموزد. پیش ازآنکه بازبان به این کارهمت گمارد."سخن کسانی موثرواقع میشودکه اول خودش به آن حرفهاالتزام  وتعهدداشته باشد؛زیرا عدم التزام گوینده هاسبب میشودکه به آنچه که میگویدبه آن باوروتعهدنداشته باشند. چنانکه درمثنوی آمده است:

ظالم آن قوم که چشمان دوختند

زان سخنهاعالمی راسوختند

عالمی رایک سخن ویران کند

روبهان مرده راشیران کند. (2)

پس ازآنکه سکوت درهاله یی ازحیرت افگنیها"من"من راشکست وناگزیرشدم تا چیزی درموردزبان بنویسم . داراین شکی نیست که زبان وسیلۀ مناسبی است برای افهام وتفهیم . ازاین گفته پیدااست که زبان وسیله است ، نه هدف وهدف قراردادن زبان برای برآورده شدن هرگونه مقاصدی نه تنهاقدسیت زبان رازیرسوال میبرد؛بلکه ازمیزان اهمیت آن برای برآورده شدن اهداف انسانی نیزمیکاهد.درآنصورت هرگونه استفادۀ ابزاری اززبان نه تنهاجفای بزرگ بزبان است وعظمت آنراکاهش میدهد؛بلکه اهمیت ارزشی زبان رانیزسخت زیرسوال میبرد. باآنکه پیشرفت وتوسعۀ یک زبان منوط به سطح پیشرفت اقتصادی وفناوریهای گوناگون تولیدی ، صنعتی واطلاعاتی یک کشورمیباشد؛ولی درکناراین عوامل هرزبان دارای ارزشهای ذاتی بالقوه است که ظرفیتهای سرشاری رابرای به مرحلۀ به فعلیت درآمدن دارد. درکناراینهاهرزبان دارای جاذبۀ خاصی است که فرازوفرودحوادث نمیتواندازگرایی آن بکاهد،شایدروندحوادث گاهی ازانکشاف وتحرک زبانی به شکل مقطعی جلوگیری نمایدوزبان راازحالت بالنده گی بحال رکودبیاورد؛ولی این فرازوفرودانکشاف زبان مرحله یی است وهرزمان که شرایط برای آن آماده شود،هرچه زودتربسوی بالنده گی هاسیرمینماید. به گونۀ مثال زبان دری دردوران باستان درعهداوستایی درساختارمدنیت باشکوهی نقش سازنده داشت باهجوم اسکندرزیرتاثیرزبان مهاجم قرارگرفت ؛ولی بزودی درزمان پارتهابعدازبه قدرت رسیدن ارشک پارتی پس ازگذشت پنج قرن درسال 250قبل ازمیلادبه عنوان زبان "باختری"که دنبالۀ زبان موبدان اوستایی بود،دوباره بحیث زبان رسمی کشورعرض اندام کرد. زبان شناسان زبان پارتی (پهلوی اشکانی)راآغازدورۀ میانۀ زبان پارتی آریایی میدانندکه زبان "پهلوی ساسانی" دنبالۀ آن است .گفتنی است که زبان "پهلوی ساسانی" ازشاخۀ زبان "پهلوی پارسی میانه"یعنی زبان "پهلوی ساسانی یاپارسیک "است که ازدولهجۀ "پهلوی اشکانی وپهلوی ساسانی که دراصل آرامی است ،تشکیل شده است. پس ازانتقال مرکزازشرق ازحوزۀ باختریه به سوی غرب درتیسفون زبان پارتی به دولهجۀ ،یکی لهجۀ شمالی –شرقی وحوزۀ باکتریت که بقایای آن زبان بلخی وکوشانی گفته شده است ودیگری لهجۀ جنوب غربی است که زبان پهلوی ساسانی خوانده شده است .تغییرلهجه داد. این زبان درحدودهزارسال تازمان ظهوراسلام درکشورحیثیت زبان رسمی راداشت . زبان رسمی دولت کوشان شاهان (رایان کابلی)بود. تاآنکه باورودزبان عربی درکشورمابعدازقرن هفتم میلادی زبان "باختری"به شکل کنونی زبان دری شکل گرفت. به همین گونه زبان پشتوهم که ازجمله زبانهای هندواروپایی خوانده شده است .شماری ازدانشمندان تشکل آنراموازی به زبان سانسگریت اززبان آریایی وشماری هم تشکل آنرااززبان سانسگریت عنوان مینمایند. شماری اندیشمدان بنابرشباهتهاییکه میان زبان های پشتو،زندوپهلوی میبینند.بدین باوراندکه زبان پشتوازفارسی قدیم جداشده است.(3) واین زبان بعدازتحولات زیاددرقرن نهم به گونۀ فعلی اش ابرازوجودکرد.

درحالیکه زبانهای مروج دراین کشورازسالهای درازی بدینسودرکنارهم وباتاثیرپذیری متقابل ازیکدیگردرفضای آرام ومسالمت آمیزرشدوانکشاف کرده اند. تمام زبانهاحتازبان پشه ییکه حالاازرواج نوشتاری افتاده است ، بررسیهای علمی پیرامون این زبان نشان داده است که این زبان درکنارزبان سانسگریت بوجودآمده وکلمات مشترک درهردوزبان تاحدودی ازاین ابهام پرده برمیدارد. شماری ازمحققان باتوجه به اسنادتاریخی وسرودهای ریگویدبدین باوراندکه پشه ییهاازجمله ده اقوام آریایی (الیناها) هستندکه زبان آنهاریشۀ عمیق آریایی داردوشماری باوردارندکه این قوم حتاپیش ازورودآریاییهادراین سرزمین زنده گی میکردندوازآخرین نبرداینهادرآنسوی دریای پنجاب باآریاییهایادآوری کرده اندودرهنگامی که آریاییهابه آنطرف سرازیرگردیدند. این قوم دربرابرآریاییهابه مصافها پرداخته است وبالاخره درمامن فعلی آنهایعنی نورستان کنونی جابجاشده اند. به قول شماری ازمورخان نورستان تازمان امیرعبدالرحمن مرکزمقاومت تمام مخالفان نظامهای گوناگون مسلط درآریانای دیروزوخراسان وافغانستان امروزبوده است. ویژه گیهای زبانی این مردم نشان میدهدکه درزبان پشه یی تمام زبانهای قدیم آریایی وغیرآریایی به گونه یی رسوب کرده است که هنوزهم آثارآن دراین زبان موجوداست و تحقیقات زبان شناسی تاحدودی ازاین رازپرده برداشته است .(#) چنانچه پرویزشاهین ($)ازسوات پشاورپروفیسورباستان شناس افتخاری دردانشگاۀ قایداعظم وپوهنتون اقبال لاهوری دراسلام آبادپاکستان بدین نظراست که پشه ییهااقوام بسیارقدیمی اندکه حتاپیش ازآریاییهادراین سرزمین میزیستندکه بعدازرویاروییهای زیاد باآریاییها درساحۀ نورستان امروزی متمرکزگردیده اند. بنظراوپشه ییهادرمناطق ننگرهار، لغمان وپشاوردربرهه های مختلف تاریخ متوطن شده اندکه به مرورزمان تغییرلهجه وتغییرزبان اختیارکرده اندوازلحاظ ریشه های زبان شناسی کلمات ننگرهار، کاپیساولغمان راازواژهها قدیمی زبان پشه یی میداندکه به مرورزمان ازصورت اصلی به شکل کنونی آن تغییرکرده اند.چنانچه مجاوراحمدزیاردانشمندافغان کتیبۀ کاپیسارابزبان پشتومیداندویک دانشمندایرانی آنرابزبان دری خوانده است؛ولی "پرویز"باورداردکه کتیبۀ  یادشده نه دری است  ونه پشتو؛بلکه بزبان پشه یی تحریرشده است که واژههای آنرامیتوان درزبانهای پشتوودری پیداکرد.

ازآنروبه گونۀ نمونه به این زبان اشاره شده است که هرزبانی دارای قدامت تاریخی زیادی است ودست کم گرفتن آنهارامیتوان جفایی به ارزشهای فرهنگی کشورخواند. هرگاه هرزبانی درکشورازلحاظ تاریخی ازدیدگاههای زبان شناسانه برمبنای اسنادتاریخی وماقبل تاریخ موردبررسی قراربگیرد.هرکدام آنهادارای ریشه های تاریخی دیرینه یی اندکه درزمانی جایگاۀ خاص وحتاحیثیت زبان دولتی راداشته اندواکنون درحال رکودوانقراض قراردارند.

کارتحقیقی برای هرزبان حق هرزبانی است که رسالت هردانشمندرادرقبال آن برمی انگیزدتابرای احیاوغنای آن بصورت خستگی ناپذیرکارنماید؛ولی کارتحقیقی پیرامون هرزبان جداازماجراجوییهایی است که شماری باحق سکوت گیری ازحادثه سازان تاریخ آنرابه تحریف میکشانندوبه بهانۀ روایتگری ازتاریخ ، تاریخ رامسخ مینمایند. بویژه آنهایی به این ماجراجوییهادامن میزنندکه هنوزهم رگه های قومی وزبانی برروح دینی وملی آنهاسنگینی دارند.به شمول آنهاییکه مینویسندوآنهاییکه دست اندرکارنشروپخش اند، به نحوی هردوبرای ادای این بارمسؤولیت سهم مشترک دارند . پس برهردولازم است تادراین زمینه به حسن صورت ادای دین نمایند.

بنابرتواناییهای استثنایی هرزبان است که زبان شناسان ارزش هرزبان رامنوط به نیروی خارقۀ وشگفت آورآن میدانندکه چگونه درانتقال مفاهیم بصورت شفافتر، جامعتروکاملترنقش سازنده رابازی میکند. هرزبان جاذبۀ خاصی داردکه گوینده گان خودرابه نحوی بدنبال خودمیکشاند.این جاذبه درواقع توانایی هاوظرفیتهای یک زبان رابه نمایش میگذاردکه انسانهابصورت داوطلبانه وگزینشی به تکلم به آن می پردازند. درواقع میزان وعلاقۀ انسان هادرکنار عوامل دیگراقتصادی ،علمی وتخنیکی نسبت به زبانی توانایی های پنهان آنرامحک میزند .دراکثرموارداین توانایی آنقدرمحسوس وانکارناپذیراست که نفوذگستردۀ یک زبان درمیان تکلم کننده گان آن این ویژه گی رابه نمایش گذاشته است. بقای شماری اززبانهای زندۀ رادراین خصوصیت میتوان جستجوکرد. زبانی دربسترزمان ازمیان نرفته است که ظرفیتهای بهتری برای بقای خوددارابوده وحوادث زبانی آنراازپانیفگنده است. این ظرفیت سبب شده است که دربسترتحولات زبانی بقای خودراتضمین کندوهرگاه دچارتحول هم شده است ،چنان توانایی تحول پذیری راداشته است که باگزینه های بهتری بقای خویش رادرمعبرزمان حفظ کرده وصحت آنرااثبات نموده است. این توانایی زبان به مثابۀ سدی درمواقع گوناگون دیوارهای دفاعی رادرهنگام تهاجم زبانی ایجادنموده است وزبان راازگزندحوادث ودستبردتاراجگران ستم زبانی درسطح ملی وبین المللی تاحدی رهایی بخشیده است. ازآنجاکه گرفتن آگاهی وانتقال آن  حق مسلم هرفرداست وحق اطلاع فردفردی راقادرمیسازدکه به هرزبان وبه هرگونه ییکه میخواهد، آنرابدست آوردوآنراازروی امانت بدون غرض ومرضی دراختیاردیگران قراربدهد. این  امتیازطبیعی انسان حق صحبت کردن وحق نوشتن رابرای وی مصؤون ازهرگونه تادیب وتجاوزبرشمرده است. بنابراین ازاین جفایی بیش نخواهدبودکه شخصی رابرای صحبت کردن ونوشتن زبان خاصی وادارکرد؛بلکه برای هرفردبایدحق دادتا به هرزبانی که میخواهد،خوبترافهام وتفهیم نمایدتا به آن بنویسدوتکلم کند.

ازآنچه گفته آمدآشکارمیشودکه تلقین وتحمیل زبانی بالای هرفردخلاف خواست ومغایرباآزادی های فطری بشروحتانقض دموکراسی است. دراین شکی نیست که اختلاف زبانی وقومی ریشۀ عمیق درسیاستهای استعماری داردوازمنابع استعماری تغذیه میشود. اشخاصی که همچواختلافات رادرکشور رنجدیده وبلاکشیده یی چون افغانستان دردمندکه هنوزهم درزیربارتوطیه های شاخدارجدیدی به اصطلاح با"هفت قلم آرایش شده "دست وپامیزند. فقرودشواریهای بی پایانی مردوزن این سرزمین راتهدیدبه نابودی مینمایند،اقوام گوناگون کشوردرزیرچکمه های آتش افروزان جهان زیرعنوان "جنگ نوین امریکا"سخت ترین رنجهای خونین رادرزیرخاک وخاکستربه گوشت وپوست خودلمس میکنند. شگفت آورتراینکه این هم مصایب بیشماررادرزیرچترنظام خیلی ضعیف ونامردمی یی به تجربه گرفته اند. آنهم زیرچتردموکراسی یابه تعبیرروزنامۀ هشت صبح "دموکراسی شاخداروجمهوری مییراثی"که ازشاخ آن بایدهراس داشت وبرمصداق این  حرف  ابن سیناکه گفته است "من ازحیوان شاخدارمیترسم "ازگزندش بایددوری گزیدوازجمهوری میراثی آن که رسوایی اش ازحدگذشته است بیشترازآن بویژه زمانیکه هنوزمردم مااززیربارادارۀ "انجویی"یا"شرکت مشترک المنافع "اشخاصی انگشت شمارکه باوجودهمه کم کاریهاواختلاسهای نزدیک به خیانت وجنایت ملی گاهی وزیر،وکیل ،معین ،والی ،مشاوروزمانی هم سفیروبمقامهای دیگری دست مییازند،رهایی نیافته اندکه درآستانۀ تجربۀ جدیدی قرارداده شده اندکه همانااداره یی زیر نام "شرکت مشترک المنافع خانواده گی "رابه تجربۀ جدیدمیگیرند. اداره ییکه ساختارآن برمصداق سخن مولانای روم درمثنوی تصویرفیل بیدست وپاراماندکه سرانجام کجیهایش افزونترازکجیهای شترگردد. پس درچنین جامعه ییکه مردمش اززیربارهمچودردهای بیشمارقامت راست نکرده اندوحیات ملی وسیاسی آن زیرسوال رفته است وتمامیت ارضی ،وحدت ملی ،حاکمیت سیاسی ،اقتدارملی ومنافع ملی آن درزیربحران مشروعیت ضجه میکشند. چه جاداردبرای آنانیکه سنگ وطن دوستی ومردم پروری رادرراستای افغانستان نیرومندومستقل به سینه میکوبند، بجای پای دشمنان سوگندخوردۀ افغانستان گام میگذارندوباگرم ساختن آتش نفاق زیرنام زبان ،قوم ،گروه ومذهب آب رابه آسیاب دشمن سرازیرمیسازندتااوفربه ترشودوبرای قطع دست وپای ماچنان نیروندترشودکه حتامجالی برای شستن پای خویش هم پیدانکنیم ودرجنگ بیرحمانۀ زبانی چون جنگ بیرحمانۀ شستن یامسح کردن پاهابرای سالهای دیگری هم بایکدیگر مشت ویخن شویم ودست ویخن یکدیگررابگیریم تاباشدکه آگاهانه وناآگاهانه آرزوهای دشمن دین وکشورمابه بباروبرگ بنشیند.

ازدیدگاۀ انسان وارسته ودوستدارواقعی افغانستان دردمندخاین تر ازآن کسانی نخواهندبودکه باعلم کردن وبزرگ پنداشتن زبانی گزیده ترین ارزشهای ماندگاراین کشورراقربانی اهداف شوم وضدانسانی خودمیسازندوباهدف قراردادن زبان آرمانهای خونین این ملت راببازی میگیرندووحدت ملی راخدشه دارمیگردانند.

من نمیخواهم برتصمیم آقای خرم وزیراطلاعات وفرهنگ خیلی بپیچم؛ولی این دلیل آن نیست که برتصمیم اوصحه میگذارم ، کاری راکه نبایدانجام میداد.درحالیکه اواین کارخودراجداازگرایش های زبانی وقومی عنوان میداردوبرای صحه  گذاشتن بحرف خود میگوید:"من اگرمیدانستم که سکتاریستهای پشتون وتاجک این حرف مرا انیقدردامن میزنند، من هرگزدراین موردلب به سخن نمیگشودم "بروی لازم بودتاباتوجه به رگه های پیچیدۀ زبانی وقومی درکشورروی این تصمیم خودبیشتردقت مینمودتادشمنان مردم افغانستان ازاین کاربهرۀ سؤنمیگرفتندواین موضوع رابجای یک گام دلسوزانه ونفاق زدابجای حرکتی عقده گشایانه ، زبان گرایانه وقوم گرایانه بدون درنظرداشت منافع ملی ووحدت ملی عنوان کردند. بویژه دراین موضعگیریهابیشترگله ازدوستانی میرودکه دست کم چیزی میفهمندوادعای دینداری دارندکه دلشان برای وطن ومردم نیزمیتپندودرواقع دردمردم رابجان ودل میپرورند. شایدموضعگیری بسیارتندآنهاییکه برای چندپارچه شدن وپاره پاره شدن این ملت می اندیشندودست نابودی این ملت رابسوی دشمنان سوگندخوردۀ آن درازکرده اندحتاقابل بحث هم نباشد؛زیراآنهابنابراهداف معینی  که درپیش دارندوبرای آن استخدام گردیده اند، این دامن زنیهای زبانی وملی یک وظیفۀ استخباراتی باشد . اعمال این گونه اشخاص "سردی زمستان" راماندکه ازآن جزامیدسردی چیزدیگری نمیتوان امیدواربود. به گونۀ مثال به نوشته هایی اشاره میکنم دراین مدت پیرامون تصمیم آقای خرم مبنی برکسرمعاش کردن آن دوتن خبرنگاران ولایت بلخ دررسانه های کشوربه نشررسیده اند:

"بان وسیلۀ افهام وتفهیم است نه حربۀ سیاسی"(4)جریدۀ آگاه شماره 71.این نظربصورت نسبی متعادل وبیشتراپژهش های علمی آب خورده است. "وزیرفرهنگ چاق وفرهنگ وزیرلاغراست (5)، جریدۀ پیام مجاهد، شمارۀ 569. دامن زدن به اختلافات زبانی ،رقصیدن به دهل دیگران است"(6)، آرمان ملی ، شمارۀ 1122."اززبان به عنوان یک وسیلۀ سیاسی ،سؤاستفاده میشود"(7)؛"گل نیست ماه نیست ،دل ماست پارسی"(8)؛"سنگزارناخرم"شعر(9)،جریدۀ پیام مجاهد، شمارۀ 568. به نام فارسی وپشتونفاق رادرکشوردامن نزنیم "(10)،  آرمان ملی ، شمارۀ1109. "سندخجالت آورتاریخ ، واکنش فرهنگیان هرات به اقدام وزیراطلاعات وفرهنگ "(11) 8 صبح  ، شمارۀ 216. "فرهنگ درمسلخ قدرت"(12)، اقتدارملی ، شمارۀ 252. "جدال برسرواژه گان "همراه باکارتون (13)؛"اقدام آقای خرم تطبیق قانون است یااستبدادفرهنگ (14) ، 8 صبح ، شمارۀ 219. "چالش تازۀ فارسی افغانستان ،آشنایابیگانه ؟"(15) ، راۀ نجات ، شمارۀ 799. "تهاجم یاتحمیل فرهنگی "(16)، راۀ نجات ، شمارۀ 793. "سنگ اول گرنهدمعمارکج"(17) ، 8 صبح ، شمارۀ 217. "سنخ شناسی فرهنگی ملی "(18)، ملت ، شمارۀ 6 . "اصالت زبانها،ارزشهای اجتماعی ومعیارهای علمی آن "(19)؛"ملی ترممنالوژی دی مراعات شی"(20)، ویسا  ، شمارۀ 542. "زبان به عنوان یک هدف نه به عنوان یک ابزار"(21)، پیام مجاهد، شمارۀ 567. "دشمنی باواژه گان یاتلاش برای تحمیل هژمونی قبیله یی "همراه باکارتون (22)، 8صبح  ، شمارۀ 218. بگذریم ازاینکه سایت های گوناگون انترنیتی بویژه کابل پرس دراین موردچه درهای فشاندندوچه  گفته هاکه نگفتند.

نمیخواهم روی محتوای عنوان های یادشده بیشترتبصره نمایم وملال خاطرخواننده گان رافراهم آورم . عنوانها به قول عرفابصدای بیزبانی تاحدودی ازمحتوای آنهاپرده برمیدارد.قضاوت بازخوانی آنهارااول برای نویسنده گان آنهاوبعدتربرای خواننده گان آنهامیگذاریم که باسره وناسره کردن آنهانحیف راازثمین جدانمایندوتاباشدکه بادیدی نقادانه البته بدورازپیشداوریهاراۀ صواب رابپیمایند؛ ولی بایدیادآورشدکه برای هرنویسندۀ قلم بدست چه نویسنده وچه گزارشکرلازم است تاحرمت قلم وعزت زبان رانگاه نماید؛ زیراتوهین وهتک حرمت اشخاص  درهرمقامیکه باشند، کاری است ناسزاوبیرون ازحوزۀ ادب ، بویژه برای یک نویسندۀ چیزفهم وآگاه که عقلانیت چون چراغی برفرازراهش پرتوافشانی مینماید؛ زیرادرهرجامعه یی نویسنده گان آن که آگاهترین قشرجامعه راتشکیل میدهند، کمترازپیامبران آگاهی ، آزاد ی وعدالت نیستند. چنانچه پیامبرگفته است :"دانشمندان وعلمای امت من حیثیت پیامبران گذشته رادرراستای آگاهانیدن مردم خوددارند." پس درجامعه ییکه رسولان آن بعوض راهبَری وراهبُری درجهت راهزنی ونفاق عمل کنند،سرنوشت مردم آن به کجاخواهدانجامیدومسؤولیتهای تاریخی ، جغرافیایی اجتماعی وانسانی آنهاچگونه خواهدشد. دراین شکی نیست که آقای خرم رنج چاقی راازدیرزمانی بدینسوبه سرودوش میکشدوازآن رنج میبرد؛ولی هرچه باشد چاقی رانمیتوان بجای گناه عوضی گرفت و برایش نوشت :" وزیرفرهنگ چاق وفرهنگ وزیرلاغراست "گزاف نباشداگرگفته شوداورنج چاقی رااززمانی بدینسومتحمل شده است که دراوجی ازدوران حیات وشورومستیهای جوانی به مبارزۀ آزادیخواهانه به ضدتهاجم روسهابکشورروی آورد. خوشبختانه که این چاقی رادربدل معامله باخون مردم ،چپاول داراییهای دولتی وغضب زمینهای شیرپوروافتادن دربسترغفلت ورزیهای مظلومترین قشرجامعه فراچنگ نیاورده است. دراین شکی نیست که هرانسان تمایلات خاصی داردکه کمیهاوکاستیهارانیزدارامیباشد. داشتن سلیقه های گوناگون حق انسانی هرفرداست ؛ولی آنزمان که این تمایلات بصورت آگاهانه وسیله یی برای برآورده شدن اهداف زبانی ،قومی وگروهی بکاربرده شود. درآنصورت نه تنهامرتکب اشتباۀ تاریخی  شده است؛بلکه به بزرگترین باورهاوآرمانهای انسانی خودنیزجفای بزرگ کرده است. باتوجه به گفته های بالاهرگاه آقای خرم درتصمیم خودسلیقه های شخصی ، زبانی وقومی رابکاربرده باشد، بایدبپذیردکه اشتباه کرده است ویااینکه هدف نیکی درقبال این تصمیم خودداشته وبانیت خوب دست به فتوایی زده که نتیجه اش بدشده است وفرصت داده شودتاخودش حال خودرادرروشانایی ین حدیث  شریف :"هرگاه دعالمی بانیت خوب فتوایی صورت بگیرد،هرگاه راۀ صواب راپیمایددواجرواگرراۀ خطارابپیمایدیک اجردارد." به هرحال شایداودراین تصمیم خودکمی شتاب کرده باشدوموازینی راکه دراین موردرعایت میکردوبه آن جایگاۀ کثیرالربانی میداد، البته طوریکه درروشنایی مشورههای بزرگان دانش درکشورمربوط به هرزبانی دراین موردبایست عمل میکردتاتصمیم خودراازپایگاۀ قوی مردمی باتوجه بزبانهای مروج کشور برخوردارمیگردانیدوشایداوهرگزفکرنمیکردکه این تصمیم اوتاجکی رابه گفتن "مرگ به پوهنتون "یاپشتونی را"مرگ به دانشگاه "وامیدارد. دراینصورت هرگاه اومیدانسته است ودست به  چنین کاری زده است ، به یقین که بمثابۀ اشخاصی که بدورازمنطق موضوع رابیش ازحددامن زدند، اوهم به خطارفته است ، آنهم خطاییکه دردبزرگ وطن ودین رابه استهزاگرفته است و برای آنهایی فرصت داده است تابه این بهانه بیدرادانه گلوهارادریدندوعقده های خویش راگشودند؛ولی دردی هم اگرداشته اندازقلمروسرناف وزیربینی آنهافروتروفراترنرفته است.

دراین شکی نیست که دراطراف اوهستند، شماریکه برای خودمصروف شکاراند،نه برای بهبودی نظام کاری اوکه این هم زاییدۀ ناتوانیهای نظام حاکم برکشوراست که شخصی رابنام وزیرساخته است ؛ولی باصدورفرمانهایی شماری رابروی تحمیل کرده است وآدمی هم که براقتضای طبع انسانی خودبه داشتن قدرت متمایل است ، درچنین حالاتی سخت موردآزمون قرارمیگیردواینکه ازدرآزمون درست بیرون بدرمیشودیاخیر. این بستگی به درایت وکاردانی وقاطعیت اوداردکه درهمچوحالتی قرارگرفتن چگونه بایدعمل نماید. درصورت لزوم ترک قدرت یاچسپیدن به آن بقیمت آبرووآرمان،یکی رابایدبگزیند؛ ولی آنچه مسلم است ، اینکه آقای خرم خودش فسادمالی واداری ندارد. مقام وزارت راسکویی برای دستیابی و افتخارداشتن کاخی درشیرپوریاویلایی دردهلی ، پاریس ، دوبی ،لندن وجاهای دیگرقرارنداده است. ممکن دراطراف اوباشندکسانیکه ویرادرتاریکی نگاهداشته اندودرخفاازوی به دزدیهاوبدکاری های درحول اداره اش میپردازندوبه اواست تاهرچه زودترجلوخودسریهای آنهارابگیرد، بصورت جدی به رفع آنهابپردازدودرغیراینصورت جزدلیلیکه پای خودش رادرمسأله میکشاند، چیزدیگری باقی نمیماند.  

بهرحال تصمیم آقای خرم دربعضیهاچنان تاثیرگذاشت که نه تنهاازداامن زدن به تعصبات قومی وزبانی دریغ نکردند،هرآنچه درچنته داشتند،برمصداق حرف "ازکاه کوه درست کردن" بی توجه به هرگونه موازین حرمت زبان وقلم همه رایکباره بیرون ریختند،هرگزبه موازین وحدت ملی توجهی نکردندوهمه ارزشهاراقربانی عقده های شخصی خودنمودند. چنان هیهات وغوغاسردادندکه جای فریادهای حق طلبانۀ آنهاراغوغاهای عقده گشایانه پرکرد. شگفت آورتراینکه آدمهای به اصطلاح چیزفهم این کشوربسابیشترازدیگران درشعله ورگردانیدن این آتش یک قدم پیشترگذاشتندوروی سفیدخودراسفیدترکردند وبزعم خودشان برخویش اتمام حجت کردند

 

 

1- امام غزالی  ، احیای علوم الدین   ، جلد 3  ، کتاب آفتهای زبان

2-  مثنوی مولوی معنوی ، دفتراول ، ابیات 1597و1596

3-  پوهاندعبدالحی حبیبی   ، دپشتوادبیاتوتاریخ  ،  جلداول ودوم  ، صفحۀ 31-46

4- میرویس الهام

5- تقواجارالله

6- دادنورانی

7- گزارش

8- سیدعلی راحل

9- فضل رحمن فاضل

10- محمداسحاق فایز

11- وحیدپیمان

12- عبدالشکوراخلاقی

13-جاغوری

14- گزارش

15- محمدکاظم کاظمی

16- گفت وگوبارهنوردزریاب

17- احسان الله دولت مرادی

18- حمزه واعظی

19- محمدآصف ننگ

20- حاجی حبیب الرحمن ابراهیمی

21- سیدنادر

22- حمیدروشن

#-  برای معلومات بیشتررجوع شودبه آثارنورمحمدغمجن متخصص ادبیات زبان پشتوبه ویژه اثراوزیرنام "ریشه های باستانی زبانی میان زبان هندوافغانستان "

    &- پرویزشاهین   ،  متن سخنرانی اودرمرکزفرهنگی مستقبل درپشاور

 


بالا
 
بازگشت