
ربانی بغلانی
ماهیت دعوای فارسی ستیزان
اخیراٌ زمانی که وزارت فرهنگ افغانستان دوسه تن از ژورنالیستان ولایت بلخ را به "جرم" استفاده از واژه های زبان فارسی دری مجازات کرد ، حدس وگمان در باره ی پالیسی نیمه پنهان فارسی ستیزی گروه معینی که در اطراف کرزی لانه کرده اند به یقین پیوست . این حرکت خرابکارانه هنگامه ی اعتراض گسترده ی اهل قلم وفرهنگ کشوررا بر انگیخت که تا هنوز ادامه دارد . از آنجا که آگاهان ونخبگان در بحث های رسانه ای پیرامون موقعیت تاریخی و جنبه های زبانشناسانه ی مساله بقدر کافی روشنی انداخته اند من آن را تکرار نمیکنم وصرف روی نکاتی چند که کمتر به آن پرداخته شده است، درنگ مینمایم .اما پیش از آن میخواهم به پروفیسر داکتر مجاور احمد زیار زبانشناس دانشمند پشتوزبان که رویکرد مسوولانه ای را در قبال این مساله از خود نشان داده وضمن توضیح کار شناسانه ی موقعیت زبان فارسی دری واثر گذاری آن بر فرهنگ اجتماعی افغانستان عمل نا بخردانه ی متعصبین وزارت فرهنگ را نکوهش کرده است ، شاد باش بگویم .
امید است این موضع روشنفکر انه ی داکتر زیار بتواند برای آن گروه از درس خواندگان پشتو زبان که از سر نا آگاهی یا به انگیزه ی برتری جویی – روال معمول اصلاحات ونو آوری درزبان فارسی دری را به ایرانی گری و به اصطلاح "تهاجم فرهنگی ایران" نسبت میدهند - مایه تفکر و آموزش باشد ، بخصوص برای یکی از چپوله نویسان "معروف" پورتال " افغان-جرمن آنلاین" .
همه میدانند که زبان درتکامل شخصیت فرد ونیز رسیدن جامعه ی بشری به کمال ، نقش تعیین کننده ای را ایفا میکند. نا همگامی یک ملت با تغییرات جهانی – جز توسعه نیافتگی ، طفیلیگری ومبدل شدن به تفاله خوار تمدن بشری پیامددیگری ندارد. زیستن دررکود و ایستایی تفاوت چندانی با حیات جانورانه نخواهد داشت . ملتی که خود وجهان را در نیابد واز جا نجنبد هماره آماج سیاستبازیهای زورمندان در صحنه ی نزاع بر سر سود وزیان آنها خواهد بود. سر نوشت غمبار افغانستان نمونه ی زنده ای از این دست است که جلو چشمان ما قرار دارد .
اصولاٌ در دنیای امروزکه گردونه ی تحولات علمی وتکنالوژیک با شتاب سر سام آوری میچرخد- بدون نوسازی اندیشه و زبان نمیتوان زیست. زبان فارسی دری که در افغانستان به مثابه ی انتقال دهنده ی اندیشه های تمدنی و وسیله ی ارتباط جمعی باشندگان این سر زمین عمل کرده است - مانند همه زبانهای دیگر نیازمند اصلاح، پالایش و نو شدن است چرا که با یک زبان ایستا وراکد نمیتوان با جریان پیشرونده ی علم ، فلسفه ، تکنالوژی وفرهنگ متحول جهانی همراه شد .این روند مستلزم باز نگری به واژه ها ی رایج، طرد واژه های بیگانه که برابر آن در زبان فارسی دری وجوددارد ولی به هر علتی که بوده به فراموشی سپرده شده است ، استخدام و وام گیری واژه های نواز زبانهای پیشرفته (که برابر آن درزبان دری فارسی وجود ند اشته باشد) ایجاد واژه های نو در مواردی که برای برقراری ارتباط با جریانهای فکری و فهم دستاورد های جهانی مورد نیاز است وحتا نوسازی ترکیبات در جهت هرچی ساده ساختن وشیوا شدن وغنامندی زبان میباشد .
کسانی که این نیاز مبرم زمان را درک نمیکنند یا در برابرزبان فارسی نیات بدی را در سر میپرورانند ، باید به خود آیند و بجای حمله به این زبان به سر نوشت زبان مادری خود فکر نموده و برای انکشاف آن این روند رادر پیش گیرند.مگر نه اینست که زبان پشتو ودیگر زبانها ی مردم افغانستان همه درچگونگی سر نوشت خانه ی مشترک مان اثر گذار اند؟ در اینجا مقوله ی یکی از شرقشناسان بیاد می آید که به درستی یا اشتباه گفته است :" افغانستان تاریخ ندارد زیرا انارشی نمیتواند تاریخ داشته باشد ." اگر ما در اینجا کلمه ی "انارشی" را بصورت استعاره به معنای "خود زنی" بگیریم،به خطا نخواهیم رفت . خود زنی وخود شکنی بد تر ازاین چی خواهد بود که علیه زبانهای یکدیگر برخاسته وبا دست خود تیشه به ریشه ی خود بزنیم ؟
بیایید ببینیم که محتوای مدعیات وزارت فرهنگ در مورد مجازات ژورنالیستان و حذف زبان فارسی از برخی نامهای رسمی وزارتخانه ها واماکن عمومی چیست ؟گردانندگان این وزارت ادعا کرده اند که کاربرد واژ ه های چون فرهنگ، دانشگاه، دانشکده ، دانشجو و نگارستان گویا در مخالفت با ماده قانون اساسی که رعایت "مصطلحات اداری وملی" را الزامی میسازد ، قرار دارد. این در حالیست که اولاٌ به تایید منابع مختلف آن ماده ی کذایی پس از تصویب قانون ودر زمان توشیح رییس جمهور در متن اضافه شده و مشروعیت ندارد . دودیگر اینکه "مصطلحات ملی" از نظر واقعیت های فرهنگی وچند زبانه بودن جامعه معنا ندارد و یک سرهم بندی سیاسی مغرضانه است . ما در افغانستان زبان یگانه وسرا سری نداریم که "مصطلحات" آن برای همه قابل رعایت باشد . هر زبان از خود مصطلحاتی دارد که برای گویند گان آن محترم است . اگر منظور از "مصطلحات" همان واژه های باشد که سالها پیش ازسوی دستگاه حاکمه ی استبدادی از طریق فرامین دولتی بر مردم تحمیل شده است ، در این صورت باید بپذیریم که زبان پشتو نسبت به سایر زبانها امتیاز وبرتری ویژه ای دارد . چنین امری غیر منطقی وخلاف واقع است .اگر به برتری زبان پشتو به هر دلیلی پای فشرده شود خود عملی ضد قانون اساسی و تخریش کننده ی اعتماد ملی خواهد بود .
سه دیگر اینکه از نظر لغت شناسی واژه ی "مصطلح" " اسم مفرد عربی بوده وبه کلمه ای اطلاق میگردد که در زبان معین غیر از معنای حقیقی آن برای موضوع خاص متداول شده باشد ."
اما "تداول" چیست و چگونه هستی مییابد؟یک از معانی تداول در فرهنگ لغت به رایج شدن پول یا کالایی گفته میشود که طالب یا خریدار داشته باشد. بنا بر این اصل ، نمیتوان ادعا کرد که واژه های پشتوی مورد نظر برتری جویان مانند پول یا کالایی از سوی جمعی مورد تقاضا بوده و متداول شده باشد . اگر آنگونه بود امروز نیازی به روی گشتاندن از آن وجود نمیداشت .
در افغانستان مردمان فارسی زبان هیچگاه ازدولت نخواسته اند که بجای کلمه ی "پوهنتون" و امثال آن که در واقع ترجمه ی واژه های زبان فارسی میباشد بر آنها تحمیل کند واگر آنرا بکار نبرند مورد تنبیه قرار بگیرند. با هیچ منطق وارونه ای نمیتوان قانع شد که واژه ی عربی "محصل" یک مصطلح بهتر از "دانشجو" است مگر آنکه نام دانشگاه را نیز به عربی تغییر دهیم .به همینگونه درمورد تعویض کلمات فرهنگ و نگارستان که کلمات اصیل زبان فارسی دری بوده و وزارت فرهنگ بجای آن واژه های انگلیسی را ترجیح داده است ، توجیه منطقی وجودنداردجز دشمنی مسولان این وزارت با زبان فارسی .
حقیقت اینست که حکومت وظیفه ندارد تا دست به واژه سازی واصطلاح پردازی بزند.پالوده ساختن، اصلاح و نوسازی زبان کار زبانشناسان، نویسندگان و نخبگان ادبی کشوراست . حکومت فقط وظیفه دارد تا شرایط وزمینه های مناسب ولازم را برای رشد وانکشاف همه زبانهای مردم افغانستان فراهم گرداند، ولی این بدان معنا نیست که حکومت بنا را بر جبر وفشار وکسب امتیاز برای زبان بخصوصی بگذارد . اجباری ساختن رعایت واژه های پشتوبجای فارسی کمکی به رشد وانکشاف این زبان نکرده ودر آینده نیز چنین خواهد بود زیرا هیچ زبانی را نمیتوان سراغ داشت که ازراه زور گویی وتحمیل رشد وانکشاف کرده باشد . جادارد از زورگویان دولتی بپرسیم که احمدشاه ابدالی را کدام قدرتی وادار ساخته بود تا به فارسی شعر بسراید ونوشتن تاریخ دوره ی خودرا به فارسی ترجیح دهد؟ شاه شجاع وتیمور شاه وامثال آنها زیر فشار کدام حکومتی شعر فارسی میسرود ه ا ند؟ آیا خوشحال خان ختک دراثر"تهاجم فرهنگی ایران" گاه به فارسی شعر سروده وحتا زبان فارسی را ستایش کرده است ؟
از هر زاویه ای که به مساله نگاه بکنیم دعوای فارسی ستیزان وطنی ما در مورد اینکه اگر دامنه ی زبان فارسی دری را محدود سازیم و دیگران رابزور وا داریم تا زبان پشتورا تکلم کنند این زبان رشد خواهد کرد - غیر علمی وغیر عملی است.
ورود واژه ها و اصطلاحات از یک زبان به زبان دیگر سیر آرام طبیعی خودرا داشته ودر نتیجه ی همزیستی زبانها ، نیاز متقابل وداد وستد اقتصادی ، فرهنگی واجتماعی بین مردم اتفاق می افتد نه از راه تحکم، زور گویی وتحمیل به وسیله ی دستگاه قدرت.
گاه با این ادعای ابلهانه بر میخوریم که چون زبان پشتوزبان "اکثریت" مردم افغانستان است پس باید همه مردم افغانستان این زبان را بحیث یگانه زبان ملی ورسمی بشناسند وبیاموزند . این ستیزه جویان گمراه از یاد میبرند که در افغانستان تا کنون هیچگونه سر شماری که بصورت غیر سیاسی وبه شکل علمی ومعتبرزیر نظارت نهاد های فنی جامعه ی جهانی صورت گرفته باشد انجام نیافته است تا روشن شود که شمارجمعیت واحد های اتنیکی کشور چگونه است . از نظر عملی ، اگر این چنین تزمنحط با زور سر نیزه پیاده شود آیا پیامدی جز فرو پاشی کامل وحدت سیاسی و ازهم گسیختگی فرهنگی جامعه حاصلی خواهد داشت ؟ قرینه سازی در مورد اینکه در کشور های که انگلیسی نژاد ها اکثریت اند زبان خودرا نیز بر جامعه مسلط ساخته اند و بنابرآن "پشتونهای اکثریت" نیز حق دارند چنین کنند، از نهایت نادانی منشاء میگیرد . این در حالیست که زبان انگلیسی بنابر غنای علمی ، فلسفی وادبی و نقشی که در پیشبرد انقلاب صنعتی ، پخش وانتقال اندیشه های مدرن وترویج مدنیت در سراسر کره ی زمین ایفا میکند - این مقام را بدست آورده است . درهند وپاکستان که انگلیسی زبانها در اکثریت نیستند بنا بر نیاز واقعی به زبان انگلیسی در آنکشور ها ، این زبان موقعیت دوم را احراز کرده است. غیر از آن اگر معیار تحمیل یک زبان انبوه کمیت گویندگان آن بود اکنون باید سازمان ملل متحد زبان چینایی را برای همه جهانیان توصیه میکرد ودردفاتر آن سازمان نیز از زبان چینایی استفاده صورت میگرفت!
به هر حال،حرکت اخیر وزارت فرهنگ افغانستان در جهت حذف تدریجی واژه های زبان فارسی دری از اداره های دولتی و نشرات رسانه ها ، نه تنها در تقابل با قانون اساسی کشور قرار میگیرد بلکه ناقض آن بخش از اعلامیه ی حقوق بشر است که گویش و بهره وری اززبان مادری را حق طبیعی تمام انسانها میداند . بی جهت نیست که روز 21فبروری امسال از سوی یونسکو به جشن جهانی زبا نهای مادری اختصاص یافته بود .
شکور نوابی
آیا سید جمال الدین واقعاٌ روشنگر بود؟
در این روز ها از دستگاههای سخن پراکنی و سایتهای گونا گون گفت وشنود هایی در باره ی سید جمال الدین جاری است که گویا او یکی از روشنگران عصر خود بوده است . اجازه دهید من هم در مورد سید بر داشتهای خودرا بیان نمایم .
نخست می آییم بالای کلمه ی "سید" که در انگلیسی آنرا "مستر" ودر فارسی آقا میگویند ولی هم میهنان ما آنرا نادانسته به اولاده ی حضرت محمد ربط میدهند. در حالی که از محمد فرزند مذکر بجا نمانده است .
از سوی دیگر در فرهنگ عرب پدر سالاری نسبت به مادر سالاری ریشه تاریخی دارد وزن نمیتواند این امتیاز را از شوهر بستاند. این خصلت ارثی عرب در همه جهان اسلام بالای زن مسلط ساخته شده است دوم کسانی که امروز خودرا در اینجا وآنجا سید ، حضرت وانصاری افتخار میبخشنداز این جهت است تا در میان مردم قدسیت کمایی کنند . این قماش مردم چرا خویش را عرب نمینامند، مگر ایشان میشرمند یا از مردم میترسند؟
من روزی از یک سایت مصاحبه ی محقق نامدار آقای روان فرهادی را درمورد سید جمال الدین شنیدم. ایشان طی سخنان خود گفتند که نظر به گواهی نامه ها ، پدر سید از هند به کنر افغانستان کوچیده ودر آنجا جابجا گردیده است . گویا که سید درآنجا چشم به دنیا گشوده است.
ما که شاگرد مکتب بودیم در تاریخ خوانده بودیم که سید جمال ا لدین روی نا سازگاری با سردار شیر علی خان راه خارج پیش میگیردولی حالا قرارنظر روان فرهادی سید هیچگاه در دربار سردار شیر علیخان کدام مقام وپوزیشن رسمی نداشته ومو رخ هر کسی که بوده روی ملا حظاتی این موضوع را جعل نموده است . به نظر فرهادی سید شاید در قندهار در خدمت کدام پادشاه بوده است بنام عظیم خان . طبق همین نظر البته با شک وتردید ، تولد سید در سالهای قریب به 1833 بوده که این هنگام جدال وکشمکش های سیاسی بخاطر قدرت میان درانیها جریان داشته وتاریخ پاد شاهی را بنام عظیم خان یا اعظم خان به ما نشان نداده است .دیگر اینکه سید در آنجا خودرا کابلی گفته ونه افغانی که این هم قابل تامل میباشد . چونکه درآن هنگام کابل از نگاه سودا گری از طریق گذر گاه بامیان به جهان بیرون ارتباط داشت . چون کابل واقعاٌ شهر با فر هنگ وپر جمع وجوشی بوده لذا سید افتخار کرده وخودرا کابلی نامیده وباید به همان نام ولقب یاد شود نه افغانی.
به گفته آقای فرهادی اسناد ومدارکی در دست نیست که سید جمال الدین در بخش دیگر گون سازی وضع سیاسی افغانستان سهم فعالی گرفته باشد. دیگر اینکه او در سالهای 1893 در ترکیه در گذشته اما معلوم نیست که سید چی زمانی از کابل روا نه ی خارج گردیده است .
از قرار معلوم پدر سید در ایران با خانم ایرانی ازدواج میکند در حالی که او از پیش زن دیگری هم داشته که مادر سید بوده است . سید جمال الدین در آنجا خودرا سید جمال الدین حسینی مینامد. چون بیشتر اهل تشیع چنین نامهای بر خود میگذارند چنین معلوم میشود که سید در آنجا به تشیع گرویده باشد چرا که ایرانی ها کمتر با سنی مذهب ها ازدواج میکنند .از جانب دیگر" صفدر" نام سچه پار سی است که در شهنامه فردوسی زیاد بکار رفته است .
طوری که در پیش یاد آور شدم، روان فرهادی فوت سید جمال را در ترکیه سال 1893 دانسته که مصادف با زمان سلطان عبد ا لحمید دوم است وسلطان اورا معاش کافی میداده ولی دفعتاٌ معاش سید را قطع میکند که این نیز مایه سوال میباشد.اما سید زمانی کشور خودرا ترک میکند که افغانستان مورد تاخت وتاز انگلیسها قرار گرفته. وی بدون اینکه ندای آزادیخواهی را در اینجا علیه دشمن بلند کند قلبش برای آزادی عربها یی میسوزد که امپراتوری عثمانی در آنجا مسلط بوده است.کشور های عربی بجز تونس والجزایر اکثرآ زیر تسلط خلافت عثمانی بودند که یک امپراتوری اسلامی بود. تفاوت این خواهد بود که ترکها عرب نیستند. پس معلوم نشد که سید چی را برای کی میخواست ؟
اگر سید کشور های عربی را برضد استعمار ترکها تحریک میکرد ه ودولت ترکیه پسانتر از آن آگاهی یافته شاید همین امر انگیزه قطع معاش سید گردیده باشد . بویژه نیکی کیدی انگلیسی در کتاب خود سید را همکار با دستگاه هیزم چینی انگلستان معرفی کرده وآقای فرهادی این نکته را با نزاکت خاص اشاره نموده است . گویا انگلیسها میخواستند از سید یک لارنس دیگری بسازند چرا که انگلیسها دشمن درجه یک امپراتوری عثمانی بوده واز راههای گونا گون میخواستند تا امپراتوری عثمانی را به سقوط روبرو نمایند وسید بنام یک مسلمان میتوانست چنان کاری را به سود انگلیسها انجام دهد .
سالهای را که سید در ترکیه سپری میکرده است برای امپراتوری عثمانی سالهای بدی بوده است . طوری که دولت عثمانی در جنگ با روسها 240هزار کیلومتر خاک، نیم میلیون سرباز و هشت میلیون اتباع خودرا ازدست داد. لذا در چنین مرحله حساس اگر سید مخالف روحیه ومنافع دولت عثمانی اقدام میکرد سرش را از تنش جدا میکردند. پس باید گفت که سید قادر نبوده است تا علیه آن ابراز نظری در کدام چایخانه کرده باشد .پروفیسور احمد ضیاء نیکبین در ماهنامه ی مشعل تاریخچه ی روشنگری را در کشور با نام سید جمال الدین قلم زده اند در حالی که سید طبق فرموده روان فرهادی در افغانستان مصدر هیچ خدمتی نشده است. من نفهمیدم که روشنگر کی را میگویند؟ به نظر من روشنگر کسی را باید گفت که برای رفع پسمانی وبهبود حالت زندگی مردم اندیشه های سازنده ای از خود نشان دهد. در حالی که این چیز ها در ذهن ملا ها بنا به مکتبهای دربسته رخنه کرده نمیتواند. به قول آقای آیین آنها باید محاکمه شوندچنان که حدیث بخاری 779 ، جلد چهارم میگوید که غذا در دهان حضرت محمد "الله اکبر " صدا میکرد یا اینکه ملا ها گفته اند :چون حضرت محمد در چاه تف کرد آب چاه خشک شد .
ادامه دارد