
نوشته عبدالواحد سیدی
از شعار تا واقعیت
سیری در اندیشه های اسلام شناختی
حل ابهامات و سوء اند یشه ضد اسلامی رسانه های گروهی
اروپائی (غرب)
مدتیست که جوامع غرب اندیشه ها و عقاید اسلامی را گاه با نشر کارتونی و زمانی به نشر و به نمایش گذاردن فلمی و گاهی هم با ابراز نظر پاپ که در نزد اکثر اروپائیان رومن کاتولیک مظهر الوهیت است، میخواهند جهان اسلام و عقاید اسلامی را مورد توهین و تحقیر قرار دهند و این کار در حالی صورت می بندد که جهان در آستانه قرن بیست و یکم که اروپا آن را مظهر توامیت کشور ها و جهانی شدن تمامی ساکنان کره زمین میدانند و جهان را به دهکده ای کوچک معناً تداعی کرده اند ، صورت می بندد؛ بد نخواهد بود کمی هم در مورد این دهکدۀ نا مانوس و نهایت از هم دور و دارای هزار رنگ و هزار فرسنگ دور از هم صحبت شود و یک کمی هم در مورد قانونمندیهای که غربی ها در چهار چوکات سازمان ملل متحد جا ه گزین کرده اند تا باشد که برای بشر جامعۀ ارمانی بسازند، و کمی هم از تاریخ و نا بر ابری های موجود در نظامهای اجتماعی جهانی مخصوصاً اروپائیان بپردازیم و بعداً هم داخل اصل موضوع شناخت و عدم شناخت نحله اسلام از طریق جهان غرب مخصوصاً مذاهب مسیحیت و یهودیت شویم:
ارزشهای اجتماعی در روابط ملل:
در جنب کشور های اروپایی فرانسه اولین کشوری بود که با پشت سر گذاشتن عقاید و انگیزه های قرون اوستایی که منجر به کشتن و به آتش افگندن هزاران مسیحی و غیر مسیحی اعم از دانشمندان و غیر دانشمندان شده بود ، با انقلاب کبیر دگر گونیهای مهم سیاسی و اجتماعی را در حیات مردم و کشورش و حتی اروپا رو نما ساخت . قانون اساسی 1789 در حقیقت اولین تصویب نظام حقوقی اروپا در فرانسه میتواند محسوب شود که پلی میان قرون اوسطا و عصر حاضرمیباشد .
در دیباچه این قانون اساسی این تصریحات وجود دارد:
· (ماده چهارم) : "آزادی عبارت است از قدرت انجام هر گونه عملی که بدیگری لطمه وارد نیاورد.
· (ماده پنجم): تنها قانون حق دارد جلو انجام کار های را بگیرد که بحال جامعه زیان بخش است.
· (ماده دهم): هیچکس را نباید به سبب عقایدش تعقیب و نگران کرد ، حتی بابت عقاید مذهبی ، مگر آنکه تشاعر به این عقاید نظم قانون را مختل سازد.
واما باوجود توشیح قوانین و نظامات حقوقی بلند، فرانسه باز هم شاهد و مستقبل چندین جنگ های خانمان برانداز از جمله میزبان هردو جنگ جهانی اول و دوم نیز بود. ولی باوجود آن در واقع قانون اساسی فرانسه اولین برگه آزادی انسانها از زیر یوغ باداری دوک ها ، شهزادگان و شوالیه ها و روحانیون مسیحی در اروپا محسوب بود.
در واقع این یک نمونۀ کاملی از نظام دیموکراسی در اروپایی بود که تازه از خواب قرون اوستایی و حاکمیت کلیسایی که هر روز بمردم کلید های جنت را میداد تا باشد که در بیداد آتش های افروخته به این امید آخرین نشانه های از حیات را یکجا با خودش طعمه حریق ساخته باشند . این باور اروپائیان قرون وسطی بود که در هر تاریخی میتوان این سرگذشت های درد ناک را خواند و به عمق فاجعه اروپایی پی برد. مشعر بر اینکه اروپا از قرن شانزدهم به بعد خود جالب ترین مرجع ستیز و تباهی انسانها در انهماک با نظامهای فیودالی و نجابت پیشه (دوک ها ، بارون ها ، شهزاده ها، شوالیه ها)بوده و تاریخ تمدن ملل اروپایی مشبوع از این موضوعات است که گروه انسانها از جانب کلیسا و نجیب زادگان دسته دسته به بی دینی و ارتداد و بدعت متهم و بعداًدسته دسته در آتش سوزانیده میشدند.
ما در اروپای قرن شانزدهم شاهد جنگهای ایتالیا در زمان زمامداری شارل هشتم و لویی دوازدهم در فرانسه میباشیم؛ متعاقب آن ریفورم های مذهبی بین طرفداران لوتر ،ژویکلی ، کالون به وقوع پیوست که عملاً کلیسا ی واحد روم را به دو دستگی موجه ساخت که اکثراً باعث جنگ ها و اغتشاشاتی به سویه اشتراک کشور ها در اروپا گردید که به این ترتیب انگلیس نیز در این اصلاحات مذهبی اشتراک ورزید ، و باوجودی که ولتر و پیروانش جان تازه ای در حیات مسیحیت در اروپا بخشید کشمکش های مذهبی خطرناکی که باعث تباه ساختن انساهای زیادی گردید؛ همچنان جنگهای میان فرانسه و خانواده هابسبورگ در زمان فرانسوای اول ، شارلکن هانری دوم و فیلیپ دوم قابل تامل میباشد. همچنان فرانسوای دوم ؛ شارل نهم ؛ هانری سوم و چهارم ؛پی با، جنگ های مدهش مذهبی را در اروپا براه انداختند که صد ها هزار نفر در کام مرگ رفتند.
وضع اروپا در قرن هفدهم نیز بد تر از قرن گذشته بود ؛ جنگ های سی ساله در دوره های پالاتینی،دنمارکی(1626) سوئدی، فرانسوی؛ صلح وستفالی ارمغان غم انگیزی از کشتار و دهشت و چپاول اموال مردم(اعم از دوست و دشمن) و نفرت بجا گذاشت – در انگلیس ژاک اول، شارل دوم؛ ژاک دوم؛گیوم سوم و ماری دوم قادر به اداره صلح آمیز کشور نشدند که نتیجتاً خونهای زیادی ریختانده شد- در فرانسه لوئی چهاردهم یک دوره آرامش را بر قرار کرد و این در حالی بود که جنگ وراثت هلند و جنگ هلند در باره اداب و رسوم و امور مذهبی و بالاخره منجر به جنگ اتحادیه اوگسبورگ؛ و همچنان به جنگ جانشینی اسپانیا و پایان سلطنت منجر شد.
در اروپای قرن هجدهم میتوان از صلح اوترشت ؛ جنگ جانشینی لهستان و اطریش و جنگ های هفت ساله نام برد که به نظام قدیم پایان بخشید. و دولت های بزرگ فرانسه ، انگلیس، اطریش ، پروس و روسیه رویکار شدند که بعداً در سرنوشت اروپا و جهان رول تعین کننده را داشتند . درین دور کشور های اسپانیا ، پرتگال؛ ایتالیا؛ سویس ، المان ممالک پی با، سوئد دانمارک لهستان و ترکیه نیز هایز اهمیت بودند.
اروپای قرن هجدهم بدنبال خود انقلاب کبیر فرانسه را در قبال داشت که در زمان جاه نشینی لوئی شانزدهم به وقوع پیوست که نتیجتاً قشر جدیدی بنام بورژوازی که از مالیات سنگین حکومت لوئی ها رنج می بردند بقدرت رسیدند و در همین زمان بود که کانوانسیون حقوقدانان فرانسه دست بکار شده نظالم حقوقی جدیدی را به فرانسه پی ریزی کردند که در تغیر اساسی سایر ملل اروپا و حتی بعد از جنگ جهانی دوم در کانوینسیون حقوق بشر نیز تأثیر گذار بود که یک گوشۀ آن در این نوشتار عرضه شده است. در این دوره حکومت ژیروندن ها؛ حکومت مونتانیارها؛ترومیدو ها – حکومت پایان اتحادیه اول ، توسعه طلبی فرانسه و اردو کشی مصر قابل دقت میباشد – در دوره امپراطوری حکومت اتحادیه سوم، اتحادیه چهارم ؛ جنگ اسپانیا ؛ اتحادیه پنجم؛ امپراطوری فرانسه در اوج قدرت و اردو کشی به روسیه و اردو کشی به المان ؛ اردوکشی پروسی ها به فرانسه به فرماندهی بلوخر ،روسها و اطریشیها به فرماندهی شوارتزبرگ از راه دره رود خانه اوب در مقابل سپاه ناپلیون میباشد.
در اروپای قرن نزدهم میتوان از احیاء نظام سلطنتی (رستوراسیون ) که شامل اتحاد مقدس ؛ فرانسه ؛ انگلیس، المان ؛ روسیه ؛ اسپانیا و پرتگال؛ ایتالیا؛ سویس؛ پی با؛ سوئد و دنمارک؛ ترکیه یونان؛ کشور های متحد امریکا؛ شورش مستعمرات اسپانیا ، برزیل، اسیا؛ افریقا ؛ اوقیانوسیه و نواحی قطبی نام برد.در این دوره نیز نهضت های آزادیخواهی در سال 1880 در اروپا رو نما گردید. همچنان این انقلابات و جنگها نیز در اروپا رخ داده است : انقلاب سال 1848 ؛ نتیجه انقلاب فرانسه ؛ ناپلیون سوم؛ انگلیس؛ جنگ کریمه؛ جنگ روسیه؛ ایتالیا ؛ المان ؛ جنگ 1870 ؛ اسپانیه و پرتگال ؛ سویس؛ پی با؛ سوئد و دنمارک؛ کشور های بالکان؛ ترکیه کانادا ؛ کشور های متحده امریکا؛امریکای لاتین ، آسیا افریقا و غیره قابل دقت بوده است. در این دوره کشور المان بر تری و سیادت خود را بالای کشور های اروپایی تعمیل نمود که نتیجتاً به جنگ های مدهش و تباه کن اول و دوم جهانی انجامید. [1]
درتاریخ اروپا که مشحون از جنگهای پر دامنۀ و منطقه بر اندازی بوده است ؛ این جنگ ها از طرف سردمداران کشور های اروپایی و رهبران فرقه های مذهبی اکثراً براه انداخته شده است که در تاریخ بنام جنگ های جهانی اول و دوم مشهور است که هر دو جنگ در بحبوحۀ قرن بیستم بوقوع پیوسته است و اما قبل از آن که به علت و پدیده های این جنگهای فرا میهنی و کل جهانی بپردازیم ضرورت است تا از یک جنگ دیگری که در تاریخ بیشترین شهرت را دارد نام ببریم که در تاریخ بنام جنگ های صلیبی مشهور است ، همانطور که از نام آن پیداست این جنگی بود که بتوسط صلیبیون علیه اسلام و حقانیت آن راه انداخته شده بود. ضرور نیست در اینجا جنگ را که قدیمی ترین وسیلۀ حل اختلافات جوامع بشری که حتی در عصر شگوفائی تمدن بشر نیز به عنوان مهمترین و رایج ترین وسیله حل اختلافات میان ملت ها باقی مانده تعریف و توصیف گردد و می پردازیم به جنگ های که از حد و مرز اروپا پا فراتر نهاده و آتش فروزنده آن دمار از نهاد ملتها و کشور ها بر آورده است که ما ردیف وار به چند تای آن می پردازیم :
1. جنگ های صلیبی :این جنگ بین مسیحیان و مسلمانان در سالهای 1096تا 1270 میلادی که 174 سال به طول انجامید نیز شکل تازه و خطر ناکی از این کشمکش دائمی میان شرق و غرب و اسلام و مسیحیت بود. این جنگها که ریشه از اختلافات مذهبی داشت که از طرف کلیسای" واتیکان" راه انداخته شده بود سپاهیان صلیبی برهبری مرد عازم و باهوشی که از توانایی های فراوانی برخوردار بود "گریگوری هفتم" یا(هلدبرانت) که برتخت پاپی جلوس کرده بود کوشید تا دولت روم شرقی را که برای حفظ اروپا از حملات مسلمین سد سدیدی در شرق بود بوسیله این جنگ از خطر نابودی نگاه دارد، هر چند توفیقی نیافت اما بعداً پاپ اربان دوم راه گریگوری هفتم را ادامه داده از مردم اروپا خواست تا در این پیکار مقدس بر ضد اسلام شرکت جویند. که بعد از دعوت پطرس زاهد ،مسیحیان بطرف شرق سرازیر شدند و جنگهای بزرگی که بنام جنگهای صلیبی معروف است آغاز گردید. شهر انطاکیه نخستین پایگاه مسلمین بدست صلیبیها افتاد (1098) ، در سال 1099 م بعد از چهل روز محاصره بیت المقدس بعد از درهم کوبیدن شهر با منجنیقها و تیر ها برج و باروی شهر را اشغال کردند و به آن مسلط شدند، صلیبیها دها هزار نفر را در مسجد اقصی و نقاط دیگر حرم بقتل رساندند ، و سایر قسمت ها را از خون بیگناهان رنگین نمودند که سقوط بیت المقدس مصیبت هولناکی برای عالم اسلام محسوب میشد. صلیبیون میکوشیدند تا دولت فاطمی مصر را نیز که بحد کافی رو به ضعف نهاده بود شکست بدهند و در شرق استقرار یابند ؟ زیرا صلیبیون مصر را ستون اسلام تلقی میکردند. هنوز نیم قرن از شعله ور شدن جنگ صلیبی اول نگذشته بود که آتش جنگ دوم صلیبی شعله ور شد در این جنگ بر شهر زه (ادیسا) پناه گاه مملکت لاتینی در شمال (1144 م ) آغاز شد . جنگ سوم صلیبی در سال (1188/584) نیز برای عقب زدن قیام مصر در عهد صلاح الدین ایوبی و استیلای وی به بیت المقدس ، و نابودی مملکت لاتینی که نزدیک به نود سال در فلسطین حکم می راند ، به وقوع پیوست. که تاریخ بطور مفصل به آن پرداخته و قضاوت کرده است؟ از چهره های مشهور و خونخوار این جنگ میتوان از ریچارد شیر دل پادشاه انگلیس که برای جلو گیری از خطرروز افزون سپاهیان اسلام با سرعت و اضطراب بسوی فلسطین حرکت کرد، یاد نمود که سپاهیان اروپایی را در جنگ بیت المقدس با خود کشید که توسط صلاح الدین ایوبی حکمران فاطمی مصر با سپاهیانش سخت در هم کوبیده شد ، از هیبت این جنگ آرزو های مسیحیت در شرق بیک باره فرو ریخت و جنگ فرو کش کرد . جنگهای صلیبی چهارم در سال(1204/600) بصورت دسته های غارتگر که سران آنها در قسطنطنیه می زیستند در آمد این دسته اعضای بدن دولت بیزانس را میان خود تقسیم کردند و دست از فدا کاری در جنگ مقدس کشیدند.جنگ پنجم صلیبی (614ه) تا (647 ه) صلیبیون نیرو های خود را در آبهای مصر و اراضی "دمیاط" در برخورد های بی نتیجه ای از دست داده و جنگ با شکست کامل و متلاشی شدن قدرت صلیبیها پایان یافت. و چون حقانیت این جنگ بطرف مسلمین بود سر انجام آروپپائیان در آن آتشی که خودشان افروخته بودند هم خود و هم مسلمانان را سوختند.[2]
2. جنگ های چند جانبه و بین المللی : در نتیجه گسترش این جنگها به جنگهای جهانی منتهی شده است . این جنگ دو بار در قرن بیستم آنهم از سرزمین اروپایی شروع شد که خود را مدعی آقایی در دیموکراسی های جهان میداند شاهد آن بودیم ؛ که جنگ اول جهانی از سال 1914 آغاز و تا سال 1918 بطول انجامید که در این جنگ کشور های اتریش صربستان ، آلمان و روسیه ، فرانسه انگلیس عثمانی داخل جنگ شده و پای امریکا جاپان و ایتالیاو سایر کشور ها در آن کشیده شد که منجر به تجزیه ذعامت امپراتوری عثمانی گردید که باعث تغیرات در نقشه اروپا و کشور های خاور میانه گردید . یکی از نتایج این جنگ بمیان آمدن انقلاب بلشویکی روسیه بود که چهره سیاسی جهان را بکلی دگرگون ساخت.
3. جنگ بین المللی دوم در 1939 با حمله نیرو های هیتلری آلمان به لهستان آغاز شد. انگلیس و فرانسه به المان اعلان جنگ داد ند و ایتالیا هم بطرفداری آلمان وارد جنگ شد . دولت شوروی در آغاز این جنگ با المان پیمان دوستی بست و با استفاده از فرصت نیمی از لهستان و کشور های ساحل دریای بالتیک را بتصرف خود در آورده به فنلاند حمله برد ، نتیجتاً هیتلر رهبر آلمان نازی پس از تصرف قسمت اعظم اروپا در سال 1941 به روسیه شوروی حمله برد و جنگ داخل ابعاد وسیعتری گردید که در پایان همین سال (1941) آمریکا و جاپان هم وارد جنگ شدند و به دنبال آن همۀ کشور های جهان به استثنای سویس و سویدن و ترکیه بطور مستقیم و غیر مستقیم درین جنگ سهیم شدند؛ که این جنگ در سال 1945 با شکست آلمان و جاپان (که از طرف امریکاییان مورد هدف بمب های اتمی در ایالت های ناگاساکی و یوریشیما قرار گرفت) پایان یافت . تاریخ نگاران این جنگ را از مخوف ترین و خونین ترین و پر تلفات ترین جنگ در تمام ادوار تاریخ حساب میکنند که پنجاه و پنج ملیون نفر تلفات آن تخمین زده میشود که تنها تلفات شوروی بیست ملیون نفر تخمین شده است که نتیجتاً شورویها تا قلب اروپا پیش رفت وکشور آلمان نازی منهزم و تجزیه شد و کشور شوروی اروپای شرقی را تحت سلطه خویش در آورد و تا امروز که بیش از نیم قرن میگذرد مردم یوریشیما و ناگاساکی از باز مانده های تشعشعات رادیو اکتیو که از بمب های اتومی تا هنوز منطقه را مسموم کرده اند رنج می برند.[3]
حال می پردازیم به اصل موضوع که ناشی ازبه اصطلاح آزاد اندیشی کشور های اروپایی باوجود سیاه کاریهای جنگی خود شان در قبال جوامع ملل و مسلمین و پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) است. البته قضاوت را بدست خوانندگان ارجمند میگذاریم و این بحث را از احساسات عاری ساخته با اظهار شواهد و ادلۀ منطقی دور از احساسات به آن پاسخ ارائه میداریم تا خوانندگان خود قضاوت کنند که چه کسی در میدان عدالت حاکم و بر حق است.
قسمیکه در فوق تذکر رفت اروپا آغاز گر جنگهای خانمان بر انداز در اروپا و در عصر کشف امریکا و قتل عامی که اهالی بومی امریکایی از طرف رهبران سیاسی اروپایی با تبانی کشیش های کلیسای مسیحیت که ما یک روی از صفحه آزادی را در اوراق ملت ها تا هنوزاز آن بابت سیاه می بینیم . دست اندازی و دست کاریهای انگلیس در هند و چین و کشور های شرق میانه و فرانسه و ایتالیا به شمال افریقا نیز از این قاعده مستثنی بوده نمیتواند . حدوداً کشور انگلستان سه صد سال بر اکثر نقاط جهان اریکه داشت که همۀ این مناطق مفتوحه را با شیادی ناشیانه جنگ اداره میکرد که بالاخره آفتاب در قلمرو بریتانیا به غروب نمی نشست . دنمارک که کارتونهای پیامبر اسلام را برای دفعه دوم مکرراً به نشر رسانیده است خود دارای هویت روشن جنگ ستیزانه در تاریخ اروپا بوده است . چنانیکه تاریخ اروپا مشعر است دانمارکیها در اوایل قرن دهم میلادی با حملات خود خطری جدی را متوجه انگلیس ساختند .و انها قصد اقامت دائم را درکشور انگلیس داشتند درین حین پادشاه انگلیس اتلر دوم Ethelred IIدر سال 1002 قتل عام دنمارکی ها را صادر کرد ولی از این کار خود نتیجه ای بدست نیاورد ، زیرا دنمارکیها به حملات خود افزودند . پادشاه دنمارک کانوت کبیر Canut، پس از چند جنگ ، تمام خاک انگلیس را به تصرف آورد 1016 او با وجود حکمروایی به دانمارک و ناروی در انگلیس اقامت گزید . دراین برحۀ زمانی شمال اروپا به شمول ایرلند در این بحرانهای که ناشی از جنگهای تباه کن بود رنج می برند که دانمارکیها براه انداخته بودند، که اگر ما به جزئیات این جنگها که بمراتب از جنگ های صدر اسلام مخرب و تباه کن بود بپردازیم از اصل موضوع بدور خواهیم شد یک نکته را که ضرور است بیان کنم این است که مجموع تلفات انسانی را که در صدر اسلام و به پیامبر اسلام نسبت داده اند کمتر ازتلفات تعداد جنگهای نامنظم خانگی که شاخصۀ زندگی هر اروپایی شجاعت پیشه در قرون گذشته بوده است میباشد چه تلفاتی که در جنگ های زمان اشاعه اسلام پیش شده است قطعاً با جنگ های اروپا و تلفات شان قابل توجیه نیست . پس ضرور بود که کارتونست دنمارکی چهره های "کانوت کبیر" و "اکوس" و "گیوم" دوک نورماندی را می کشید[4] که دمار از روزگار دانمارکیها کشیده بود ،نه از پیغامبر اسلام را .
و همچنان فلمی را که یکی از نمایندگان کشور هالند به زعم خودش از چهره اسلام تیار کرده است و میخواهد به دنیا به نمایش قرار دهد نیز از همین دست کاریهای متقلبانه و مزورانه از دو مورد و یا موارد قبلی میباشد. که ما برای روشن شدن چهره اسلام که در پس حالۀ از ابر های نا فهمی و توهم اروپائیان قرار دارد ، چهره اسلام را پرده کشایی میکنیم ، تا چشمان تاریک بین اروپای قرن بیست ویکم دور و اطراف خود را دیده بتواند.اروپایی که با همتای امریکایی اش آنقدر در زراد خانه های اتمی خویش پیش دستی کرده است که اگر روزی به تاریخ عقب خود بر گردد و یک جنگ دیگر را نظیر جنگهای جهانی قبلی راه اندازد میتواند از صد ها مراتبه بیشتر کرۀ خاکی زمین را به جهنم سوزان تبدیل نماید .
عواملی که باعث اشاعۀ دین اسلام گردیده است:
"گاهی اوقات حوادث و مسائلی در تاریخ جهان روی میدهد که قوانین اجتماعی بشر از تفسیر و بیان علت آن عاجز است. زیرا کار ادیان و کار پیامبران را نمیشود به براهین و تعاریف توجیه کرد و جهش اعراب مسلمان از بیابانهای مکه( با همان یک شمشیر که پاپ اعظم ادعای بکار بردن آن را توسط پیروان حضرت محمد (ص) تا هنوز تاکید به اشاعه اسلام از طریق این شمشیر واین زور میداند) بمنظور فتح دنیای قدیم یکی از این حوادث و مسائل خارق العاده است . زیرا این سپاه قلیل که هنوز از حالت بادیه نشینی بیرون نیامده بود ، با قلت نفرات و نقص تجهیزات جنگی خود در برابر صولت و قدرت دولت های روم و ایران که دنیای قدیم را( مانند غربیان و شورویان در قرن بیستم ) میان خود تقسیم کرده بودند ، نه تنها در مقابل آن ابر قدرت ها متوقف نماند بلکه در هر حادثه و پیکاری پیروزی از آن (همین شمشیر مسلمین که پاپ آن را تعریف کرده است )بود . هنوز نیم قرن نگذشته بود که این دین بالای خرابه های دو دولت بزرگ یاد شده ، بزرگترین امپراتوری تاریخ بشررا بنا نهاد ؛ این همان مسئله غامض تاریخ است که پی بردن به علت و شرح چگونگی آن از طرف پاپ اعظم و وکیل پارلمان هالند کار آسانی نخواهد بود و حتی تاریخ به آن جوابی نمیتواند داشته باشد.
و اما تاریخ نگاران و کسانیکه میخواهند حقایق را آشکارا سازند آنرا ناشی از دو جهت اساسی میدانند:
· باز گشت به تأثیر اسلام در نفوس آن قبائل بادیه نشین که تازه از صحرا بحرکت در آمدند تا صاحب قدرت و سیاست و حکومت شوند.
· ازمنه ای که حوادث آن زمینه را برای فتوحات اعراب مسلمان فراهم ساخت.
دین اسلام توانست نفاق و دو دستگی را که ناشی از جنگهای محلی در سرزمین اعراب بادیه نشین پیوسته شعله ور بود از بین برده و دلهای انها را بهم پیوند داد و با نظامات معنوی و اجتماعی و اخلاقی به استواری به پیشرفت بدون وقفه خود ادامه داد( و از آنجائیکه دو دین دیگر ابراهیمی یا توحیدی در اصول و مبادی خود در آن ازمنه منافات نداشتند ، مسیحیت و یهودیت نه تنها با اسلام برخورد های خصمانه نداشتند بلکه در بسا موارد با مسلمین که تازه دین شان را اشاعه داده بودند همکار بودند و نظیر آنرا میتوان در اولین هجرت مسلمانان در حبشه در زمان نجاشی امپراتور حبشه و بعداً در حیات سیاسی اسلام در مدینه که از طرف پیامبر اسلام پایه گذاری شده بود قرار داد های بین یهودیان مدینه و پیغامبر اسلام در زمینه های همکاری دو دین بخاطر مصئونیت علیه مشرکین عرب عقد گردیده بود که تا دیر وقت باقی بود و زمانی از بین رفت که طرف متعاقد مفاد قرارداد را زیر پا کرده و فتنه آغاز کردند. )
عبدالله عنان اذعان دارد که عصری که پیغمبر اسلام در آن ظهور کرد و زمینه را برای دعوت جدید مهیا نمودتا به سرعت انتشار یابد و پیش رود ، این بود که آن عصر ، (مانندقرن بیست ویکم )عصر انحطاط عقلی و اجتماعی بود. زیرا طبقه حاکمه و ممتاز جوامع متمدن ، دست به انواع ظلم و فساد می زدند ، جان مردم را به لب رسانده بود ند. مردم تحت ستم پیوسته در جستجوی راهی بودند که خود را از آن وضع اسف بار نجات دهند و از اطاعت آن نظامات فاسد و ظالمانه آسوده گردند ." [5] . که این راحیۀ خوشگوارِ نسیم ملائمی بود که از باغساران نظام عالی و ملکوتی اسلام در سرزمین عرب و جهان آن روزگار وزان گردید.
ادوارد گیبون Gibbon در کتاب مشهور سقوط امپراطوری روم میگوید: "ولادت محمد(ص) با حسن طلوعی که داشت در بد ترین عصری اتفاق افتاد که امپراطوریهای روم و ایران و بربر اروپا به اثر جنگهای ذات البینی شان، رو به انحصاط سختی نهاده بوند. و این در حالیست که عرب ، شام و ملت های مصر و ایران خود شان را محتاج مبادی و تعالیم معنوی جدیدی میدید ، زیرا کیش های زردشتی و مانوی نیز از رواج افتاده بودند و یهودیت با جمود خود از مدتها به اینطرف از پیشروی باز مانده و مسیحیت نیز منشاء اختلاف و نزاعهای متوالی به نسبت ایجاد چند دستگی در تعالیم دین عیسویت و موجودیت احکام های متفاوت در اناجیل مواجه بوده که باعث ایجاد چند دستگی و اختلافات میان پیروان گردیده و ضعفا در معرض توهین و تحقیر و ظلم و تعدی شهزادگان و نجبا و روحانیون قرار داشت . که این طوفان سهمگین که از سرزمین عرب بر دنیای قدیم می وزید و آنرا به نابودی می کشید و این در حالیست که سایر نقاط دیگر جهان از آزادی و امنیت نسبی که از ناحیه اسلام محسوس بود بر خوردار بوند، به قسمیکه طوایف ستم رسیده از پیروان دین مسیح در سایه اسلام پناه می بردند و دین و عنعنات و عقاید شان را در سایه اسلام بایگانی میکردند" که در اسلام بنام اهل الزمه یاد میشوند". در چنین حالتی دین نو ظهور اسلام در جنب ملت های عربی مأمن امنی برای ملت های مظلوم و به بردگی کشیده میشد که آنها نمونه های عالی از آزادگی را از آلایش زندگی قدیم بدور می دیدند . [6]
بر خلاف عقاید و نظریاتی که اروپائیان از پیش منظر اسلام در ذهنیت های خود تداعی کرده اند و آنرا بدون آنکه برای آن اسناد قانع کننده یی داشته باشند از طریق میدیا های بین المللی مسائلی را به دست نشر سپاریده اند که به اسلام هیچ شباهت و همخوانی ندارد ، زیرا اسلام در یک هزار و چهار صد سال قبل بنا بر ملحوظاتی که در بالا باعث کم رنگ شدن دو آئین توحیدی دیگر یهودیت و مسیحیت شده بود بصورت دستور جامع برای زندگی جدید طلوع کرد . این طلوع و آغاز نو با شایستگی پاکی و متانت با پیش کش کردن تعالیم اخلاقی و اجتماعی اش که ما در جای آن از آن مفصلاً بحث خواهیم داشت از سایر شرایع و ادیان امتیاز پیدا کرد و بیشتر مورد قبول مردم واقع شد که اگر امکانات میدیای تبلیغاتی ایکه در دست غربیها موجود است بدسترس جهان اسلام قرار داشته باشد شاید صد ها بلکه هزاران یهودی و مسحیی سرخورده از نو این دین را که دارای اندیشه های متعالی است بپذیرند. دین اسلام با قابلیت فطری ایکه داشت از نظر تشریع و تنظیم توانست جامعه پراگنده اعراب را متشکل ساخته و تأثیر شگرفی در کلیه شئون پیروان خود ایجاد کند.بزرگترین موفقیتها وقتی نصیب جامعه اسلام شد که اندیشه پذیرش معنوی دین اسلام در نظام ساختاری فکری جامعه موسساتی را تاسیس کرد که به اساس آن اسلام توانست در قلب و روح پیروانش نفوذ خودی و معنوی داشته باشد و این جاذبه و نفوذ بقدری مستحکم بود که هیچ نوع تنظیم و مراقبتی را برای سلامت سیتم های زندگی و شرایع ایجاب نمیکرد ، بلکه این مسلملنان بودند که با ضمیر خود آگاه خود همه مسایل و مسئولیتهای را که اسلام بدوش شان گذاشته بود پیش می بردند. و این معنی پیروزی اسلام در این راستا محسوب میشد که توانست دین اسلام را صدها سال در طوالی قرون و اعصار بصورت دستور سیاسی و اجتماعی برای پیشبرد دولت ها و اجتماعات اسلامی زنده نگهدارد . و همین معنی است که بعد از گذشت چهارده صد سال باز هم مسلمانان را استواری در راه پابندی به شرایع اسلامی می بخشد که البته این معانی و یاد گار از اصالت اندیشه و شراع دینی در هیچ دینی به ظهور نرسیده است . چیزیکه مایه تعجب و فساد فکری مخصوصاً در بین اروپائیان گردیده است ثبات اسلام می باشد نه انتشار آن . "زیرا آن معنویت کامل که در مکه و مدینه بود،همچنان در سینه های مسلمانان هند و افریقا و ترکیه نقش بسته است.[7]
فنلی نویسنده" کتاب یونان در تحت تسلط روم" میگوید: " گاهی مورخ از موضوع بحث خویش خارج میشود تا در پیرامون زندگی مردی تحقیق و برسی کند که بطور خارق العاده بر عقول پیروان خود و اعمال آنها تسلط پیدا دارد . این مرد بزرگ اساسی برای نظام دینی و سیاسی خود پیریزی نمود که تا کنون به صد ها ملیون بشر از نژاد های گوناگون و صفات متضاد حکومت میکند.
پیروی محمد (ص) بعنوان قانون گذاری در میان قدیمی ترین ملت آسیائی و بقای نظام های دینی وی در طی قرون متمادی در کلیه جهات اجتماعی ، دلیل است که لیاقت و کفایت کم نظیر "لیکورکس" و " اسکندر"در آن مرد خارق العاده بیشتر تکوین شده بود."[8]
قسمیکه اروپائیان اذعان دارند که دین اسلام یک دین خشک و جمود میباشد و شرایع خود را تحت هر نوع شرایط برای پیروی برای ملل و نحل واجب میداند اینطور نیست و در دین اسلام درین موارد تضیقاتی وجود ندارد .قسمیکه دیده مسشود این تضیقات در سایر ادیان بوفور ملاحظه میشود در حالیکه اسلام اینطور فکر نمیکند. اسلام با نعمت مسامحه و آزادی در امر دین وارد این کشور ها شد و آزادی عقیده و مرام را اعلام کرد، به جنگجویان مسلمین توصیه میشد تا آنجا که اینکار به مشکلی برخورد نکند ، آنرا عملی سازند . انهم در عصری که اسلام جوان بود و جاذبۀ حماسی دینی آن در نفوس عموم طبقات شعله می کشید.
بر خلاف رای پاپ اعظم و پیشوای رومن کاتولیک های جهان که اذعان دارند اسلام با زور شمشیر و خونریزی اشاعه یافته است ما با کمال احترامی که به پیروان این دین توحیدی داریم(مسیحیت) میگوئیم که سیاست حکیمانه اسلام از جمله مهمترین عواملی بود که فتوحات اسلامی را در پی داشت و آنرا گسترش و تعمیم بخشید و باعث شد تا اعتماد ملل مغلوب را بسوی خود جلب کند.
یکی دیگر از عواملی که باعث کامیابی اسلام بر سایر آئین ها و تمدنها شده است تصاویری است که از اسلام و در تاریخ ظهور آن و سادگی اجتماع عرب را در انحلال دولت ایران و روم و انحطاط عالم قدیم مشاهده می نمائیم.
گیبون میگوید:" در حالیکه جنگهای ایران دولت روم شرقی را به ستوه آورده ، و کلیسا سرگرم جدال طوایف مختلف مسیحی بود ، محمد در حالیکه شمشیر در یک دست و قرآن در دست دیگر داشت قیام کرد ، و تخت خود را بر ویرانه های مسیحیت و خرابه های "روم" مستقر ساخت!
در شخصیت بزرگ محمد و سادگی امت او و روح دین وی اسباب انحلال روم شرقی و سقوط آن بر ودیعت نهاده شده بود. دیدگان ما انقلابی را می بیند که یکی از بزرگترین انقلابات بشر در روی زمین است."[9]
یکی دیگر از تحلیلگران تاریخ اسلامی میگوید:"هنگامیکه انحطاط روم و فساد دربار بیزانس و ویرانه آشوریان و هرج و مرج شهر های بزرگ آسیا را با عرب بادیه نشینی که سادگی خود را در سایه آزادگی اصیل خویش حفظ کرده بود ، مقایسه کنید ، خواهید دید که بدون شک فساد ملت عرب کمتر و دوستی آنها محکمتر بوده و از شخصیت بهتری برخوردار بوده اند . جای تردید نیست که عرب در قرون اولیه اسلام عزم ارادۀ عظیمی داشت . شما این صفات ساده را حتی بعد از دوران تمدن آنها نیز میتوانید در آنان ببینید."[10]
در همان هنگام که جزیرةالعرب با این زندگی جدید نیرو میگرفت ، دو دولتی که عالم قدیم میان خود تقسیم کرده بودند و مرز ها و متصرفات آنها ، جزیرةالعرب را در بر گرفته بود ، یعنی دولت ایران و روم ، دستخوش انحلال سیاسی و اجتماعی شده بود . زیرا در ایران ظلم و تعدی همۀ طبقات را در هم می کوبید ، و تمام مظاهر آزادی را از میان می برد. اسلام عرابۀ جنگی ایران را که روح حماسی داشت و تا دور ترین نقطه اناتولی پیش رفته بود در آن ایام به آسانی متوقف ساخت، زیرا بجای روح حماسی عیاشی و راحت طلبی در ارکان دولت ایران بیداد میکرد .
دولت روم نیز تجزیه شده بود . نیم غربی آنرا بر بر ها میان خود تقسیم کرده بود (آتیلا) و آنچه مانده بود روم شرقی بود که در مقابل تمدن و درایت اسلام نتوانست مقاومت کند . باوجودیکه امپراطور "ژوستینان" در اوائل قرن ششم میلادی با اصلاحات و فتوحات خود تمدن روم شرقی را باوج خود رسانیده بود ، ولی چیزی نگذشت که عوامل انحلال و تجزیه در آن راه یافت . که نظامات و قوانین رومی بزرگترین عامل در این انحلال شمرده شده است .زیرا عامه مردم از کلیه حقوق و مزایایی که رومیان از آن برخوردار بودند محروم بودند، و مردم در نقاط دور دست که بیشتر از نتیجۀ این محرومیت ها صدمه دیده بودند منتظر نابودی استبداد رومیها بودند . دگر روم آن امپراطوری پر صلابت دنیای قدیم نبود که سرحداد و دایره نفوذ شان تا جنگلهای "ایگوسیا" و سواحل دریای بالتیک میرسید .
بعلاوه پیروزی جنگی مسلمانان آنطور که اروپائیان تداعی میکنند ازجهاتی باز گشت به علل عارضی مکرر و ناشی از آشنائی آنها به شمشیر و فنون جنگی نبود .
در واقع لشکری که از صحرا برخاسته بود نمیتوانست با سپاهیان منظم و سازمان یافتۀ روم و ایران برابری کند . بسیاری از سربازان عرب تجارب جنگی خود را در جنگهای ایران آموخته بودند .
آنچه که باعث پیروزی اعراب مسلمان بر ملل مغلوب گردید ، حماسه های دینی و شور مذهبی بوده که روحیه سربازان جوان را تقویت میکرد. و همین شور مذهبی و حماسه های اسلامی بود که سپاهیان شجاع روم را مقهور کرد و توانست آنرا سرکوب کند. از جانب دیگر سپاهی اسلام از اوامر و دستور های امرا و فرماندهان نظامی نیز در صفوف نظامی مسلمین کاملاً اطاعت میکردند که این امر باعث سرکوب سپاهیان روم میگردید.
در فنون نظامی که سپاهیان اسلام آنرا از اثر تجربه و طبیعتی که به آن آراسته بودند تحرک و نیروی حرکتی سریع و سبک داشتند زیرا آنها بجز یک شمشیر و یا یک نیزه و چند تا تیرو کمانی دگر سلاحی که باعث سنگین باری آنها شود نداشتند که این سبک روحی از امتیازات برجسته سپاهیان اسلام محسوب میشد زیرا هیچ سپاهی اسلام زره و بر گستوان و سپر های سنگین را که باعث کندی و چابکی عمل شان شوند بر تن نداشتند . انها بخاطری شور و شوق جنگی خود را در دراز مدت از دست ندادند و عساکر اسلام بطرف فرسایش نرفت که با سرعت آثار نخسین صدمات خود را بدشمن لمس کرده و از قابلیت های جنگی ایکه نصیب شان میشد و منتج به پیروزی میگردید به سرعت از نتیجه فتوحات خود بهره میگرفتند . یعنی آنها دفعتاً خود را در میان مردمانی می یافتند که اختلافات دینی آنها را متلاشی ساخته بود و گرفتار انواع ظلم و ستم بودند و دشمنی و کینه توزی نابود شان کرده بود قرار میگرفتند و با اشاعه و نظم دین اسلام در بین مردمان تازه تسلیم شده روح و شوق تازه می یافتند و با آنها باقی میماندند.
در حقیقت مسلمانان در فتوحات نخستین خود ، نمونه های والائی از اعتدال و کف نفس و دوری از معاصی و رفتار وحشیانه نشان دادند که تاریخ جنگ در آن زمانها سیاه نموده بود .
ابابکر(رض) اولین خلیفه اسلام به سربازان خود سفارش میکند :" خیانت نکنید، کسی را به زنجیر نکشید، اعضای بدن کسی را قطع نکنید، و کودکان و پیران و زنان را بقتل نرسانید . نخل ها را قطع نکنید و آنرا نسوزانید ، بلکه نباید هیچ درختی را قطع کنید، گوسفند و گاو و شتر را نیز برای استفاده از گوشت آنها ، تلف نکنید.[11]
وقتیکه عمر دومین خلیفه اسلام به تقاضای مردم بیت المقدس وارد آن شهر میشود تا قرار داد پیمان صلح آنرا تحویل بگیرد ، چه گونه با نهایت سادگی وارد میگردد ، چگونه فرماندهانش را که با تشریفات لازم به استقبال رفته بودند عقب زده و با اینکه فاتح بود در پیمان صلح خود نوشت :" اهالی بیت المقدس تأمین جانی خواهند داشت ، زنان و فرزندان شان مصئون خواهد بود ، نه کسی در آن سکونت خواهد کرد و نه ویران می شود".[12] فتوحات اولیه اسلامی نشانۀ کاردانی و آمادگی رزمی عرب نبود ، بلکه این عظمت و سادگی اسلام بود که نخست عرب را آدم کرد و سپس بداد ملت های زجر دیده ایران و روم رسید و انها را از زیر یوغ جباران میهنی آزاد ساخت . ابوبکر و عمر (رض) هم وارث این عدالت و مساوات بودند.[13]
اینها عوامل مواردی بود که بدنبال فتوحات اولیه اسلامی پیش آمده بود و راه های آن هم همین بود که گفتیم . در سایه این عوامل و موقعیت ها بود که مسلمانان توانستند شرق و غرب جهان قدیم را بتصرف در آورند ، و دریا را از ناحیه غرب تا قلب ممالک مسیحی نشین (اروپا) را در کمتر از یک قرن بپیمایند . و این در حالی بود که اروپا در گیر جنگهای طولانی که ما در بالا از آن نام گرفتیم بود ، اروپا هرگز مجال آن را نیافت تا در مقابل حملات مسلمانان با وحدت و یک پارچگی قد راست کند و اسلام تا وقتی توانست در اروپا مستقر باشند که اروپائیان وحدت و یک پارچگی خود را باز از نو تجدید کردند و شارل مارتل در مقابل اسلام در کوه های تور پیکار های سختی کرد و سر انجام مسلمانان از اروپا منهزم گشتند ، زیرا شاید در آن لحظاتی که در مقابل سپاه شارل مارتل قرار گرفته بودند ، آن شور و شوق وصف نا پذیری را که سپاهیان اسلام در اول با آن مسلح بودند در آنها یافت نمیشد ، مسلمانان بعد از شکست کلاً توسط اروپائیان نابود گشتند و اکثر شان در آبهای مدیترانه غرق و نابود شدند و لی در مقابل یک مدنیت غنی و پر درخششی را به اروپا به ارمغان گذاشتند که هنوز هم بعد سپری شدن قرنها میدرخشد .
ما در سطور بالا کوشیدیم که نحوۀ پیروزی اسلام را ک صرفاً نفوذ نظامی نبود و دلیلی هم برای آمیزه های قدرت نظامی در آن بمشاهده نمیرسید باز تاب داده روح حماسی و صداقت سپاهیان اسلام را در کار و پیکار شان به نمایش گذاشتیم تا اروپائیان این موضوع را به شمول عالیجناب پاپ اعظم درک نمایند که اسلام مسلح به نظاماتی بود که ظاهراً بچشم نمیخورد بلکه در عقیده و ایمان و اندیشه مسلمین جاه داشت . ضرورت است تا کمی هم در مورد اساسات نظام اسلامی نیز بحث مختصری داشته باشیم تا ذهنیت ها آنطور که اروپائیان تداعی کرده اند مشحون به اشتباه نباشد. و حقیقت پرتو افگند. و شعار های پوچ و دور از واقعیت را که بخورد مسلمانان سر میدهند بخود سر دهند و بخاطر آنهمه خونهای که بیباکانه توسط شهزادگان و نجیب زاده ها و اساقفه اروپا ریختانده شده است بحال خود و مردمان خود گریه کنند و فلم و سناریو ترتیب دهند . بفرموده حضرت خداوندگار بلخ:
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان زانکه بد مرگیست این خواب گران
ارتباط ادیان یهودی و مسیحیت با اسلام:
مطابق به معلومات عینی تاریخی ادیان ، تورة ، انجیل و قران هر سه در یک ردیف قرار میگیرند یعنی پایه گذار آیین های توحیدی ابراهیمی میباشند ، مطابق به صراحت قرآن اگر زبور را که به حضرت داود (ع) نازل شده است در نظر گرفته شود از نظر اسلام کتابهای آسمانی ادیان توحیدی به چهارکتاب میرسد که هر مسلمان در بادی عقاید اسلامی خود آن را پذیرا میشود و یکی از اصول اساسی دین اسلام اعتقاد و ایمان آوردن به این چهار کتاب و پیغامبرانیکه این کتابها برایشان نازل شده است میباشد . مسلمانان این طرز تلقی را که در فوق ذکر شد این اصول را در ساحت اعتقاد تکمیلی دین شان می پذیرند اما غربیها(مقصود از کسانیست زیر سلطه فکر یهودی – مسیحی هستند) چنین برداشتی ندارند و قرآن رابه عنوان یک کتابی مبتنی بر وحی تلقی نمیکنند . در مجموع برداشت هر یک از امم در این باب موضع وی در برابر دو امت دیگر است.
باید متذکر شد که این طرز بیان و برداشت ساخته و پرداخته کسانی است که در مبادی امر به تألیف اناجیل که در برحه های زمانی نا معینی پس از عیسی (ع) در تالیف در آمده اند میباشد قسمیکه در کتاب مقدس تورة نیز قبلاً تحریفاتی بمیان آمده است که مباین پرداخت عقاید توحیدی این ادیان آسمانی نمیباشد که در مورد تحریف و تطوراتیکه در عهد هلنیک و اسکندرانی و رومانی در زمینه های این ادیان تخلیط واقع گردیده است که این تعلیقات و تحریفات اصالت این کتاب ها را از متون اصلی کمرنگ میسازد که باعث شده است در طول تاریخ ملل یهودی و مسیحی به عوض اینکه دو برادر توحیدی برای این دین (اسلام) باشند در طول تاریخ با اسلام در ستیزه و مشکل بوده اند که تاریخ شاهد جنگ های صلیبی ایست که ملیونها انسان را اعم از یهودی و مسیحی و اسلام تباه کرده است. که بد بختانه این طرز تلقی هنوز هم در بین کشور های مسیحی در مورد اسلام صدق میکند که ما در فوق نمونه های از آن را پرداخته ایم. ما در شروع قرن نزدهم و ختم قرن هجدهم شاهد دستکاریهای مسیحیت از طریق انگلیسیان در بین کشور های اسلامی نظیر مصر ، سوریا ، هند وایران سایر نقاط دنیا هستیم. حتی ما شاهد سقوط خلافت ترکیه عثمانی و دست کاریهای که کشور انگلیس در این زمینه انجام داده اند بوده ایم که قبلاً بآن اشاره شد. ما شاهد بودیم که چطور مزدوران استعمار در لباس مذهب هر روز هزاران مسلمان را در کنار جاده ها بخاک و خون، بدست به اصطلاح مسلمانان فرنگی اندیشه میکشند [14]
تعالیم فلسفی قرآن:
قرآن. هر چند کتب وحی شده بر پیامبران سلف، علی الخصوص کتب مقدس یهود و نصارا،از نظر مسلمانان نیز مقدم و محترم است ، ولی کتاب مقدس اصلی و اصیل اسلام ، همانا قرآن است ( که در خود قرآن بصورت "الکتاب" به آن اشاره شده است )، تعلیماتی را که قرآن پیش می نهد بی سابقه نیست ، چه مصدق ومشابه کتاب انبیای پیشین است همان ایمانی را توصیه و تشریع میکند که به نوح و ابراهیم نیز سفارش شده بود [15] و به زبان عربی همان چیزی را تصریح و تائید میکند که پیش از آن نیز در صحف موسی و انجیل عیسی سابقه داشته و رهنمای بشر است و بیم دهنده ستمکاران و بشارت دهنده به نیکو کاران[16]خداوند هرگز آیت یا حکمی را نسخ نمیکند یا وا نمی نهد ، ولی به مصلحت و مقتضای زمان آن را به آیه و حکم مشابه یا بهتری ، محو یا مبدل می گرداند[17]
قرآن کتابی است که اساساً و عمدتاً دینی است ، نه فلسفی، ولی بهمه مسایلی که بین دین و فلسفه مشترک است می پردازد . هم دین و هم فلسفه، طبعاً به مسائلی نظیر بحث از خدا و عالم ، روح مجرد و تعلق روح و بدن بیکدیگر ، خیر و شر اختیار و حیات اخروی می پردازند.و لاجرم در زمینۀ مفاهیمی چون بود و نمود یا حقیقت و مجاز ، جواهر و اعراض، سر آغاز و سرنوشت انسان ، صواب و خطا ، زمان و مکان ، ثبات و تحول ، ابدیت و بقای روح بحث و بیانی دارد ، قرآن هم به اعراب صدر اسلام و هم ترجمه آن به سایر زبان ها قابل فهم و درک است و هر کس میتواند معانی آن رابه آسانی دریابد ، قرآن کتابی است که مردم سایر اقالیم و اعصار ، آنرا با زمینه های خاص ذهنی خود شان به آسانی میتوانند فهم کنند.
قرآن با استفادۀ شایان از تشبیه و استعاره ، مفاهیم ذاتاً باریک و بغرنج را ، بصورت ملموس و مجسم بیان میکند، کتابی است سرشار از حکمت ،[18] که بخشی از آن آیات محکمات ،و اصول اساسی (ام الکتاب) اند که به تفصیل و روشنی بیان شده و بخشی دیگر متشابهات اند که به رمز و کنایه بر گزار شده اند. نا دیده گرفتن محکمات و کندو کاو در اطراف تشابهات ، خیره گی است ، چه هیچکس جز خدا تأویل آنها را نمیداند،[19]
از حقیقت ذات الهی چیزی نمی توانیم بدانیم . ولی برای انکه آن نا شناختنی را اندکی بتوانیم شناخت ، قرآن تشبیهاتی از عوالم مانوس و محسوس برای ما بکار می برد الایه : الله نور السماوات و الارض، ...(خدا نور آسمانها و زمین است ، داستان نورش به مشکات (چراغدانی) ماند که در آن روشن چراغی باشد و آن چراغ در میان آبگینه ای که تلاءلوء آن گویی ستاره ای است درخشان و روشن از درخت مبارک زیتون که با آنکه شرقی و غربی نیست جهان بدان فروزان است ، و بی آنکه آتشی زیت آنرا بر افروزد ، خود بخود جهان را روشنی می بخشد، و نور بر نور می افزاید...[20] خداوند "صفات " خود را که با اسماء او هستند ولی همۀ آنها را میتوان تحت چند عنوان اساسی گرد آورد:
حیات، قیومیت ، وحدت ، قدرت ، علم بحقایق، حسن یا جمال ، عدل ، رحمت ، و رأفت و خیر ، درقیاس با ذات خداوند، این صفات حاکی از رهیافت های محدود است ، یعنی نماد هایی است که اشارتگر حقیقت است و حد اعلای ارمانها ی والای بشری است ، که هر چند نشانه و نماد ند ولی خود سرانه و" من عندی " نیستند . خداوند خود نقش این اندیشه را بر دل ما نهاده است. بهمین دلیل بیک معنی این صفات باید نمایانگر راستین ذات الهی باشد.بدین سان خداوند حّی و قیوم است،[21] خدا یکی است و جز او خدایی نیست،[22] احد و واحد است[23]ف شبه و نظیر ندارد[24]برتر از آن است که شریک داشته باشد،[25] ا گر شریک داشت و خدایی در جنب او بودند ، بعضی از آنها بر بعضی دیگر تفوق و تسلط می جستند،[26] {و نظم عالم از هم می گسیخت}. او واحد و فرد یگانه است ، نه ثالث ثلاثه، کسانیکه به او فرزند ذکور و اناث نسبت میدهند و کسانیکه گوید مسیح پسر خداست و یا خود خداست ، کفر می ورزند،[27] او بنین و بنات ندارد ، خود لم یلد و لم یولد است[28] الهه ها همانا زادۀ قیاس یا تجسم است؛ الله ای که مردمان ، شریک خداوند می پندارند، جز اسم بدون مسمّی و پیروی از ظن و هواهای نفسی نیست. [29] کسانیکه گفته اند " خدا همانا مسیح بن مریم " است کافر شده اند، چرا که مسیح خود میگفته است:" ای بنی اسرائیل خداوند را که پروردگار من و خود تان است بپرستید".[30] اینان فرشتگانی را که مخلوق خدا هستند ، دختر می خوانند، چنانکه گویی شاهد خلقت آنها بوده اند.[31]
خداوند و جهان:
خداوند فعال مایشأ است و بر هر چیزی تواناست ، بدایت و باز گشت خلقت همه چیز از اوست و بدواست.[32] و آفریننده ایست که سیر خلقت را آغاز کرده ، هرچه بخواهد در آفرینش می افزاید.[33]ابتدا آسمانها و زمین را بیافرید و آن دو را بصورت یک واحد از ماده دخانی یا سحابی بهم پیوست، سپس از هم بشگافت .[34] آسمانها و زمین را با هرچه در آنهاست در شش روز آفرید.{درشش دوره عظیم تکامل} از نظر امتداد زمانی ، یک یوم ربوبی ، دوره بس مدید را در بر میگیرد که به نص قرآن ، بحساب ما برابر با هزار سال است ، یا حتی پنجاه هزار سال،[35] تشبیه و تقرب زمانی به کنار، امر الهی در یک چشم برهم زدن اجراء میشود ، یا حتی سریعتر ، چه هیچ چیز در برابر ارادۀ او ناستاده است. به محض اینکه بگوید "باش" خواهد بود.[36] حکم او مطلق است ، یعنی کلمات او نه تبدیل دارد ، و نه هیچ مبدلی.[37] همو خورشید و ماه و ستارگان را آفرید که همه تابع نظم و ناموس اویند و مسخر به امر او . و همه مخلوقاتی که در آسمانها و زمین اند ، مطیع فرمان و تابع قوانین او هستند[38] خورشید و ماه مستقر یا مدار منزل شان را در دوره ای معین طی میکنند .[39] رویش یک دانه و تبدیلش به درختی پر شگوفه و سپس میوه دار ، سیر و مسیر ستارگان ، در پی یکدیگر ، آمدن شب و روز – اینها و همه چیز حاکی از اندازه و مقدار و نظم و ناموس است.[40]او است که آفریدگار و و پروردگار و نگارنده و نگهدارندۀ صورت کائنات است که آب از آسمان به اندازه فرو می فرستد ، و زمین را سیراب می گرداند و خاک مرده را نشاط حیات می بخشد ، و به آسانی نیز میتواند سرچشمه های آب را بخوشاند.[41] خداوند رب العالمین یعنی پروردگار جهان است و تنها او بر غیب آسمانها و زمین آگاه است و بر همه چیز توانا است [42] رب العرش است. رب الفلق است ، ذی معارج و گسترنده زمین است ، که آن را بسان فرشی گسترانیده ، آب( باران )را به اندازه از آسمان نازل و زمین را زنده گردانیده ، و بر آن میوه . دانه و گیاه رویانیده ، و نباتات گونه گون از خاک دمانده است و هر موجودی را جفت آفریده ، خیمۀ آسمان را بس رفیع و استوار بر افراشته ، و بر شب ردای شکوهمندی از تاریکی پوشانیده و از گسترۀ زمین ، آب و مرتع و کوه و چشمه و آب گوارا ، و در یا و کشتی و چهارپایان و لوءلو و مرجان ، و آفتاب و سایه ، و باد و باران و شب و روز و( چیز های دیگری که ما نمی دانیم ) پدید آورده است . اوست که به زمین مرده نشاط حیات می بخشد و عطش آفریدگانش را فرو می نشاند.[43] اوست که درختان را می رویاند و از آنها باغ و بستانها ی دلکشا و زیبا پدید میکند .[44] ملک سماوات و ارض و آنچه بین آنهاست ، از آن خداوند است [45] او خدا مشرق و مغرب است ، بهر سو روی آورید ، بسوی خدا رو آورده اید ، چه او حاضر در هم جا و محیط بر همه جاست.[46] نه رخوت و کسالت او را فرا گیرد و نه خواب ، کرسی(عرش) او در سراسر آسمانها و زمین گسترده است، و نگهداری و نگهبانی آفریدگان ، مایه خستگی و فرسودگی او نیست، چه او والا ترین و بزرگترین است.[47] و به همه چیز دانا و توانا است .[48] اوست که زندگی می بخشد و می میراند و بر هرکاری توانا است. خداوند نه تنها آفریدگار است ، پروردگار هم هست، روزی رسان است، پناه دهنده ، یاور و رهنماست، و رنج و اضطراب همه افریدگانش را تسکین می بخشد ، مهربان ترین و بخشنده ترین و بخشاینده ترین است . خداوند جهان را به بازیچه نیافریده است بلکه بحق و بهدف آفریده و تا وقت معین پایدار است و این آفرینش طبق طرح و نقشه ای است ، هر چند از نظر بشر پنهان باشد . خداوند بهترین نقشبند و نقش پرداز است ، اوست که ناموس و نظم در کار آفرینش کرد و طریق هدایت بنمود.[49]
جهان بدون هدف و غایت نیست ، سراسر هدف دار و غایت مند است ، و در چنین جهانی ، بشر نیز استثنا نیست . هر آفرینشی وجهه ای و جهتی دارد.[50] و خداوند خود مقصود و منتهای آفرینش است.[51]
خداوند علیم و علام است . حق است . کلید خزاین غیب نزد اوست ، خزائینی که جز او هیچکس از آنها آگاه نیست.[52] او شاهد بر همه چیز است ، چه هر چیز در نزد او و در نظر او مقدار و میزانی دارد .[53]در حقیقت هیچ چیز در آسمانها و زمین از او پنهان نیست ، حتی اگر به سنگینی یا به اندازه ذرۀ باشد. بزرگترین و کوچکترین چیز ها بروشنی ثبت و ضبط شده است.[54] حتی یک برگ درخت ، چه در زمین و چه در دریا ، بدون علم و آگاهی الهی نمی افتد .[55] آیا او که همه چیز را آفریده است ، به آفرینش خود آگاه نیست ؟ او حکیم و علیم است به نهانی ترین اسرار آگاه است.[56]
دو صفت دیگر خداوند که نزد انسان نیز دو ارزش عمده محسوب میشود، در قرآن مذکور است ، که عبارت اند از عدل و مهربانی ، و مهربانی شامل صفاتی چون بخشندگی ، رحم و بخشایشگری است.
خدا بهترینِ حکمفرمایان است ، و هرگز بکسی ستم روا نمیدارد، هرگز به هیچکس ظلم نمیکند ، ولی مردم خود در حق خویش ستم میکنند .[57]
کیفر الهی متناسب با عمل بدی است که مستوجب مکافات است. این کیفر ممکن است کمتر از میزان گناه باشد ، زیرا خداوند در عین اینکه احکم الحاکمین است ، ارحم الراحمین وآمورزنده گناهان هم هست.[58] این کیفر هرگز بیش از میزان گناه نیست.[59] ولی مسئله پاداش الهی چنین قرار و قاعده ای ندارد . از انجا که بخشش و عطای او بی پایان است ، به حسنات چندین برابر پاداش میدهد. این پاداش هم دنیوی است و هم اخروی.[60]
شأنی که مهر و شفقت و رحم و رأفت در اسلام دارد کمتر از مسیحیت نیست. در قرآن هر بار که سخن از مسیحیان نیکوکار بمیان می آید به مهر و مودت و رحم و رأفت آنها اشاره می شود.[61]
قرآن بجای حسن و خیر مترادفهای دیگری برای این صفات الهی بکار می برد. از جمله نور برای بیان جمال الهی بکار رفته است . و همچنان صفات او زیبا ترین اسماء و صفات اند.{الاسماء الحسنی} او احسن الخالقین است .[62]
رابطه خدا و انسان :
خداروح یا نفس انسانی را از عدم خلق کرد.[63] و همه انسانها را از نفس واحده ای افرید و جفت او را هم از او ایجاد کرد و از آن دو زنان و مردان بسیاری پدید آورد .[64] انسان از نظر حیات فردی و شاید همچنین از نظر گاه سیر تکاملی ، با نهایت زمانی معینی(اجل مسمی) آفریده شده است .[65] یعنی مخلوقی که ابتدا از خاک بر آمده ، یعنی از عصاره عناصر خاصی که در نهایت ، مایه اش از زمین بوده است.[66] سپس از مواد مناسب تغذیه شده است ، سپس موهب حیات یافته است و مانند سایر موجدات زنده بشکل آب بوده است ، یا بشکل گل و لای یا گل رص سرشتۀ چسپناک و بشکل سنجیده ای در آمده ابتدا بصورت نطفه ، سپس خون بسته {علق ،علقه} تبدیل شده ، سپس بدل به پاره گوشت (مضغه) شده و انگاه گوشت پاره استخوان یافته و بر استخوانها پرده گوشت پوشانده شده ، و سر انجام به هیئت یک آفریده نوین در آمده است یعنی به هیئت انسانی با دو جنس نر و ماده ، برخوردار از موهب شنوایی و بینایی، عقل و عواطف و با این سرنوشت که خلیفۀ خدا بر روی زمین بگردد.[67] و با این تقدیر که میرا باشد و روز قیامت بر انگیخته شود ولی همچنان چگونگی نشائ دیگر بر او نا معلوم است ، همۀ انسانها از یک خانواده ، یعنی فرزندان یک زوج اند . در واقع بشر اشرف مخلوقات است ، چرا که خداوند او را در بهترین قوام و قواره (احسن التقویم) افریده است.[68] انسان با دمیدن نفخۀ الهی جان گرفته است حتی چنانکه حکمای هندی و یونانی و مسیحی نیز معتقد اند ، بر صورت الهی آفریده شده است ، استکمال انسانی و شرط کمال جویی او در این است که از رنگ آمیزی خداوندی(=صبغتةالله) نقش بپذیرد . سر انجام متحلی و متصف به صفات الهی گردد، چراکه خداوند بر آن است که نور خویش را تمامیت و کمال دهد.[69] که همانا کمال بخشیدن این صفات خویش در انسان است. بنا بر این تنها هدف انسان ، اتصاف به کلیه صفات الهی است که همه ارزشها ی بالذات اند. خداوند محیط بر انسان است و خالق اوست به انسان نزدیک است نزدیک تر از رگ گردن.[70] و بشر در جا و در هر کاری که باشد خدا با اوست و بر کردار و احوال او آگاه است، بهر سوی که انسان روی آورد ، خداوند حضور و احاطه دارد.[71] او ادعای بندگان را اجابت میکند.[72]
روح:
روح انسان منشأ الهی دارد ، چه خداوند نفخه ای از روح خود را در او دمیده است .[73] روح همانا امر خداوندی است و بشر از خرمن علم ،یعنی شناسایی روح، فقط خوشه ای نصیب برده است .[74] نفس آدمی سه مرتبه دارد . مرتبه اول نفس اماره است که بین انسان و حیوان مشترک است ، مرتبۀ دوم نفس لوامه است که نفس وجدانی است و آگاهی اخلاقی دارد و بین خیر و شر نوسان دارد و از اعمال بد احساس ندامت و خود را ملامت میکند ، مرتبۀ سوم نفس مطمئنه نفسی است که یکپارچه در اراده الهی محو و مستغرق است و در صلح و صفا بسر میبرد.[75]
کیفیت علم:
انسان تنها مجودیست که علم الاسمأ اموخته ، یعنی میتواند بر اشیأ نام بگذارد ، و به او علمی داده شده است که حتی فرشتگان نیز آنرا ندارند و بهر کس که حکمت عطا شده باشد همانا خیر کثیری بخشیده شده است.[76]
علم و آگاهی قدر انسان را رفیع میگرداند. کسانیکه از عقل تبعیت نمی کنند بسان چهارپایان کور و کر و گنگ اند.[77] و از بد ترین دام و ددان نیز بهتر نیستند .[78] غایت عقل همانا شناختن حق از باطل است ، همانا شناخت واقعیات و ارمانها و ارزش ها ست.
عون نخستین از علم ، مبتنی بر صحت مقدمات مفروض است ، چنانکه در قیاس ؛ و در غیر این صورت صرفاً محتمل است ، چنانکه در استقراء و قاعدتاً اگر علم، مبتنی بر تجربۀ واقعی (مشاهده یا آزمایش) یک پدیدار باشد ، درجۀ قطعیت و یقینش بیشتر است . نوع دوم علم یا دانش علمی است که مبتنی بر تجربه است (مشاهده و آزمایش) یا دانش تاریخی که مبتنی برنقل و توصیف تجارب واقعی است . هر منقولی نیز البته صحت ندارد . لذا توجه خاصی نسبت به شناخت صدق و صداقت مخبر باید مبذول داشت . و اگر مجهول یا غیر قابل اعمتاد باشد ، خبرش را باید بدقت برسی کرد.[79] معرفت علمی از مطالعۀ پدیده های علمی حاص