
چرا اين همه ماجراجويي ، نظاميگيري وسلطه خواهي ؟
)اسکاري)
نیروهای آمریکایی
به رغم حضور فعال در کشورهای مختلف جهان که معمولا اکثر شهروندان این کشورها نیز
با حضور آنان مخالف هستند ، نتوانستهاند درطول تاریخ خود به پیروزی دست یابند و
همیشه طرحهای توسعهطلبانه آنان با شکست مواجه شدهاست ، زیرا از پشتوانه مردمی
و یا استدلال منطقی برای ایجاد جنگ افروزیهای خود ارایه ننمودهاند. دراین راستا
میتوان به شکست نیروهای نظامی آمریکا در ویتنام اشاره کرد . طبق گزارش رسانههای
بینالمللی ، نیروهای این کشور در عراق و در افغانستان نیز درحال شکست قرار
گرفتهاند که حتی بعضی از دولتمردان این کشور به این امر اذعان نموده و خواستار
خروج آبرومندانه از این کشورها شدهاند. علت شکست نیروهای نظامی آمریکا را
میتوان بدین گونه بیان کرد که حضور نیروها و پایگاههای آمریکایی در تمام کشورها
ناخواسته میباشد و مردمان کشورهایی که پایگاههای نظامی در آنها مستقر هستند با
حضور آنان بشدت مخالف هستند. یکی دیگر از علل شکست مکرر نیروهای آمریکایی را
میتوان در بعد ماهیت اشغالگرانه حضوراین نیروها دانست . بدین ترتیب سربازان
آمریکایی انگیزه ای برای جنگیدن ندارند زیرا از مملکت خود دفاع نمیکنند، بلکه
در سرزمین دیگران و بهمنظور اشغال آن کشورها این نبردها صورت میگیرند که
سربازان آمریکایی به راحتی احساس خستگی و دلسردی میکنند.
از دیگر عوامل مهم این شکستها و ناکارایی نیروهای آمریکایی در جنگ هایی که خود
برای تامین منافع اقتصادی و سلطه بر دیگر کشورهای براه میاندازند، با شعارهایی
همچون هدف این جنگ افروزیها « ایجاد دموکراسی وحقوق بشردر کشورهای مختلف» صورت
میگیرد ، هیچ عقل سلیمی نمیتواند آنرا بپذیرد ، زیرا دموکراسی وحقوق بشربا
اعمال زور و کشتار مردم بیگناه محقق و میسر نمیشود و مضافا اینکه کلمه زور و
نظامیگیری خود مخالف دموکراسی و آزادی است. بنابراین اینامر برای سربازان
آمریکایی که اکثرا هم مزدور هستند تداعی میشود که به چه دلیل بایستی جان خود را
به خاطر بیاندازند ، تا دیگران آزادی داشته باشند ، زیرا حق ایجاد و انتخاب با
خود مردم است و نه با نیروی ثالث و به همین دلیل سربازان آمریکایی میدانند که
برای ایجاد دموکراسی نباید اسلحه بکار گرفته شود.
بطورمثال سوالی را که میتوان دراین راستا مطرح نمود این
است که « آیا چنانچه مردم عراق و یا افغانستان طی یک رفراندم عمومی خواستار خروج
نیروهای اشغالگربيگانه از کشورشان باشند» دولتمردان آمریکا به این خواسته مردم
احترام خواهند گذاشت و کشور عراق را ترک خواهند کرد ؟
تحلیلگران براین
عقیده هستند که تجربه نشان داده است که آمریکا پس از اشغال هر کشوری علاوه
براینکه از سایر کشورها برای کنترول اوضاع درخواست کمک نیرو و مالی مینماید، و
خود به اجرای طرحهای سلطه گرانه و چپاول اموال و دارایی کشورهای تحت اشغال
میپردازد که حتی بهغنای فرهنگی کشور اشغال شده هم رحم نمیکند ، از آن جمله
میتوان به تخریب و تخلیه موزيمهای عراق پس ازاشغال این کشور اشاره کرد.
به نظر میرسد که آمریکا و حامیان آن دیگر قادر به قانع کردن افکار عمومی با
استفاده از شعار ایجاد دموکراسی، توسعه و رفاه درکشورهای دیگر، نیستند، زیرا
تجربه نشان دادهاست که این کشور همیشه درصدد تامین منافع اقتصادی و نظامی خود
بوده و بخصوص پساز دوران جنگ سرد ، بهاین روش شدت بیشتری بخشیده است تا به
تواند هر جایی که صدای مخالفی با طرحهای سلطه گرانه آن وجود داشته باشد، آنرا
درنطفه خفه کند و بههمین دلیل هم مساله جنگهای پیشگرانه را مطرح میکند. اما
بارجوع به گذشته و تاریخ میتوان به این نتیجه رسید که هر قدرتی که در رسیدن
بهاهداف خود ، با نادیده گرفتن حقوق اولیه ملتها شدت عمل بیشتری در مقابله و
برخورد با آنها در پیش گرفته است ، به همان اندازه زودتر از هاله قدرت خارج
گردیده و در نزد مردم بیاعتبارتر شده است.
آمریکا برای حفظ سلطهخود ، دارای
۷۳۷پایگاه
نظامی در
۱۳۰کشور
جهان است . روزنامه یونانی زبان الفترو تیپیا در شماره اخیر خود مینویسد : البته
این تعداد شامل گزارش ساخت و احداث پایگاهها از سال ۲۰۰۵میلادی به بعد
نمیشوند و با احتساب پایگاههای جدید و یا در حال تاسیس ، در واقع تعداد
پایگاههای نظامی آمریکا در جهان ، به بیش از یک هزار واحد می رسد. هم اکنون
تعداد یک میلیون و
۱۴۰هزار
نظامی آمریکایی در این پایگاهها مستقر هستند. از این تعداد
۴۰۰هزارنفر
سرباز نیروی زمینی،
۳۱۰هزار
نفر نیروی دریایی،
۱۳۰هزار
نفر تفنگدار دریایی و
۳۰۰هزار
نفر جزء نیروی هوایی هستند که در این پایگاهها فعالیت دارند. بر اساس آماری که «
انجمن بینالمللی گرد آوری پایگاهها » که اخیرا تاسیس گردید و رسانههای
بینالمللی هم تا حدی از اخبار تشکیل این انجمن بینالمللی خودداری کردند،
پایگاههای آمریکایی هماکنون در
۱۳۰کشور
جهان و در مساحتی بالغ بر
۳میلیارد
هکتار مستقر هستند.
طبق آماری که این انجمن ارایه نموده است هم اکنون تعداد
۱۲۰هزارنظامی
آمریکایی در کشورهای اروپایی،
۲۰۰هزار
در خاورمیانه،
۹۰هزارنفر
سرباز در خاور دور و بقیه در سایر کشورهای جهان و بخصوص در آفریقا مستقر هستند.
این روزنامه بهنقلازگزارش انجمن بینالمللی گردآوری پایگاهها،مینویسد:
نیروهای نظامی آمریکا در کشورهای مختلفی که دارای پایگاه هستند، مرتکب جنایات
فراوانی شدهاند، که به عنوان نمونه میتوان به تعداد ۱۰۰هزار
مورد اقدام جنایتکارانه از سال ،۱۹۴۵یعنی
دو جنایت در هر روز، درکوريا اشاره کرد. رونالد سیبولان در اجلاسی که انجمن
بینالمللی گردآوری پایگاههای خارجی در اکوادور ، برگزار کرد گفت : به رغم اینکه
پایگاههای آمریکایی در کشور فیلیپین از سال
۱۹۹۲میلادی
برچیده شدهاند ، نظامیان آمریکایی که برای تعلیم سربازان داخلی به این کشوراعزام
میشوند، دختران فیلیپینی را برای تفریحهای غیراخلاقی خود مورد بهرهبرداری قرار
می دهند.
همچنین میتوان جنایاتی را که سربازان آمریکایی در عراق، افغانستان ، ایجاد
زندان ابوغریب و زندان گوانتانامو و زندان هاي بگرام وقندهاردرافغانستان برخورد
سربازان آمریکایی با زنان و کودکان در کشورهای مختلف و منجمله کشورهایی که به
اشغال در آوردهاند همچون عراق وافغانستان که باعث رسوایی و سر و صدا در تمام
رسانه های بینالمللی و حتی محافل خبری این کشور قرارگرفت را به فهرست اقدامات
جنایتکارانه نظامیان این کشور افزود.
نیروهای
آمریکایی به رغم حضور فعال در کشورهای مختلف جهان که معمولا اکثرمردمان این
کشورها نیز با حضور آنان مخالف هستند ، نتوانستهاند درطول تاریخ خود به پیروزی
دست یابند و همیشه طرحهای توسعهطلبانه آنان با شکست مواجه شدهاست ، زیرا از
پشتوانه مردمی و یا استدلال منطقی برای ایجاد جنگ افروزیهای خود ارایه
ننمودهاند.
دراین راستا میتوان به شکست نیروهای نظامی آمریکا در ویتنام
اشاره کرد . طبق گزارش رسانههای بینالمللی ، نیروهای این کشور در عراق و در
افغانستان نیز درحال شکست قرار گرفتهاند که حتی بعضی از دولتمردان این کشور به
این امر اذعان نموده و خواستار خروج آبرومندانه از این کشورها شدهاند.
روزنامه
اسپانیایی ال پریودیکو نوشت : بیشتر آمریکایی ها معتقدند که عواقب شکست در عراق
وافغانستان به مراتب فاجعه آمیزتر از ناکامی های گذشته کشورشان در ویتنام خواهد
بود.
به گزارش
این روزنامه ، جرج دبلیو بوش برای تحکیم برتری جویی جهانی آمریکا چشم به پیروزی
در عراق وافغانستان دوخته است ، مشاوران نو محافظه کار جنگ طلب وی از همان ابتدای
وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001 بارها به بوش تاکیدکردند ، باید کلید گشایش درهای
نفوذ واشنگتن بر خاورمیانه را در کابل وبغداد بیابدو بوش به پیروی از همین جنگ
طلبان و به بهانه مبارزه ای نا محدود با تروریسم حمله به افغانستان وعراق را
آغازکرد. رئیس جمهور آمریکا در طرح اولیه جنگ،بر این گمان بود که پس از براندازی
صدام به سرعت می تواند در بغداد، دولتی موافق و مطابق با منافع آمریکاییان ایجاد
کند.
براساس این طرح بوش امیدار بودکه پس از عراق می تواند به
راحتی سیاستهایش را بر عربستان سعودی تحمیل کند و همچون گذشته ، وفاداری مقامات
این کشور نفت خیز عربی را متوجه خود کند. همچنین رئیس جمهور آمریکا تصمیم داشت ،
پس از این مرحله، کنترول بهای نفت را مطابق با طرح برتری جویی خود در دست گیرد و
بدین ترتیب کشورهای عربی خاورمیانه را مطیع و پیرو خود سازد.
ال پریودیکو با اشاره به اینکه بوش و همراهانش برای دستیابی به اهداف سلطه جویانه
خود از دروغ گویی و وارونه نشان دادن گزارش سرویس های اطلاعاتی برای راه اندازی
جنگ در عراق و اجرای طرح های از پیش تعیین شده خود در خاورمیانه کوتاهی نکردند
،خاطر نشان کرد، رئیس جمهور آمریکا در حقیقت برای ریشه کنی تروریسم ، جنگ برضد
عراق را به راه نیانداخت ،بلکه هدف اصلی وی از این جنگ کنترول نفت و متوقف ساختن
طرح های نفتی فرانسه، روسیه و چین در خاورمیانه بود. ال پریودیکو برتری جویی
آمریکا را حول دو محور جداگانه نظامی و اقتصادی دانست و نوشت:اگر چه آمریکا در
فراهم آورن نیروی جنگی نخستین قدرت نظامی در جهان به حساب می آید اما این واقعیت
را نباید فراموش کرد که این ابر قدرت نظامی برای خنثی سازی نیروهای مقاومت مردمی
،بارها با ناتوانی و ناکار آمدی بیشتری مواجه می شود. آمریکا دیگر قادر نیست
شهرکوچکی چون بغداد را تحت کنترول خود در آورد. این روزنامه همچنین با اشاره به
عواقب جبران ناپذیر جنگ در عراق نوشت این جنگ بیش از هر چیز موجب شد افزایش نفرت
مردم در خاورمیانه از آمریکا تا آنجایی افزایش یابد که سالیان سال نیز نتوان به
این احساس پایان داد.
آمریکا با وجود اینکه قدرتمند ترین کشور جهان از نظر میزان و حجم تجهیزات دفاعی و تهاجمی است اما در عین حال از یک روانشناسی ترس برخوردار است .یک اصل ثابت در سیاست خارجی و سیاست نظامی آمریکا توهم توطئه و ترس از دشمن وهمی و یا دشمن واقعی است.امریکا همواره با ایجاد دشمنان فرضی به دنبال اهدافی است که حداقل یکی از آن اهداف بحران زائئ و ایجاد جو بدبینی و سوء ظن و دامن زدن به مسابقه تسلیحاتی و فروش سلاحهای انبار شده آن کشور است .آمریکا تا کنون میلیاردها دالر سلاح به کشورهای مختلف فروخته و بهترین بازار فروش این سلاح ها در منطقه خلیج فارس است.در همین راستا کنگره آمریکا بزودی در خصوص تصمیم دولت بوش برای فروش 20 میلیارد دالر اسلحه به چند کشور عربی حاشیه خلیج فارس تصمیم گیری می کند. امارات متحده عربی درخواست خرید 288 راکت پاتریوت باک 3 و 2 و تجهیزات مربوطه آنها به ارزش 9 میلیارد دالر و کویت درخواست خرید 80 راکت پاتریوت باک 3 و 2 و تجهیزات مربوطه آنها به ارزش 1.36 میلیارد دالر نموده اند .منطقه خاورمیانه منطقه تناقض ها،تضادها، بدبینی ها، سوء ظن ها و تعارفات است . در همان حالی که کشورهای عربی در زیر یک سقف جلسه وحدت تشکیل می دهند در بیرون جلسه بدنبال مسلح کردن خود هستند اختلافات عربی – عربی و عربی و خارجي همواره بر جهان عرب سایه افکنده است. این سوتفاهمات زمینه لازم را برای بهره برداری آمریکا و حتی انگلستان و فرانسه از بازار این کشورها فراهم ساخته است.
برابر گزارش مرکز پژوهشهای بینالمللی کندی، آمریکا در حال حاضر 700 تا 800 پایگاه زمینی، دریایی، هوایی و جاسوسی در خارج از آمریکا دارد. بطور مشخص 737 پایگاه در 130 کشور خارجی قرار دارند که تعدادی از آنها اردوگاه هاي موقت هستند . تعداد مراکز و سوق واداره اردوي آمریکا در خاک آن کشور به 6000 می رسد . هم اکنون تعداد یک میلیون و ۱۴۰هزار نظامی آمریکایی در این پایگاهها مستقر هستند.از این تعداد ۴۰۰هزارنفر سرباز نیروی زمینی، ۳۱۰هزار نفر نیروی دریایی، ۱۳۰هزار نفر تفنگدار دریایی و ۳۰۰هزار نفر جزء نیروی هوایی هستند که در این پایگاهها فعالیت دارند.
هم اکنون تعداد ۱۲۰هزارنظامی آمریکایی در کشورهای اروپایی، ۲۰۰هزار در خاورمیانه، ۹۰هزارنفر سرباز در خاور دور و بقیه در سایر کشورهای جهان و بخصوص در آفریقا مستقر هستند.و تعداد 325 هزار نظامی آمریکا هم اکنون در خارج از آمریکا بسر می برند.
که از آن میان می توان به موارد زیر اشاره نمود:
116
هزار نظامی در اروپا
97 هزار
نظامی در آسیا غیر از خاورمیانه
40 هزار
نظامی در کورياي جنوبی
40 هزار
نظامی در جاپان
6 هزار
نظامی خاورمیانه که
3432 نفر
در قطر 1496 در بحرین
1000
نظامی در آسیای میانه
800
نظامی در
آفریقا
700نظامی
در گوانتانامو
413 نظامی در هیندوراس
147 نظامی
در
کانادا
491 نظامی در دیو گو گارسیا (اقیانوس هند(
200 نظامی
در
استرالیا
196 نظامی
در نظامی در سنگاپور
100 نفر
در فلیپین
113 نظامی
در
تایلند
600 هزار
نفر در دریا ها
1900
نظامی در جیبوتی
26 مرکز
در
آلمان
8 مرکز در
انگلستان
8 مرکز در
ایتالیا
9 مرکز در
جاپانو
پایگاههای مهم نظامی آمریکا
فرماندهی اروپا- اشتوتگارتك منطقه ای در حدود 13 میلیون مایل مربع را در 89 کشور از ناروي تا بالتیک مدیترانه بخشی از خاورمیانه تا کیپ گود هوپ در آفریقای جنوبی را تحت پوشش هوایی دریایی و زمینی دارد.
مرکز آموزشی اردوي هفتم و مرکز یکصد جزوتامهاي پشتیبانی در شهر Grafenwoehr آلمان.
مرکز تمرین در آب و هوای استوایی در شهر Fort Clayton پانامه از 1962 4. مرگز نیروی دریایی در اروپا و گوام که 100 میلیون مایل مربع را در برمی گیرد و شامل 200 کشتی و 250 هزار دریانورد است
مرکز هوایی نیروی دریایی در Keflavik, Iceland
مقر پشتیبانی دریایی در , Naples, Italy
مقر دریایی در اسپانیا تنگه جبل الطارق Rota, Spain
پایگاه عملیاتی نیروی دریایی در جاپان Sasebo, Japan این پایگاه مقر هفتم دریایی با 60 کشتی 350 جنگنده و 60 هزار پرسونل است.
پایگاه هواییSigonella Italy ایستگاه سیگونلا ویژه عملیات در مدیترانه است. این پایگاه مرکز استقرار 3100 نظامی و 800 غیر نظامی است که بیشتر به یگان هوایی شانزدهم و کشتي هاي جنگی سی و یک اختصاص دارد.
پایگاه هوایی توزلا در بوسنی Tuzla Air Base, Bosnia-Herzegovina
پایگاه هواییIncirlik در جنوب ترکیه مختص جزوتام سی و نهم رزمی هوایی است
پایگاه هوایی Kadena Air Base at Okinawa در جاپان
پایگاه هوایی Misawa Air Base در جاپان جزیره Honsyu مرکز قطعات سی و پنجم رزمی
پایگاه هوایی Yokota Air Force Base جاپان در 28 مایلی توکیو مقر قطعات ترانسپورتي 374
پایگاه هواییUSMC Air Station Iwakuni در 45 مایلی هیروشیما مرکز قطعات هوایی یک نیروی دریایی
پایگاه هوایی Kunsan Air Base در کورياي جنوبی 15 مایلی سئول مقر قطعات هشتم رزمی نیروی هوایی
پایگاه هوایی Osan Air Base کورياي جنوبی قطعات51 رزمی هوایی و جزوتام هفت هوایی
پایگاه هوایی Ramstein Air Base در آلمان قطعات ترانسپورتي هوایی هشتاد و ششم
پایگاه هوایی Taszar Air Base مجارستان وابسته به قطعات 406 ام
پایگاه هوایی در بگرام افغانستان
پایگاهها، سوق واداره و مراكز نظامی آمریکا در عراق.
آمریکا رسما در عراق پایگاه ندارد. پایگاه به مرکز نظامی ثابتی گفته می شود که بر اساس امضای قرارداد مقر با کشور صاحب خاک برای مدت طولانی مشخصی به امضا می رسد اینگونه پایگاهها معمولا برای مدتی بیشتر از 50 سال اجاره می شوند و ظرفیت های آنها از 30 هزار نفر به بالا است.
اما آمریکا بطور رسمی در عراق 55 مرکز مهم نظامی دارد که تعدادی از آنها به شرح ذیر است:
جزوتامهاي "بلد" یا اناکوندا در 68 مایلی بغداد در مساحتی در حدود 15 مایل مربع بیشتر به فعالیتهای هوایی مربوط می شود و در آن 130 هواپیما و 120 هلکوپتر نیز مستقر است .
الطلیل – 14 مایلی ناصریه مساحت 20 مایل مربع
الاسد – 120 مایلی بغداد تعداد 17 هزار نظامی
القیاره – در 50 مایلی جنوب شرق موصل
گمپ ویکتوری - نزدیک ميدان هواي بغداد مساحت 140 مایل مربع و ظرفیت 20 هزار سرباز
مرکزمارینز- نزدیک ميدان هواي موصل واقع است.
جزوتام کرکوک
جزوتام اربیل که هر کدام 14 هزار نظامی را در بر می گیرند.
آمريکا چند سال اخیر شديدا تلاش کرد تا پايگاهي را در يکي از کشورهاي آفريقايي داير نمايد مغرب- الجزاير- موريتاني - مالي – چاد - زامبيا ، اوگاندا و کنيا کانديدهاي مطرح اين پايگاه بودند اما آمريکا نتوانست هيچ کشور مهمی را به اين امر راضي نمايد. مرکز فرماندهي نيروهاي آمريکا براي آفريقا به اختصار آفريکام (Africom) نام دارد و فعلا مقر اين مرکز بطور موقت در اشتوتگارت آلمان قرار دارد. و قرار است که موافقتنامه این مقر با کشور جیبوتی در شاخ آفریقا نهایی شود. وزیر خارجه جیبوتی محمود علی یوسف نیاز اقتصادی و امنیتی را عامل موافت جیبوتی با پیشنهاد آمریکا عنوان نموده است .پيشتر مرکز فرماندهي نيروهاي آمريکا در خاورميانه و آسياي مرکزي (Centcom) و مرکز فرماندهي منطقه اوقيانوس آرام (Pacom) به طور مشترک مسئوليت قاره آفريقا را برعهده داشتند .آمريکا حدود ۱۰ درصد نفت مصرفي خود را از کشورهاي آفريقايي مانند نيجريه وارد مي کند و همچنين نگران افزايش نفوذ چين در آفريقا است. آمريکا همچنين نگران رشد تروريسم در کشورهاي بي ثبات آفريقايي مانند سومالي است. پنتاگون مي گويد حداقل يک سوم از حدود ۴۰۰ عضو مرکز فرماندهي جديد، ديپلمات ها و کارشناسان کمک هاي اقتصادي خواهند بود.
ناظران نظرات متفاوتي درباره تأسيس آفريکام دارند .برخي معتقدند که تأسيس اين مرکز فرصتي براي توجه بيشتر و موثرتر آمريکا به قاره آفريقا را بوجود آورده است.اگرچه تا کنون هيچ کشور آفريقايي ميزباني مقر مرکز فرماندهي جديد رابه طورنهایی نپذيرفته است اما آمریکا در بسیاری از کشورهای آفریقایی مستشاران نظامی و مراکز یا اردوگاه نظامی دارد از جمله آنها می توان به پایگاه موقت انتبه در اوگاندا و مرکز تان تان در مراکش و مراکزی در امارت متحده عربی و یمن اشاره نمود که بطور موقت به عنوان مسیر ترانزیت و آموزش مورد بهره برداری واقع می شوند اما در مورد انتبه این مرکز موقت که پانزده سال قبل فقط برای امداد رسانی به جنوب سودان دایر شده بود تا کنون در آنجا به عنوان مرکز ردیابی و جاسوسی در همه منطقه دریاچه های بزرگ بکار می رود.
11 سپتامبر، سالروز کودتای آمریکایی سال 1973 بر علیه داکتر سالوادور آلنده ، رئیس جمهور منتخب مردم شیلی است. این روز مصادف با واقعه انفجار برج های سازمان تجارت جهانی در نیویارک نیز هست، که اغلب تلاش ها بر این است که از اهمیت واقعه اول کاسته، بر اهمیت دومی بیافزایند.
گرچه در ایالات
متحده آمریکا تلاش رسانه های تجاری بر این است که ذکری از 11 سپتامبر « اصلی »
بعمل نیاید و چنین روز سیاهی را به فراموشی بسپارند، اما در نقاط دیگر، خارج از
آمریکا، ملل تحت ستم در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا چنین روزهایی را در حافظه
تاریخی خود می سپارند و آنها را فراموش نخواهند کرد.جهت مروری کوتاه ، تنها به
برخی از کودتاها و دخالت های نظامی امپریالیسم آمریکا، قبل از 11 سپتامبر 1973 و
یا بعد از آن ، اشاره ای تیتروار می کنیم:
- کودتای 1953 بر علیه دکتر مصدق نخست وزیر منتخب مردم ایران .
- در جولای 1954 دولت مردمی «جیکوب آربنز» در گواتمالا توسط آمریکا سرنگون شد.
- در سال 1956 امریکا در بحران کانال سوئز، مداخله کرد.
- در جولای سال 1958، نیروی دریایی اردوي امریكا لبنان را به اشغال خود در آورد.
- در سال 1959، امریکا به پانامه تجاوز نظامی کرد.
-در سال 1960، ایالات متحده در جنگ های داخلی لائوس مداخله نمود و تا سال 1963 در
لائوس حضور نظامی داشت.
-در اواخر سال 1960، امریکا با فرستادن 20 هزار سرباز، قسمت هایی از جمهوری
دومینیکن را اشغال کرد که تا سال 1965 ادامه داشت.
-در سال1960 امریكا جنگ ویتنام را شروع كرد.این جنگ طولانی ترین و پر هزینه ترین
جنگ امریكا بود كه تا سال 1975 بطول انجامید.
- کودتا بر علیه داکتر پاتریس لومومبا مبارز ضد استعماری کنگو در 14 سپتامبر 1960
توسط استعمارگران بلژیکی، با همکاری «سی آی ا» صورت گرفت.
- در سال 1964، امریکا با حمله مجدد به پانامه این کشور را اشغال کرد.
- در آگوست 1964، ایالات متحده به ویتنام شمالی حمله کرد و آنجا را اشغال نمود.
- در سال 1965، امریکا با مداخله در اندونزیا، در این کشور کودتا کرد و احمد
سوکارنو را از حکومت ساقط نمود، به جای او دیکتاتوری بنام سوهارتو را جایگزین
کرد.
- کمک های مالی- نظامی آمریکا به اسرائیلی ها در طی جنگهای اعراب و اسرائیل،
مابین سالهای 1967 تا 1973.
- در سال 1967، «سی آی ا» با مداخله سیاسی در امور یونان، در به روی کار آوردن
حکومت سرهنگان در این کشور کمک ارزنده ای نمود.
- در سال 1969، نیكسون ارتش امریكا را به كامبوج فرستاد.
- در سال 1971، امریکا از کودتای بولیوی حمایت و آنرا رهبری کرد.
- در 11سپتامبر سال 1973 دولت منتخب و مردمی سالوادور آلنده در شیلی، با كودتای
نظامی كه توسط سازمان سیا طراحی شده بود، سرنگون شد. در این کودتا داکتر آلنده
كشته و بیش از 30،000 نفر در خشونت های بعدی كشته و یا مفقود شدند.
- در سال 1973، امریکا با اجرای کودتای نظامی در اروگوئه، دولت این کشور را
سرنگون کرد.
- در سال 1974، با مداخله مستقیم سازمان سیا، امریکا علیه اسقف ماکاریوس در قبرس
کودتا و وی را سرنگون کرد.
- در سال 1976، امریکا با ارسال کمک به فرانسویان، آنان را برای سرکوب کردن قیام
مردم شابا در کشور زئیر کمک نمودند.
-در سال 1980، «سی آی ا» به نظامیان کورياي جنوبی جهت کودتای نظامی آنان کمک
نمود.
-در سپتامبر 1980 نیز امریکا، کودتای نظامی در ترکیه را رهبری کرد.
-در سال 1981، در زمان رونالد ریگن، با تحریكات آمریکا، ارتش عراق به ایران حمله
كرد و جنگ 8 ساله میان دو کشور درگرفت.
- در سال 1981، «سی آی ا» بهمراهی ارتش آمریکا، در حمایت از دولت دست نشانده خود
در ال سالوادور به مقابله با انقلابیون پرداختند. این جنگ تا سال 1992 ادامه
داشت.
- در سال 1981، «سی آی ا» با دادن کمک مالی و نظامی به كنتراها،از گروههای مسلح و
مخالف دولت ساندینیست نیکاراگوئه، از نیروهای ضد انقلابی کنتراها بشدت حمایت
کردند که این حمایت 9 سال بطول انجامید.
- درسپتامبر سال 1982 و در پی ترور بشیر جمایل رئیس جمهور دست نشانده امریكا در
لبنان، نیرو های امریکایی وارد لبنان شدند تا هم از منافع امریکا دفاع كنند و هم
از نیروی اشغالگران اسراییلی به رهبری آریل شارون دفاع و پشتیبانی شود. در همین
سال بیروت به اشغال نیروهای آمریكا در آمد و نیروهای سازمان آزادی
بخش
فلسطین از بیروت اخراج شدند.
- در اکتبر1983 ارتش آمریكا، گرانادا را به جهت روی کار آمدن دولت چپ گرا در آن
كشور، و البته به بهانه نجات چند دانشجوی امریكایی اشغال كردند. در صورتی كه
دانشجویان بعدها گفتند كه به كمكی احتیاج نداشتند. علت این حمله جلوگیری از قدرت
یافتن حکومت طرفدار شوروی و کوبا در گرانادا بود. بر لیست کودتاها و دخالت های
نظامی آمریکا در کشورهای جهان سوم، می توان بسیاری دیگر از کمک های مالی و نظامی
به دیکتاتوری های خشن جهان، برای استحکام وضعیتشان در مقابل جنبش های مردمی را
نیز اضافه نمود.
هنگامیکه «سالوادور آلنده» نامزد حزب سوسياليست شیلی و «ادوارد فری»، نامزد حزب
دموکرات مسیحی این کشور در انتخابات 1964 شیلی رودر رو قرار گرفتند، طبیعی بود که
آمریکا بدلیل منافع سرشار حیاتی که در شیلی داشت، به جانبداری از «فری» بپردازد.
از این رو سازمان
اطلاعاتی آمریکا، «سی.آی.ا»
CIA،
سریعا دست بکار شده و فعالیت های زیادی را بر علیه آلنده انجام داد. از این رهگذر
«فری» هزینه های انتخاباتی خود را تماما از «سی آی ا» دریافت نمود، تا اینکه موفق
شد، در این دوره مقام ریاست جمهوری را نصیب خود سازد. در انتخابات 1970، «سی آی
ا» با شیوه های تبلیغاتی از طریق جراید داخلی و بین المللی ، مبارزه بر علیه
کاندیداتوری داکتر آلنده را با شدت و حدت پیش می برد. با این حال آلنده در این
انتخابات بیشترین آرا را نسبت بدیگر نامزدهای انتخاباتی بدست آورد، اما چون
حدنصاب کافی نداشت، بناچار بر طبق قوانین انتخاباتی این کشور، کار انتخاب شدنش به
مجلس این کشور واگذار شد. بدیهیست که «سی آی ا» بار دیگر با تلاش فراوان و با
تکیه بر مطبوعات شیلی، قصد ممانعت از انتخاب آلنده را داشتند. در این مقطع با چاپ
حدود 700 مقاله و شیوع انواع اخبار نادرست پیرامون آلنده،«سی آی ا» در این زمینه
فعال بود.
کمپنی مخابراتی معروف
ITT،
که از منابع مس شیلی بهره مند می شد، تنها در یک مرحله 350000 دالر به رقیب
انتخاباتی آلنده کمک نمود. علیرغم این تمهیدات، آلنده در سوم نوامبر 1970 به
ریاست جمهوری شیلی برگزیده شد. سازمان«سی آی ا» 12 روز قبل از اعلام پیروزی
آلنده، به طرح ریزی کودتایی بر علیه او دست زد. آنها قصد داشتند که آلنده را
بربایند و به قتل برسانند. فرمانده ارتش، جنرال شنایدر ( که معروف بدفاع از قانون
اساسی بود)در مقابل این آدم ربایی مقاومت نمود که از سوی یکی از ماموران
شیلیایی«سی آی ا» مورد هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. زمانیکه نقشه کودتا از
پرده بیرون افتاد، نظرات سویی را برعلیه عملیات دولت آمریکا در شیلی بر انگیخت،
تا جایی که کیسینچر وزیر امورخارجه وقت آمریکا دستور توقف عملیات کودتا بر علیه
آلنده در آن مقطع را صادر نمود. داکتر آلنده در همان سال اول ریاست جمهوری خود،
برنامه
La vía
chilena al socialismo، « راه شیلی بسوی سوسیالیسم» را اعلام نمود. این برنامه شامل
ملی کردن صنایع بزرگ، باضافه معادن مس و بانک های این کشور بود که عمدتا تحت نفوذ
و مالکیت آمریکا قرار داشتند. دولت آلنده در امر «ملی کردن» تنها به صنایع ،
معادن و بانک ها اکتفا ننمود، بلکه سیستم خدمات بهداشت و سیستم آموزش کشور را نیز
ملی اعلام نمود. حل مساله زمین و تملک دولتی بر زمین های بیش از 8 هکتار و
واگذاری آنان به دهقانان در دستور قرار گرفت.
برنامه شیر مجانی
برای شاگردان مکاتب،یکی دیگر از برنامه های فوری دولت بود. دولت همچنین تمامی
قیمت ها را تثبیت نمود، و در این حال به افزایش دستمزدها پرداخت. در همان سال اول
ریاست جمهور آلنده، رشد صنعتی نسبت به «تولید ناخالص ملی» 8.6 درصد افزایش پیدا
نمود، نرخ تورم از 34.9 درصد به 22.1 درصد کاهش پیدا کرد و نرخ بیکاری کاهش یافته
و به 3.8 درصد رسید.
روابط با
کوبا تقویت شدو فیدل کاسترو در یک دیدار طولانی و یکماهه از شیلی، تا جائیکه
توانست تجربیات کوبا را در اختیار شیلی قرار داد، که همین خود باعث نگرانی بیشتر
ابرقدرت شمالی از راه سوسیالیسم شیلی شد. مقامات كاخ سفيد که از اعمال آلنده به
وحشت افتاده بودند، شيلی را در محاصره اقتصادی قرار دادند و در عين حال در كنار
فشارهای اقتصادی، بر فشارهای سياسی و تبليغاتی خود بر ضد آلنده افزودند.
«سی
آی ا» از طرف شورای امنیت ملی آمریکا، ماموریت یافت تا بشکل محرمانه، مبلغ هفت
میلیون دالر را در اختیار مطبوعات مخالف دولت، ژورنالیست ها و نیز برخی از
NGO
ها قرار دهد، تا در میان مردم و برعلیه آلنده تبلیغ نمایند.
بازار
عمليات سری و حملات تبليغاتی و روانی «سی آی ا» در شیلی هر روز گسترده و گسترده
تر می شد، تا جائیکه زمينه های يك اعتصاب سراسری فراهم گشته و برنامه ريزيهای
لازم صورت گرفت. برای طراحان مشخص بود که در صورت موفقیت اعتصابات، می شد که
زمینه کودتا را فراهم کرد.در تاریخ اکتبر 1972 اولین رگه های اعتصابات «طرحریزی
شده» مشاهده شد. اولین اعتصابات بوسیله ترانسپورت داران صورت گرفت که بلافاصله
برخی صاحبان مشاغل کوچک و بسیاری از اتحادیه های کارگری فعال و سرشناس و بعضی
گروههای دانشجویی نیز به آن پیوستند.
اقتصاد شيلی به سيستم ترانزيتی و حمل و نقل وابسته است. از اين رو يك اعتصاب
منسجم در صنعت حمل و نقل می تواند هر دولتی را در شيلی سرنگون سازد. این اعتصابات
صدمات جدی به اقتصاد در حال پیشروی شیلی، وارد ساخت. در همین حال سیل دالرهای «سی
آی آ» به شیلی سرازیر می شد، همان دالرهایی که به کارفرمایان شیلیایی داده می شد
تا از اعتصاب رانندگان حمایت کنند.اینگونه بود که اعتصابات ترانزيتی و حمل و نقل
سراسری آغاز شد. بعد از گذشت چند روز شيلی عملاً فلج شده بود و همه چيز برای آغاز
يك كودتای نظامی موفقیت آمیز می
رفت که آماده شود. در 11 سپتامبر 1973 جت های جنگنده، كاخ
رياست جمهوری شيلی را بمباران كردند و كودتا چيان دست به قتل عام وسيع مردم و
افسران وفادار به آلنده زدند. تخمین زده می شود که حدود 30000 نفر کشته و یا
ناپدید گشته اند که تا این لحظه هنوز از سرنوشت ناپدیدشدگان اطلاعی در دست نيست.
آلنده توانست در برابر كودتاچيان شش ساعت مقاومت كند اما در نهايت چون حاضر نشد
خود را تسليم آنان نماید، به دست آنها كشته شد (برخی می گویند براینکه بدست
کودتاگران نیافتد خودکشی کرد.).در همان لحظات آخر، آلنده از رادیو برای مردم شیلی
نطقی به این مضمون انجام داد که در تاریخ بسیار معروف گشت. او به مردم گفت که عشق
عمیق او به شیلی و اعتقادش به آینده کشورش باعث می شود که پیشنهاد کودتاچیان به
او را که گفته بودند ترتیب خروجش از کشور را می دهند، نپذیرد و بماند و تا آخرین
لحظه از کشورش دفاع نماید. مردم شيلی معتقدند كه بمباران كاخ رياست جمهوری كه از
دقت تكنيكی بالايی برخوردار بود بوسيله يك تيم آكروجت آمريكايی انجام شده است.
يك سال پس از كودتا يك روزنامه آمريكايی فاش كرد:
«از مبلغ 8 ميليون دالری كه در شيلی به عملیات سری «سی آی ا» اختصاص داده شده
بود،بخش عمده ای از این پول در سالهای 1972 و 1973 برای فراهم آوردن زمينه های
اعتصاب در حمايت از اعتصابيون و كارگران ضد آلنده مورد استفاده قرار گرفت.» با
مرگ آلنده و اجرای موفق كودتا، قدرت به پینوشه واگذار شد. پینوشه به قلع و قمع
وسیع مخالفين پرداخت و دیکتاتوری او 25 سال به طول انجامید.
شايد کمتر کسي بداند که سوداگري اسلحه و مواد مخدر اولين و دومين شاخه بزرگ اقتصاد جهان امروز را تشکيل مي دهد: از ساليانه پنج تريليون دالر حجم کل تجارت جهاني حداقل 16 درصد آن (800 ميليارد دالر) به اسلحه تعلق دارد و 8 درصد (400 ميليارد دالر) به مواد مخدر. به عبارت ديگر، تقريباً روزي دو ميليارد دالر صرف اسلحه مي شود و روزي يک ميليارد دالر صرف مواد مخدر. اين در حالي است که اگر هر ساله فقط 40 ميليارد دالر صرف مبارزه با بيسوادي و فقرزدايي شود، پس از ده سال جهل و فقر ريشه کن شده و تمامي مردم دنيا از سواد و بهداشت و تغذيه کافي برخوردار خواهند شد.
اين سرمايه هاي عظيم از کجا مي آيد و چه کساني از گردش آن سود مي برند؟ چرا اين همه درباره ساير شاخه هاي اقتصاد سخن گفته مي شود ولي درباره اصلي ترين شاخه هاي اقتصاد جهاني (اسلحه و مواد مخدر) و نقش آن در توسعه يافتگي و عقب ماندگي ملت ها سخني در ميان نيست؟کمپني هاي تسليحاتي غرب بزرگ ترين توليدکنندگان کالايي به نام اسلحه هستند و دولت هاي بزرگ غربي مشتريان اصلي ايشان. در رأس اين گروه دولت ايالات متحده آمريکا جاي دارد که ساليانه بيش از 300 ميليارد دالر صرف امور نظامي خود مي کند. گرانقيمت ترين کالاي جهان هواپيماهاي نظامي و جنگنده هاي هوايي است. يک فروند بمب افکن ب. 2 دو ميليارد دالر و يک فروند جنگنده ف. 22 حدود 200 ميليون دالر قيمت دارد. بمب افکن ب 2 در جنگ يوگسلاوي با موفقيت آزمايش شد و در جنگ افغانستان نيز به کار گرفته شد. در اولين لحظات شروع جنگ افغانستان (7 اکتبر 2001 ) پنتاگون با مباهات اعلام کرد که اين هواپيماها مستقيماً از خاک ايالات متحده پرواز مي کنند و به مقر خود بازميگردند. چه کالايي از اين باارزش تر! و به اين دليل است که دولت آمريکا اعلام کرد که قصد دارد 40 فروند ديگر از اين بمب افکن ها را از کمپني سازنده آن (نورتروپ گرومن) خريداري کند.
بخش مهمي از برنامه ها و اقدامات کمپني هاي تسليحاتي دنياي معاصر براي افزايش فروش کالاهاي خود به اين مشتريان اصلي است و به اين دليل هر ساله مبالغ هنگفتي براي تأثيرگذاري بر دولت ها سرمايه گذاري مي شود. در سال هاي 1997 -1998 چهار کمپني درجه اوّل تسليحاتي ايالات متحده 34 ميليون دالر در انتخابات هزينه کردند و در انتخابات سال 2000 با صرف مبالغ بيشتر از جرج بوش و حزب جمهوري خواه حمايت نمودند. ويليام هارتنگ، پژوهشگر ارشد انستيتوت سياست جهاني، مي نويسد: «حمايت سازندگان اسلحه از جمهوري خواهان بي دليل نيست. از سال 1995 که جمهوري خواهان در کنگره قدرت يافتند هر ساله 5 تا 10 ميليارد دالر بيش از آن چه که دولت کلينتون تقاضا مي کرد بر بودجه پنتاگون افزودند.» علاوه بر دولت هاي بزرگ غربي، و در رأس ايشان ايالات متحده آمريکا، که مشتريان اصلي کمپني هاي تسليحاتي به شمار مي روند، ساير کشورها نيز در بازار جهاني اسلحه جايگاه مهمي دارند. اين اهميت به دو دليل است: اوّل، تنش و جنگ در مناطق استراتژيک جهان بر تقاضاي دولت هاي بزرگ غربي براي خريد اسلحه تأثير مستقيم مي گذارد و گاه آن را به شدت افزايش مي دهد. براي مثال، در ماجراي حمله صدام به کويت، دولت ايالات متحده آمريکا 60 ميليارد دالر صرف لشکرکشي موسوم به جنگ خليج فارس (1991) کرد و در جريان جنگ بالکان، آمريکا روزانه بين 40 تا 100 ميليون دالر خرج بمباران خاک يوگسلاوي نمود. اين حوادث براي کمپني هاي تسليحاتي دنياي غرب بسيار سودآور بود.
دوّم، فروش مستقيم اسلحه به کشورهاي توسعه نيافته نيز بخش مهمي از تجارت جهاني اسلحه را شامل مي شود. کمپني هاي تسليحاتي ايالات متحده آمريکا و بريتانيا اولين و دومين صادرکننده بزرگ اسلحه به کشورهاي جهان سوم هستند. ايالات متحده آمريکا 1/ 49 درصد بازار اسلحه جهان سوم را در اختيار دارد.
در سال 1999 فروش اسلحه آمريکا به اين کشورها 9 /12 ميليارد دالر بود که در سال 2000 رشد چشمگير کرد و به 6/ 18 ميليارد دالر رسيد.در سال 2000 بريتانيا دومين صادرکننده اسلحه به کشورهاي جهان سوم بود. کمپني هاي تسليحاتي اين کشور 19 درصد بازار اسلحه اين کشورها را در اختيار دارند. کمپني هاي فرانسوي سومين صادرکننده اسلحه به کشورهاي جهان سوم هستند و 4/ 12 درصد بازار فوق را در اختيار دارند : در طول سال هاي 1993 -2000 کمپني هاي تسليحاتي ايالات متحده آمريکا (4/ 78 ميليارد دالر) اولين، بريتانيا (2/ 37 ميليارد دالر) دومين، فرانسه (9/ 21 ميليارد دالر) سومين، روسيه (3/ 17 ميليارد دالر) چهارمين فروشنده اسلحه به کشورهاي در حال توسعه بودند.در دنياي توسعه نيافته، خاورميانه بزرگ ترين بازار اسلحه است و تا مدتي پيش، به تأثير از ماجراي حمله صدام به کويت، عربستان سعودي بزرگ ترين واردکننده اسلحه به شمار مي رفت. عربستان در سال هاي 1993 -1996، 9/ 31 ميليارد دالر، در سال 1998، 8/ 10 ميليارد دالر و در سال 1999، 1/ 6 ميليارد دالر اسلحه خريد. ولي در سال 2000 امارات متحده عربي به بزرگ ترين خريدار اسلحه بدل شد.
در اين سال امارات 4/ 7 ميليارد دالر اسلحه خريد که 4/ 6 ميليارد دالر آن بابت خريد 80 فروند جنگنده اف. 16 از کمپني لاکهيد مارتين بود. امارات متحده عربي طي سال هاي 1997 -2000 جمعاً 14 ميليارد دالر اسلحه خريداري کرد. به اين ترتيب، عربستان سعودي که زماني بزرگ ترين خريدار اسلحه در ميان کشورهاي در حال توسعه به شمار مي رفت جايگاه پيشين خود را از دست داد.منطقه خاوردور دومين بازار بزرگ اسلحه در جهان توسعه نيافته است و تايوان، با 6/ 2 ميليارد دالر در سال، بزرگ ترين واردکننده اسلحه در اين منطقه به شمار مي رود. سلاح هاي کوچک (مانند تفنگ) نيز بخش مهمي از تجارت جهاني اسلحه را دربرمي گيرد. در اين عرصه نيز کمپاني هاي تسليحاتي ايالات متحده و بريتانيا پيشتاز هستند و اولين و دومين صادرکننده سلاح هاي کوچک به شمار مي روند. طبق برآورد انستيتوت سياست جهاني، در دهه پاياني سده بيستم چهار ميليون نفر قرباني سلاح هاي کوچک شده اند که 80 درصد ايشان زن و کودک اند. يکي از اولين اقدامات دولت جرج بوش دوّم، پس از به قدرت رسيدن، مخالفت با محدوديت فروش سلاح هاي کوچک از سوي سازمان ملل بود.
آشنايي با ناتو
ناتو واژه مخفف نام انگليسي سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (North Atlantic Treaty Organization) است كه در حال حاضر ۲۶ كشور از آمريكاي شمالي و اروپا عضو آن هستند .اعضاي ناتو(NATO) عبارتند از :بلژيك، بلغاريا، كانادا، جمهوري چك، دانمارك، استوني، فرانسه، آلمان، يونان، مجارستان، ايسلند، ايتاليا، لتوني، ليتواني، لوگزامبورگ، هالند، ناروي، لهستان، پرتگال، روماني، اسلواكي، اسلووني، اسپانيا، تركيه، انگليس و آمريكا عضو آن هستند.
ناتو سازماني است كه در دوران پس از جنگ جهاني دوم براي اجراي پيمان آتلانتيك شمالي در سال ۱۹۴۹ تشكيل شد. در سال هاي اوليه بعد از جنگ جهاني دوم و در واكنش به توسعه طلبي هاي شوروي سابق در كشورهاي اروپاي شرقي و مركزي در ماه مارس سال ۱۹۴۸ پنج كشور انگليس، فرانسه، بلژيك، هلند و لوكزامبورگ با امضاي معاهده بروكسل اتحاديه دفاع جمعي را تشكيل دادند.
سپس آنها از كشورهاي دانمارك، ايسلند، ايتاليا، ناروي و پرتگال دعوت به پيوستن به اين فرايند كردند. دو ماه بعد با پيوستن كانادا و آمريكا به اين جمع در چهارم آوريل سال ۱۹۴۹ پيمان آتلانتيك شمالي در واشنگتن به امضا رسيد و سازمان ناتو تشكيل شد. قلب پيمان ناتو ماده پنج آن است كه در آن كشورهاي امضا كننده توافق كرده اند حمله نظامي عليه يك يا چند كشور عضو در اروپا يا آمريكاي شمالي را به عنوان حمله به تمامي كشورهاي عضو تلقي كنند و به مقابله آن برخيزند .
طبق ماده ۹ پيمان آتلانتيك شمالي براي سازمان ناتو يك ساختار متمركز متشكل از نهادهاي نظامي و مدني در نظر گرفته شده است. در رأس ناتو شوراي آتلانتيك شمالي متشكل از وزراي كشورهاي عضو قرار دارد كه حداقل هر دو سال يك بار تشكيل جلسه مي دهد. اين شورا بالاترين مرجع تصميم گيري در پيمان ناتو است و تصميمات آن به اتفاق آرا اتخاذ مي شود.
از آنجا كه ناتو براي مقابله با تهديدات نظامي شوروي سابق و پيمان ورشو تأسيس شده بود براي اين سازمان يك سيستم كامل فرماندهي نظامي براي جنگ هاي احتمالي در نظر گرفته شده كه متشكل از رؤساي ستادهاي ارتش كشورهاي عضو و سه سرفرماندهي شامل فرماندهي اروپايي، فرماندهي اقيانوس اطلس و فرماندهي انگليس است .مقر ناتو ابتدا در فرانسه قرار داشت اما پس از آن كه جنرال دوگل سال ۱۹۶۶ در اعتراض به سيطره آمريكا بر اين سازمان از فرماندهي نظامي ناتو خارج شد به بروكسل منتقل شد.
آمريكا در چارچوب پيمان ناتو حدود ۳۰۰ هزار نيروي نظامي و تعدادي از كلاهك هاي هسته اي خود را براي مقابله با تهديدات شوروي در آلمان غربي و ساير كشورهاي اروپاي غربي مستقر كرد كه پس از فروپاشي شوروي و پايان جنگ سرد كه موجوديت پيمان ناتو به عنوان يك سازمان نظامي را زير سؤال مي برد به تدريج در صدد انتقال آنها به ساير مناطق برآمده است .اگرچه فروپاشي شوروي و وحدت آلمان در سال ۱۹۹۰ موجب شد كه نقش نظامي ناتو زير سؤال برود اما اعضاي اين سازمان با تمركز بر ناتو به عنوان يك سازمان سياسي متولي حفظ ثبات بين المللي در اروپا در صدد گسترش آن نيز برآمده اند.
پس از تشكيل ناتو در سال ۱۹۴۹ با عضويت ۱۲ كشور به مرور كشورهاي عضو آن افزايش يافته است. يونان و تركيه در سال ۱۹۵۲، آلمان در سال ۱۹۵۵، اسپانيا در سال ۱۹۸۲ و جمهوري چك، مجارستان و لهستان در سال ۱۹۹۹ به ناتو پيوسته اند .همچنين در آخرين مرحله گسترش اين سازمان به شرق در سال 2004 با پيوستن كشورهاي بلغاريا، استوني، لتوني، ليتواني، روماني، اسلواكي و اسلووني تعداد اعضاي ناتو به ۲۶ كشور افزايش يافته است .علاوه بر اين ناتو اكنون در چارچوب جنگ عليه تروريسم در صدد ايفاي نقش در ساير مناطق جهان از جمله افغانستان و عراق برآمده است. تأكيد بيانيه هفدهمين اجلاس سران ناتو در استانبول بر اعزام تعداد بيشتري نيروي نظامي به افغانستان و آموزش نيروهاي نظامي عراق توسط ناتو بيانگر تمايلات جديد ناتو است.
زندگي نامه جرج واكر بوش
جورج واكر بوش چهل و سومين رئيسجمهور ايالات متحده آمريكاست كه در سال 2000 براي نخستين بار انتخاب شد . در انتخابات رياستجمهوري سال 2004 براي دومين بار به عنوان رئيسجمهور انتخاب شد.
بوش از سال 1995 تا 2000 ميلادي به عنوان چهل و ششمين والي ايالت تگزاس حكومت ميكرد. او بزرگترين پسر رئيسحمهور اسبق آمريكا، جرج هربرت واكر بوش، است .بوش پس از تمام شدن درسش در كالج در شركت نفتي خانوادگيشان مشغول به كار شد. پس از آن مدتي به صورت شريكي مالك تيم بيسبال «تگزاس رنجرز» بود و سپس در انتخابات ايالت تگزاس شركت كرد و انتخاب شد.
در انتخابات رياست جمهوري آمريكا از طرف حزب جمهوريخواه كانديدا شد و در رقابتي نزديك و فشرده با «الگور» كانديداي حزب دموكرات پيروز شد. اما پيروزي او در انتخابات سبب شد تعداد زيادي از حاميان خود را از دست بدهد .او به عنوان رئيسجمهور در سال 2001 ميلادي قانوني را تصويب كرد كه براساس آن ميزان دريافت ماليات در آمريكا 1.35 تريليون دالر كاهش يافت. بوش در اكتبر سال 2001 پس از حادثه 11 سپتامبر مسئله جنگ عليه تروريسم در جهان را مطرح كرد .با همين بهانه بوش دستور حمله به افغانستان را داد. بهانه او براي اين حمله غلبه بر نيروهاي طالبان، نابود كردن القاعده و دستگيري اسامهبنلادن بود.
در سال 2003 بوش جنگ ديگري را آغاز كرد و دستور حمله نظامي به عراق را داد. جنگي كه بهانهاش سرپيچي عراق از قطعنامه 1441 شوراي امنيت و دفاع از آمريكا بود .در ميانه جنگ با عراق، بوش كه خود را "رئيسجمهور جنگ" ناميده است، براي دومين بار در انتخابات رياست جمهوري آمريكا انتخاب شد. بعد از انتخاب مجدد، آمار انتقادات از بوش باز هم افزايش يافت .موسسه نظرسنجي گالوپ؛ پس از حادثه 11 سپتامبر ، اعلام كرد 90 درصد مردم آمريكا حامي جرج بوش هستند. (آماري كه تا آن زمان بينظير بود (.اما اين ميزان محبوبيت طي رياست جمهوري او به شدت كاهش يافت به گونهاي كه همين موسسه پس از انتخابات سال 2004 محبوبيت بوش را 24 درصد اعلام كرد ).كمترين ميزان محبوبيت براي رئيسجمهور در آمريكا طي 35 سال(.
بوش ششم جولاي سال 1946 در كانتيكت آمريكا به دنيا آمد. او نخستين فرزند از ميان پنج فرزند جرج هربرت واكر بوش و باربارا بوش بود. تنها خواهر او دوروتي در سن سه سالگي در سال 1953 به دليل بيماري لوسمي درگذشت .چندي پيش كتابي در آمريكا چاپ شد كه نويسنده آن معتقد است مرگ خواهر، تاثير منفي زيادي بر روحيه جرج گذاشت و عامل بسياري از رفتارهاي ناهنجار او در بزرگسالي شد . پدربزرگ بوش سناتور بود و پدرش در فاصله سالهاي 1989 تا 1993 رئيسجمهور آمريكا .بوش پس از اتمام تحصيلات در آكادمي فيليپس در ايالت ماساچوست همانند پدرش تحصيلات دانشگاهي خود را در ييل گذراند و ليسانس تاريخ گرفت.
در ماه مي سال 1968 با بالا گرفتن آتش جنگ ويتنام او در امتحانات گارد ملي هوايي آمريكا شركت كرد و قبول شد .در اين امتحانات تنها توانست 25 درصد از امتحان كتبي استعدادهاي پيلوتي را كسب كند كه پايينترين امتياز براي قبولي بود .در سال 1970 جرج بوش براي تحصيل در دانشگاه حقوق تگزاس تقاضا داد كه رد شد. در سال 1973 از خدمت نظام زودتر از زمان معمول مرخص شد تا در فاکولته تجارت هاروارد تحصيل كند. همان جايي كه در سال 1977 با سند فوقليسانس از آن فارغالتحصيل شد .جرج بوش در اين دوره زندگي خود به نوشيدن الكول روي آورد و حتي يك بار در سن 30 سالگي به جرم رانندگي تحت تاثير الكول دستگير و به پرداخت 150 دالر جريمه محكوم شد . لايسنس دريوري اش هم به مدت دو سال معلق شد.
در سال 1977 با همسرش لورا ولش آشنا شد كه در آن زمان معلم بود. آنها پس از مدتي ازدواج كردند و جرج بوش پيروي از كليساي خانوادگيشان را رها كرد و به كليساي همسرش پيوست .بوش كه رياست جمهوريش را با حمايت 50 درصدي مردم آغاز كرده بود، پس از حادثه 11 سپتامبر توانست به محبوبيتي 90 درصد در ميان مردم آمريكا دست پيدا كند. اما اين محبوبيت چندان طولاني نبود .دليل عمده اين كاهش محبوبيت هم سياست خارجي بوش بود. او به خاطر نحوه اداره جنگ عراق با انتقادات زيادي مواجه شد . نحوه مواجهه با توفان كاترينا و فعاليتهاي اندكي كه براي بازسازي مناطق توفانزده شد، هم دليل ديگري براي اين اتفاق بود. كنترول مكالمات مردم بدون نياز به حكم با نام جنگ عليه ترور، فاجعه زندانهاي ابوغريب و گوانتانامو از ديگر دلايل اين كاهش محبوبيت بودند . آمريکا تا ماه اكتبر سال 2007 ميلادي بيش از 455 ميليارد دالر در جنگ عراق هزينه کرد. همچنين بيش از 3830 نظامي امريکايي و بيش 73 هزار غير نظامي عراقي تا اين تاريخ در اين جنگ کشته شدند.
بلافاصله پس از رويداد ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ جهان وارد شرايط جديدي شد كه آمريكا مدعي رهبري آن بود.
طي چند سال گذشته امريكا ابتدا با رهبري ائتلاف جهاني ضدتروريسم به افغانستان حمله كرد و سپس با بي توجهي به سازمان ملل و افكار عمومي جهاني عراق را مورد تهاجم قرار داد .اكنون در ششمين سالگرد حادثه ۱۱ سپتامبر هم بن لادن رهبر القاعده و هم صدام رئيس جمهور سابق عراق كه علي القاعده بايد جزو اهداف اصلي آمريكا مي بودند، زنده هستند. اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا اقدامات سياسي نظامي امريكا در سراسر جهان طي دو سال گذشته صرفا متاثر از حادثه ۱۱ سپتامبر و در تلافي آن بوده يا از آبشخورهاي ديگري سرچشمه مي گيرد . براي فهم سياست خارجي جديد آمريكا و سير قدرت اين كشور در طول تاريخ لازم نيست كه مباحث مطرح شده در مجله سياست خارجي آمريكا يا حلقه هاي سياسي را دنبال كنيم. استراتژي كلان در حال ظهور سياست خارجي آمريكا را به آساني مي توان از اظهارات پرزيدنت بوش و مقامات ارشد دولت او فهميد . طبق گفته بوش كه به جهان اعلام كرده ايالات متحده يك جنگ بي پايان