کيها مقصراصلي اوضاع پرتنش پاکستان ومانع ثبات سياسي افغانستان است؟

تهيه وپژوهش )دوشي چي(

تروريزم

 

واژه‌ي تروريسم به لحاظ معنايي مناقشه برانگيز است و تعاريف مختلفي از آن ارائه شده و هيچ يك از تعاريف اين واژه به لحاظ جهاني پذيرفته نشده است. فرهنگ لغت انگليسي آكسفورد تروريسم را خط مشي‌اي كه هدف آن حمله از طريق ايجاد وحشت در مخالفان، به كارگيري روش‌هاي تهديد و حاكم كردن ارعاب يا وضعيت وحشت آفرين مي‌باشد، تعريف كرده است.

تروريسم واژه‌اي است كه بسيار سخت معنا مي‌پذيرد و به مدلول عيني و مشخصي ارجاع نمي‌دهد و براي توصيف خشونت مورد كاربرد دشمن به مثابه‌ي امري غير اخلاقي و شيطاني به كار مي‌رود. هيچ گروهي تاكنون خود را تروريست نخوانده است.

خصوصا پس از اين كه ايالات متحده جنگ برضد ترور خود را در واكنش به حملات 11 سپتامبر 2001 به راه انداخت، كاربرد اين واژه از گستره‌يي وسيع‌تر برخوردار شد. تعاريف ارائه شده از واژه تروريسم در برگيرنده‌ي برخي معيارهاي مشترك هستند كه عبارتند از:

- ترور اقدامي خشونت آميز است؛

- انگيزه اقدام تروريستي سياسي يا مذهبي است؛

- هدف تروريسم، شهروندان غير نظامي مي‌باشد؛

- هدف تروريسم ايجاد رعب و وحشت است؛

- هدف تروريسم ارعاب حكومت يا جامعه است؛

- فرد يا گروه تروريست، غير دولتي هستند؛

- اقدام تروريستي اقدامي غير قانوني است.

هيچ يك از اين معيارها به لحاظ جهاني به عنوان معيارهايي ضروري يا كافي براي تعريف تروريسم شناخته نشده‌اند.  واژه تروريسم از واژه Terrorisme كه در قرن هجدهم در فرانسه مطرح شد، برگرفته شده است. اصل اين واژه از فعل‌هاي Terrere( به معناي ترساندن) و Deterrere( به معناي ترساندن از ) در زبان لاتين مشتق شده است. كاربرد معاصر اين واژه به سال 1795 بر مي‌گردد كه از اين واژه براي توصيف اقدامات ژاكوبن‌ها در فرانسه استفاده مي‌شد.

حكومت ژاكوبن‌ها معروف به حكومت ترور شده بود. اگر چه مسلم نيست، اما گفته مي‌شود كه خود ژاكوبن‌ها اعلام كرده بودند كه از واژه تروريست‌ها براي اشاره به آنها استفاده شود. جالب است بدانيم كه روش‌هاي مورد استفاده‌ي ژاكوبن‌ها عبارت بودند از دستگيري و بعضي مواقع اعدام مخالفان. بنابراين، تروريسم و ترور به روش‌هايي ارجاع داده مي‌شوند كه مورد استفاده‌ي رژيم‌هاي حاكم براي كنترول جمعيت‌هاي تحت سلطه‌ايشان از طريق ترس بوده است، تاكتيكي كه در بسياري از رژيم‌هاي تماميت خواه نظير آلمان نازي ديده شده است.

تروريسم در حال حاضر ارجاع بيشتري به دولت پوليسي مي‌دهد و استفاده رايج از واژه‌ي‌ تروريسم دولتي و واژه تروريسم، معاني گسترده‌تري پيدا كرده‌اند.

تروريسم را مي‌توان به انواع زير تقسيم كرد:

- ترويسم دولتي: كه در آن سازمان‌هاي دولتي و حكومتي، خود به كشتار شهروندان مي‌پردازند. در اين خصوص مي‌توان به عملكردهاي رژيم‌هاي مستبد و ديكتاتور عليه شهروندان خود اشاره كرد؛

- تروريسم بين‌المللي: با حمايت برخي از دولت‌ها اقدام به عمليات تروريستي در كشورهاي ديگر مي‌نمايند. از جمله اينگونه موارد مي‌توان به تسليح فالانژهاي لبناني از سوي صهيونيست‌ها عليه مردم لبنان و يا تسليح ضد‌انقلابيون نيكاراگوئه عليه مردم اين كشور از سوي آمريكا اشاره كرد؛

- تروريسم محلي: كه در آن تروريست‌ها در داخل كشور خود عليه حكومت خود دست به عمليات تروريسم مي‌زنند؛

- تروريسم فراملي: كه تروريست‌ها از مليت‌هاي مختلف در كشور ديگر اقدام به عمليات تروريستي مي‌كند.

اماسوالهاي ناحل :

- تروريسم چيست و چرا تعريف واحدي از اين پديده در جامعه جهاني وجود ندارد؟

- چرا پس از پايان جنگ سرد در سال 1990 شدت و گستره‌ي تروريسم بين‌الملل درحال افزايش بوده است؟

- آيا اقدامات سازمان ملل در مبارزه با تروريسم كافي و موفق بوده است و سازمان ملل چه ويژگي‌هايي بايد داشته باشد تا بتواند به عنوان مرجع نهايي براي مقابله با تروريسم باشد؟

- حملات تروريستي 11 سپتامبر 2001 چه تاثيري بر تغيير معاني مفاهيم دفاع مشروع و دفاع پيشگيرانه و پيشدستانه داشته است؟  تعاريف ارائه شده درباره‌ي واژه‌ي تروريسم زياد با هم متفاوت نيستند، اگرچه هيچ تعريف واحدي از اين واژه ارائه نشده است.  به طور عموم بر سر اين امر توافق وجود دارد كه تروريسم عبارت است از اعمال خشونت عليه شهروندان غير نظامي با نيت پيشبرد يك هدف سياسي يا ايدئولوژيك.

از تفاوت‌هاي مهمي كه تروريسم با جنگ دارد خشونتي است كه تروريسم به طور مستقيم عليه شهروندان اعمال مي‌كند. در جنگ همواره هدف و تلاش طرفين اين است كه تعداد تلفات خصوصا تلفات غيرنظاميان به ميزان حداقل باشد. اگرچه اكثريت موافق خواهند بود كه اين تعريفي مفيد از تروريسم است اما وقتي بخواهيم اين تعريف عمومي را بر موارد خاص انطباق دهيم به مشكل جدي بر مي‌خوريم. از نظر عده‌يي بعضي از اقدامات و يا گروه‌ها آشكارا تروريستي هستند و براي بعضي ديگر نه. بنابراين عدم توافق بر سر تعريف واژه‌ي تروريسم نيست بلكه بر سر تعيين مصداق‌هاي عيني تروريسم است.

تروريسم در دوران مدرن همواره حضور داشته است اما واقعيت اين است كه از پايان جنگ سرد، تروريسم بين الملل رشد قابل توجهي يافته است. يك عامل مهم و دخيل در اين امر عبارت است از وضعيت متفاوت و متمايز سياست بين‌الملل و تمايز در توازن قدرت ميان ملت‌ها در سرتاسر جهان. بعنوان مثال در بعضي از ملت‌هاي بازمانده از شوروي سابق تروريسم مشهود است زيرا اين كشورهاي جديد تازه شكل گرفته‌اند و آينده‌شان مبهم است. در خاورميانه تروريسم مرتبط با نتايج جنگ خليج فارس، وضعيت سياسي داخلي در كشورهاي مختلف اين منطقه و روابط با اسراييل و غرب،‌ خصوصا آمريكا مي‌باشد.

البته تمايز فرهنگي كشورهاي اين منطقه با اسرائيل و غرب نيز مزيد بر علت است. اين واقعيت كه آمريكا تنها ابر قدرت بازمانده در سطحي جهاني است نيز در افزايش تروريسم عليه آن نقش داشته است. عامل دخيل ديگر در افزايش و گسترش تروريسم پس از جنگ سرد اين است كه نوعا تروريسم پرورش دهنده‌ي تروريسم است. بمب گذاري‌هاي اخير در لندن و بمب گذاري‌هاي ديگر در اين شهر نمونه‌هايي از اين واقعيت مي‌باشند.  در رابطه با اقدامات سازمان ملل در خصوص مبارزه عليه تروريسم بايد خاطر نشان ساخت كه اقدامات اين سازمان في نفسه مفيد هستند چرا كه سازمان ملل بسياري از ملت‌هاي جهان را كنار هم گرد آورده است. بنابراين، اقدامات و تصميمات اين سازمان كاركرد نمادين مهمي دارد.

در عباراتي عيني تر بايد خاطر نشان ساخت كه سازمان ملل داراي قدرت و توان نه چندان زيادي است چرا كه طبق قاعده ملت‌ها بايد اين سياست‌ها را عملياتي و اجرا كند. آنها ملزم به رعايت سياست‌هاي سازمان نيستند و اگر هم به اين سياست‌ها عمل كنند، هميشگي نيست.

تصميمات سازمان ملل مي‌تواند بدون نتيجه باقي بماند. بنابراين من فكر مي‌كنم كه بسيار مهمتر است كه ملت‌ها براي مقابله با تروريسم در سطحي چند بعدي با هم همكاري كنند و در نيروهاي پوليس و امنيتي بين‌المللي، ‌تلاش‌هاي اقتصادي و ديپلماتيك و در آخرين مرحله در مداخلات نظامي شركت فعال داشته باشند. اين تلاش‌هاي متعدد بايد مورد توافق همه ملت‌ها باشند چرا كه تروريسم، بين‌المللي است و صرفا ملي و محلي نمي‌باشد. ملتها بايد با هم هماهنگ باشند تا اقدامات مختلف بتوانند متوازن و هماهنگ با هم موثر واقع شوند.

از سوي ديگر ميان واقعيت عيني و وضعيت حقوقي - قانوني تمايز وجود دارد. واقعيت اين است كه دولت آمريكا به صورتي موفقيت آميز از حوادث 11 سپتامبر براي توجيه تصميم خود در جنگ عليه عراق استفاده كرد. سوالي در اين نيست كه بدون 11 سپتامبر اين امر امكان پذير نبود.

اين يك واقعيت است. اگرچه از ديدگاه حقوق بين‌الملل، وضعيت بسيار بغرنج و مشكل است چرا كه مفهوم به كار بردن مداخله پيشدستانه عليه يك كشور بر مبناهاي حقوقي سستي قرار دارد، زيرا هيچ تهديد مشخصي از جانب رژيم حاكم بر عراق عليه آمريكا متصور نبود و سازمان ملل تحريم‌هاي مختلفي عليه اين كشور وضع كرده بود. در نهايت من فكر نمي‌كنم كه حقوق بين‌الملل، آنگونه كه ما با آن در دنياي امروز آشنا هستيم، توجيه كننده‌ي چنين دخالت آشكاري بوده باشد. البته در مورد افغانستان وضعيت فرق مي‌كند زيرا دولت غير رسمي حاكم بر اين كشور آشكارا با القاعده همكاري داشت.

تروريسم همانطور كه از معناي لاتين آن استنباط مي‌شود به معناي وحشت است و در اكثر تعاريف به اقدامات گروه‌ها يا افرادي اطلاق مي‌شود كه براي دست يافتن به اهداف خاص دست به خشونت و يا حتي قرباني كردن افراد بيگناه مي‌زنند. با اين حال نمي‌توان تعريف واحدي از تروريسم ارائه كرد. شايد يكي از دلايل اين مسئله به ماهيت تروريسم باز مي‌گردد كه در دوره‌هاي مختلف تاريخي شكل خاص خود را داشته است.

يكي از اولين دوره‌هاي تاريخي كه مي‌توان كاربرد واژه‌ي تروريسم را مشاهده كرد،‌دوران انقلاب كبير فرانسه است كه در آن زمان به معناي  -حكومت وحشت-  بكار مي‌رفت.

 با اين حال عمده ترين كاربرد واژه‌ي تروريسم بعد از جنگ جهاني دوم است كه در اين زمان اقدامات گروه‌ها و نهضت‌هاي استقلال طلب با ترور همراه شد.

از طرف ديگر بايد توجه كرد كه واژه‌ي تروريسم به عنوان يك واژه تعريف نشده و مبهم بر اساس مصالح و مقتضيات سياسي تعريف مي‌شود. براي مثال تا قبل از فروپاشي نظام دو قطبي، گروه‌هاي تروريستي در اشكال مختلف مورد حمايت دو بلوك قرار داشتند و در واقع نقش ابزاري را براي آنها ايفا مي‌كردند.

از آنجا كه برخورد مستقيم ميان دو بلوك ممكن نبود بر اين اساس ماهيت و اقدامت گروه‌هاي تروريستي تا پايان جنگ سرد توجيه شده بود. پايان جنگ سرد علاوه بر تمامي تغييرات عظيمي كه با خود به همراه داشت بر اين توجيه نيز اثر گذاشت. پيدايش گروه‌ها و سازمان‌هاي تروريستي به ويژه ايدئولوژيك مورد توجه قرار گرفت. در اين بين حوادث 11 سپتامبر نشان دهنده‌ي عمق و قدرت فاجعه بار اين گروه‌ها بود.

از اين تاريخ به بعد به ويژه رسانه‌ها و مقام‌هاي غربي بر لزوم مقابله با گروه‌هاي تروريستي تاكيد كردند كه حد و مرزي براي خود قائل نيستند و خود را مقيد به رعايت قوانين بازي كه بين دولت‌ها مورد قبول است، نمي‌دانند. يكي ديگر از ويژگي‌هاي اين گروهها بي وطن بودن و بين‌المللي بودن آنهاست كه شبكه‌هاي پيچيده‌شان به راحتي مي‌تواند در تمامي كشورهاي جهان گسترده شود.

با اين حال با اهميت ترين مسئله كه باعث شد تروريسم بين‌المللي مورد توجه خاص كشورها قرار بگيرد مسئله‌ي گسترش سلاح‌هاي كشتار جمعي است. تا كنون كشورها براي ايجاد بازدارندگي از اين سلاح‌ها و به ويژه سلاح‌هاي هسته‌يي استفاده كرده‌اند اما اكنون اين نگراني كه گروه‌هاي تروريستي بتوانند به اين سلاح‌ها مسلح شوند تروريسم را به بحث محوري تبديل كرده است، بخصوص كه حملات 11 سپتامبر نشان داد تروريست‌ها براي دستيابي به اهداف مورد نظرشان از كاربرد هيچ سلاحي روگردان نيستند.

سازمان ملل متحد با وقوع حملات تروريستي در تلاش بوده تا علاوه بر دستيابي به تعريف واحدي از تروريسم راهكارهايي را براي مقابله با آن پيشنهاد كند، با اين حال تا كنون موفق نشده است.

يكي از اولين اقدامات سازمان ملل برگزاري نشستها و جلسات مختلف در سال‌هاي 1972 تا 1979 بود كه با هدف تعريف تروريسم آغاز شد اما عملا موفقيتي در پي نداشت. اكنون شوراي امنيت تروريسم بين‌الملل را به عنوان تهديدي براي صلح و امنيت بين‌الملل تلقي مي‌كند كه به عنوان ركن حفاظت از صلح و امنيت بين الملل موظف به برخورد با آن است. با اين حال ضعف و كاستي‌هاي ساختار سازمان ملل و شوراي امنيت باعث شده تا اين سازمان تنها به صدور قطعنامه و تقبيح حملات تروريستي بسنده كند.

به نظر مي‌رسد برخورد با تروريسم به عنوان يكي از سياست‌هاي دولت بوش مطرح باشد تا بعنوان يكي از بحث‌هاي مطرح در سازمان ملل. اين سازمان حتي نتوانسته چندان نقشي در باز تعريف مفاهيمي همچون دفاع مشروع و جنگ پيش دستانه داشته باشد.

با وقوع حملات 11 سپتامبر، آمريكا با اين عنوان كه ديگر نمي‌توان در انتظار حملات مخرب تروريست‌ها شد و بعد واكنش نشان داد مفهوم جنگ پيشدستانه را مطرح كرد و بعدا در مورد افغانستان و عراق بر همين اساس عمل كرد. از تروريسم اغلب به عنوان يك مفهوم مبهم و چند وجهي نام برده شده است. بخشي از اين مفهوم به انگيزه و اهداف نهفته در تروريسم بر مي‌گردد كه در تعريف كلي از تروريسم مي‌توانيم آن را به‌گونه‌ي زير تعريف نماييم: تروريسم عبارت است از ارتكاب، سازماندهي، حمايت، تسهيل، تامين مالي و تشويق به اقدامات خشونت آميز عليه دولت ديگر كه اشخاص يا املاك را با هدف ايجاد ترس يا احساس ناامني در اذهان عمومي، با هر ملاحظه و هدف سياسي، فلسفي، ايدئولوژيكي، نژادي و غيره براي توجيه آن، هدف قرار مي‌دهد. اما نكته مهم در زمينه‌ي عدم دستيابي به تعريف شفاف و قابل قبول از تروريسم شايد علاوه بر اختلاف در تعريف اين مفهوم بيشتر بر سر انطباق مفهوم با مصداق‌هاي عيني آن باشد.

تقريبا همه‌ي كشورها به نوعي خود را درگير فعاليت‌ها و يا حمايت از افراد‌ي مي‌يابند كه بر اساس اين تعريف تروريست تلقي مي‌شوند لذا عدم وجود اطمينان پيرامون مفهوم تروريسم بيشتر يك امر سياسي است تا حقوقي. اين امر جامعه جهاني را در مقابله با تروريسم عقيم ساخته و موجب گشته بسياري از كشورها از اين امر سوء استفاده و از آن به نوبه‌ي ابزاري براي نيل به اهداف خود استفاده نمايند.

با فروپاشي شوروي و دگرگوني در ساختار قدرت جهاني، دوران جديدي در روابط بين الملل گشوده شد كه در زمره‌ي اين تحولات مي‌توانيم به جهانشمول شدن مولفه‌هاي اقتصاد سرمايه داري، اعتبار ارزشهاي فرهنگي غربي در فراسوي مرزهاي اروپا و آمريكا با مشرعيت‌يابي روابط اجتماعي برآمده از غرب اشاره نماييم.

دراين ميان، تروريسم كه در دوران جنگ سرد تابعي از منافع قدرت‌هاي بزرگ و تعريف آنها از اين مفهوم بود و از بعد از جنگ جهاني دوم ريشه در تفسير غربي از شرايط حاكم بر غرب داشت، تبديل به واكنش گروه‌هاي ساكن درخارج از جهان غرب به شرايط حاكم بر كشورهاي غيرغربي شد.

از نظر اين گروه‌ها كشورهاي غربي ، سلطه در مناسبات اقتصادي سياسي جهان را اعمال نموده و از طرفي در شرايط جهاني شدن ارتجاع داخلي ارتباط پيوسته‌يي با نظام انحصار‌گرايانه‌ي سلطه در سطح مناسبات بين‌المللي پيدا نموده است. اصولا پس از تاسيس سازمان ملل اين سازمان رهيافت تعريف موردي از تروريسم را دنبال نموده است كه حاصل آن انعقاد موافقت نامه‌ها و كنوانسيون‌هاي متعددي بوده است كه بسته به شرايط زماني و مكاني اشكال مختلف تروريسم از هواپيما ربايي تا گروگان گيري و تامين مالي تروريست‌ها را به عنوان عمل تروريستي شناخته و مقررات مختلفي را براي برخورد با آنها تدوين نموده است و به رغم اعلاميه‌هاي متعدد و قطعنامه‌هاي شوراي امنيت، انتظارات از چگونگي و محتواي عكس‌العمل سازمان ملل در هاله‌اي از ابهام قرار داشته و با اينكه مداخلات در كوزوو، افغانستان و عراق تمايل به ايجاد قواعد بين‌المللي براي حمايت و دفاع از اصول و هنجارهاي اساسي نظم بين‌المللي را منعكس مي‌سازد اما هيچ سند پذيرفته شده‌ي بين‌المللي وجود ندارد كه وضعيت‌هايي را كه در آنها دولت‌ها از قديم الايام قدرت تشخيص و صلاحديد خود را اعمال كرده و يا اقدامات خود را به عنوان دفاع از خود توجيه نموده‌اند را بطور موثر تبيين نمايد.

ضمن اينكه بعضا شاهد مصلحت گرايي و اقدامات تبعيض آميز سازمان ملل بويژه شوراي امنيت به عنوان ركني كه مسئوليت حفظ صلح و امنيت جهاني را به عهده دارد مي‌باشيم. آنچه در زمينه‌ي مبارزه با تروريسم مهم است توجه به اين نكته است كه اقدامات تروريستي و مبارزه با پيامدهاي امنيتي آن نيازمند همكاري كشورهاي سراسر جهان براي كاهش آثار سوء اين پديده بر امنيت داخلي و بين المللي است.

در اين ميان سازمان ملل مي‌تواند با سازماندهي بهينه‌ي پوليس بين‌المللي براي تعقيب و دستگيري عاملان ارتكاب اعمال تروريستي نقش موثري در اين زمينه بعهده گيرد.

حادثه‌ي 11 سپتامبر 2001 در ايالات متحده، نقطه‌ي عطفي در باز تعريف اجراي فرايند امنيت بين‌المللي بوجود آورد و موضوع مبارزه با تروريسم را به اولويت دارترين موضوع در مباحث بين‌المللي كنوني تبديل كرده‌ است. اين حادثه براي آمريكا از چند جهت مورد توجه قرارگرفت: اول اينكه اين فرصت را بوجود آورد تا باز تعريفي از ساختار نظام بين‌الملل و فرصتي براي تثبيت موقعيت خود ارائه نمايد و دوم اينكه امنيت و نظام بين‌الملل را به يكديگر پيوند زد.

اين دو مولفه به دولتمردان آمريكا اجازه داد بدون توجه به افكار عمومي و خواست ساير بازيگران بين الملل، تهديد را به تمام سطوح نظام بين المللي گسترش داده و بر اساس آن با كشورهاي مخالف خود مانند عراق برخورد نظامي نمايد. بدينسان آنها نه تنها عمل تروريستي را مدنظر قرار دادند بلكه قصد و نيت را نيز وارد و اين حق را براي خود قائل شده‌اند كه براي حفظ امنيت و جلوگيري از تهاجمات تروريستي، قبل از بروز هرگونه حمله تروريستي‌اي، اقدام پيشگيرانه به عمل آورد.    

تئوري‌هايي كه درباره‌ي تروريسم پرداخته شده‌اند، عبارتند از:

- تبيين‌هاي جامعه شناختي كه بر وضعيت و موقعيت تروريست‌ها در جامعه تاكيد دارند؛

- تئوري تعارض كه در بر گيرنده‌ي نوع روابط تروريست‌ها با آنهايي است كه در قدرت حاكمه قرار دارند؛

- تبيين‌هاي ايدئولوژيكي كه تاكيد بر تمايزهاي ايدئولوژيك دارند و اينكه ايدئولوژي‌هاي مختلف اهداف مختلفي دارند؛

- تئوري رسانه‌اي كه اقدامات تروريستي را به عنوان شكلي از ارتباطات مي‌بيند.

برخي از نظريه پردازان ضد تروريسم از بيان دلايل توسل به اقدامات تروريستي توسط تروريست‌ها امتناع مي‌كنند، چراكه معتقدند بيان دليل به نوعي توجيه اقدامات تروريست‌ها است. از نظر آنها تروريست‌ها انسان‌هاي شيطان صفتي بيش نيستند. برخي تئوري‌هاي اخلاقي تروريسم نيز وجود دارند كه در تلاش براي توجيه اخلاقي تروريسم و اقدامات خاص تروريستي برآمده‌اند. اين تئوري‌ها تلاشي در راستاي تبيين ريشه‌هاي تروريسم نمي‌كنند. آنها اغلب تروريسم را نوعي جنگ عادلانه مي‌دانند و به حقوق جنايات جنگي اشاره مي‌كنند. نظم اجتماعي موجود در درون كشورها و نظم جهاني موجود، شامل توافقات و سازش‌هاي ساختاري ميان گروه‌ها و منافع مختلف است. اين نظم‌ها غالبا نشئت گرفته از حل تعارضات گذشته مي‌باشند و ممكن است كمتر مرتبط با موقعيت و وضعيت فعلي باشند. گروه‌ها و منافع جديد قابل پيش بيني نيستند.

 ليبرال دموكراسي درصدد است مانع از اين شود كه گروه‌هاي كوچك جامعه را بر طبق هنجارهاي خودشان از نو طرح ريزي كنند. اين گروه‌هاي كوچك ناچارند در جامعه‌اي زندگي كنند كه غالبا طرد مي‌شوند. بعضي تئوري‌ها بر اين اعتقادند كه گروه‌ها زماني به سوي تروريسم گرايش پيدا مي‌كنند كه ديگر مسيرها براي ايجاد تغيير، از جمله مبارزات اقتصادي، اعتراضات مسالمت آميز، خواست‌هاي عمومي و جنگ مبتني بر معيارهاي پذيرفته شده وجود ندارند. اين امر مرتبط با معيار "آخرين چاره" (ratio ultima) در تئوري جنگ عادلانه است. از اين منظر، اقدامات تروريستي در راستاي اضمحلال نظم موجود و تشويق تعارضات با توقع اينكه نتايج حاصله به نظم جديدي منجر شود، صورت مي‌گيرند و اينكه تروريست‌ها اين اقدامات را در راستاي منافع خود مي‌بينند. در ارتباط با خط مشي ضد تروريسم نيز ‌اين رهيافت دلالت بر سياست‌هاي ايجاد و حفظ يك راه حل بديل و صلح آميز دارد خصوصا در مورد گروه‌هاي جمعيتي حاشيه‌اي و تحت ستم.

تئوري‌هاي ايدئولوژيكي از سوي ديگر،‌ غالبا دلالت بر اين دارند كه هيچ چيزي نمي‌تواند حل شود، ‌زيرا ايدئولوژي‌هاي متعارفي به صورت منطقي با هم درگير هستند. تئوري برخورد تمدن‌ها نيز يكي از تئوري‌هايي است كه تروريسم را تبيين مي‌كند. حداقل در تروريسم ميان تمدني، اين تئوري معتقد است كه تروريسم به لحاظ تاريخي غير قابل اجتناب است. اين تئوري تاريخ را به عنوان تعارض يك‌هزار ساله ميان واحدهاي بسيار بزرگي مي‌داند كه بر اساس ارزش‌هاي متعارض بنيان نهاده شده‌اند. بنابراين تئوري، خشونت بخش ساده‌ي فرايند تاريخي است. اين تئوري منطبق با اين ديدگاه كساني است كه جنگ‌هاي صليبي در قرون وسطي را نمود بارز فرهنگ غربي مي‌دانند و جنگ را جزء اجتناب ناپذير اين فرهنگ معرفي مي‌كنند.

يكي از عوامل نسبتا موثر، حداقل در عضو گيري گروه‌هاي تروريستي، عبارت است از سياست‌هاي بسيار شديد و خشن مبارزه با تروريسم كه هدف اين سياست‌ها شكست دادن گروه‌هاي تروريستي بوده است. بعنوان نمونه ادعا شده است كه شرايط زندانيان در خليج گوانتانامو به گونه‌اي است كه هر فرد معقول و منطقي را مي‌تواند به مقاومت سوق دهد، خصوصا چون مشخص شده است كه هيچگونه ابزار قانوني براي خروج از اين زندان متصور نيست. اگر بخش‌هاي بزرگي از جمعيت بترسند كه ممكن است به دليل مذهب يا منشا قوميتي‌شان، آنها نيز به چنين شرايطي دچار شوند، ‌آنگاه است كه يك دور باطل مي‌تواند رشد يابد و تروريسم به پاسخي دفاعي در برابر سياست‌هاي مبارزه با تروريسم تبديل شود.

در طول اكثر سال‌هاي قرن بيستم، واژه تروريسم ابتدا براي جنبش‌هاي ناسيوناليستي از انواع مختلف آن به كار برده مي‌شد. اكثر آنها جنبش‌هاي جدايي طلبي بودند كه در پي ايجاد يك دولت  ملت مستقل بودند. همچنين مواردي از خشونت‌هاي انضمام طلبان بدون دولت وجود داشت كه در پي الحاق يك سرزمين خاص به سرزمين اصلي بود‌ند. عمليات‌هاي كلاسيك مبارزه با تروريسم شكلي از استعمارزدايي در آفريقا و خاورميانه محسوب مي‌شدند. امروزه جنگ‌ها و درگيري‌هايي مانند جنگ فلوزي كه براي رسانه‌هاي غربي شناخته شده بودند، به فراموشي سپرده شده‌اند، اما خشونت‌هاي مورد استفاده‌ي آنها بر خلاف القاعده از سرزمين‌هاي اصلي غرب دور بود و به مرزهاي مستعمراتي محدود مي‌شد.

البته انگيزه گروه‌هاي جدايي طلبي چون باسك در اسپانيا هميشه ناشي از ايدئولوژي ناسيوناليستي آنها بوده است و همواره تعارضي سرزميني درباره اين موضوع كه چه دولتي بايد چه چيزي را تحت كنترول خود داشته باشد وجود داشته است. از اين نظر، هيچ تئوري مجزايي درباره دلايل كاربرد خشونت در جدايي خواهي وجود ندارد چرا كه خشونت ابزاري استاندارد براي تغييرات ژئوپلتيكي در نظر گرفته مي‌شود. بنابراين خشونت ناشي از تعارضات سرزميني به صورت امري غير قابل اجتناب در نظر گرفته مي‌شود.

اقداماتي كه موسوم به ترور شده‌اند بعضي اوقات با بيانيه‌ها يا اظهار نظرهاي عاملان آنها پس از انجام اقدام همراه مي‌شوند. آنها اغلب اطلاعات بيشتري به ما مي‌دهند. مضمون‌هايي در اين بيانيه‌ها مطرح مي‌شوند كه هر كدام مي‌توانند بدون قضاوت درباره درست يا نادرست بودن آنها به عنوان يك مقوله در نظر گرفته شوند.

اين انگيزه‌هاي بيان شده عبارتند از:

- ايده‌آل‌هاي گروه كه از عوامل مهم توجيه كننده‌ي اقدامات گروه نزد خودشان مي‌باشند. به عنوان مثال در گروه‌هاي جدايي طلب، اغلب تاكيد بر نام يا پرچم دولت مستقل آينده‌شان مي‌شود؛

- اشاره به نارضايتي‌ها و شكوه‌هاي تاريخي از جمله ستم‌هايي كه به يك گروه قومي يا مذهبي شده است؛

- مقابله به مثل به خاطر برخي اقدامات خاص از جمله جنگ‌هاي نظامي‌اي كه در جريان است؛

- بيان يك تقاضاي ويژه‌ي مرتبط با عوامل ذكر شده در بالا. از جمله مي‌توان به تقاضا براي خروج نيروها از عراق اشاره كرد.

عاملان انجام اقدامات تروريستي

اقدامات تروريستي مي‌تواند بوسيله‌ي افراد، گروه‌ها يا دولت‌ها انجام شوند. مرسوم ترين تصوير از تروريسم اين است كه تروريسم بوسيله گروه‌هاي نسبتا كوچك و كاملا مخفي‌اي انجام مي‌شود كه بر مبناي دليلي خاص به انجام اقدام تروريستي برانگيخته مي‌شوند. اگرچه بعضي اقدامات تروريستي بوسيله افراد انجام مي‌شود و بعضي ديگر از حمايت‌هاي دولت‌هاي مستقر و به رسميت شناخته شده برخوردارند.

سرويسهاي اجرا كننده قانون نظير اف بي آي به تروريسمي كه توسط فردي خاص انجام مي‌شود و منجر به حملات اعلام نشده و سري عليه شهروندان مي‌شود عنوان "تروريسم گرگ تنها" داده‌اند. اين افراد به طور مستقل عمل مي‌كنند، ‌افرادي كه فقط به خاطر تلقين، آموزش و حمايت بوسيله‌ي گروه‌هاي سازمان يافته اقدام به انجام عمل تروريستي مي‌كنند. آنها بر اساس تاييد و تصويب ضمني گروه عمل مي‌كنند و بوسيله‌ي اقدام خود به تنهايي از اين تاييد حمايت مي‌كنند. اين اقدام تروريستي در مقابل عملياتهاي مرسوم تروريستي‌اي قرار مي‌گيرد كه به وسيله‌ي گروه‌هايي انجام مي‌شود كه داراي زنجيره كم و بيش ثابتي از فرماندهي هستند.

 نه فقط تلقين، بلكه همچنين پشتيباني‌ها، زمان بندي و سمت و سوي عمليات‌ها براي انجام حملات اجرا مي‌شوند. خشونتي كه بوسيله‌ي مبارزان يك دولت در جنگ‌هاي متعارف انجام مي‌شوند اغلب قابل قبول‌تر از انجام اقدامات تروريست‌ها است كه بر اساس تعريف تحت زير گروه حقوق بين‌الملل جنگ قرار نمي گيرند، و لذا نمي‌توانند به مانند خشونت‌هاي متعارف در جنگ‌ها مورد پذيرش باشند.

تمايز عمومي ميان خشونت دولتي و تروريسم مبتني براين امر است كه اهداف مورد حمله‌ي تروريسم، غير نظاميان هستند و بنابراين بسيار غير منطقي و غير عقلاني تر از خشونت دولتي است كه زندگي انسان‌ها در آن بيشتر مدنظر قرار مي‌گيرد يا حداقل شهروندان غير مسلح را به عنوان اهداف مورد حمله كمتر در نظر مي‌گيرد. البته اين بدان معني نيست كه نمي‌توان اقدامات انجام شده در جنگ متعارف را محكوم كرد. وقتي كه جاپان پرل‌هاربور را در 1941 بمباران كرد، سطح خشمناكي آمريكايي‌ها به حدي بود كه براي يك حمله‌ي تروريستي توقع مي‌رود،‌ اگرچه اين بمباران در طبقه بندي تروريسم قرار نمي‌گيرد.

البته تاريخ هميشه تعميم بالا را تاييد نكرده است. دولت‌هايي كه وارد جنگ متعارف مي‌شوند اغلب خارج از چارچوب حقوق بين‌الملل جنگ اقدام مي‌كنند و خشونت عليه شهروندان غير نظامي نيز اعمال مي‌كنند، اقداماتي كه به ندرت برچسب تروريستي مي‌گيرند. آنهايي كه تروريسم را به عنوان خشونت غيراخلاقي يك دشمن در نظر مي‌گيرند، ‌اغلب ادعا مي‌كنند كه دليلي ندارد حملات هدفمند و با قصد و نيت عليه شهروندان بوسيله‌ي دولت دشمن موجه تر از حملات مشابه بوسيله‌ي گروه‌هاي غير حكومتي باشد.

اگر هدف از حملات نيل به اهداف سياسي از طريق تروري باشد كه شهروندان را هدف قرار مي‌دهد آنها آن را تروريسم دولتي مي‌خوانند.  برخي دولت‌ها حمايت از اقدامات تروريستي در كشورهاي خارجي را كه به عنوان بديلي براي اعلام آشكار جنگ مستقيم در نظر گرفته مي‌شود را محكوم كرده‌اند. حمايت دولتي از تروريسم بوسيله جامعه جهاني به صورتي گسترده محكوم شده است.

تخته خيزافراطيون

در دوران جنگ سرد، دو ابرقدرت جهاني با توسل به هر شيوه و روش سعي در كنترول رقيب داشته و با تقسيم جهان به دو بلوك تلاش داشتند مانع از توسعه طلبي ديگري شوند. در واقع جهان به دو قطب خودي و غيرخودي تقسيم شده بود و تنها دو ايدئولوژي اصلي رقيب جهان ظهور و بروز مي يافت و ساير تفكرات هر چند مخالف در جهت استفاده و سد نفوذ ايدئولوژيك رقيب توسط آمريكا و شوروي به كار گرفته مي شد.

اسلام نيز از اين قاعده مستثني نبود. در دوران جنگ سرد، دولت ايالات متحده با تمسك به اسلام و گروه هاي اسلامي سعي در سد نفوذ و مقابله با كمونيسم شوروي را داشت .

به عبارت ديگر اسلام عاملي امنيت زا براي آمريكا محسوب مي شد. نمونه بارز اين مسأله كمك هاي ميلياردي دولت آمريكا به گروه هاي جهادي در افغانستان بود كه خط مقدم مبارزه با شوروي بودند، اما پس از جنگ سرد اين معادله به هم خورد. غرب خود را در بحران معنا و فقدان رقيب پيشين مي ديد، لذا به دنبال ايجاد رقيبي جديد بود. ازاين رو تروريسم كه آمريكا آن را زايده تفكر اسلام سياسي مي پندارد، به عنوان چالش جديد مطرح گرديد. ازاين رو اسلام و گروه هاي جهادي كه غرب زماني آنها را مبارزان آزادي Freedom Fighter مي خواند تبديل به عاملي امنيت زدا شدند.

جالب آنكه همين گروه هاي مورد حمايت غرب در افغانستان تبديل به دشمنان آمريكا گشته و لقب تروريست به خود گرفتند. بالتبع نقش دولت هاي حامي اين گروه ها نيز قبل و پس از جنگ سرد متفاوت بوده و اين دولت ها مجبور به باز تعريف استراتژي هاي خود گرديدند.

شايد مهمترين كشور در رابطه پاكستان باشد كه همواره به نوعي در خط مقدم قرار داشته و زماني حامي اصلي اين گروه ها بوده و امروز سعي در مبارزه با اين گروه هاي افراطي داشته و همگام ايالات متحده عمل مي كند. پاكستان به دليل موقعيت ژئوپليتيك و ويژگي هاي فرهنگي خود زماني مأمن گسترش و توسعه گروه هاي افراطي بود كه به سبب نياز غرب به آنها متحد آمريكا محسوب مي شد. دولت اسلامي و جامعه تك فرهنگي و اقتدارگراي پاكستان كه تحت كنترول شديد نظاميان قرار دارد، سبب شده بود اوامر و دستورات غرب در رابطه با تجهيز اين گروه ها راحت تر اجرا گردد.

ايجاد مدارس مذهبي فراوان كه رقم آن به بيش از پنج هزار مي رسد، باعث گرديد پتانسيل ايجاد مخالفت گسترده با غرب و مظاهر تمدني آن در اين كشور ريشه دار گردد. از سوي ديگر فقر شديد مردم كه بيش از نيمي از جمعيت كشور را شامل مي شود و اقتصاد بيمار كشور و نيز اختصاص يك سوم درآمدهاي كشور به نظامي گري و نيز اختلاف ديرينه پاكستان و هند در مورد مسأله كشمير سبب شكل گيري نوعي سرخوردگي ميان مردم كشور و در نتيجه تفكرات و جريانات افراطي گرديده است .

 پس از 11 سپتامبر موقعيت پاكستان به عنوان حاملي اصلي طالبان و رهبران آن بشدت به چالش كشيده شد. هزينه هاي هنگفت و امكانات فراوان دولت طالبان كه از سوي پاكستان و عربستان تأمين مي گرديد و توسط مدارس مذهبي موجود در اين كشورها پشتيباني تئوريك مي گرديد به ناگاه و به ناچار بر اثر فشار آمريكا و دستور كار جديد جهاني اين كشور مبني بر مبارزه با تروريسم قطع گرديد و بلافاصله مشرف قول همكاري كامل به آمريكا در اين زمينه را داد. نكته بسيار مهمي كه متفكران و استراتژيست هاي آمريكايي در مورد پاكستان بر آن تأكيد دارند، نقش دوگانه اين كشور در مبارزه با تروريسم مي باشد.

بسياري از آمريكاييان پاكستان را صادق در گفتار و كردار خود در رابطه با مبارزه تروريسم نمي دانند؛ چرا كه هنوز عوامل مختلف ايجاد كننده تروريسم به قوت خويش باقي است و دولت پاكستان نخواسته و يا نتوانسته است آنها را كنترول نمايد.

خروج شوروي از افغانستان باعث پايان كار مدارس مذهبي پاكستان كه نيروهاي جهادي را تربيت مي كرد نشد، بلكه بالعكس مبارزه با كمونيسم شوروي جاي خود را به مبارزه با غرب و ليبراليسم داد. امروز مخالفت ها با اقدامات آمريكا در افغانستان و عراق به خوبي در بين مردم پاكستان ريشه دار شده است و بسياري از مردم اين كشور نه تنها بن لادن را تروريست نمي دانند بلكه از وي به عنوان پاسدار ياد مي كنند.

امروز مخالفان دولت پاكستان در دستگاه اجرايي آمريكا دلايل متعددي را ذكر مي كنند كه به نقش تعارض آميز و معماگونه پاكستان در مبارزه با تروريسم اشاره دارد: حمايت دولت پاكستان از گروه هاي مبارزه در كشمير و حمايت از مدارس مذهبي مروج تفكر طالباني و وهابي گري ، همكاري گسترده مأموران امنيتي پاكستان با سران و رهبران القاعده در پاكستان و بعضاً پناه دادن به آنها، حمايت از گروه هايي كه در ليست تروريستي ايالات متحده قرار دارند از جمله جيش محمد و حركه المجاهدين و...، استفاده تروريست ها از پاكستان به عنوان پناهگاه امن ، حضور تعداد زيادي پاكستاني كه در افغانستان عليه آمريكا مبارزه مي كنند و مواردي از اين قبيل نمونه هايي از شواهد مخالفان همكاري با دولت پاكستان مي باشد.

 به عبارت ديگر بسياري از متفكران آمريكايي معتقدند پاكستان علاوه بر اينكه كشوري است كه در خط مقدم مقابله با تروريسم قرار گرفته ، خود تروريست مي باشد و از اين منظر جايگاه متعارض و نقشي دوگانه بازي مي كند. اين عده پرويز مشرف را فردي فرصت طلب مي دانند كه از بيم حمله آمريكا به مناطقي از پاكستان بلافاصله به درخواست پاول براي همكاري پاسخ مثبت داد و تغيير رويه اي 180 درجه اي را در دستور كار قرار داد، لذا اين اقدامات تاكتيكي تعبير مي شود و نه استراتژيك .

از سوي ديگر، دولت ايالات متحده سعي نموده است با همكاري پاكستان و با ديدگاهي خوشبينانه پاكستان را در رديف كشورهاي «متحد غيرناتوي » خود قرار دهد در حال حاضر كشورهاي جاپان ، كورياي جنوبي ، فيليپين ، تايلند، آرژانيتن ، مصر، كويت ، بحرين ، اردن و اسرايل به اين لقب ملقب شده بودند.

به نظر مي رسد نقشي كه آمريكا به عنوان هژمون جهاني براي خود در نظر گرفته است مانع از آن مي شود كه در اين منطقه از جهان (شبه قاره ) شاهد اختلاف عمده بين هند و پاكستان باشد و سعي مي كند با كنترول اين كشورها مانع از بروز جنگ فراگير گردد. ازاين رو دولت آمريكا همواره بر نقش مؤثر پاكستان در مبارزه با تروريسم تأكيد داشته است و اقدامات شديدي عليه اين كشور انجام نداده است .

چنان كه ذكر شد دولت پاكستان بلافاصله پس از حوادث 11 سپتامبر در قبال تروريسم و گروه هاي مختلف مورد حمايت خويش تغيير جهت داد چنانكه گزارش كميسيون 11 سپتامبر نيز بر اين امر تصريح دارد، ولي چنانكه ذكر شد نخبگان آمريكايي همواره بر عدم اتكا به پاكستان در مبارزه با تروريسم تأكيد داشته اند. اين گروه مشرف را فاقد توانايي يا اداره كافي براي كنترول وزيرستان و مناطق شمال غربي خود و تعقيب گروه هاي تروريستي و القاعده مي دانند. از سوي ديگر مسأله بحران كشمير و نيازي كه پاكستان به گروه هاي اسلامي جهت مبارزه با رقيب استراتژيك خود هندوستان دارد، سبب تساهل بيشتر اين كشور با گروه هاي حامي تروريسم گشته و اين مسأله مشرف و دولت پاكستان را بين همكاري با آمريكا و نيز جلب حمايت گروه هاي مذهبي مردد نموده است و مشكلات داخلي براي پاكستان به وجود آورده است .

 بدون ترديد نحوه برخورد پاكستان با مشكلات ، مطلوب آمريكا نيست . به زعم مقامات آمريكايي خطر امنيتي پاكستان از جانب گروه هاي داخلي اين كشور است و نه هند. از سوي ديگر نگراني عمده آمريكا كه سبب مي شود با تسامح بيشتري به پاكستان و مسائل آن نظر كند در اختيار داشتن سلاح هاي هسته اي توسط اين كشور مي باشد. ايالات متحده از آن بيم دارد كه اين سلاح ها و تجهيزات در اختيار گروه هاي تروريستي و به خصوص القاعده قرار گيرد و اين گروه ها از كنترول خارج گردند. لذا تلاش آمريكا از يك سو حل بحران هند و پاكستان مي باشد و از سوي ديگر سعي دارد با نشان دادن اعتماد خود به پاكستان ، مشوق هاي لازم را براي رفتار عقلايي و در چارچوب منافع آمريكا، در اختيار پاكستان قرار دهند.

 از مجموعه عملكرد دولت پاكستان پس از 11 سپتامبر در رابطه با مبارزه با تروريسم در چارچوب دستور كار جديد جهاني آمريكا مي توان به نقش دوگانه اين كشور در برخورد با مسائل پي برد. در يك سطح دولت اين كشور با نزديكي به ايالت متحده و همكاري با آن سعي در جلب نظر اين كشور نمود تا متهم به حمايت از تروريسم نشود و خطرات فوري ناشي از حمله آمريكا به افغانستان را از خود دفع نمايد.

 از سوي ديگر پاكستان با توجه به نوع حكومت و فرهنگ خود و سابقه حمايت از گروه هاي مختلف مبارزه جو در افغانستان و به خصوص وجود مدارس مذهبي فراوان كه تفكرات افراطي و وهابي را ترويج كرده و نياز اين كشور به اين گروه ها جهت مقابله با هند در كشمير، به نوعي ارتباط با گروه هاي تروريستي در نظر آمريكا متهم است . مجموعه اين عوامل سبب شده پاكستان با رويكردي ميانه ، هم گروه هاي قومي ـ مذهبي داخلي را راضي نگاه دارد و از سويي به دولت آمريكا بقبولاند كه اين كشور خواستار مقابله با تروريسم در داخل و خارج اين كشور مي باشد.

از جانب ديگر آمريكا نيز به سبب حساسيت قضيه و منطقه شبه قاره همواره سعي نموده است رويكرد معتدل تري در قبال پاكستان اتخاذ نمايد هر چند اين دولت از جانب گروه هاي فكري مختلف در داخل آمريكا نسبت به اتخاذ سياست هاي قاطع تر در قبال پاكستان تحت فشار مي باشد.

نيويارک تايمزدرگزارشي ازنقش پاکستان درمبارزه باتروريزم مينويسد:

شوكت‌ سلطان‌ در اتاق‌ كار جديد و شيك‌ خود درمقر فرماندهي‌ ارتش‌ پاكستان‌ كه‌ شديدا محافظت‌ مي‌شود نشسته‌ است‌ و با گشاده‌رويي‌ و با غرور تمام‌ از نقش‌ پاكستان‌ در جنگ‌ عليه‌ تروريسم‌ به‌ رهبري‌ امريكا صحبت‌ مي‌كند اما موقعي‌ كه‌ صحبت‌ از سياست‌ خارجي‌ امريكا به‌ ميان‌ مي‌آيد او كمي‌ به‌ خشم‌ مي‌آيد.

سلطان‌ سخنگوي‌ ارشد ارتش‌ پاكستان‌ مي‌پرسد: «خوب‌، ما با مردم‌ اينجا و آنجا ارتباط‌ و تماس‌هايي‌ داريم‌ اما آخرش‌ كه‌ چي‌؟» شايد كه‌ پاكستان‌ مهمترين‌ متحد دولت‌ بوش‌ در دستگيري‌ و قتل‌ اسلامگرايان‌ مرتبط‌ با القاعده‌ باشد اما اظهارات‌ سلطان‌ نماياننده‌ ياس‌ و دلسردي‌ روزافزون‌ پاكستان‌ از ايالات‌ متحده‌ امريكا است‌. ارتش‌ پاكستان‌ كرارا حملاتي‌ را در مرز خود با افغانستان‌ هدايت‌ كرده‌ چرا كه‌ عقيده‌ بر آن‌ است‌ كه‌ رهبران‌ القاعده‌ از جمله‌ اسامه‌بن‌لادن‌ هنوز با گذشت‌ سه‌ سال‌ از رانده‌ شدن‌ آنها از افغانستان‌، در اين‌ مناطق‌ مخفي‌ شده‌اند. اين‌ جنرال‌ مي‌گويد ناكامي‌ امريكا در حل‌ منازعات‌ قديمي‌ دنياي‌ اسلام‌ تمام‌ تلاشهاي‌ پاكستان‌ را كم‌ اهميت‌ جلوه‌ داده‌ است‌. مقامات‌ پاكستاني‌ از جنرال‌هاي‌ ارشد گرفته‌ تا ديپلمات‌هاي‌ كارآزموده‌ از تهاجم‌ امريكا به‌ عراق‌ مي‌نالند و مي‌گويند كه‌ اين‌ مساله‌ نظرات‌ و گمانه‌ها را درباره‌ اينكه‌ علت‌ اصلي‌ جنگ‌ بر تلاش‌ امريكا براي‌ كنترول‌ بر نفت‌ و حمايت‌ از اسراييل‌ استوار بوده‌ را تقويت‌ كرده‌ است‌.

اتاق‌ كار جديد و دژ مانند  جنرال‌سلطان‌ و نااميدي‌ وي‌ از سياست‌ خارجي‌ امريكا مظهر و نشانه‌يي‌ از سرگشتگي‌ و بلاتكليفي‌ رهبران‌ پاكستان‌ در تلاشها و اقدامات‌ ضدترور به‌ رهبري‌ امريكاست‌.

ارتش‌ و دولت‌ پاكستان‌ از ثمره‌ ميليون‌ها دالر امريكايي‌ها بهرمند هستند اما آنها شكار شبه‌نظاميان‌ اسلامي‌ نيز هستند. پرويز مشرف‌ رييس‌ جمهور پاكستان‌ از دو سوء قصد جان‌ سالم‌ به‌ در برد.

به‌ گفته‌ تحليلگران‌ مستقل‌ پاكستاني‌، مشكلات‌ پاكستان‌ حتي‌ با كمك‌ آمريكا هم‌ بسادگي‌ حل‌ نمي‌شوند. هيچ‌ كس‌ به‌ درستي‌ نمي‌داند كه‌ چه‌ سياستهايي‌ مي‌تواند به‌ حمايت‌ از ستيزه‌جويي‌ اسلامي‌ پايان‌ دهد. علاوه‌ بر اين‌ عدم‌ موفقيت‌ دولت‌  مشرف‌ در رسيدن‌ به‌ دموكراسي‌ كامل‌، شدت‌ عمل‌ در برابر مدارس‌ مذهبي‌ كه‌ ستيزه‌جويي‌ را مي‌گسترانند و سيستم‌ آموزشي‌ بيگانه‌ستيز و ناكارآمد بر مشكلات‌ پاكستان‌ افزوده‌ است‌.

بر اساس‌ نظرسنجي‌ افكار عمومي‌ كه‌ در تابستان‌ امسال‌ توسط‌ مركز تحقيقاتي‌ نظچ انجام‌ شدم‌ مشخص‌ شده‌ كه‌ تلقي‌ و استنباط‌ پاكستاني‌ها از تلاش‌هاي‌ امريكا در مبارزه‌ با تروريسم‌ و تصور آنها از جرج‌ بوش‌، به‌ طرز حيرت‌آوري‌ تاريك‌ است‌. تنها 16 درصد از پاكستاني‌ها از جنگ‌ عليه‌ تروريسم‌ حمايت‌ مي‌كنند.

بيش‌ از 50 درصد نيز اعلام‌ كرده‌اند كه‌ انگيزه‌ آمريكا از جنگ‌ عليه‌ تروريسم‌ كنترول‌ نفت‌ خاورميانه‌، تسلط‌ بر دنيا و هدف‌ قرار دادن‌ دولت‌هاي‌ مسلمان‌ مخالف‌ با امريكاست‌. تنها 7 درصد از آنها گفته‌اند كه‌ تصور مثبتي‌ نسبت‌ به‌ بوش‌ دارند. و البته‌ 67 درصد نيز اعلام‌ كرده‌اند نظر مثبت‌ و موافقي‌ با بن‌لادن‌ دارند.

به‌ عقيده‌ مقامات‌ پاكستاني‌ و ديپلمات‌هاي‌ غربي‌، دولت‌ پاكستان‌ همچنين‌ با دشمني‌ بسيار متفاوت‌ و پنهان‌تر روبرو است‌. ستيزه‌جويي‌ اسلامي‌ در پاكستان‌ به‌ جاي‌ آنكه‌ به‌ جنبشي‌ مردمي‌ مبدل‌ شود وجهي‌ پنهان‌ به‌ خود گرفته‌ كه‌ پيوندهاي‌ سستي‌ با ايدئولوژي‌ اسلامي‌ دارد.

با وجودي‌ كه‌ ‌نظاميان‌ مخالفقادر نيستند به‌ حملات‌ گسترده‌ دست‌ بزنند، دولت‌ پاكستان‌ نيز قادر نيست‌ شبه‌نظاميان‌ را از بين‌ ببرد. به‌ گفته‌ مقامات‌ اطلاعاتي‌ و حقوقي‌ پاكستان‌، آنچه‌ بر پيچيدگي‌ مساله‌ افزوده‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ تنها فقراي‌ خشمگين‌ نيستند كه‌ به‌ سوي‌ شبه‌نظامي‌گري‌ اسلامي‌ گرايش‌ پيدا مي‌كنند.

دستگيري‌ شبه‌نظاميان‌ در سال‌ گذشته‌ نمايان‌ ساخت‌ كه‌ شمار اندكي‌ از آنان‌ داکتر‌، انجينر‌، فارغ‌التحصيلان‌ دانشگاه‌ها و افرادي‌ نظامي‌ بودند كه‌ به‌ اين‌ گروهك‌هاي‌ شبه‌نظامي‌ پيوسته‌ بودند و يا مشوره‌ مي‌دادند.

مقامات‌ پاكستاني‌ مي‌ گويند كه‌ صرف‌ دستگيري‌ يا كشتن‌ رهبران‌ ارشد القاعده‌ به‌ توقف‌ گسترش‌ ستيزه‌جويي‌ كمكي‌ نمي‌كند بلكه‌ به‌ اقدامي‌ نظامي‌، سياسي‌ و اجتماعي‌ به‌ رهبري‌ امريكا براي‌ رفع‌ نارضايتي‌هاي‌ سياسي‌ و فقر مردم‌ مسلمان‌ نياز است‌. مشرف‌ بر رويكردي‌ «دو شاخه‌» در جنگ‌ عليه‌ تروريسم‌ تاكيد داشت‌ كه‌ بر مبناي‌ آن‌ مي‌شد با همكاري‌ ميان‌ آمريكا و مسلمانان‌ ميانه‌رو، ستيزه‌جويي‌ اسلامي‌ را از پاي‌ درآورد.

‌ مشرف‌ از آمريكا درخواست‌ كرده‌ تا براي‌ رفع‌ منازعات‌ سياسي‌ قديمي‌ مرتبط‌ با مسلمانان‌ تلاش‌هاي‌ بيشتري‌ انجام‌ دهد. وي‌ همچنين‌ تاكيد كرد كه‌ مسلمانان‌ هم‌ مانند غرب‌ در مقابله‌ با ستيزه‌جويي‌ مسوول‌ هستند. مشرف‌ گفته‌ بود مسلمانان‌ بايد رفتار خشونت‌آميزي‌ با بنيادگرايان‌ داشته‌ باشند براي‌ توسعه‌ اشكال‌ ميانه‌روي‌ ايدئولوژي‌ اسلامي‌ بيشتر تلاش‌ كرده‌ و متدهاي‌ آموزشي‌ غربي‌ و ديگر تجارب‌ و آموزه‌هاي‌ مدرن‌ را بپذيرند. او ديدگاه‌ جهاني‌ ميانه‌رو و جديد خود را «ميانه‌روي‌ روشنفكرانه‌» مي‌نامد و مشاورانش‌ مي‌گويند كه‌ اين‌ مساله‌ تلاشي‌ مستقيم‌ است‌ كه‌ به‌ مسلمانان‌ جوان‌ به‌ جاي‌ ستيزه‌ جويي‌ اسلامي‌، آلترناتيو ديگري‌ مي‌دهد. احمدخان‌ شرپائو وزير  داخلهپاكستان‌ اخيرا در مصاحبه‌يي‌ گفته‌ بود: «ما نمي‌ خواهيم‌ آنها ايدئولوژي‌ خود را گسترش‌ دهند و اين‌ ديدگاه‌ مشرف‌ در مسير خلاف‌ ديدگاهها وايدئولوژي‌ آنهاست‌.»

اما منتقدان‌ مشرف‌ اين‌ نكته‌ را خاطرنشان‌ مي‌سازند كه‌ زماني‌ كه‌ او بر وفق‌ مراد غربيان‌ سخنراني‌ مي‌كند پيشينه‌ او گونه‌گون‌ ومبهم‌ مي‌شود. طلعت‌ مسعود يك‌ جنرال‌ بازنشسته‌ و تحليلگر سياسي‌ پاكستاني‌ است‌ كه‌ از سياست‌هاي‌ پيشنهادي‌ مشرف‌ استقبال‌ مي‌كند اما وي‌ مي‌گويد تا زماني‌ كه‌ مقامات‌ نظامي‌ در پست‌هاي‌ دولتي‌ باشند و فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ را سركوب‌ كنند تلاش‌ها و اقدامات‌ جديد دولت‌ پاكستان‌ بازهم‌ ناكام‌ خواهند شد. مسعود مي‌گويد اگر مشرف‌ مي‌ خواهد به‌ موفقيتي‌ دست‌يابد «ميانه‌ روي‌ روشنفكرانه‌» را كه‌ از آن‌ سخن‌ مي‌گويد به‌ اجرا بگذارد.

حاميان‌  مشرف‌ از جمله‌ مقامات‌ آمريكايي‌ با اين‌ تصور كه‌ شدت‌ عمل‌ وي‌ در مقابل‌ شبه‌نظاميان‌ مظنون‌ به‌ داشتن‌ ارتباط‌ با القاعده‌ كمتر شده‌، مخالف‌ هستند. طي‌ هفت‌ ماه‌ گذشته‌، دست‌كم‌ 1000سرباز پاكستاني‌ در عمليات‌ دولت‌ اين‌ كشور براي‌ سركوب‌ شبه‌نظاميان‌ خارجي‌ در مناطق‌ مرزي‌ كشور جان‌ خود را از دست‌داده‌اند. در عين‌حال‌، برخي‌ از مشاوران‌  مشرف‌ آرمان‌ وي‌ را تضعيف‌ كرده‌اند.

روزنامه‌نگاران‌ پاكستاني‌ بارهاجنرال‌ سلطان‌ را به‌ ادعاهاي‌ دروغين‌ و مبالغه ‌آميز درباره‌ دستگيري‌ مظنونان‌ مرتبط‌ با القاعده‌ متهم‌ كرده‌اند. آنها مي‌گويند كه‌ ‌ سلطان‌ بارها عنوان‌ كرده‌ كه‌ افراد مرتبط‌ با القاعده‌ در ارتش‌ پاكستان‌ بارها به‌ اشتباه‌ شبه‌نظاميان‌ را كشته‌اند.

همچنين‌ اين‌  جنرال‌تمايل‌ زيادي‌ به‌ متهم‌كردن‌ و مقصر دانستن‌ ديگران‌ دارد.  جنرال‌سلطان‌ در پاسخ‌ با پرسشي‌ درباره‌ منبع‌ ستيزه‌ جويي‌ در مناطق‌ دورافتاده‌ و قبيله‌ نشين‌ پاكستان‌، هيچ‌ اشاره‌يي‌ به‌ اهمال‌ تاريخي‌ دولت‌ پاكستان‌ درباره‌ اين‌ مناطق‌ و ساير بخش‌ هاي‌ فقير و عقب‌مانده‌ كشور نكرد.وي‌ با اشاره‌ به‌ اوضاعي‌ كه‌ مردان‌ جوان‌ را به‌ شبه‌نظاميان‌ تبديل‌ مي‌كند اظهار داشت‌: « درواقع‌، كارخانه‌و منبع‌ آن‌ در مناطق‌ قبيله‌ نشين‌ نيست‌ بلكه‌ در افغانستان‌ است‌. اگر اوضاع‌ افغانستان‌ به‌ ثبات‌ برسد مشكل‌ ما نيز حل‌ مي‌شود.»

آمريکا وپاکستان

 

مشرف به دليل همكاري با آمريكا در جنگ با تروريسم از سوي بسياري از محافظه كاران مذهبي و مخالفان سياسي محكوم شده و علي رغم موفقيت در همه پرسي سراسري درباره حكومتش كه در بهار سال ۲۰۰۲ برگزار شد نتوانسته است مشروعيت حقيقي به دست آورد. بسياري روند به قدرت رسيدن او و حتي برگزاري همه پرسي را غيردموكراتيك مي دانند.

نمي توان اين روزها متحدي از ميان متحدان آمريكا يافت كه وضعيتي به پيچيدگي وضعيت پاكستان داشته باشد. در اسلام آباد پرويز مشرف به يك هدف متحرك براي تروريست هاي القاعده و بنيادگرايان درون پاكستان تبديل شده است. آنها تا به حال چندين بار به جان او سوءقصد كرده اند.

بازماندگان رژيم طالبان و صدها تن از خارجي هايي كه در افغانستان حضور دارند، از چنگ نيروهاي آمريكايي گريخته اند و در مناطق بي قانون قبيله اي شمال غرب پاكستان ساكن شده اند.

اين كشور جنوب آسيا اخيراً در برخي گزارش ها، با تكنولوژي هاي هسته اي در كشورهايي چون ايران، ليبي و کورياي شمالي شمالي مرتبط دانسته شده است.

از سوي ديگر در كشمير،شبه نظاميان به مانع تراشي در روند كند دستيابي به صلح با هند ادامه مي دهند. اين در حالي است كه رهبران دو كشور هند و پاكستان وعده پيشبرد اين روند طي را داده اند. همه اين بي ثباتي ها پاكستان را به نقطه حساس سياست  خارجي آمريكا در سال ۲۰۰۴ تبديل مي كند.

رئيس جمهور يا جنرال ؟ پرويز مشرف رئيس جمهور پاكستان بعد از به قدرت رسيدن در يك كودتاي بدون خونريزي در سال ۱۹۹۹ با مشكل وجهه و مشروعيت در نگاه ديگران حداقل در كشور خودش روبه رو بوده است. فضاي پر تنش  سياسي در پاكستان در چهار سال گذشته مانع از آن شد كه او مشروعيتي را كه به عنوان رئيس جمهور در پي آن بوده، به دست آورد. مخالفان مي گويند ژنرال مشرف همچنان مانع عمده بر سر راه رشد و توسعه دموكراتيك در پاكستان است.

يكي از مخالفان مشرف اخيراً به روزنامه تايمز هند گفت: فقر از زمان به قدرت رسيدن مشرف افزايش يافته، دموكراسي هنوز به دست نيامده، جامعه مدني در ضعيف ترين صورت خود ديده مي شود و آزادي خواهي به حاشيه رانده شده است. مشرف به دليل همكاري با آمريكا در جنگ با تروريسم از سوي بسياري از محافظه كاران مذهبي و مخالفان سياسي محكوم شده و علي رغم موفقيت در همه پرسي سراسري درباره حكومتش كه در بهار سال ۲۰۰۲ برگزار شد، نتوانسته است مشروعيت حقيقي به دست آورد.

بسياري روند به قدرت رسيدن او و حتي برگزاري همه پرسي را غيردموكراتيك مي دانند. با اين حال، بعضي تحليلگران نسبت به دورنماي سياسي مشرف در سال ۲۰۰۴ نظر مساعد دارند. مشرف اخيراً جايگاه خود را از طريق اصلاحات در قانون اساسي و رأي اعتماد در پارلمان تحكيم كرد.

يكي از نويسندگان مطبوعاتي پاكستان در روزنامه ديلي تايمز در اين باره نوشت: در مقابل كناره گيري او از سمت فرماندهي ارتش تا پايان سال، مجلس به قدرت رسيدن او از طريق كودتا را مشروع اعلام كرد.

مشرف اكنون قدرت بسياري به دست  آورده كه اختيار بركناري دولت منتخب و انحلال پارلمان از جمله آنهاست.» اين نويسنده مطبوعاتي در پايان نوشت: «مشرف از اردوگاه آموزش نظامي به عنوان يك كماندو به كارزار صحنه سياست رسيد.»

دومين كودتاي سياسي مشرف، واكنش هاي بسيار تندي را به همراه داشت.

بلافاصله بعد از آن كه مشرف از همكاري پاكستان در جنگ آمريكا با تروريسم خبر داد، واكنش ها شروع شد. طي ۱۱ روز از آخرين روزهاي سال ۲۰۰۳ دو بار به جان مشرف سوءقصد شد. مقامات پاكستان و آمريكا گروه هاي كشميري مخالف با توافق صلح در اين منطقه و همچنين تروريست هاي بين المللي مشغول جهاد با آمريكا در افغانستان را مسئول اين سوءقصدها مي دانند.

همكاري مشرف در جنگ با ترور و اقداماتش در داخل پاكستان بدون شك فهرست طولاني از دشمنان را براي او به همراه داشته است.

گزارش ها حاكي از آن است كه مقامات آمريكايي، همكاري اطلاعاتي و ديگر تلاش ها براي كمك به نيروهاي امنيتي مشرف را افزايش داده اند. كالين پاول وزير به روزنامه واشنگتن پست گفت: ما هنوز به پرويز مشرف اطمينان داريم و در كنار او ايستاده ايم.

او همچنين گفت: اطمينان دارد كه مشرف از حمايت گسترده اي در داخل كشورش برخوردار است.

اين كه مشرف تا كي از چنين حمايتي برخوردار خواهد بود، به نتايج برنامه كاري جديدش بستگي دارد. او به سوي صلح با هند و همكاري بيشتر با آمريكا در ريشه كني تروريسم پيش مي رود و اين تأييد جهاني را به همراه دارد اما چنين اقداماتي مورد تأييد پاكستاني ها نيست.

عبدالستار از نمايندگان مجلس وزيرستان جنوبي پاكستان، منطقه اي كه در مرز پاكستان و افغانستان است، مي گويد: هر روز كه مي گذرد، تنش بيشتر مي شود و مردم خشمگين تر مي شوند.

الجزيره اخيراً گزارش داد، بسياري از اعضاي قبيله هاي محافظه كار افراطي كه در اين منطقه زندگي مي كنند حضور نيروهاي طالبان و القاعده را در اين مناطق منكر مي شوند و در برابر كنترل دولت و نظاميان بر اين مناطق مقاومت مي كنند. نايب رئيس حزب متحده مجلس عمل مي گويد: اگر اين عمليات متوقف نشود جنبشي را براي سرنگوني پرويز مشرف از قدرت آغاز خواهيم كرد. اما هيچ نشانه اي از وقفه يا كند شدن روند اين عمليات ديده نمي شود. پاكستان بيش از ۵۰ هزار نيرو در مرز مستقر كرده است.

زلمي خليل زاد اين منطقه را پناهگاه بازماندگان طالبان و القاعده خوانده است. از زمان شروع جنگ با ترور در سپتامبر ۲۰۰۱ پاكستان بيش از ۵۰۰ مظنون تروريستي را به آمريكا تحويل داده است.

به نوشته تايمز مالي، اين گمان وجود دارد كه اكثر حملات اخير ارتش به اين مناطق كه اخيراً با استفاده از هلي كوپترهاي توپدار صورت مي گيرد، هدف دوگانه اي را پيگيري مي كنند: هم دستگيري شبه نظامياني كه با آمريكا جهاد مي كنند و هم شبه نظامياني كه براي جنگ به كشمير هند مي روند.

يك مقام رسمي پاكستان به اين روزنامه گفته است: هدف عمليات ما همه شبه نظاميان هستند، مهم نيست كه مقصد آنها كجاست. بعضي تحليلگران اطلاعاتي در آمريكا تا حدي پيش رفته اند كه پيش بيني مي كنند شمال غرب پاكستان مقصد بعدي نيروهاي آمريكايي در جنگ با ترور است.

القاعده مي داند كه نيروهاي آمريكايي در پي اسامه بن بودند و هسته هاي فرماندهي آن به شمال غرب پاكستان مي روند و بالاخره جنگ در اين منطقه به وقوع مي پيوندد. حركت نيروهاي آمريكايي به شمال غرب پاكستان براي دسترسي به چندين هدف صورت مي گيرد.

نيروهاي آمريكايي با حضور خود در اين منطقه علاوه بر ريشه كن كردن عوامل القاعده مي توانند امنيت زرادخانه هاي هسته اي پاكستان را هم در صورت وقوع اتفاقي غيرمنتظره براي مشرف تضمين كنند.

 اين احتمال اين روزها وجود دارد. روزنامه واشنگتن تايمز اخيراً در يادداشتي نوشت: تضمين امنيت حدود ۳۰ تا ۵۰ كلاهك هسته اي در جنوب آسيا رقص ظريف ديپلماتيك ميان پاكستان با هند و پاكستان را ضروري مي كند. اين روزنامه همچنين در ادامه نوشت: آمريكا مي تواند نقش مهمي در كمك به پاكستان در حفظ امنيت توانايي هسته اي اين كشور ايفا كند.

چنين رابطه اي براي هند هم صادق است، زيرا هند هم به كمك در حفظ امنيت هسته اي خود نياز دارد. از آن مهم تر اين كه وارد كردن هند به اين معادله مي تواند به حفظ وجهه بي طرفي سياسي آمريكا در اين منطقه كمك كند. مقامات آمريكايي اخيراً در پي فاش شدن نشانه هاي تكنولوژي هسته اي پاكستان در برنامه هاي تسليحاتي كشورهاي مختلف خشمگين شده اند.

اگرچه همكاري پاكستان با اين كشورها در زمينه تكنولوژي سانتريفيوژ سه دهه عمر دارد، بسياري از مقامات آمريكايي نگران مبادلاتي هستند كه در دوران حكومت مشرف صورت گرفته است. به همين دليل زمان انجام اين تبادلات براي آمريكايي ها مهم است كه همه آن بعد از ۱۱ سپتامبر روي داده است، يعني وقتي كه مشرف قول داده بود كه انتقال تكنولوژي هسته اي به كشورها را متوقف كند.

پاكستان مدت ها وجود چنين مبادلاتي را رد مي كرد. اما اخيراً بازجويي از دكتر عبدالقدير خان پدر برنامه هسته اي پاكستان و ديگر دانشمندان هسته اي را كه با حد زيادي خودمختاري با برنامه هسته اي پاكستان همكاري مي كردند، شروع كردند.

شايد بهترين خبري كه اين روزها از پاكستان با چنين وضعيتي پيچيده اي به گوش مي رسد، سخنان اخير رهبران هند و پاكستان است كه گفتند دو كشور ابتكار عمل جديد صلح براي منطقه را پيش مي برند.

مشرف و واجپايي نخست وزير هند در سخناني در نشست  سران سارك در اسلام آباد وعده دادند «گفت وگوي سازنده» ميان خود را ارتقا دهند تا هدف صلح محقق شود.

در حالي كه آمريكا به جنگ جهاني با تروريسم ادامه مي دهد، بسياري در واشنگتن به ويژه حاميان جنگ در افغانستان و عراق مي گويند كه برخورد شديد گاهي نتيجه مطلوب مي دهد. در پاكستان بي ثبات اما برقراري تعامل ميان استفاده از زور و ديپلماسي ضروري است

همچنان پاكستان‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از متحدان‌ ايالات‌ متحده‌ در جنگ‌ با تروريسم‌ چارچوب‌ موردنظر خود براي‌ همكاري‌ با واشنگتن‌ طي‌ چهارسال‌ آينده‌ را در قالبي‌ كه‌ به‌ اعتقاد مقامات‌ اسلام‌آباد خدمات‌ اين‌ كشور در زمينه‌ سركوب‌ القاعده‌ را تا حدودي‌ جبران‌ مي‌كند، ترسيم‌ كرده‌است‌.

در فهرست‌ موردنظر پاره‌يي‌ درخواست‌ها كه‌ از تداوم‌ روند اعطاي‌ كمك‌هاي‌ اقتصادي‌ تا سرازير شدن‌ تسليحات‌ امريكايي‌ به‌ ارتش‌ پاكستان‌ را در بر مي‌گيرد گنجانيده‌ شده‌ است‌. درصدر اين‌ فهرست‌ درخواست‌ پاكستان‌ براي‌ تحكيم‌ روابط‌ دو كشور در درازمدت‌، بويژه‌ در سايه‌ اقدامات‌ واشنگتن‌ در راستاي‌ تحكيم‌ روابط‌ با دهلي‌ نو تحت‌ عنوان‌ گام‌هاي‌ بعدي‌ در مشاركت‌ استراتژيك‌ قرار دارد.جهانگير كرامت‌، سفير جديد پاكستان‌ در ايالات‌ متحده‌ به‌ كمتر از اين‌ رضايت‌ نخواهد داد. به‌ واقع‌ او مطالبات‌ كشورش‌ از امريكايي‌ها را در سخنان‌ خود به‌ وضوح‌ انعكاس‌ مي‌دهد و تاكيد دارد اسلام‌آباد خواستار پايداري‌ روابط‌ خود با واشنگتن‌ در گستره‌يي‌ وسيع‌تر از مبارزه‌ با القاعده‌ و دستگيري‌ اسامه‌ بن‌لادن‌ است‌. او همين‌ هفته‌ پيش‌ در نطقي‌ گفت‌: ما مترصد برقراري‌ روابطي‌ پايدار و مستحكم‌ [با ايالات‌ متحده‌] هستيم‌.

آنچه‌ مورد توجه‌ ناظران‌ قرار گرفت‌ نه‌ محتواي‌ اظهارات‌ كرامت‌ كه‌ لحن‌ بيان‌ اين‌ اظهارات‌ بود. او بسان‌ معلمي‌ حرف‌ مي‌زد كه‌ به‌ شاگردش‌ گوشزد مي‌كند چه‌ انتظاري‌ از او دارد.

به‌ نظر مي‌رسيد او به‌ شكلي‌ شفاف‌ قصد دارد اين‌ نكته‌ را يادآوري‌ كند كه‌ رابطه‌ مستقيمي‌ بين‌ هزينه‌يي‌ كه‌ ايالات‌ متحده‌ مي‌پردازد و آنچه‌ دريافت‌ مي‌كند وجود دارد. اظهارات‌ كرامت‌ موجب‌ شد بسياري‌ اين‌ سوال‌ را مطرح‌ كنند كه‌ آيا تغيير سياست‌هاي‌ پاكستان‌ پس‌ از حوادث‌ يازدهم‌ سپتامبر به‌ دليل‌ همگرايي‌ سياست‌ خارجي‌ اين‌ كشور با ايالات‌ متحده‌ و مخالفت‌ اصولي‌ اين‌ كشور با تروريسم‌ بوده‌ يا هدف‌ از روي‌ آوردن‌ به‌ اين‌ سياست‌ برخورداري‌ از كمك‌هاي‌ اقتصادي‌ و نظامي‌ ايالات‌ متحده‌ است‌.

دولت‌ بوش‌ در حال‌ حاضر روند تصويب‌ اعطاي‌ سه‌ ميليارد دالر كمك‌ اقتصادي‌ نظامي‌ به‌ اسلام‌آباد را پشت‌ سر مي‌گذارد. علاوه‌ بر اين‌ واشنگتن‌ دو ميليارد دالر از بدهي‌هاي‌ پاكستان‌ را بخشيد. طرح‌ اعطاي‌ كمك‌هاي‌ نظامي‌ سخت‌افزاري‌ به‌ پاكستان‌ كه‌ اخيرا از سوي‌ كنگره‌ تصويب‌ شد جنگ‌افزارهايي‌ از جمله‌ هشت‌ فروند هواپيماي‌ شناسايي‌ دريايي‌ 3چ و دو هزار راکت‌ ضد تانك‌ تاو و دهها قلم‌ ديگر را شامل‌ مي‌شود. مواردي‌ كه‌ در اين‌ طرح‌ گنجانيده‌ شده‌اند با اعتراض‌ دهلي‌نو مواجه‌ شد چرا كه‌ به‌ خدمت‌ گرفته‌ شدن‌ آنها در ارتش‌ پاكستان‌ توانمندي‌هاي‌ نظامي‌ هند را به‌ چالش‌ مي‌كشد. دهلي‌ نو به‌ واشنگتن‌ هشدار داده‌ است‌ كمك‌هاي‌ گسترده‌ نظامي‌ به‌ اسلام‌آباد مذاكرات‌ هند و پاكستان‌ براي‌ يافتن‌ راه‌حلي‌ صلح‌آميز براي‌ پشت‌ سر گذاشتن‌ اختلاف‌نظرهاي‌ ارضي‌ ديرينه‌ اسلام‌آباد و دهلي‌ نو را به‌ مخاطره‌ مي‌افكند.

 به‌ رغم‌ اين‌ ديدگاه‌، كرامت‌ كه‌ از روساي‌ پيشين‌ ستاد مشترك‌ ارتش‌ پاكستان‌ است‌ مي‌گويد حمايت‌ ايالات‌ متحده‌ از پاكستان‌ در هر دو بعد مالي‌ و سخت‌افزاري‌ بايد ادامه‌ پيدا كند.او در واكنش‌ به‌ رويكرد هندي‌ها تاكيد دارد گرايش‌ ايالات‌ متحده‌ به‌ سوي‌ دهلي‌نو عامل‌ شكنندگي‌ صلح‌ در جنوب‌ آسيا است‌.

در بين‌ ساير مطالبات‌ اسلام‌آباد از واشنگتن‌ عملي‌ كردن‌ توافقنامه‌ تجاري‌ آزاد بين‌ دو كشور يا تمهيدات‌ جايگزين‌ و سرمايه‌گذاري‌ مشترك‌ بر روي‌ طرح‌هاي‌ اقتصادي‌ در پاكستان‌ است‌ كه‌ به‌ گفته‌ زمامداران‌ پاكستان‌ افكار عمومي‌ را در اين‌ كشور تحت‌ تاثير قرار خواهد داد و از ناخرسندي‌ عمومي‌ نسبت‌ به‌ همكاري‌ دولت‌ مشرف‌ با امريكايي‌ها خواهد كاست‌. كرامت‌ مي‌گويد: حمايت‌ ايالات‌ متحده‌ از پاكستان‌ براي‌ دسترسي‌ بيشتر به‌ كمك‌هاي‌ موسسات‌ مالي‌ فرامليتي‌ بايد ادامه‌ يابد. وي‌ مي‌افزايد: بايد با همكاري‌ امريكايي‌ها تصورات‌ مبتني‌ بر حوادث‌ گذشته‌ را بزداييم‌ و مفروضاتي‌ مبتني‌ بر خط‌ مشي‌ جاري‌ ايجاد كنيم‌. گويش‌ گزينشي‌ كرامت‌ در مورد همكاري‌ مشترك‌ ايالات‌ متحده‌ و پاكستان‌ مايه‌ شرمساري‌ مقامات‌ امريكايي‌ شده‌ است‌.

يكي‌ از مقامات‌ امريكايي‌ كه‌ خواستار عدم‌ افشاي‌ هويت‌ خود است‌ با اشاره‌ به‌ اينكه‌ در واشنگتن‌ مرسوم‌ نيست‌ سفراي‌ خارجي‌ براي‌ دستگاه‌ ديپلماسي‌ ايالات‌ متحده‌ خط‌ مشي‌ تعيين‌ كنند، مي‌گويد: حتي‌ سفير توني‌بلر در واشنگتن‌ در محافل‌ عمومي‌ از چنين‌ عبارات‌ و لحني‌ براي‌ بيان‌ نظرات‌ خود استفاده‌ نمي‌كند.

در همين‌ ضمن‌ آنچه‌ در ضمن‌ اظهارات‌ كرامت‌ موجبات‌ شگفتي‌ محافل‌ سياسي‌ واشنگتن‌ را فراهم‌ آورد تلاش‌ او براي‌ بي‌اهميت‌ جلوه‌دادن‌ نقش‌ شبكه‌ عرضه‌ فناوري‌ هسته‌يي‌ عبدالقديرخان‌ بود كه‌ وي‌ هرگونه‌ مشاركت‌ دولت‌ پاكستان‌ در اين‌ زمينه‌ را رد كرد. اين‌ در حالي‌ بود كه‌ خان‌ در اقرارهاي‌ يازده‌ صفحه‌يي‌ خود به‌ صراحت‌ از كرامت‌ به‌ عنوان‌ رييس‌ سابق‌ ستاد مشترك‌ ارتش‌ پاكستان‌، ميرزا اصلان‌بيك‌ كه‌ او نيز از روساي‌ پيشين‌ ستاد مشترك‌ ارتش‌ پاكستان‌ است‌ و ‌ پرويز مشرف‌ به‌ عنوان‌ كساني‌ كه‌ از آنچه‌ وي‌ انجام‌ مي‌داده‌ اطلاع‌ داشته‌اند، نام‌ برده‌ است‌. كرامت‌ كه‌ حدفاصل‌ سالهاي‌ 1996 تا 1998 رياست‌ ستاد مشترك‌ ارتش‌ را برعهده‌ داشت‌ مسوول‌ مستقيم‌ حفظ‌ امنيت‌ برنامه‌ هسته‌يي‌ پاكستان‌ بود. هدف‌ اصلي‌ كرامت‌ در سخنانش‌ جلب‌ توجه‌ واشنگتن‌ از گذشته‌ به‌ آينده‌ پاكستان‌ و تاكيد بر مسووليت‌ ايالات‌ متحده‌ در قبال‌ اين‌ تحول‌ بود.

 در حالي‌ كه‌ دولت‌ بوش‌ مصرانه‌ از پاكستان‌ به‌ عنوان‌ متحد كليدي‌ خود در جنگ‌ با ترور ياد مي‌كند و بوش‌ در موارد مختلفي‌ كه‌ مشرف‌ مورد انتقاد گرفته‌ از عملكرد شبكه‌ عرضه‌ غيرقانوني‌ فناوري‌ هسته‌يي‌ وابسته‌ به‌ خان‌ تا ظهور مجدد طالبان‌ و خودداري‌ وي‌ از كناره‌گيري‌ از سمت‌ رياست‌ ستاد مشترك‌ ارتش‌ پاكستان‌ از وي‌ حمايت‌ به‌ عمل‌ آورده‌ است‌ برخي‌ اعضاي‌ كنگره‌ و رسانه‌هاي‌ امريكايي‌ نسبت‌ به‌ وفاداري‌ پاكستان‌ به‌ ايالات‌ متحده‌ و همكاري‌هاي‌ دو كشور ابراز ترديد مي‌كنند.

شايد به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ كرامت‌ سعي‌ دارد تمامي‌ توان‌ خود را بر تغيير اين‌ ديدگاه‌ متمركز كند. او ادعا دارد پاكستان‌ رويكردهاي‌ استراتژيك‌ خود را تغيير داده‌ و از اين‌ رهگذر لطمات‌ زيادي‌ ديده‌ است‌.

او تاكيد دارد اسلام‌آباد برخلاف‌ سياست‌ گذشته‌ خود در قبال‌ افغانستان‌ كه‌ بي‌ثبات‌ كردن‌ اين‌ كشور و مداخله‌ فعالان‌ در امور داخلي‌ افغان‌ها را دنبال‌ مي‌كرد اكنون‌ در حال‌ همكاري‌ با ايالات‌ متحده‌ براي‌ اعاده‌ ثبات‌ و امنيت‌ به‌ افغانستان‌ است‌.

علاوه‌ بر اين‌ برخلاف‌ رويه‌ گذشته‌ در قبال‌ هند و سياست‌ خصومت‌ و رويارويي‌ با دهلي‌نو اكنون‌ پاكستاني‌ها به‌ سياست‌ گفت‌وگو و كاستن‌ از سطح‌ تنش‌ها با همسايه‌ شرقي‌ خود روي‌ آورده‌اند. تا آنجا كه‌ به‌ گروه‌هاي‌ افراطي‌ باز مي‌گردد نيز پاكستان‌ با كنارگذاشتن‌ سياست‌مدارا و حمايت‌ از سركوب‌ اين‌ گروه‌ها و كاهش‌ نفوذ آنان‌ در جامعه‌ روي‌ آورده‌ است‌. كرامت‌ مي‌گويد: اين‌ همه‌ نشانگر فاصله‌ گرفتن‌ پاكستان‌ از گذشته‌ و ايجاد اصلاحات‌ بنيادين‌ در سياستگذاري‌هاي‌ اسلام‌آباد است‌. وي‌ افزود: اين‌ تحولات‌ هزينه‌يي‌ دارد كه‌ دولت‌ مصمم‌ است‌ آن‌ را بپردازد. مقاوت‌ بسياري‌ در برابر اين‌ تغيير موانع‌ وجود دارد اما ما با تمامي‌ توان‌ اطلاعات‌ موردنظر را به‌ پيش‌ خواهيم‌ برد. واكنش‌ها به‌ اظهارات‌ كرامت‌ پيچيده‌ و متناقص‌ بود.

استفان‌ كوهن‌، از تحليلگران‌ برجسته‌ مسائل‌ جنوب‌ شرق‌ آسيا معتقد است‌ آنچه‌ سفير جديد پاكستان‌ در امريكا مي‌گويد شايسته‌ ستايش‌ است‌ چرا كه‌ هيچ‌ يك‌ از مقامات‌ رسمي‌ تاكنون‌ حاضر به‌ پذيرش‌ خطاهاي‌ گذشته‌ نشده‌ است‌ و اينكه‌ كرامت‌ در اظهارات‌ خود از سياست‌هايي‌ انتقاد مي‌كند كه‌ در دولت‌هاي