

ظاهر دقیق
سیاستها وتاریخ معاصر هزاره ها
اصلیت هزاره ها
اصلیت و بنیاد تاریخی هزاره ها در جریان سالهای متمادی از طرف تاریخ دانا ن مورد جروبحث قرار گرفته ، بسیاری معلوماتی که در باره ای هزاره ها تنها به شکل ارائه ای گزارشات پایه گزاری شده و توسط نماینده گان کشور های مختلف مانند انگلستان وروسیه با یک هد ف معیین سیاسی نوشته شده است. تعداد زیادی از انها از نگاه ارزش اکادمیکی قابل شک و تردید بوده و اکثرامنشآء معلوماتی آنها از دست دوم سر چشمه میگرند و به مقاصد سیاسی انترو پولو جیستیکی ( مردم شناسی) و هدف تاریخ نویسی استفاده گردیده است، آکثرا این معلوماتها از طریق غربی ها و مسافزینی که برای سیاحت میرفتند منشاء گرفته است .
ثانیا. مسا یلی را که آنها باید در باره ای هزاره ها می آموختند ویا نوشته میکردند صرف ازطریق ترجمان ویااز تکست های دست دوم استفاده میکردند وحتا خود نویسنده هیچ وقت از ا فغانستا ن دیدن ومشایعت نمی کردند.
سوم. انحصار قدرت وتبعیض نژادی توسط جکومت مرکزی در مقابل هزاره ها در باره ای اداره و قدرت 200 دو صد ساله نه تنها منجر به کمبود رشد سیاسی و اقتصادی در هزارستان شد بلکه همچنان باعث عدم رشد نهاد های کلتوری وتا ریخی در افغانستان نیز گردیدند.
چهارم . تحقیقات سیستماتیک وعلمی تاریخ هزاره ها بیشتر از پیش پیچیده تر شده میرفت . به علت اینکه مسا یلی که در مورد این مردم نوشته میشد مطالعا ت عمومی ووسیع در ایران و افعا نستان وهندوستان و( پاکستان امروز ) جمع بندی و گرد آورده میشدند. با وجود آنهم این تحقیقات در باره ای هزاره ها هیچ وقت مورد قبول واقع نگردید از طرف قدرت حاکمه در افغانستان کنترول می گردید و دانشمندا ن داخلی به این موضوع جلب و تشویق نمیگردیدند .در حالیکه برای یک عالم غربی پیشبرد چنین تحقیقات با موجودیت پرابلمهای سیاسی از یک طرف و پیچیده گیهای منطقوی از طرف دگر تقریباغیر ممکن بود .بر علاوه یک عالم غربی در جریان این 200 سال ا جازه رفتن به افغانستان مرکزی را باید از حکومت مرکزی تقاضا میکرد . این دلایل مانع یک تحقیقات وپژوهش واقعی در مورد تاریخ هزاره ها شده است.
پنجم . به نسبت موجود یت تبعیض نژادی و تفوق ملی توسط دولت مرکزی در رابطه با هزاره ها ورود آزاد و دسترسی به اکثریت اسناد با ارزش سیاسی تاریخی و دست اول توسط هزاره های مختلف، خانواده ها و شخصیتهای انفرادی نگهداری و محافظت میشدند به طور عادی غیر ممکن نبودند.
بسیار مسا یل در تاریخ افغانستان و خاصتا تاریخ هزاره ها تا به امروز نا معلوم باقی مانده است .
در نتیجه این یک واقعیت است که کار بسیار اندک در افغا نستان از طرف مردمان عادی و عمومی پیش برده شده، ولی کار ناچیزی که از طرف علمای خود افغا نستان درین رابطه وقف شده است متآسفانه بخش اعظم آن و حتا اضافه تر از تکرار در بررسی و قضاوت نظریات دانشمندان غربی که خود این نظریات دارای نواقصات و کمبودیهایی زیاداست مصروف شدند .در ضمن هیچگونه کار معتبر، بنیادی و اکادمیکی از طرف علما و جامعه شناسان وجود ندارد نویسنده اظهار میدارد که این نظریات شخصی من است وعوامل عمده آن موجودیت تیوریهائی مختلف و عدم تحقیقات علمی و اجتماعی دانشمندان وعلما بخصوص در بخش های علوم مردم شناسی(انتروپولوجی) وجامعه شناسی افغانستان می باشد.
تاریخ حکایت طولانی انسان ها و داستان گذر بشریت از مرزهای حیوانیت به تمدن های بزرگ است. انسان ها طی نسل های پی درپی ، حاصل دست رنج گذشته گان خود را توسعه دادند و به پیش رفتند. هر قومی بر ویرانه های اقوام پیشین مستقر شدند و هر یک گمان بردند که عالی ترین محصول همه تاریخ شده اند ولی پس از چندی غفلت ها و غرور آنها را هم در خود گرفت.
اما آنچه بر جای ماند ، دستاوردهای تمام بشریت بود که خواه نا خواه ،از هر قومی به قومی دیگر منتقل می شد. تمدن ها از پی هم ظاهر شدند و به مرور و درطی قرن ها ، هنر و معماری وعلوم و دیگر دستاوردهای انسانی را گسترش دادند.
انسان این موجود پیچیده ، گاهی فجایع فراوانی به بار آورده و گاه عالی ترین نمونه های انسانیت را به پیشگاه تاریخ معرفی نموده است. اما به هر حال باید دانست که هرچه شده است ، حاصل دسترنج خود انسان است. لذا هرچه هستیم و هرآنچه می خواهیم باشیم یا آرزویش را داریم ، محصولی است که زمینه ها و نیازهایش را می توان مهیا نمود و می توان از نو ساخت و پدید آورد.
بررسی تاریخ در واقع، به معنای برخورد با سرگذشت تلخ وشیرین مردم یک سرزمین است. سنت تاریخی چنان میشود که گاهی قهرمانان یک سرزمین، در آن سوی دیگر دشمنان فراموش نا پذیر مردم اند. بطور نمونه مردم ما نام سلطان محمود و احمد شاه درانی را فاتحان کبیر می خوانند. در حالی که هردو برای مردم هندوستان، غارتگران کبیر هستند.
تاریخ ملی هر قومی، یاد نامه و حافظه ی سرزمین آنها است. اهمیت تاریخ، در حقیقت یابی آن نهفته است. پیش از تاریخ نگاری، به اندیشه های حقیقت بین، انصاف محور و تاریخ نگراحتیاج است. تاریخ نگار باید بستر تاریخ ( جامعه )، محور تاریخ ( مردم ) ، رفت و گذر تاریخ ( عنصر زمان ) و باور تاریخ ( تمدن و فرهنگ ملی اقوام ) را با دید انصاف نگری ببیند.
تشخيص اصلی هويت بومی و تاريخی هزاره، مستلزم تبيين واقعيت های تاريخی و برداشت شواهد و قراين از عمق جامعه هزاره بادرنظرداشت شيوه های معيین تحريف هويت تاريخی اقوام تحت استبداد بخصوص هزاره ها از طرف حاكمان سركوبگر و استبدادی دوره های مختلف افغانستان مي باشد .
داكتر سيد عسكر موسوی، ديدگاه خود را درمورد قديمی بودن هزاره ها درين سرزمين با تذكار معلومات ارايه شده در مورد كوشانی ها و يفتلی ها در تاريخ مرحوم غبار ، چنين جمع بندی مي نمايد :
« برای اين منظور ما نيازمند بررسی تاريخ گذشته باميان - مركز هزاره جات - و تنديس های قديمی بودا هستيم.....
ازنظر تاريخی ، آيين بودائی حداقل ۱۵۰۰ سال قبل از حمله مغول ها به خراسان “ افغانستان امروز “ بطور وسيع در جنوب هندوكش حاكم بود ، به گونه ای كه اين آيين ، سالانه هزاران زائر چينی را به باميان مي كشانيد . مهم آنكه اين ناحيه برای چند قرن جايگاه دائمی برای گسترش نژاد زرد شد . دره باميان طی قرن اول ميلادی يكی از مراكز گسترش بوديسم بود .
باميان در آنزمان بخشی از امپراتوری كوشانی “ 40ـ 220 “ و تحت تأثير فرهنگ و مذهب بودائی بود . كوشانی ها اصولا جزو قبايل “ ستی “ بودند و در منطقه ای به امتداد كاشغر تا شمال “ دريای بلخ “ به سر مي بردند . شرقی ترين قبايل ستی “ یوچی “ ناميده ميشدند .
كوشانی ها از ميان یوچی ها برخاسته بودند و به دنبال جنگ های قبيلوی به سرزمين های جنوب آمودريا كشانده شدند . اگرچه امپراتوری كوشانی ها در 220 ميلادی در شمال هندوكش ازهم پاشيد اما كوشانيان تا سال 425 ميلادی در جنوب هندوكش به فرمانروائی خود ادامه دادند .
بوديسم در قرن سوم پيش از ميلاد توسط راهبان بودائی به نواحی جنوب كوه های هندوكش عرضه شده بود . با توجه به سكه های قديمی پيدا شده در باميان ، نقاشي های روی ديوار های معبد و اطراف تنديس های بودا ، نقاشی های به جا مانده از زمان آخرين شاهان كوشانی و همچنين شكل فزيكی تنديس ها ، مي توان چنين نتيجه گرفت كه ساكنان اين منطقه تا حدود 2300 سال پيش دارای همان تركيب فيزيكی صورت بوده اند كه هزاره های امروز هستند . بدين ترتيب چهره مغولی ساكنان هزاره افغانستان شمالی را مدت ها پيش از حمله چنگيز خان و امير تيمور كه ظهور آنها در صحنه تاريخی نسبتا جديد است ، جستجو كرد .
يفتلی ها “ 566 - 425 “ ، جانشينان امپراتوری كوشانی نيز به قبايل ستی با همان تركيب فزيكی و چهره تعلق داشتند . تأثير يفتلی ها را تا زمان پيدايش كلمات تركی در هزارگی ميتوان دنبال كرد . البيرونی رد پای يفتلی ها را تا ترك های تبت باز مي گرداند و اولين فرمانروای اين سلسله ـ که بيش از شصت فرمانروا داشته است ـ را “ برها تاگين “ يا” بَرَه تاگين “ ميشناسد . آخرين حاكمان تاگين “ تگين “ ، غزنوی ها بودند كه در حدود هزار سال پيش در غزنی حكومت كردند .
پس از يفتلی ها ، نواحی جنوبی آمو دريا تحت فرمان سلسله های ترك آسيای مركزی و شرقی درآمد كه بيش از هزار سال بر آن جا حكومت كردند . مسلما طی اين دوره ، هزاره جات امروز تا حد زيادی ازين مردمان فاتح نيز تأثير پذيرفت .
بنابرين ، مدت ها پيش از ظهور مغل ها ، ساكنان هزاره جات امروز در معرض تآثيرات اقوام قديمی تر و ترك زبان با ويژه گی های فزيكی شبيه مغل ها قرار گرفتند » .
آیا هزاره ها شاخه ای از کوشانی ها و یفتلی ها اند؟
از اظهارات فوق مي توان استنباط كرد كه هزاره ها بخشی از كوشانی ها و يفتلی ها بوده و يا هزاره ها مربوط كوشانی ها و يفتلی ها مي باشند و همچنان كه ساكنين هزاره جات هزاره های تركی ويا ترك های هزاره بودند .
دكتور موسوی بعداز تحقيقات در زمینه منشأ بومی هزاره ها و يا هويت تاريخی هزاره ها، به اين نتيجه مي رسد كه هزاره ها يكی از قديمی ترين ساكنان منطقه هستند و نياكان هزاره ها به ساكنان ترك آسيای مركزی و شرقی كه بيش از 2300 سال پيش از شمال و جنوب هندوكش به نواحی موسوم به هزاره جات كنونی مهاجرت كرده بودند ، باز مي گردد .
گفته های آقای دكتور موسوی بيانگر آن است كه ورود ساكنان ترك های آسيای مركزی از شمال و جنوب هندوكش به هزاره جات امروزی سه صد سال قبل از ميلاد بوده است كه اخلاف سلسله نژادی آن برای امروز بنام “هزاره” مسمی است . بنا بر این، مسكن گزين شدن ترك های آسيای مركزی درشمال و جنوب هندوكش كه از آنجا به هزاره جات امروز آمده اند ، به مراتب قديم تر از آن ست كه تصور مي شود . در اين زمينه مي تواند دلايل متعددی وجود داشته باشد كه اهم آنها را نظر به شواهد تاريخی به صورت زیر تفسير كرد :
اولا- نظر به اسناد ، شواهد تاريخی ، آسيای مركزی كه وطن اصلی تركان يا توران بوده و “ بُخدی “ مركز آن را تشكيل مي داده است كه اطراف هندوكش مربوط آن مي گردد . لهذا پيش از آن كه كوشانی ها و يفتلی ها در سال چهلم ميلادی به شمال و جنوب هندوكش بيايند و دولت برپا كنند ، همتبار های شان درين مناطق زيست داشته اند .
پروفيسور عنايت الله شهرانی در يكی از آثار خود بنام “ تاريخچه نژاد ها و اقوام در افغانستان “ مي گويد « ترك ها در افغانستان يك قسمت اعظم مليت ها را تشكيل مي دهند و موجوديت ترک در افغانستان بدو قسمت شناخته ميشود :
اول - ترک هايي كه از آغاز در صفحات مختلف مخصوصا در شمال كشور زيست داشتند .
دوم – ترکاني كه پيش از ميلاد مسيح و قبل از اسكندر در افغانستان كنونی حيات بسر مي بردند و ترکان مركزی دست كم صد ها سال پيش از ميلاد از ترکستان شرقی و ختائيستان آمده اند .چنانچه قاطبه مورخين بویژه مرحوم ميرمحمد صديق فرهنگ همین دیدگاه را تأييد مي نمايند.
جواهر لعل نهرو در صفحه 171 جلد اول كتاب مشهور خود بنام “ نگاهی به تاريخ جهان “ مي گويد « مردمان آسيای مركزی بنامهای باكتريائی ها” سكاها ، هون ها ، اسكوت ها ، ترك ها ، كوشانی ها و يفتلی ها “ ناميده مي شدند كه قبل از ميلاد بارها به اروپا و سراسر آسيا پراكنده شده اند و هجوم ها برده اند و اين بخاطر تاراج نبوده بلكه برای بدست آوردن زمين های قابل سكونت و اقامت بوده است . قبايل آسيای مركزی در آن زمان زراعت پيشه و دارای حيوانات اهلی بودند . زراعت پيشه ها متوطن و مالدار ها متحرك بودند ».
درمورد تاريخ تقريبی هجوم های توران “ ترکان “ آسيای مركزی ، جواهر لعل نهرو در جای ديگر كتاب خود ميگويد كه پنج هزار سال قبل از ميلاد و حتی پيش از آن قبايل مهاجم آسيای مركزی “ توران “ بر چين هجوم آوردند . همه آنها به زراعت و مالداری بلد بودند . گله ها و رمه های بزرگی را نگهداری ميكردند . آنها برای خود خانه های خوب ميساختند . جامعه منظم و مرتبی داشتند . بيشتر آنها نزديك رود “ هوانگهو “ كه رود دوازدهم نيز گفته ميشد ، مسكن گزين گرديده بودند و حكومت برای خود تشكيل داده بودند .
قسمي كه ديده ميشود جواهر لعل نهرو از هجوم توران در اروپا و سرتاسر آسيا سخن گفته و قدامت هجوم در چين را پنج هزار سال قبل از ميلاد رقم زده است . بنابر اين، ورود توران آسيای مركزی را در جنوب هندوكش مي توان حد اقل پيش از حمله اسكندر مقدونی تصور برد .
از این رو، قدامت تاريخی بخشی از هزاره های افغانستان و پاكستان در اين سرزمين ها به حيث بازماندگان توران آسيای مركزی از همان زمان پيش از هجوم اسكندر مقدونی يعنی قرن ها قبل از ميلاد منشأ مي گيرد كه عمر آن احتمالا با مهاجرت سومری ها از آسيای مركزی به عراق امروزی قابل مقايسه است ، آن چناني كه محقق فرانسوی “ جی . پی .فرير “ نيز تأييد مي نمايد كه هزاره ها پيش از اسكندر مقدونی در مناطق جنوب هندوكش ساكن بودند.
پروفيسور عنايت الله شهرانی درمورد بومی بودن هزاره ها چنين مينويسد : « اگر به تاريخ بنگريم هزاره ها كم از كم بعداز دوره امير سبكتگين “ سيويك تگين “ تا ايندم در سرزمين ها و كوهستان ها دور از شهر های متمدن حيات بسر مي برند ، درحالي كه اين قوم از باشندگان سابقه دار مركز افغانستان و دور دست آن مي باشند . هزاره ها از طايفه هون های سفيد اند « شاهنشاهی آتيلا كه اصلآ هون يعنی بدون شك ترك بود » “ ص ۱۵۴ امپراتوری ..... “ ويا « هون های اروپا كه قطعآ از نژاد ترك بودند » “ ص ۱۵۷ امپراتوری “.. (۲)
آقاي دكتور سيد مخدوم رهين در كتاب اشك خراسان چنين ميخوانيم : « بنابر نوشته جهانگرد چيني هيوان تسنگ كه در دوره كوشاني از آريانا عبور كرده، قوم هزاره قرن ها پيش از ورود اسلام به سرزمين ما در اين كشور مي زيستند و در ادبيات و تورايخ دوره اسلامي قرن سوم وچهارم هجري ترك غرچه به قوم هزاره اطلاق شده است ».
در كتاب پژوهشي در تاريخ هزاره ها به قلم كاظم يزداني موضوع چنگيزي بودن ترك هاي هزاره با دلايل زياد رد شده ولي نظر يكتعداد را كه در كتاب خويش گنجانيده اند ، خالي از مفاد نخواهد بود كه با تبصره هاي كوچك آنها را ازنظر بگذرانيم :
آقاي “بليو” گفته كه هزاره ها از ديگر اقوام افغانستان مجزا ميباشند ، موضوع قابل ترديد است ، آنها اولآ به ترک ها مي پيوندند و ثانيآ با ديگر اقوام اختلاط نسبي دارند “ همان قسم ي كه هر قوم ديگر افغانستان با هم ديگر اختلاط بومی دارند “ .
یک تهمت تاریخی
اما این موضوع که هزاره ها از بقاياي لشكر تيموچين يعني چنگيز خان ميباشند ، عاري از حقيقت ميباشد . آنها با آنكه بني اعمام بسيار دور مغولها ميباشند ، مستقيمآ باترك ارتباط خوني دارند و بدان سبب اصليت آنها خاصتا و راًسآ به ترک منتهي ميگردد.
تیوری منگول بودن هزارهها باساس تصورات و خیالات اساس گزاری شده است .این یک واقعیت است تاریخی است منگولها داخل خاک ایران و افغانستان شده است و هزاره ها مشابهت فزیکی به منگول ها دارند در آن شک و تردید وجود ندارند .ولی واقعآ دلائیل وزمینه هائی قنا عت بخش برای تقسیم و مسما کردن هزارهها بحیث منگولها نیستند.آز نگا ه فزیکی نیم جهان با یک دگر مشابهت دارند
بر علاوه هواداران این تیوری به کتگوریها ئی مختلف تقسیم میشوند .گروپ عقیده دارند که هزاره ها از سر بازان چنگیز ریشه میگیرند واین خودش قابل جروبحث بوده وحتی قابل قبول نیست وهیچ نوع اسناد وجود ندارندو این حرف ها یک تخیل است( باکون.1951:241).
دوم عده ای نظر دارند که هزارهها از سربازان نیکودری سرچشمه میگیرند و نه از سر بازان چنگیز خان .اینها تیوریهائی بی اساس میباشد .نیکودری برای اولین بار بعد از اشغال چنگیز خان بعد از سال هائی زیاد جا بجا گردید واو توسط سربازان تیمور لنگ شکست داده شد .این فقط در سال1383 بعد از اشغال سیستان بود و ادامه دهندگان تیمور قوماندان میران شاه و امیر محمد حمله کردند ونیکودری و سربازان انها درسر زمین قندهار بودند شکست دادند.(تیمور خانوف 1980.21).
ما هزاره ها هچگونه روابط وعلامه ای مشترک با منگولها نداریم .آگر این روابط وریشه را میداشتیم ما ازآن ننگ وعار نمیکردیم.ولی واقعیت طوری دیگری است.علما و دانشمندان مسئله ای تشکل یک ملیت ویا ملت را از داشتن زبان و کلتور ومذهب مشترک و سرزمین واحدوعوامل تاریخی و جعرافیائی وبیولوژیکی مورد مطالیعه و بررسی قرار میدهند.درینجا بجا است که بتاریخ برگردیم و مسئله را از نگاهی علمی.تاریخی و صادقانه مورد بررسی قرار داده و ذهنی گرائی وتعصب و تنگ نظریهاو بدبینی ها را به کنار بگذاریم.و نظریات خود ساخته ای حکومات پتانها را به گودال تاریخ بسپاریم.
کوشش حاکمان ستمگر برای تحریف هویت هزاره ها
برای تحريف و سردرگم ساختن هويت هزاره ها آنقدر كارهای بی انصافانه و خائينانه درطول تاريخ صورت گرفته است كه اين قوم را نه تنها از هويت تركی آن جدا ساختند بلكه تا سال ها قبل بعضی از مردم هزاره به نسبت شدت استبداد ، مجبور به انكار از هويت قومی خود شده بودند ، قسمي كه چنين استبداد را ازبک ها و تركمن ها نيز به گوشت و پوست خود احساس مينمودند .درين مورد پروفيسور عنايت الله شهرانی در مقاله خود بنام “ هزاره كيست “ ميگويد « در زمان امير عبدالرحمن خان بسياری مردم هزاره از ترس كشتار و قتل عام ها نام و نسب خود را تغيير دادند و از آنست كه در مركز باميان هنوز مردم به نامهای ساختگی حيات بسر مي برند » .
بصیر احمد حسین زاده نویسنده و پژوهشگر افغان در موردکتاب 'مردم هزاره و خراسان بزرگ' که توسط محمد تقی خاوری نویسنده و شاعر بزرگ ایرانی نوشته شده مینویسد:
طبق آنچه در مقدمه کتاب آمده ، این کار حاصل سالها تلاش و پژوهش نویسنده، در مورد مردم نژاد هزاره در ایران و افغانستان است.
در بخش اول نویسنده نگاهی دارد به وضعیت جغرافیایی منطقه هزاره جات و در قسمت دیگری از کتاب به شناخت منشأ قوم هزاره اشاره شده و این موضوع نسبتاً به طور مفصل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
ظهور دین اسلام و وضعیت هزاره ها در این دوران و این که چرا به این مردم هزاره می گفتند، بخش دیگری از کتاب را شامل می شود که نویسنده نقل قولهای متعددی را هم از قول مردم هزاره و هم ازدایره المعارف های گوناگون آورده است.
پیدایش
در باره پیدایش اصطلاح هزاره ، نظرات گوناگونی نقل شده است. نسبت قوم هزاره و اینکه هزاره ها از چه نژاد و ریشه ای هستند، بخش دیگری است که نویسنده به آن پرداخته است.
محمد تقی خاوری، این نظر را که برخی محققان هزاره ها را از اعقاب چنگیز خان مغول می دانند "واهی" دانسته و معتقد است که ساختار قومی هزاره را ششصد و به روایتی هفتصد طایفه متفاوت شکل می دهد و از نظر نویسنده، غیر ممکن که این همه طوایف متنوع، نشات گرفته از سلسله قومی مغول باشد.
بخش دیگر کتاب، به هزاره های ایرانی می پردازد. نویسنده در این بخش به ورود هزاره ها به ایران و زمان مهاجرت آنها پرداخته است.
طبق اسنادی که نویسنده به آنها استناد کرده، هزاره ها در سه مرحله، "زمان نادرشاه افشار، ناصرالدین شاه قاجار بعد از کشتار هزاره ها توسط عبدالرحمان" به ایران مهاجرت کرده اند.
تابعیت
در مورد تابعیت ایرانی هزاره ها، نویسنده به اسنادی اشاره می کند که بر اساس هزاره هایی ساکن مشهد، بوده اند پایبندی شدیدی به مذهب تشیع داشتند و این سد محکمی در برابر تاخت و تاز ترکمنها و ازبکها بوده است.
آنگونه که در کتاب آمده، به همین علت دولت وقت افغانستان مدعی تابعیت هزاره های خراسان شد ولی دولت ایران آنها را تبعه ایران شمرد و تابعیت افغانی آنها را انکار کرد.
به روایت کتاب "مردم هزاره و خراسان بزرگ"، سپس رضا شاه نام این قوم را از "هزاره" و "بربری " به خاوری تغییر داد.
در بخشهای دیگری از کتاب "مردم هزاره و خراسان بزرگ"، به حمله عبدالرحمان خان، پادشاه افغانستان به منطقه هزاره جات، مذهب تشیع در میان هزاره ها، زبان و ادبیات فولکور هزارگی اشاره شده است.
نویسنده در مقدمه کتاب ، اثر خود را "اولین پژوهش در باره تاریخ هزاره های ایران " شمرده است.
من متاسفانه این کتاب را هنوز در اختیار خویش ندارم و نمیتوانم بطور مفصل از محتویات این کتاب حکایت نمایم و امید وارم که در آینده در مورد مطالعه خویش را دوام خواهیم داد.
درین بخش مروری به پژوهش آقائی داکتر همایون سهرابی می پردازم .قسمیکه در بالا متذکر شدم تیوریها و نظریات گونا گون در باره هزارهها از طرف تاریخدانان و علمائی خارجی ارائه گردیده بودند .این نظریات به نظر بنده اضافه تر از یاوه سرائی نیست .ولی بگزار که مردم افغانستان در مورد خود شان قضاوت خویش را نما یند.
پژو هش داکتر همایون سهرابی
آغای هما یون سهرابی تحقیقاتی علمی را در باره تاریخ معاصر هزاره انجام داده و در مورد تیوریهائی مختلف ونظریات تاریخدانان وجامعه شناسا ن و مردم شناسان خارجی و داخلی، نظریات خویش را بطور مفصل ارائه کرده که نکات هائی اساسی آن درین یاد داشت به شرح زیر است:
هزارهها بمثابه ساکنین بومی هزارجات، هزاره ها بمثابه اتنیکی منگولها، هزارهها بمثابهای اتنیکی ترکها و منگول ها،و هزارهها بمثابه ای نژاد مختلط.
هزاره ها بمثابه ساکنین بومی هزارجات
این تیوری در قدم اول از طرف عالم فرانسوی ج.پ.فیریر در سال 1857 قرن 19 نوزدهم پیشنهاد و مطرح گردیده بود .این تیوری به این نظر است که هزاره ها از کدام محلی دگری مهاجرت نکرده است، بلکه در افغانستان از زمانی الکساندر بزرگ جای گزین شده اند .تیوری فیرییر باساس توضیخات تاریخ نویس بزرگ یونان کووینتوس کورتیوس ( تمدن ایران.438)در مورد جنگ الکساندر بزرگ و سفر او در هنگامی زمستان درین مناطق اساس گذاری شده است.او به ادامه استدلا لات خو د را باساس همان توضیحات در باره ای ساکنین افغانستان مرکزی آن وقت ادامه میدهد و می افزاید که قیافه و کلتور ورسم ورواج مردم آنزمان مشابه به نیاکانی هزاره های فعلی افغانستان است.
حسن فولادی در کتاب خود د ر باره ای هزاره های افغانستان اشاره میکند که تیوری کورتیوس از طرف علمائی مردم شنا س و تاریخ شناسا ن مورد قبول واقع نگردیدند.اما باثتثنائی پروفیسور علی اکبر شهرستانی او همچنان فکرمیکردند که هزاره ها ساکنین بومی واصلی هزارجات (افغا نستا ن مرکزی)می باشند.کلمه هزاره طبق قول علی اکبر از پایتخت دوم( ارک گوزیا) و(هیرولا)ویا (اوزولا ) تغیری شکل نموده. اودرین کتاب کلیمه ای هزاره را بمثابه ای( خوشحال) و (مشهور )ترجیمه میکند.
حسن فولادی نوشته میکند که تاریخ نویس و مردم شناس غربی بنام فلیتچیر همچنان به این عقیده بودن که هزاره ها پیش از اشغال منگولها در این سرزمین یعنی هزارجات فعلی زندکی و بود وبا ش داشتند.
آقائی عبدالحی حبیبی یکی از تاریخدانان با اعتبار مینویسد: قبل از آریائیها گروپی از مردم که فعلاء در هند زندگی دارندبنامی دیراویدیها یاد میگردیدند که آنها در اثرجنگ بی رحمانه با آریا ئیها شکست خوردند و بحالت بسیار بدی کشته شدندو باقیمانده هائی آنهادر نزدیکی وحوالی جنگلهائیکه در دوران کنونی بنام ناجیس که فعلآ دارای 45 ملیون نفوس در هند کنونی میباشند فراری و پینهان شده بودند .
آیده ای فیرییرهمچنان توسط مشهورترین عالم و تاریخ شناس افغان عبدالحی حبیبی مورد قبول وپذیرش واقع شد.دلائیل او بر اساس کشفیات علمی لسان شناسی استنتاج گردیده و سه دلائیل ذیل میباشد:
در ابتدا حبیبی فکر میکند که نام هزاره در بینی مردم هزاره هائیکه درافغانستان و مردمیکه در کوههای ماهابو در هریپور پاکستان بطرف ابوتاباد، پاکل وبا لاتراز کشمیرکنونی پاکستان و کشگارکه (فعلا بین چین، افغانستان وپاکستان سرحد دارند) مروج میباشد. او تآکید با این نظر دارد و میگوید مردمانیکه درین سا حات وآیالات زندگی دارند آز جمله ای مردمان محسوب میگردد که نی تاتار و نی منگول هستند مگر شکل و رویهائی آنها مانندی هزاره هائی افغانستان است.او به ادامه میگویداین مردمان به لسان هائی متفاوت با لهجه هائی هندو – آرین صحبت میکنند.که این خود نشان میدهدکه این مردم زاده ای هندی و آرین است.
مفکوره ونظر حبیبی رارا شیدود یانس جمعیت التواریخ توانست تکمیل نماید. او عینی مفکوره را داشت که گفته شده است .چنگیز خان هیچ وقت نتوانسته بود که دریائی آتوک که بین پنجاب واینویایف و پی پاکستان را به نسبت محاربه شدید و حماسی جلال الد ین خوارزم شاه و آب و هوائی خراب عبور نمایدو او دوباره مجبوربه عقبنشینی شده است.در صورتیکه هزاره ها بقایائی چنگیز است پس چگونه میتوانست ویا امکان داشت که آنطرف دریا نیز هزاره ها زندگی نما یند .
بنظر آغای حبیبی این یک دلیل و علت است که از آن زمان در آنجا کدام خلط و جا بجا سازی و تغیر مکان ویا حرکت جمعی بابعادی وسیع درین مناطق (به اثتسنائی آنعده هزارههائیکه به اثر ظلم واستبداد عبدالرحمن خان افغانستانرا ترک ودر کویته ای بلو چستان پاکستان مجبور به مهاجرت شده است، آنها به لسان دری لهجه هزارگی صحبت خویش را ادامه داده است) رخ نداده است.
آغائی سهرابی از جریان سفری شان در کویته پا کستان حکایه میکند که من ازین مردم سوال کردم که آیا آنها این مسئله را میدانندو یا قبول دارند که آنها از بقایائی لشکری چنگیز خان استند ؟ آنها هیچ وقت این مسئله را قبول ندارند که آنها به بقایائی چنگیز تعلق دارند.
اکثریت این مردم ها به لسانهائی هند کو وسرائیکی و کشگاری ودیالکتیک های دگر صحبت میکنندکه همه ای شان با هم مشابهت دارند.
استدلال دوم را آغائی حبیبی درین کتاب از یاد داشتهائی در مورد سفرهائی فوشر و سانیت مارتین در همراهی با هویون تی سانگ درافغا نستان مرکزی خاطر نشان مینماید و آنها درین یاد داشت مینویسد که برای هویون تی سا نک تعجب آور بود که قیافه و روی این مردم مشابه به روی و قیافه ای چینائی ها بوده است.
استدلالی سوم حبیبی عبارت از آن است زمانیکه امپراتور مشهور چین بنام هییون تی سانگ در سال644 از هند به طرف توسو کو چا(ارگوزیا) آمده بود اولین پایتخت را بمثابه هو سینا و پایتخت دوم را بمثابه ای هو سا لا نامیدند که مدت وزمان بعد تر بقول حبیبی یک تاریخدان دگر بنام ساینت مارتین ( نو سی نا) را به غزنی فعلی و( نو سا لا را ) با هزاره ربط داده است.حبیبی همچنان به ادامه از عالمی دگری بنام پتولیمی نقل قول می کند که یک محلی درشمال- غربی اوزولا بنام آر کوزیا نامیده می شد که حبیبی فکر میکند که همین اوسالا و اوزالا به مروری زمان به هزاره تبدیل شده است. حبیبی استد لال خویش زا از نگاه علمی زبانشناسی توجیه میکند که کلیمات مانندی هو به او و ایس به ذایت و آی به ایر تغیر شکل نموده و تلفظ آن تغیر کرده است. او مثال داده است که مثلا تغیر لغت دیوار به دیوال تبد یل شده است.
حبیبی قبول دارد که مفکوره و مفهومی کلیمه هزاره ممکن است از لغت منگول منگ ویا مینگن که معنی اش یک هزار در اصطلاح نظامی منگولیائی است سرچشمه گرفته است .مگر او اسرار میورزد که ترجمه درست کلمه ای فارسی هزار در لغت منگولیائی مینگ ویا مینگن است و او به ادامه استد لال مینماید که نام هزاره در اریائی قدیم به معنی (خوشحال ) و(مشهور) معنی میدهد.
او به خاطر ادعا و استد لال خویش به لسان شناسانی مشهور فوشر، سینت مارتین و مایکل ویرس زبان شناس آلمانی مراجعه میکند.
او میگوید برای من درک مناسبات بین لغت هزاره و منگ منگولیائی هچگونه درک ومعنی را نمیدهد و همچنان منحیث یک فارسی زبان من میتوانم استدلال کنم که کلیمه هزاره معنی هزار را نمیدهد .پس اینجا یک فرق واضح و آشکار بینی هزار که معنایش هزار و هزاره که واقعا معنا یش نمیتواند بمثابه ای هزار باشد.
هزاره ها بمثابه ای اتنیکی منگولها(بقایائی منگولها)
در قرن نوزدهم 19 زمانیکه ارو پائیها به افغا نستان آمده بود در بین قیافه قفقازیها همچنان قیافه ای منگولی ها نیز بمشاهیده رسیده بود . این مفکوره که هزاره ها از بقائی چنگیز خان است از همین دوران سر چشمه می گیرد.در حقیقت این نظریه در میان نویسندگانی غربی مانند" مونت ستوآرت ایلفینیستون"ارمینیوس وامبیری "فراسیر تایتلیر"هاتچیرو برنز مشهور است. یک تن از آنها بنام بلیو زیاد تر اسرار می ورزد که هزاره ها از بقایائی لشکری چاگهاتای که توسط مانگوکا بخاطر پشتبانی از هلاکوخان اعزام شده بود.او میگوید این گروپ لشکر توسط نواسه او نیکودرآیوکلن به ساحه فعلی که هزاره ها در آنجا مسکن گزین شده است فرستاده شده بود.این نظر بعد ها از طرف پیترو چیفسکی نیز مورد تآئید قرار گرفت.او میگوید که هزاره هااز بقایائی نیکودری منگولها است.او به ادامه ای نظر خویش می افزاید بسیار آسان است به اثبات رسانده شودکه هزاره هائیکه در ایران و ساحه هائی هم سایگی آن زندگی دارند از بقایائی سر بازان است که بعد از هر پیروزی برای شان مشکل بود که آنجا را ترک کرده باشند.
آز جمله یکی از آنها بنام بیلی ب درعقا ئید و نظریات خویش پیوسته تاکید دارند که هزارهها بقایای لشکر چنگیز است که توسط خان بزرگ یعنی چنکیز خان این جا بجائی نفوس انجام یافته است .طبق نظریه او بتعداد 9 گروپ سربازان چنگیز خان در کابل وگروپ دگر(گروپ دهم) سربازان در پکلی در شرق دریائی آمو مساکن و جابجا شده بود.ابوالفضل یکی از وزرائی پادشاهی منگول بنام اکبر در هندوستان نوشته است که هزارهها بقایائی گروپی نظامی چنها تای که او توسط مانگوکا بخا طر پشتبانی از هله کو خان فرستاده شده بود.او میگوید که گروپ نظامی توسط نواسه ای او نیکودر ایوکلن به این ساحه یعنی افغانستان فعلی جائیکه هزارهها مساکن شده است فرستاده شده بود.
این تاریخدانها در عمل نتوانستند نظریاتی خود را بطوری مدلل و با سوبق تاریخی و باثبات برسانند و بدینگونه به شکست مواجه گردیدند.
هزارهها بمثابه ای اتنیکی مشترک ترکها و منگولها
بعضی تیوریها ئی دگر از اختلات هزاره ها با ترک ها و منگولها صحبت میکنند. بیرن هارد دورن استد لال میکند که هزارهها اتنیکی منگول و ترک است که در اثر تناقض و تصادم بین سلطنت منگو خان و منگو کان بین سلهائی 1284 -1291 در ساحه ای هزاره هائی فعلی افغانستان بوجود امده است.ای.با کون همچنان با این تیوری موافق است که هزاره ها اتنیکی مختلط از ترکان و منگولها میباشند.او ترجیع میدهد که اخطلات ترک ومنگول منطقی تر ودرست تر به نظر میآ ید.
خود شما خوا نندگان گرامی قضاوت کنید که چه یاوه سرائیهائی در باره تاریخ ما مردمی هزاره صورت گرفته است.
هزاره ها بمثابه ای اختلاط از نژاد های مختلف
این تیوری اولین بار از طرف ایس چور مان به پیش کشیده شده است .او عقیده دارد که هزاره ها نه تنها اختلاط از نسل منگول و ترک است بلکه از ترکیب گوناگون نژاد هائی مختلف مانند تاجک ها وترکها و غیره است. او نوشته میکند که قیافه منگولها و دو گروپ مختلف دگر هزاره ها و ایماق باهم فرق دارند.همه ای این گروپها در لحظه ای حاظر از نگاه اتنیکی، کلتوری با هم فرق دارند.
تیمور خان همچنان عقیده دارد که هزاره ها ترکیب از عسکران منگول و ترکمن و اجتماع تاجکان محلی است.طبق نظر او سربازان منگول با خانم های تاجک عروسی کردند که در نتیجه ای این عروسی انتر ناسیونال اتنیکی امروزی بمثابه ای درک هزاره پا به وجود گذاشت.
بعضی نویسندگان دگر مانندی سنی ساریو و کا کر در اثر خود" آرامش هزاره ها در افغا نستان" (1973) همچنان این تیوری را حمایت کردند.ولی این تیوری همچنان از طرف بسیار تا ریخدانان دگر مورد حمایت و پذیرش قرار نگرفت.چون در عمل هیچ گونه اسناد و شواهد تاریخی ثبت شده ایکه این ادعا را تثبیت کند وجود ندا شتند که شکل و قوارهای یک ملیت و گروپ اتنیکی را آشکار نما یند.اغای عسکر موسوی این ادعا ها را در کتاب خویش (هزارههای افغانستان) رد مینماید.
دیدگاه های دکتور عسکر موسوی
داكتر عسكر موسوی كه تحقيقات ارزشمندی را درمورد منشأ بومی هزاره ها انجام داده است ، می تواند رهگشايی بسوی تثبيت عينی هويت تاريخی مردم هزاره باشد . آقای موسوی در كتاب خود بنام “ هزاره های افغانستان “ ، نظرياتي كه توسط محققين ارايه گرديده است ، دلايل ، قراين و شواهدی كه وجود دارد ، آنها را به سه دسته تقسيم نموده و روی آن بحث مي نمايد يعنی بومی بودن هزاره ، غير بومی بودن و مختلط بودن نژاد هزاره .
به نظر داكتر موسوی ، نظريه بومی بودن هزاره ها ، ابتدا توسط محقق فرانسوی بنام “ جی . پی .فرير “ در قرن نوزدهم ارايه شد . به نظر فرير، هزاره ها از زمان اسكندر كبيردر افغانستان مي زيستند . عبدالحی حبيبی نظريه بومی بودن هزاره ها را با استناد به اطلاعات فراهم آمده در “ تمدن ايرانی “ اثر « فوشر » تأييد مي كند اما درعين حال تلاش مي ورزد تا ترك بودن هزاره را منتفی و روی هندی وآريائی بودن هزاره ها تأكيد نمايد؛ اما برای تثبيت ادعای خود هيچگونه مدرك و شواهدی ارايه نمي كند .
البته درمورد بي طرف بودن اطلاعات فراهم آمده در “ تمدن ايرانی “ اثر « فوشر » و نظر آقای حبيبی با استناد ازين منبع مي تواند شك و ترديد هايی وجود داشته باشد زيرا كه نظر به قراين نحوه تحليل و اظهارنظر، احتمالآ هردو صاحبنظر به نحوی با قدرت حاكمه دو كشور افغانستان و ايران پيوست بوده و مي تواند نماينده و عنصرهای خط فكری حكومت های برسر اقتدار دوران خود باشد كه تثبيت هويت واقعی هزاره از لحاظ سياسی به نفع ايشان نبوده است.
بعداز نقد و نتيجه گيری نظريات ارايه شده ، ديدگاه خود را درمورد قديمی بودن هزاره ها درين سرزمين با تذكار معلومات ارايه شده در مورد كوشانی ها و يفتلی ها در تاريخ مرحوم غبار ، چنين جمع بندی مي نمايد که ما در با لا بطور مفصل آنرا ذکر کردیم .
زیستگاه اصلی قوم هزاره
مسكن اصلي هزاره هاي ترك تبار، مراكز عمده غزني ، زابل و كابل و تگين آباد بود و آنها نه بواسطه سامانيان بلكه توسط شخص امير سبكتگين “سيويكتگين” به روايت هاي مختلف از مركز اصلي ترك ها يا غزني باستان منتقل شده اند .
آقاي حاج كاظم يزداني نظر استاد جاويد را اينطور مي آورد : « اين طائفه ( هزاره ) از اقوام اصيل و بومي اين سرزمين اند كه قبل از مغول ( چنگيز) بنام غوزه يعني غرجستاني معروف بوده اند و سلسله شاهان غور و شارهاي باميان از ميان همين اقوام بوده اند ، ». (۱)
آغاز تحقیقات در باره هزاره شناسی
گفته مي شود كه تحقيقات درمورد هویت هزاره قبل از قرن نوزدهم شروع شده است اما بخشی از نظرياتي كه توسط علاقمندان داخلی و خارجی در این باب ارايه گرديده است حامل بار سطحی نگری ، برخورد سياسی ، مشكل سازی در تحقيقات بوده و حتی گاهی نمايانگر ناشيانه بودن نظريات است .
بطور مثال عبدالحی حبيبی درحالي كه نظر محقق فرانسوی “ جی . پی . فرير “ را درمورد بومی بودن هزاره ها تأييد مي كند اما با برپا نمودن قيل و قال و بازی الفاظ مشكل ساز كوشيده است كه ريشه گويا پشتون بودن هزاره را ثابت كند . به اين ترتيب به نظر آقای حبيبی كلمه هزاره ، يك كلمه قديمی آريائی به مفهوم “خوشدل“ است و ترجمه فارسی كلمه مغلی مينگ “ هزار “ نيست . مرحوم عبدالحی حبیبی برای اثبات سخنان خود كدام دليلی ارايه نمي كند و پيش ازآنكه چنين نظر را ارايه نمايد ، حداقل از مردم ترك تبار افغانستان هم معلومات خود را تكميل نكرده و نپرسيده است كه آيا مينگ معنی “ هزار “ را دارد ياخير ؟
تأسف وقتی عميقتر ميگردد كه “ ميخائيل وايرز “ زبان شناس آلمانی با اين نظريه ناشيانه همنوا مي گردد و مي گويد: « اطلاعات بدست آمده از مغول های افغانستان كه امروزه در آبادی های هرات و نزديكی آنها بسر ميبرند، نشان ميدهد كه چنين روابط آماری وجود ندارد » يعنی ساده تر گفته شود معنی مينگ “ هزار “ نيست .
نظر مرحوم عبدالحی حبيبی و تأييد آن توسط زبان شناس آلمانی ، يكی از شيوه های معلوم تحریف هويت ها است ؛ زیرا « مينگ » تركی “ اوزبکی ، تركمنی ، مغولی ، تاتاری ، باشقری ، قزاقی ، قرغزی ، آذربايجانی ... “ در هر حالت معنی “ هزار “ فارسی را دارد .اين چيزی نيست كه آن را با بازی كلمات ، سيلابه ها ، پسوند و پيشوند به بحث گرفت .
هدف ازين بيان ، تثبيت نادرست بودن بعضی از نظرات ارايه شده ميباشد .همچنانيكه مرحوم حبيبی در يكی از آثار خود يفتلی های ترک را “ هيبتلی ها “ نوشته كرده است تا اين نام به كلمه “ ابدالی “ نزديكتر شود و بعدا كوششی بی ثمر به خرج داده است تا به اثبات برساند كه يفتلی ها همان ابدالی ها است . محققين خارجی كه در مورد واقعيت های اجتماعی ، فرهنگی افغانستان اعم از ساختار بومی جامعه ، زبان ، مذهب ، تعداد نفوس هرقوم وغيره معلومات بدست آورده اند ، منشآ آن حكومات قبايلی بوده و اين نوع تحقيقات اغلبا فاقد اعتبار عينی ميباشد .
ویژه گی های این قوم
هزاره ها مردمی اند صادق، درستکار، آرام و صلح جو و در عین حال شجاع پرکار و زحمتکش. مشاغل طاقت فرسا دارند ولی کم در آمد اند. هم چنین اغلب کارهای تولیدی و سازندگی کشور بدوش این مردم میباشد .
آنان از قتل عامها ی فجیع و توطئه های بسیار تو انسته اند جان سالم بدر برند تحمل این قوم در برابر تهاجم ناملایمات روزگار سرمای شدید محیط گرسنگی و تشنگی فوق العاده زیاد است و با تمام فشارهایی که علیه آنان اعمال شده باز تو انستهاند پرچم تشیع را در قلب کشور بر افراشته نگهدارند به قسمی که در اذهان عامه مردم از ذکر اسم هزاره، تشیع نیز تبادر میکند. تقریبا ۹۰٪ هزارهها پیرو مکتب تشیع بوده و در اعتقاد به مبانی اسلام و انجام فرایض راسخ و استوا ر میباشند یکی از نویسندگان خارجی مینویسند “ اگر سراسر جهان را کفر فرا بگیرد اسلام در داخل درههای جبا ل هندوکش و بابا بر ای ابد خواهد ماند “
جامعه هزاره از بعضی مفاسد تباه کننده مانند : فحشا، بچه بازی، قمار، شراب، اعتیاد به مواد مخدر و دریوزگی بر کنار مانده اند. این یک ادعا نیست ؛ جهانگردانی که در باره هزاره تحقیق نموده به این حقیقت ا ذعان دارند بعضی از انها تحت تاثیر قرار گرفته از روی تعجب نوشتهاند “ با اینکه این مردم در اوج فقر بسر میبرند اما تن به گدایی و دریوزگی نمیدهند.
لهجه هزارگی
پژو هش علم زبان شناسی در مورد هزارگی "لسان هزارگی"در دو بخش خود را متمر کز نموده است.
اولآ.مناسبات بین هزارگی و لسانهائی مهم دگر ( فارسی . مغولی و ترکی)و تآثر آنها با لائی هزارگی و اندازه ای تاثر هر کدام اینها بالائی هزارگی.
ثانیآ .شاخصهائی فوقالعاده و اصلیتی خود هزارگی.
چیزیکه از تحقیقات در باره ای هزارگی واضح و روشن شده اینست که هزارگی یک دیالکت مختلط از فارسی، منگول وترک با داشتن دهان (زبان) خود بوده، اما بدونی عنعنه ای تحریری میباشد کدام کتابی هیچگاهی به هزارگی نوشته نشده . دانشمندان و نویسندگان هزاره همیشه به فارسی و عربی آمو زش و نوشته میکنند. در لحظه ای فعلی به لسانهائی اروپائی مگر هیچ وقت به لسان هزارگی نوشته نکرده است.
از نگاهی علم زبانشناسی هزارگی یک دیالکت یک زبان است.بنابرین مردم می شمارند که فا رسی یگانه لسانی این منطقه ( ایران افغا نستان و تاچکستان شوروی سابق محسوب میگردند(هیروی سال 1983.73).و هر کدامی از آنها در داخل سرحدات سیاسی(برعکس کلتوری) دیالکت خود را دارند. دیالکت هزاره ها در افغا نستان و گیلانیسی ها در ایران از دیالکت هائی دگر است.در دیالکت هردو زیاد اصطلاحات استفاده میگردند.هردو دیا لکت بندرت اصطلاحات خالص فارسی را در تهران و کابل استفاده میکنند. در این دیالکتها اصطلاحات خارجی (قرضی)از لسانهائی دگر گرفته شده ا است.
هزارگی 80% از فارسی .10 % از مغولی و 10 % از لسانهای دگر تشکل شده است.دیالکت هزارگی فرق فاحش از فارسی به علت تآثیرات اصطلات ترکی و منگولیائی دارد.
یاد داشتهائی در مورد ملیت هزاره
هرارجات مناطق کوهی است و در افغانستان مرکزی واقع شده و خانه ای مردم هزاره است .این ساحه از نگاهی تاریخی هزارجات نامیده شده و بعضی ها آرزو دارند که بنام سابقه ای آن مراجعه کنند.
بامیان پایتخت هزارجات بوده و منبع کلتوری هزارهها است.هزارجات تقریبا 30 %خاک افغا نستانرا احتوا میکند .قسمت بزرگ هزارجات بولایات مختلف مانند ارزگان ؛ غزنی ؛ غور و مزار تقسیم گردیده است.قسمتهائی زیادی هزارجات مانند دای چوپان ،شاه جوی ،دایا و قسمت هائی زیادی هرات توسط پشتونها تحت حمایت دولت هائی حاکمه ای شان تغیر نفوس داده شده است.
چه گونه و چه وقت هزاره ها مسلمان شد ند؟
چرا هزاره ها شیعه را انتخاب کرده اند؟
اکثریت هزارهها مسلمان شیعه می باشند و در قلب افغا نستان مسکن گزین استند و توسط مسلمانان سنی احاطه گردیده است.سوال ازینجا مطرح میشود چگونه و چه وقت هزارهها مسلمان شده اند؟ چرا آنها شیعه را انتخاب کرده است؟
باساس نظر ارسطو( 1895:286)هزاره ها اسلام را از مردمان محلی و بومی این سرزمین یعنی تاجکان قبول کرده و گفته میشدند آنها شیعه بودند. واقعا درست بودن این فرضیه مورد سوال و جروبحث است.
در قدم اول ارسطو نتوانسته هیچ نوع اسناد در مورد حقا نیت تیوری اش ارائه نماید . ثانیا سنیزیزم دین خدائی خراسان (نام اصلی افغانستان) قرنها پیش از آمدن شیعه بمثابه دین رسمی ایران سابقه اسلام سنی بود .سنیزیم مذهب حکمفرما و رسمی در تمام منطقه بود.
تیوری دوم فرضیه میدهد که هزارهها مذهب شیعه را در زمان شاه عبا س سفوی (1589-1629) قبول کرده است. این تیوری برای اولین بار توسط وام بیری 1895 ارائه شد واین تیوری بر این عقیده است که شاه عباس هزاره ها را جبرا به قبولی مذهب شیعه مجبور ساخته است(1864:132)
بعد از مدت وزمان واضح گردید که ایسخورمان بدون معرفت با نکات اساسی تیوری وامبیری تیوری معادلی را ایج