نوشته:از ظاهر دقیق    

فرهنگ و علم فرهنگ شناسی(کلتورولوژی)

 

(قسمت چهارم)

علم فرهنگ شناسی

مباحثاتی را که در قسمت هائی(اول ،دوم وسوم) انجام دادیم،  فقط او لین قدم برای درک درست و تشخص فرهنگ است .چگونه مناسبات همه جا نبه ای انسان با جهان بر قرار می گردد ؟و چگونه تجارب انسان از یک نسل به نسل دگر انتقال می گردندند ؟ پاسخ به این سوا لات، تشخص نمودن و تشریح نمودن فرهنگ از مضمون علم فرهنگ شناسی میبا شد.

مناسبات انسان با جهان توسط  مفهوم تشخیص می گردد . مفهوم ارتباط  با هر پدیده و هر مضمون انسان دارد. اگر هر شئ فا قد مفهومی  باشد ،او برای انسان موجودیت خود را از دست میدهد . پس مغهوم برائی علم فرهنگ شنا سی چیست؟

 

مغهوم عبارت از محتویات هستی انسان است، همچنان به شمول (هستی درونی)که در خود نقش گرفته:بحیث میانجی بودن در مناسبات انسان با جهان و با خود می باشد  .فقط مفهوم  مشخص میسازد که ما چه چیز هارا جستجو می نمائیم و چه چیز هارا  در جهان خویش کشف مینمائیم .

مفهوم را باید ازمعنی فرق کرد ،یعنی بیان ماهیتی شکل ویا تفهیم ، حتی اگر مفهوم در شکل نمونه و یا درک اظهار شود.او در ذات خود بطور کل و ضروری اشیائی نامیده میشود .  مثلا یکی از مفهوم هائی مهم – تشنه ای عشق بطوری کل شکل اشیائی  کدام انسان رابیان نمیدارد (در غیر آن هر کدام ما میدانیستیم که او کی را دوست دارد ).

مغهوم واقعی نه تنها  به خرد نسبت داده شده ، بلکه به عمق غیر قابل کنترول روح و مستقیمآ (درکنار درک ما)احساسات ما و اراده ای ما را در بر میگیرد.

در سالهائی آخر علم فرهنگ شناسی یکی از مود ترین دسپلین هائی علمی محسوب گردیده است. او در مضامین ضروری و تربیتی عمومی در موسسا تی تحصیلات عالی مسلکی شامل گردیده،مغا زه هائی کتاب فروشی و کتابخانه ها مملو از کتابهائی درسی فر هنگ و علم فرهنگ شناسی می باشند .

درلحظهء حاضر هیچ یکی از کنفرانس هائی علمی بدون در نظر نداشت سلوک وروش علم فر هنگ شناسی  نسبت به پرابلم ها  و عقائید نمیتواند از کنار برود و آنرا مد نظر نگیرد.

تعریف علم فرهنگ شناسی :

فرهنگ شناسی علمی است در پیوست با دانشهای بشری و اجتماعی در مورد انسان،جامعه بوجود آمده و فرهنگ را بمثابه ای یک پارچه (کل) ،فونکس خاص و مودل هستی انسانی می آموزد.

در لغتنامه ای اوکسفورد اشاره میگردد که عالم بنام ب.اوستوالد در سال 1913برای اولین باراصطلاح کلتورولوژی (kulturologie)رابکار برد.وبعدها انترو پولوگ امریکائی بنام آ. یایت  اصطلاح انگلیسی culturology را در سال 1949  مستقل از استفاده ء اولی آن استفاده نمود. بعد ازآن اصطلاح کلتورولوژی فقط چند بار دگر در سالهای 1949 ،1951،1957 در ادبیات استفاده گردیده است .

در لغت نامه ء مذ کور کلتورولوژی بمثابه ئ علم ویا آموزش در باره ء فرهنگ تفسیر گردیده است.

در لغتنامه ء بیدسترا Bedstraچنین ثبت گردیده است: "culturology- علمی است در باره ء فرهنگ . میتودولوژی مخصوص است، که با نام انتروپولوگ (انسان شناس)آ.یایت پیوند دارد .او فرهنگ را در کیفیت پروسه ای خود کفائی و مشخصات فرهنگی (انستیتوتها،اید ئولوژیها و تکنا لوژیها ) و در کیفت مستقل از فاکتهای غیر فرهنگی (اقلیم ،جسم انسان ،اهداف و آرزو ها ئی ما"بررسی می نماید .

یکی ازاولین تلاشهائی استفاده ای علم در باره فرهنگ به آ.یآیت تعلق می گیرد.در آثار خویش" علم در باره ای فرهنگ "سال 1949،"تحول فرهنگی "سال 1959،"درک فرهنگ"سال 1973وغیره.او فرهنگ را بمثابه ای یک سستم کامل وخود عیار شده ای عناصر مادی و معنوی (قانون عمومی رشد فرهنگ که توسط او به شکل ذیل فورمول بندی میگردد:فرهنگ نظر به مقیاس آن به پیش حرکت می نماید، که چگونه کمیت مهار شده ای انرژی در روح و روان مردم افزایش می یابد

 ویا نظر به مقیاس آن که چگونه  ثمر بخشی ویا اقتصاد در وسائیل رهبری انرژی افزایش می یابد  ، ویا او ویا دگرش یکجا با هم").

اما بعد،تعریف علم فرهنگ شناسی بمثابه ای علم به شکل زیر طنین اندازی گردیده است :

علم فرهنگ شناسی علمی است در پیوند با علوم اجتماعی و بشر دوستی در باره ای انسان و جامعه تشکل گردیده و فرهنگ را بمثابه ای اعجوبه(پدیده) کامل می آموزد .

علم فرهنگ شناسی-عبارت از بخش علم است که در پیوند با علوم اجتماعی و بشری در باره ء انسان و اجتماع، که فرهنگ را بطو رکل می آموزد ،تشکل گردیده است .

فرهنگ شناسی از علومی بشر دوستی است که که فرهنگ را بمثابه ای پدیده ء تاریخی در حال تکامل  ،همه جانبه و پیچیده ء اجتماعی ،بمثابه ای شیوه ء زندگی انسان که بیان گر ویژه گیها ئی ذاتی و آستفاده از آن است تحقیق می نما ید.

آز آنجائیکه فرهنگ تمام انواع فعالیت انسان را ،فکر و احساس،عقل و اراده ء اورا احتوا می نماید  ،یعنی فرهنگ صفت مشخصه ء جدا نا پذیر مو جودیت انسان شمرده میشود ،غیر ممکن است که هیچ یکی از مانند اقتصاد ،سیاست ،خا نواده و یا تعلیم  ،هنر و یا مورال،رفاه و سپورت خارج از فرهنگ باشند .

فرهنگ شناسی - ماهیت و ساختار فرهنگ،پروسه ای پیدایش آن ،رشد و ظیفوی (فونکسیونی) ،خود ویژه گیهائی ملی و اتنیکی فرهنگ مردمان مختلف ،ارزشهای عمومی فرهنگ انسان و دست آورد هائی بشریت،استحکام و بر قراری جهان معنوی شخصیت و امکانات اجرا و تححقق آن،فعالیت اجتماعی انستیتوت هائی فرهنگ   ،پروسه ای تححقق وراثت فرهنگ و رشد معنوی اجتماع انسان و جامعه را می آموزد.

فرهنگ شناسی - برای سستما تیزه کردن دانشهای تاریخی و بشر دوستی  ،درک کردن پدیده هائی زندگی اجتماعی در یک قرینه ء  فکری واحد،کشف نمودن وحد ت و تمامیت تمدن بشری که از فرهنگ هائی کمیاب و گرانبهائی مردمان مختلف تشکل شده باشد مساعدت می نماید. کسب علم فرهنگ شناسی برای بدست آوردن پختگی معنوی،برای تشکل استعداد ها که از نگاه موقف علمی میتواند در باره ای پرابلم هائی اجتماعی و انسانی تفکر نمایند،توا نمندی بر خورد با پولورا لیزم نظریات و ارزشها ، خود را با خصو صیات رو شنفکری تربیت کردن،داشتن آرزو هائی نیک ،بشر دوستی ،سعادت،شفقت و رحم دلی ،خیر خواهی  ،شرافت و جوانمردی ،دارای اهمیت حیا تی وذاتی میباشد.

ایجاد فضائی عمیق احترام به فرهنگ مردمان ،تلاش جهت درک متقابل و همکاری برای تائید و قبولی بشر دوستی در روابطات بین مردمان ،احساس مسئولیت بخاطر سر نوشت تاریخی فرهنگ جهانی ،مساعد ت می ورزد.

- جهان معاصر با دینا میزم خاص و پیچیده ،تمائیلات متخاصم و موضع گیریهائی الترناتیفی   تشخص و تفکیک می گردد.

- فرهنگ ذخیره (پوتنسیال)بزرگ را در تلاش بخاطر توافقات ،تصد یق حق اولیت و تقدم ارزشها ی عمومی انسانی کسب می نماید .

رسالت عالی فرهنگ فقط محدود به پرابلم هائی عمومی نبوده واو مستقیما به انسان و زندگی روز مره ای او رجعت داده میشود. دورنما و تفکر موجودیت انسانرا روشن مینماید .راه را برای آزادی  و خلاقیت باز می نماید  ،قوت درونی بخاطر رفع خطر های زندگی  ،درام  وفاجعه را میدهد و به باز گشائی انفرادیت و شخصیت کمک می نماید .

 

در قرن 19 و 20 درک فرهنگ توسط جامعه شناسان،مقاله نویسان،سیاستمداران و حتی اقشار وسیع از نفوس مروج گردیدند .

در آخر قرن 19 برای فرهنگ شناسان غربی بحیث عنعنه ء ویژه ء خاص که کلتورولوژی را در کامپلکس (جزء مکمل )دسپلین مردم شناسی (انترو پولوژی)تحقیقات نماید. این شیوه ای برخورد و یا مناسبات با فرهنگ ای. تایلر اساس گذاشته شد و تعریف ذیل را از فرهنگ نمود :

فرهنگ عبارت از کامپلکس مکمل است که در خود دانش،عقائید  ،هنر ،اخلاق و حقوق  ،عنعنات و سائیر استعداد ها، مشخصات ویژه ای و رسم و رواج که توسط انسان بحیث عضو جامعه کسب گردیده است در خود شامل می سازد.

هر فرهنگ خودش محصول خلاقیت انسان است .انسان از طریق فرهنگ جهان  و خود را کشف و تغیر میدهد.

انسان خلاق است صرف به توانمندی همین علت ایجاد کننده و خلاق فرهنگ است.

ضرور است ،تاکید شود که علم فرهنگ شناسی در تقاطع علوم مانند تاریخ ،فاسفه ،سوسیالوژی (جامعه شناسی)،اتنو گرافی ،روان شناسی اجتماعی،پیداگوژی ،اخلاق و مورال ،زیبا شناسی و هنر شناسی بوجود آمده اند.

هر یکی از علوم که که با او علم فرهنگ شناسی رابطه بر قرار می نماید ،امکان میدهد که دانش خود را در باره ای پدیده هائی ضروری و ترکیبی و اجتماعی عنصر رشد دست آورد های فرهنگی ،کشفیات (اختراعات ) ،رشد خلاق و نابغوی که برای بقای فرهنگی اهمیت دارد عمیق می سازد.

فلسفه راه را برای شناخت و توضیحات ماهیت فرهنگ باز می نماید و علم جامعه شناسی قا نونمندیهای پروسه ء فعالیت فرهنگ را در جامعه روشن می نماید.

- بر قراری  علم فرهنگ شناسی با هر یکی از علوم جداگانه امکان آنرا میدهد که شناخت و دانش مارا در مورد پدیدههای ضروری و زمینه ء رشد دست آوردهای فرهنگی،کشفیات،رشد اخلاق و نبوغ که بخاطر بقاءفرهنگ اهمیت دارد عمیق می سازد .

روانشناسی امکان میدهد که بطور عمیق ویژه گیهائی فعالیت فرهنگی و اخلاق انسان  ،ادراک ارزشهائی فرهنگی،بر قراری و استحکام جهان معنوی شخصیت درک شوند .

اتنو گرافی به درک ملی و اتنیکی هستی فرهنگ مردمان جهان،نقش فرهنگ در مناسبات بین المللی مساعدت می ورزد.

علم هنرشناسی و زیباشناسی فرهنگ هنری را در تکرار ناشدنی آن ،کمیابی و تآثر نیروئی حسی (احساساتی )در انسان باز می نماید.

علوم مختلط (مجاور )نه تنها وسیله تغذیوی بوده، بلکه اساس(فوندامنت)ضروری علم فرهنگ شناسی (کلتورولوژی)می باشد.

امکان دارد که سوال بروز نماید :اگر بطور کافی تاریخ،روانشناسی ،اتنوگرافی و هنر را بفهمیم .پس علم فرهنگ شناسی (کلتورولوژی)برای چه ضرورت است؟

اما کاملآ واضح و آشکار است که هر کدام ازین جهات نمیتواند حجم فرهنگ را بطور کل حل و فصل نماید  ،و فقط جنبه هائی جداگانه ای آنرا بررسی می نماید.

بر علاوه علم فرهنگ شناسی نه تنها به شکل عادی و بطور میخانیکی دانشهای کسب شده توسط علوم دگررا اقتباس ویا مآخذیزه می نماید،بلکه به شکل ارگانیکی آنهارا در سستم مکمل علم در باره ء فرهنگ شامل می سازد ،بشکل مود ل کل و یا منظره ء از عصر مشخص ایجاد میشود،در بر می گیرد.

تحقیقات خط سیر (خط اصلی)عمومی فرهنگ به شکل ارگانیکی با پی برد ن عمیق خود ویژه گیها  و خود مختاری نسبی فرهنگ ملی تلفیق وتوام می شود.

علم فرهنگ شناسی بمثابه ای یک بخش مستقل است که از شش قسمت دارای مناسبات متقابل ،1-تاریخ جهانی و فرهنگ وطنی ، 2- تاریخ فرهنگ شناسی بمثابه ای علم،3- فلسفه ای فرهنگ،4- سوسیالوژی فرهنگی ،5-انترپولوژی فرهنگی  ، 6-فرهنگ شناسی تجریبی(عملی) تشکل گردیده اند.

1-تاریخ فرهنگ- پروسه ای عینی ارثیت رشد فرهنگی عصر هائی گوناگون،ممالک و مردمانرا تحقیقات و بررسی می نماید. او مواد غنی که شهادت در باره ای دست آوردهائی فرهنگی و ارزشها،در باره ای سهم مردمان در فرهنگ جهانی بشریت،در باره ای پروسه هائی جنجالی ،تناقض فرهنگی و تاریخی،در باره ای سرنوشت "تمدن کبیر"اروپا  ،آسیا ،هند،روسیه،چین ودگر مناطق جهان در دسترس قرار میدهد.

تاریخ فرهنگدانشهائی را در باره ای وراثت فرهنگی ،در باره ای پژوهشها و کشفیات ،در باره ای مجسمه هائی مادی و معنوی فرهنگ ،در باره ای ارزشها و نورمهائی زندگی ،ایدیال ها و سمبولهائی مردمان مختلف تشکل ایجاد می نماید ،سرچشمه و منشاء ،منابع پدیدههائی فرهنگی و پروسه هائی ترویج آنها را تحقیقات می نماید.

تاریخ فرهنگ –عبارت از انتقال خاطره از یک نسل به نسل دگر بشریت است.

 تاریخ برای علم فرهنگ شناسی اساس فرضیه هائی تیوریکی را تشکل میدهد.

2- تاریخ علم فرهنگ شناسی پروسه ای رشد تصورات تیوریکی در باره ای فرهنگ و قانونمندیهائی آنرا می آموزد.

علم در باره ای فرهنگ تاریخ سابقه ای دارد .علما و نویسندگان در جریان سالهائی متمادی تلاش ورزیدند که نه تنها فرهنگ این ویا آن مردم را تحقیق نمایند ،بلکه تمائیلات رشد اورا درک نمایند، کلید اصلی ویا قانونمندیهائی که ازین پدیده ای غنی و همه جانبه اطاعت می نمایند کشف نمایند.

حالا دگه در یونان قدیم و هم چنان در شرق در تعداد زیادی رساله هامیتوان بررسی ها و قضاوت غیر عادی و دقیق وعمیق را در باره ای فرهنگ در یافت نمود .علم فرهنگ شناسی در قرن 17 فورمول بندی گردیده است. فیلیسوف آلمانی یوهان هوتفرید جیردیر یکی از اولین کسی محسوب می گردد،که اساسات علمی تیوری فرهنگ را گذاشته اند .متعاقبا علم فرهنگ شناسی بحیث مضمون توجه جدی علمائی مانند ،ب.مالینوفسکی ،پ.ا.سوروکین ،ن.یا.دانیلیفسکی،ف.نیتسشی،م.بیبر،ا.توئینبی،

او.ش.لینگلیر،اکس.اورتیگا،آ.یایت،ای.تایلر،ز.فریید،ای.گاسیت،ن.ک.ریروخ،ای.فرووم،هه.بیدائیف،ف.انگلس،ک.کارل مارکس.بینی دوکت ،خیزینگه و تعداد زیادی مححققین مشهور جهانی تلاش ورزیدند که فرهنگ را بمثابه ای پدیده ای مکمل و اجتماعی توضیح نمایند.

آموزش این روشها ،تحقیقاتها،آموزشها و نظریات تیوریکی اهمیت کمتر از خود تاریخ فرهنگ ندارد .تاریخ فرهنگ شناسی ،پروسه ای حرکت تفکر انسانی در تلاش آن بخاطرتفکرات علمی فرهنگی  هنوز هم انتظار مححققین خویش را دارند.این ویا آن تیوری همیشه دقیق و قابل اعتماد نبوده و در آن تلاش صورت گرفته که واقعیت دلخواه را انعکاس دهند ،پروسه ای رشد فرهنگ را به شکل موهوم و خیالی تصور نماید و یا احساسات تاریک بحران معنوی و زوال مناسبات انسانی او را پرنماید. مراحل "طوفان و هجوم"تحول عمیق در آگاهی و دانش و فعالیت زندگی مردمان به آرامش نسبی موقتی تبدیل گردید.احساسات مخوف وهولناک گاهی به پیش گوئی هائی خیالی برقرار می گردید ،قبل از همه به اتوپیا "تخیل" تبدیل می گردید .تاریخ علم فرهنگ شناسی یک پهنائی غیر معمولی برای تفکر خلاق میدهد.درینجا ضرور است که تآ کید گردد که سهم بارزی را در رشد علم فرهنگ شناسی تاریخدانها  ،فیلوسوفان ،اتنوگرافها ،سوسیالوگها،نویسندگان،پیداگوگها وعده ای دگران ادا نموده اند.

3- فلسفه ای فرهنگ- مفهوم  ،ماهیت و ساختار فرهنگ را بررسی نموده ووظائیف آنرا در جامعه مشخص می نماید،مناسبات فرهنگ و طبیعت ،فرهنگ وتمدن ،رول وسائیل ارتباطات جمعی و اشاعه و ترویج فرهنگ را روشن می نماید ،فورم هائی سمبولیکی و کثیرالزبانی فرهنگ ،وحدت تاریخی بشریت و پروسه ای تآثر متقابل فرهنگ ،پرابلم هائی عمومی معاصر و نقش فرهنگ را درحل آن ها  می آموز ا ند.فرهنگ تمام وسائیل و میخانیزم هائی فعالیت ،ارزشها و پوتنسیال خلاق انسان را احتوا می نماید.در مفهوم وسیع و مطلق فرهنگ-عبارت از شیوه ای عملی نمودن نیروهائی ماهوی انسان است .

فرهنگ بمثابه ای شیوه وتکنا لوژی فعالیت ،ماسترماهر،نورم ها و فورم هائی سازمان زندگی فرهنگی نما یان می گردد .تکنا لوژی و زبان فرهنگ را کشف می نماید،نزدیک به درک آن میگردد  ،و شیوه ای فعالیت را کسب می نماید،فرهنگ بمثابه ای فاکتور تنظیم کننده ای فعالیت انسان،هماهنگ ساختن تلاشها و استعدادهای او،دانش و توان،رهبری پروسه هائی اجتماعی و تمثال زندگی شخصی عمل می نماید.

فلسفه ای فرهنگ- دیالکتیک ودینامیزم پروسه هائی فرهنگی ،نقش وروابطات فرهنگی در تغیرات خود ویژ گی فرهنگ ،مراحل بالائی وبحرانها،رول ذبده ای (گلچین ) معنوی بمثابه ای تحرک(امپولس) رشد اجتماعی وفرهنگی ،فعالیت مشترک فرهنگ وتمدن،تبدیل پرادگم هائی فرهنگی و ارزشها .در استدلال فلسفی ضرورت به مرحله بندی رشد فرهنگی بشریت می گردد پژوهش می نماید.

4- سوسیالوژی فرهنگ – پروسه ای فونکسیونی (و ظیفوی)فرهنگ در جامعه،تمائیلات رشد فرهنگی و اجتماعی که در شعور تظاهر می نماید،رفتار و شیوه ای زندگی گروپهائی مختلف اجتماعی را تحقیق می نماید .

در ساختار جامعه گروپهائی مختلف با سطح هائی مختلف جدا می میگردند. 

گروپهائی مکرو – عبارت از طبقات،اقشار ،ملت و ملیت (اتنیک)اند.و هر کدام از آنها باساس خصوصیات فرهنگی خویش ،برتریهائی ارزشی ،ذوق وسلیقه،شکل و نمونه ای زندگی فرق می گردند.در ردیف آنها ماکرو گروپهائی زیادی وجود دارند که سوب فرهنگهائی مختلف راتشکل میدهند.میتوان سوبکلتورهائی عمومی را نظر به خصوصیات و علامات زیر جدا ساخت:

- سوبکلتور هائی سنی اطفال،جوانان  ،سالمندان.

 کانفیسیونالی- با عقا ئید مذهبی ،تخصص و مسلک ارتباط می گیرد  ،که خواهشات به شکل معین فعالیت کاری ووجه مشترک منافع تعلق دارند اشاره می گردد.

پیدایش فورمهائی گروپی فرهنگ دراحزاب سیاسی و جنبش ها نیز ممکن است .گروپها ئیکه از نورمهائی اخلاق رفتار وروش انحراف می نمایند همچنان ستروکتور وساختار خود را تشکل میدهند.همچنان گروپهائی سوبکلتور  مافیا و گروپهائی مجریم وجود دارند.

کثرت ساختارنقشه ای مزائیک زندگی فرهنگ اجتماعی را ایجاد می نماید .

سوسیا لوژی فرهنگ- این چند جانبه بودن را سر از نو احیا می نماید ،دینامیک رشد آنها ،عوامل استحکام و یا ذوال،انحلال در تمائیلات عمومی و متبلور(شفاف) کردن جهت یابی ارزشهائی جدید را آشکار می سازد  .

مهمترین جهت در سوسیالوژی فرهنگ آموزش پیامد ها وعواقب چنین پروسه ها مانند دموکراتیزه ساختن جامعه،تآثردر علنیت تفکرات،آزادی بیان،اصلاحات اقتصادی و سیاسی،تغیرات خواهشات فرهنگی وعلائیق انسان درشرائیط شهر سازی ،مهاجرت ،بحران ایکالوژیکی و معنوی شمرده میشوند.

در سوسیالوژی فرهنگ ممکن است که سه سطح دانش را تفکیک نمود:

سطح اول عمومی ترین تمائیلات دررشدفرهنگ معاصررا تشریح می نماید،مروجترین ارزشها،ستیل(شکل ) زندگی  ،مودلها ی روش و رفتار اورا باز تولید می نماید.

سطح دوم توجه خویش رادر سطح فرهنگ گروپ هائی مختلف،انواع فعالیت فرهنگی  ،ارتباطات عنعنات و نوآوریها ،سستم ترویج و اشاعه ای ارزشهائی فرهنگی و فراگیری آنان توسط انسان متمرکز می سازد .

سطح سوم باساس معلومات سوسیالوژی پایه گذاری شده که در اثر تحقیقات تجریبی(عملی)با استفاده از میتود هائی نظر خواهی،انترویو،ناظر بودن،انالیز سند سازی و آمار شناسی کسب می گردد.

متعاقبآ قابل تذکر است که که موثق بودن و مطمئن بودن نتیجه گیریها و توصیه ها که توسط سوسیالوگها در اثر پژوهش ها ارائه می گردند،تکمیل متقابل سوسیالوژی فرهنگ را که مستقیما با حل پرابلم هائی پراکتیکی و عملی ارتباط دارد پیش کش می نماید ،موظف است که نه تنها معلومات ارائه نمایند،بلکه راهها و طروق حل تضاد هارا نشان بدهد،بخاطر حل آنها حلقات وسیع سازماندهندگان ،کارمندان موسسات فرهنگی را جلب نماید.

پیچیده ترین پرابلم فرهنگ سوسیالوژی طرح ریزی و ستندرد نمودن اندیکاتور (شنا ساگر) ویا نشان دهنده ای تشخیص سطح فرهنگ ،تغیر خواهشات معنوی در اولین دیدگاه  ،درین جا همه چیز منحصر بخود،خود ویژه بوده و به همین خاطر درون  باهر نوع قدم(الگو) مخالفت و حساسیت نشان میدهد. برای آنکه در باره ای این تمائیلات بفهمیم باید ازین  مجموعه ای ذیل که  فرصت عملی نمودن اندازه گیری کمی وکیفی  را میسر می نماید در نظر گرفت.درضمن انتخاب خود سرانه ای نشاندهنده امکان تحریف در مورد واقعیت را میسر می سازد ، نقشه ای دروغی  ویا خرابترویا بهتری حالت واقعی را بوجود می آورد.

 

همه اینها در باره ای مسئولیت عظیم سوسیالوگها بخاطر اطلاعات تصوری ویا ارائه شده شهادت میدهند.  جمع آوری فاکتهای محتلف نا گزیر تفکرات تیوریکی و نتیجه گیریهائی که بدون آنها فاکتها مفهوم خود را از دست میدهند بوجود می آیند. .  

اما بین تیوری وپراکتیک روابط برعکس نیز وجود دارند.زمانیکه ساختارتیوری به حساب اطلاعات (مشخصات)بدست آمده  تا به آخر ساختمان می گردند ،امکان میدهد تمائیلات جدید در رشد فرهنگ بوجود آیند.

با در نظر داشت این خصوصیات سوسیالوژی فرهنگ ،کسب میتود و تخنیک تحقیقات سوسیالوژی،تسلط میتود آزاد واستفاده از کمپیوتر،بکار بردن ماشین هائی محاسبه ای الکترونیکی را از متخصصین مطالبه می نماید.

سوسیالوژی فرهنگ از نگاهی ارگانیکی به تیوریهائی زیادی مخصوص سوسیالوژی وابسته بوده ،از نگاه موضوع تحقیقات با خود خویش وتن داری دارد و از نگاهی ماهوی و ذاتی تصورات تکمیلی در باره ای پروسه ها وعلوم ودانشهامیباشد. روابطات بین دسپلینی با سوسیالوژی هنر،سوسیالوژی مورال ،سوسیالوژی جنایت به شمول روش و رفتار  ،سوسیالوژی رفاه  ،سوسیالوژی شهر و علوم دگر بر قرار می شوند .اما هر کدام از آنها توان ایجاد تصورات و تفکرات در مورد فرهنگ اجتماعی را دارند.در اصل حقیقت سوسیالوژی هنر معلوماتی غنی را ارائه میدارند،نه تنها در باره ای زندگی هنری اجتماع ،بلکه سوسیالوژی تفریحی نشان میدهد که چگونه وقت فراغت (آزاد) گروپهائی مختلف نفوس استفاده می گردند.

5- انترو پولوژی فرهنگی- مناسبات انسان و فرهنگ،پروسه هائی بر قراری جهان معنوی شخصیت،تشکل و عملی نمودن قدرت(ظرفیت) ،استعداد ،لیاقت،تحقق پوتنسیال های خلاق در فعالیت و نتائیج آن را بررسی می نماید.

تحول تدریجی اجتماعی و فرهنگی شخصیت در جریان تمام زندگی رخ میدهد،اما درین رابطه رول خاص را دوران طفولیت وجوانی بازی می نمایند،یعنی زمانیکه ارزش و علائیق اساسات وضعیت گذاشته می شوند.

انترو پولوژی فرهنگی لحظات اساسی اجتماعیزه شدن انسانرا،خصوصیات ویژه ای هر یکی از جهات زندگی را روشن می سازد  ،تآثر ما حول اجتماعی- فرهنگی ،سستم هائی تعلیم وتربیه ،خانواده  ،هم سالان  را می آموزد.

برای اثبات روانشناسی به پدیده هائی فرهنگی مانند روح،مرگ،عشق،ایمان  ،جهان معنوی مردو زن توجه جدی معطوف می گردد.

در علوم خارجی این بخش تحقیقات به انتروپولوژی روانشناسی و روانشناسی تاریخی نزدیک است . مخصوصا او به طور سریع و موثر در سالهائی 60 آغاز به رشد کرد،اما اساسات آن در دهه ای ما قبل قرن بیست گذاشته بود.جهات عمده ای آن آموزش پروسه هائی اجتماعیزه کردن شخصیت در شرائیط مختلف فرهنگ ،تآثر جهان ما حول طبیعت و فرهنگ با لای جهان معنوی انسان،خصوصیات خصلت هائی ملی ،تاثر متقابل ایکا لوژی و اتنوس محسوب می گردند.

انترو پولوژی فرهنگی انفرادیت شخصیت ،کمیابی او و منحصر به فردیت و تکرار ناشدنی او ،ارتباط (تناسب) فعالیت آگاهانه و غیر آگاهانه ای امپولس ها،منابع انرژی زندگی و قوه ای محرک تاثر با لائی مردمان دگر،صحتمندی روحی و قوه ای شامه(بو) ،جعل و دورویائی  ،تجاوز کاری ،کینه توزی(خشم) را مورد مطالعه قرار میدهد.

6- فرهنگ شناسی تجریبی – سازماندهی و تکنا لوژی زندگی فرهنگی جامعه ،فعالیت موسسات فرهنگی،مراکز آسایش فرهنگی ،اتحادیه ای دوستداران و مبتکرین نظر به علائیق،میتود پیشبرد جشنهائی توده ای (همگانی) ،فستیوالها ،فورومها  را تحقیقات می نمایند.عمده ترین جهات طرح ریزی سیاست فرهنگی ، اقتصادی ،سیاسی وتامین معنوی عملی نمودن پروگرامها ی فرهنگی بر قرار میگردند.

فرهنگ شناسی تجریبی- منافع نشرات اجتماعی وسیاسی ،دلائیل اشتراک در فرهنگ،فورمهائی سازمان تفریحی را می آموزند. فعالیت سینما ها،تیاتر ها،سالونهائی ویدیو ،موزیم ها،سالونهائی کنسرت ها و نمایشگاهها  ،کلوبها و قصر هائی فرهنگ،کتابخانه ،کارهائی تنویری اتحادیه ها و فوند هائی خلاق  ،و ارگانهائی محافظت مجسمه هائی تاریخی و فرهنگی ،و همچنان سازمانها و اتحادیه هائی دگر همه ای شان به حیث موضوع انالیز علمی محسوب می گردند.

 

علم فرهنگ شناسی تجریبی – خصلت عملی دارد و متخصصین مهارت سازماندهی و عملی را فرا می گیرند که او بخاطر بر آورده ساختن نیازمندیهائی کتگوریهائی مختلف نفوس مساعدت می ورزند.قسمت هائی بر شمرده شده حد فاصل و عمومی علم فرهنگ شناسی را بمثابه ای علم مشخص می سازد و هر کدام از آنها تحقیقات عمیق را مطالبه می نماید.منافع علمی می تواند در بخش هائی مختلف متمرکز گردند ،که انعکاس دهنده ای برتری خود ویژه گیهائی  انفرادی می باشد.

علم فرهنگ شناسی – عبارت از مجموعه ای شواهدات در باره ای فرهنگ نبوده،بلکه یک امپولس برای تخمین کردن و پیش بینی کردن شعور و رفتار بشری بخاطر درک فرهنگ میهنی و جهانی می باشد

موضوع بحث علم فرهنگ شناسی

در فهرست پرابلم هائی نا حل شده ء که  علم فرهنگ شناسی (کلتورولوژی) آنرا مورد بحث قرار میدهد به شرح زیر تفکیک میگردد:

فرهنگ تاریخی- یعنی مسئلهء بحث این است که چگونه و به کدام مرحله ء رشد فرهنگ به مفهوم ساده تر آن ،بمثابه ای چیزیکه انسانرا از حیوان تفکیک نماید، بوجود آمده است .

فرهنگ دینامیکی –شیوه وطرق تغیرات در فرهنگ ،میخانیزم بر قراری چیز هائی نو ظهور ومرگ عنعنات و نورم ها ،توضیح خصلت هائی متقابل بین عجوبه هائی(پدیده هائی) مختلف فرهنگ و انعکاس پروسه ها در ساحات مختلف فر هنگی ،اجتماعی وغیره را  موردغور و بررسی قرار میدهد.

-   تآثرات متقابل فرهنگ وطبیعت

عده ای زیادی از مححققین اشاره می نماید که در مراحل ابتدائی تشکل فرهنگ از فاکت هائی که تآثربه سزائی  در بر قراری ارزشها و جهان بینی دارد شرائیط طبیعی محسوب میگردد . در شرائط فعلی مسئله در باره ء تاثر فرهنگ بالائی طبیعت در باره ای عواقب تاثر انسان بالائی اشیائی ما حول بیش از پیش مبرم و حیاتی میگردد .

- تآثیرات متقابل فرهنگ –نفوذ فرهنگ در اتفاقات جداگانه تجانس یاد میگردد .در فرضیه وسیعتر آموزش توسعه خصوصیات یک فرهنگ به خصوصیات فرهنگ هائی دگر (ارث ، اخذ کردن ،نفوذ وتجاوز) میباشد .

موضوع ،مضمون ،جهت کلی

موضوع تحقیقات در کلتورولوژی عبارت از فرهنگ است وفرهنگ بمثابه ءتجارب تاریخی و اجتماعی مردمان ،تجاروب اجتماعی فرهنگی که در شکل و فورم عنعنات،نورم ها  ،رسم ورواج و قانونها نهفته اند،می باشد .

موضوع ومضمون فرهنگ شناسی –عبارت از قانونمندیهائی بر قراری ورشد فرهنگ ذهنی،ماهیت و محتوای پروسه هائی محافظت ،اشاعه،کسب و تغیرات عنعنات ،ارزشها و نورم ها می باشند.

ساحه ای مضمونی که حق آموزش و تنظیم را در چوکات نحوه ای عمل علم فرهنگ شناسی دارد ،شرائیط و میخانیزم هائی خوش بین ساختن فرهنگ ،پروسه هادر سطح عمومی ملی (در چوکات فرهنگ ملی ،سیاست ) ،منطقوی(در فعالیت ارگانهائی رهبری محلی و موسسات فرهنگی و تفریحی ) ،در سطح همبود اجتماعی –فرهنگی(در فورم رهبری مستقیم پروسه های برقراری و رشد گروپهای فعالیت خودی،انجمنها،کلوپها،اتحادیه ها و جنبشها) شامل می سازند.

وظائیف تخصصی متخصصین که در بخش فرهنگ شناسی تجریبی کار می نمایند،ایجاد شرائیط برای رشد خود فرهنگ ،زندگی،پشتبانی جهات برجسته ای انواع فرهنگ ،فعالیت هائیکه اهمیت اجتماعی و انفرادی و در خوش بین ساختن زندگی معنوی ،مورالی و سیاسی کمک می نمایند ،رشد تاریخی - ایکالوژیکی شخصیت، ایجاد فضای فرهنگ معنوی و پر مایه (غنی)بمثابه ای محیط ما حول واقعی برقراری و رشد انسان محسوب می گردد.

موضوع شناخت فرهنگ شناسی- فرهنگ بمثابه ای تجریبه ای تاریخی،اجتماعی انسانها ،تجربه ای اجتماعی-فرهنگی که در مودل ها ،عنعنات و نورم ها،رسم ورواج و قانونها نهفته اند.

 مضمون فرهنگ شناسی- آموزش محتوا،ساختار دینامیک و تکنالوژیکی فعالیت همین تجربه ای اجتماعی و فرهنگی از دیدگاهی تاریخ پیدایش آن است.       

مضمون فرهنگ شناسی :

- تحقیقات پروسه هائی ایجاد و شناخت جهان ارزشهائی مطلق .

- تحقیقات جامعه از نقطهء نظر استعداد های او جهت ایجاد شرائیط خلاقیت معنوی رشد شخصیت.

- تحقیقات محتوا و فورم عجائیبات فرهنگ،و مناسبات متقابل مکان و زمان آنها

- تحقیقات فرهنگ بمثابه ء یکی از تکنالوژی جامعه ئ خود  گرداندان .

- تحقیقات وابستگی هائی فرهنگی پدیده های مختلف تاریخی،تیوری سستم اجتماعی .

 

مضمون علم فرهنگ شناسی- تحقیقات پدیده ای فرهنگ بمثابه ای تجارب تاریخی،اجتماعی انسانها  ،که توسط نورم هائی ویژه و قانونها و مشخصات فعالیت آنها قابل عملی و تطبیق بوده از یک نسل به نسل دگر بشکل ارزشهائی جهت یابی و ایده ها انتقال می گردد ،در تکست هائی فرهنگی،فلسفی ،مذهبی ،هنری،حقوقی تعبیر و تفسیر میگردد.

مفهومی کلتورولوژی در لحظه ء حاضر در آن است ،سطح فرهنگ را برای انسان بمثابه ء ایجاد گرآن می آمو زاند.

جهت کلی علم فرهنگ شناسی(کلتورولوی)

تقسیم بندی کلتورولوژیک:

فوندامنتا لی- فرهنگ را بمنظور شناخت تیوریکی و تاریخی این پدیده ،وظائیف  تهیه ای کتگوری اپارات و میتودهائی تحقیقات رادر بر میگیرد مورد مطالعه قرار میدهد.

تجریبی – اتکا به دانش های فوندامنتالی (اساسی)در باره ای فرهنگ می نماید وپروسه هائی جدا گانه ای اقتصادی ،سیاسی،مذهبی  ،هنری را به مقصد پیشبینی،طرح سازی و تنظیمی علم فرهنگ شنا سی بکار میبرد .

پولیفونکسیو نالی(عیاری-عادتی)-ماهیت آن در آن است که فرهنگ عادت کردن(عیار کردن)انسان  با محیط ما حول ما را تائین می نماید .

کمونیکاتیفیاز خواهشات و توقعات عمیق انسان در معاشرت با خود جواب گو می باشد .

معلو ماتیپروسه ای وراثت فرهنگی ، تحکیم نتائیج فعالیت فرهنگی و اجتماعی ومحافظت و سستماتیزه نمودن معلومات را تامین می نماید .

نور ماتیفیمرتبی(تنظیمی) فرهنگ بمثابه ای سستم رشد یافته ء نورم ها و مطالبات عمل می نماید که این نورمها و مطالبات جامعه را در تمام عرصه های زندگی انفرادیت سوق میدهد .

اکسیو لوژیکی(اقداماتی)- حالت کیفی فرهنگ را بیان میدارد .

فونکس اجتماعیزه نمودن و تربیتی-  جلب و تشویق افراد به زندگی اجتماعی  ، کسب تجارب اجتماعی،نورم ها  ،دانش وارزش ها توسط آنان.

 انتگرافیکی –عبارت از آن است که انسان ها را در گروپ هائی اجتماعی،مردمان و دولت متحد می سازد.

دیزین تگرافیکی- انواع معاشرت مردمان، موانع را که گروپها از جامعه تفکیک می نماید مورد بحث قرار میدهد.

میتودهای فرهنگ شناسی

diachronous (تاریخی)- تشریح پدیده ها ،فاکتها،حوادث جهانی،و میهنی فرهنگ را در پیگیری تاریخی مطالبه می نماید .

synchronous (حرکت)-  تحقیقاتی مقائیسوی و ارتباطی با آموزش  موضوعات    در یک فاصله ای انتخاب شده ای زمان بدون آنکه به دورنمائی تاریخی آن مراجعه گردد از جوانب مختلف

مقائیسوی- رشته ای تحقیقات علم فرهنگ شناسی است که آموزش تاریخی دو ویا چند فرهنگ در پروسه ای فعالیت متقابل،تاثر متقابل،بر قراری قانونمندیها و خود ویژگی و شباهت آنها رادر بر می گیرند.بطور عمده روابط خارجی فرهنگ را کشف می نماید که در رشته ای ملی بیگانه رجعت کرده باشد.درفرهنگ ملی بخش هائی عمومی و خاص را آشکار و روشن می سازند.

باستانشناسی- مجموعه ای موضوعات مادی است که درنتیجه ای حفریات بدست آمده اند.او برای باستان شناسان امکان آنرا میدهد که در باره ای وضعیت عمومی فرهنگ نتیجه گیریهائی را انجام بدهد.

تیپو لوژی- این میتود آموزش ساختار سستم فرهنگ را از طریق شیوه ای صعود مطلق به مشخص و پیدایش نزدیکی تیپولوژی و پروسه هائی فرهنگی و تاریخی را به این اساس تصور می نماید.

بیو گرافیکی – در ادبیات شناسی تصادم ادبیات به مثابه ای انعکاس بیو گرافی و خصوصیات شخصیت نویسنده است .برای اولین بار این میتود را ف.ر.کریتیک،ش.او.سنت