چند ملاحظه در باب علاقه ی سفیر بریتانیا به یک دیکتاتور در افغانستان

 

8صبح : سفیر بریتانیا در افغانستان، باید در اوج نا امیدی کامل قرار داشته باشد که به ظهور یک دیکتاتور در افغانستان رضایت می دهد؛ دیکتاتوری قابل قبول. البته، ما ایده ی «دیکتاتوری قابل قبول» را درک نکردیم. کاش، آقای کولز، می شد نمونه های از این دیکتاتور قابل قبول را در سخنان اش ذکر می کرد تا دیپلومات فرانسوی بهتر منظور او را می دانست و مشورت های بیشتر از یک متحد بریتانیایی را به پاریس مخابره می کرد.
تردیدی ندارم که آقای سارکوزی و کوشنر از شنیدن این مشورت های سفیر بریتانیا در افغانستان شوکه شده باشند و با خود گفته باشند که آیا اروپا می تواند در روی کار آوردن یک دیکتاتور در افغانستان، پس از این همه تلاش برای دموکراسی و مشروعیت دادن به این سیستم سیاسی، همکاری کند؟ آیا دادن لقب «قابل قبول» برای یک دیکتاتور، نشانه ی از عقل سلیم سیاسی است، یا شرارت تاریخی بریتانیایی برای آرام نگهداشتن کشورها و مردم ها؟
به این فکر افتادم که تصور آقای کولز از یک دیکتاتور قابل قبول چه بوده می تواند؟ 1- حسنی مبارک رییس جمهوری مصر؛ 2- جمیع شیوخ حاکم بر کشور های عرب؛ 3-قذافی و یا بشار اسد.
این نمونه ها از این بابت ذکر شان رفت که همیشه ایالات متحده و اروپایی ها با این حاکمان رابطه ی نزدیک داشته اند، منافع استراتژیک نفتی و امنیتی غرب را در منطقه تامین کرده اند، از جمله خریداران ثروتمند تسلیحات غربی از جمله تسلیحات کشتار جمعی مانند صدام حسین بوده اند، و در جنگ سرد تمایلات نزدیک به غرب داشتند (به جز از سوریه و تا اندازه ی مصر)؛ در کنار این، توانسته اند با حفظ حکومت نامشروع دیکتاتور، از هرج و مرج داخلی جلوگیری کنند.
از یک منظر، تصور آقای کولز از دیکتاتور قابل قبول، قابل درک می باشد. بی ثباتی، هرج و مرج، نبود حاکمیت قانون، ظهور دو باره ی طالبان، ضعف قوی حامد کرزی و... او را به این نتیجه رسانده است که دیکتاتور بهترین گزینه برای موفقیت افغانستان است. معنای دیگر سخنان سفیر بریتانیا این است که حکومت قانون و انتخابات دموکراتیک، موجودیت قانون اساسی با تعریف اختیارات رییس جمهوری و حقوق و امتیازات شهروندان، حقوق بشر و... هنوز برای افغانستان زود است. بهترین دیکتاتور، موجودی خلاف دموکراسی و قانون اساسی و حقوق اساسی شهروندان است. صفت «قابل قبول» برای دیکتاتور های موافق غرب، تنها یک ویژگی کثیف سیاسی ای است که غرب دوست دارد به متحدان نزدیک خود به عنوان رشوت یا مشروعیتی که همکاری را قابل قبول بسازد، بدهد، و هیچ گاه این دیکتاتوران، به مردم خود احترام نگذاشته اند. البته، سخنان سفیر بریتانیا را من چندین بار از دهان چند تکنوکرات افغان نیز شنیده ام. احتمالا، رهبران سابق جهادی و طالبان، اگر به سابقه ی حکومت داری و ایدیولوژی های سیاسی و عقیدتی شان توجه شود، با این سخنان آقای کولز موافق هستند.
باری، یکی از دولتمردان افغان( نام و مکان محفوظ است) اظهار داشت که او به وجود یک دولت قدرتمند، ولی خودکامه نظیر اردن و قطر قانع هست. من هم گفتم که در هیچ شرایطی، زیر هیچ پرنسیبی حکومتی که بر اساس آرای مردم انتخاب نشده باشد، برای ما قابل قبول نیست. زیرا، دموکراسی یک نظام لوکس سیاسی نیست، بلکه، راهکار عادلانه برای تقسیم قدرت در کشوری است که جنگ خونین داخلی را برای به دست آوردن قدرت و انحصار قدرت سپری کرده است. به همین خاطر، پیشنهاد من برای آقای کولز این است که شما نمی توانید پس از این همه کشتار، صرف پول، پروپاگند و قهرمان سازی از یک رییس جمهور که اکنون ناتوان از کار در آمده، فاتحه دموکراسی را بخوانید و یک تیوری و پروسه ی جدید سیاسی زیر نام «خلق دیکتاتور قابل قبول» را در افغانستان آغاز کنید. شما در آزمایشگاهی به نام افغانستان، هرچه خواستید کردید، همین رییس جمهور و آن جمیع رهبران جهادی و غیر جهادی، به هرچه گفتید، سر تکان دادند و به هر چه زدید دست تکان دادند. حالا که آن پروژه های دولت سازی و دموکراسی سازی و طالب زدایی و... با موفقیت رو به رو نشده، بدون این که کوچکترین مسوولیت اشتباه را برگردن بگیرید، قصد آغاز کردن رسم و راه تازه ی سیاسی بنا نهاده اید.
سوال این است که آیا ما به یک دیکتاتور نیاز داریم؟ نه. زیرا، در عصری که تمام رژیم های سیاسی مشروعیت خود را از آرای مردم، قانون سیاسی و انتخابات می گیرند و سنگدل ترین دیکتاتور ها برای توجیه خود به دموکراسی متوسل می شوند، صحبت از دیکتاتوری و توجیه آن، عدم درک از پیشرفت دموکراسی و تاثیرپذیری از میراث استعمار و سلطنت ها و حاکمیت های ضد مردمی است.
آقای کولز و دوستان او از این خاطر به ضرورت یک دیکتاتور معتقد شده اند که اشتباهات خود را به گردن نمی گیرند، به قهرمان سازی سیاستمداران ضعیف پرداختند، و هیچ دور اندیشی ای در کار شان نسبت به آینده ی افغانستان، در هفت سال گذشته دیده نشده است. ما به آقای کولز و دوستان اش می گوییم که اگر آنان از یک دولت قانون مدار حمایت می کردند، امروز ضرورتی به یک دیکتاتور وجود نمی داشت.
تا دیروز، از قوماندانان و جنگ سالاران به خاطر ثبات سیاسی و امنیتی حمایت می شد و اسم این کار را واقعگرایی می گذاشتند. زمانی که قوماندانان و جنگ سالاران، به بخشی از مشکل فساد و عدم حاکمیت قانون تبدیل شدند و مردم از این بابت ناراض شدند، سیاست با شکست مواجه شده، حالا، آقای کولز و دوستان اش به یک دیکتاتور ایمان آورده اند.
جامعه جهانی از حکومتی حمایت کرد که به صورت تدریجی و سیستماتیک بسوی فساد، قومگرایی و ضعف مدیریت گرایش پیدا کرد و اکنون، هیچ نیروی سیاسی ای که بتواند با حکومت مقابله کند و رهبران کهنه و ناکام سیاسی را کنار زند، وجود ندارد، و حالا، برای جامعه جهانی و نیروهای داخلی سوال این است که از چه کسی حمایت کنند؟ همه در نهایت به آقای کرزی می رسند. یعنی، هنوز آقای کرزی با تمام اشتباهات فاجعه بارش، گزینه ی غیر قابل انکار سیاسی در انتخابات آینده افغانستان است و این تراژیدی سیاست و دولتمداری در کشورماست.
طالبان، به وسیله ی پاکستان حمایت می شوند، در اختیار شان سرباز و تجهیزات گذاشته می شوند، و آن کشور از غرب به خاطر همکاری ریاکارانه در امر مبارزه با تروریزم، باج می ستاند. غرب هیچ تلاش دیپلوماتیک، اقتصادی و سیاسی موثر برای قطع همکاری پاکستان با طالبان انجام نداد. زیرا، غرب با دیکتاتور قابل قبولی به نام پرویز مشرف همکاری داشت و گمان می کرد که با همکاری این کشور، افغانستان به جزیره ی ثبات در منطقه تبدیل شده می تواند. حالا، تاوان این اشتباه بزرگ غرب را در قبال پاکستان کی می دهد؟ غرب، از بی ثباتی پاکستان می ترسد، اما، در برابر حمایت پاکستان از طالبان موضع منفعل و توام با باج دادن را پیشه می کند.
نتیجه ی این اشتباهات است که ناتو و غرب در برابر طالبان احساس ناتوانی می کنند. زیرا، سیاست های اشتباه، غرب را در دام و چاله انداخته و نادیده گرفتن این اشتباهات آنها را به قهقرا می برد. اگر غرب از حکومت قانون حمایت کند، جریان معتدل و توانایی سیاسی را پشتیبانی نماید، عوامل منطقه ای بحران افغانستان را شناسایی و با آن برخورد کند و جنگ افغانستان را از عینک تانک و بمب افگن های نظامی تماشا نکند، نیازی به دیکتاتوری نیست و سقوطی نیز در انتظار ما نمی باشد.
حکومت قانون، امنیت را برای شهروندان تامین می کند، رضایت مردم را جلب می کند، نهادها را قوی می سازد و فساد و جنایت سازمان یافته را محدود و حتا نابود می نماید، و زمینه ی رشد اقتصادی را مهیا می سازد. قفس آهنین دیکتاتوری نه برای افغانستان مناسب است و نه برای هیچ کشوری دیگر.

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت