با افزایش جنایات در کابل مردم حسرت دوران طالبان را می خورند

 

نویسنده: پامیلا کونستابله ـ مترجم: اسماعیل شهامت ـ منبع: واشنگتن پست


8صبح : میرزا کندوزی 58 ساله، مردی لاغر با ریش نازک سفید، پس از سپری کردن یک روز کاری در بازار اسعار کابل، پایتخت، به سوی خانه اش در حرکت بود که موتر وی در نزدیک خانه اش، توسط شش مرد کاملا مسلح و ملبس به لباس اردوی ملی افغانستان، متوقف گردید.
هفته ی بعد، کندوزی ماجرای ربودن اش را تعریف کرد. او می گوید، کابوس ها را یکی پس از دیگری تحمل کرده است. به گفته ی او، آدم ربایان او را تا سرحد بی هوشی لت و کوب کرده، چشم ها یش را بسته، دستبند آهنین بر دستان اش زده و مچ دست هایش را به قوزک پاهایش زنجیر زده و سرش را بر مستراح کثیف فرو برده اند؛ در حالی که خانواده کندوزی برای رهایی او، در نهایت سراسیمگی، آماده ی پرداخت مبلغ بالاتر از خواست آدم ربایان تا سقف 2 میلیون دالر بودند.
کندوزی هفته ی گذشته ماجرای ربودن اش را این گونه تعریف کرد: «من 95 درصد مطمین بودم که زنده بر نمی گردم. آنها تهدید کردند اگر خانواده ام پولیس را در جریان قرار دهد، آنها ناخن هایم را کشیده و برای همسرم خواهند فرستاد. من از آنها خواستم که منطقی باشند. به آنها خانه و مزرعه پشت خانه ام را پیشنهاد کردم. سرانجام آنها در برابر رهایی من، با دریافت پنج صد هزار دالر موافقت کردند. من دوباره فقیر شدم، اما خدا را شکر که زنده ام».
همزمان با افزایش حملات شورشیان طالب در مناطق شهری، گستره ی دامنه جنایات ـ آدم ربایی، تجاوز جنسی، کشتار مرتبط با قاچاق مواد مخدر و سرقت در شاهراه ها ـ پایتخت و شاهراه های آن که شهرهای بزرگ افغانستان را به هم متصل می سازد، در خوف و وحشت و نا امنی فرو رفته است. وضعیت جاری، شماری از افغان ها را برای روزهای آرام و تقریبا عاری از جنایت قبل از 2001، زمانی که طالبان بر بخش های بزرگ این کشور حاکمیت داشتند، دل تنگ می سازد.
مشکلات امروز، که به گفته ی کارشناسان، ناشی از فساد گسترده ی اداری، قاچاق مواد مخدر و یک شبه سرمایه دار شدن فرماندهان جهادی و دست اندرکاران دولتی با استفاده از کمک های بین المللی می باشد، باعث از بین رفتن اعتماد عمومی به دولت حامد کرزی و فرار سرمایه های کوچکی می گردد که این کشور فقیر به سختی توانسته است جذب کند. پولیس و سربازان در هرجای کابل مستقر اند ـ در چهارراهی ها و بازارها گزمه می زنند و با موترهای نظامی، در سطح شهر مانور می دهند. محافظان امنیتی خصوصی مسلح در مقابل دفترهای جدید شیشه ای و سالون های عروسی ایستاده اند. هر هفته، جاده های بیشتر توسط انبوهی از موانع سمنتی که برای حفاظت از سفارتخانه ها، ساختمان های دولتی و مجمتع های مورد استفاده نیروهای ناتو و ایالات متحده ایجاد می گردد، مسدود می شوند.
جنرال علی شاه پکتیاوال، رییس تحقیقات و جرایم جنایی قوماندانی امنیه کابل در یک مصاحبه ی کوتاه، روز سه شنبه گفت: «اوضاع امنیتی معمولی است. پولیس ما وفادار و میهن پرست است و آنها روز به روز قویتر می شوند». علی شاه پکتیاوال، نگرانی ها از افزایش ناامنی در مناطق شهری را رد کرد و آن را «تبلیغات دشمن» خواند و گفت که شماری از آنچه که اختطاف نامیده می شود، به داستان های فرار دو عاشق خیالی شبیه است.
این در حالی است که، پکتیاوال روز چهارشنبه به سختی توانست از یک سو قصد در دامنه های کابل جان سالم به در برد. وی برای بررسی ماجرای کشته شدن سه پولیس در یک پوسته امنیتی در آن شب، به منطقه ای در غرب کابل رفته بود که بمب کنترول از راه دور در زیر موترش منفجر گردید. جنرال پکتیاوال با جراحت های سطحی نجات یافت، اما سه محافظ اش کشته شدند. مقام های افغان، طالبان را مسوول این انفجار دانستند.
شماری از ساکنان کابل در جاده ها و مغازه های شهر کابل به هم ریخته، می گویند آنها عملا نمی توانند در طول شب از خانه های شان بیرون شوند. خانواده های ثروتمند و تاجر مانند کندوزی از ده ها مورد آدم ربایی در سال جاری سخن می گویند که گفته می شود، معمولا توسط اعضای نیروی امنیتی صورت می گیرد. افزایش کشت و تجارت مواد مخدر که تریاک افغانستان را به بازارهای جهانی رسانده و 75 درصد هرویین مورد نیاز جهان را تامین می کند، سلاح ها و سرمایه های بیشتر را در اختیار دایره ی جنایتکاران و مقام های فاسد همکار آنها گذاشته است.
دو هفته قبل، علیم حنیف، یک قاضی ارشد محکمه مبارزه با مواد مخدر و مردی که نمی خواست با سیستم مافیای مواد مخدر در این کشور وارد زد و بند گردد، در کابل ترور شد. به گفته ی مقام ها، وی پیام ها و تیلفون های تهدید آمیز دریافت کرده بود، مبنی بر این که از محاکمه ی یک دلال مظنون مواد مخدر بگذرد، در غیر آن کشته خواهد شد.
مشکل دیگر، تسلط دوامدار ملیشه های است که در دهه ی 1980 با نیروهای اتحاد جماهیر شوروی سابق جنگیده اند و هنوز فرماندهی شماری از گروپ های مسلح را در پایتخت و دیگر شهرها بر عهده دارند. بر اساس گزارش های دیپلوماتیک، تعدادی از این گروپ های مسلح، شامل نیروهای امنیتی خصوصی می باشند و پول تاجران سرمایه دار را می قاپند؛ بخشی دیگر، پولیس و یا نیروهای امنیتی عمومی اند که از لباس و اسلحه ی شان، برای ارتکاب انواع جنایت ها استفاده می کنند.
نادر نادری، یک مقام مسوول در کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان می گوید:
« دولت ضعیف است و نسبت به جنایت، سو استفاده از قدرت و فساد اداری، سطح تحمل و بردباری اش خیلی زیاد است. اگر شما پول و قدرت داشته باشید، نیاز نیست که در برابر عملکردهای تان حساب پس دهید. به جای حاکمیت قانون، یک حالت معافیت از مجازات به وجود آمده که یکی از عوامل اصلی کمک به رشد طالبان محسوب می گردد».
هرچند طالبان به طور پیوسته مردم را در مناطق روستایی به دار می زنند و یا سر می برند، رشد جنایت و نبود عدالت از دلایلی اند که افغان ها را به حمایت از ملیشه های دوباره سازمان یافته تندرو، وا می دارند. بیش از همه، مردم به دوران حاکمیت سخت طالبان در سال های 1996 تا 2001 می اندیشند که برای آنها، یک دوره ی توام با صلح و آرامی بود. یکی از قشرهای اجتماعی که زندگی و حیات شان با خطرهای همیشگی از سوی جنایتکاران مسلح رو به راست، رانندگان لاری ها و بس های مسافربری است که در شاهراه های که کابل را به ولایات هرات، قندهار و جلال آباد وصل می نماید، سفر می کنند. هر چند این رانندگان در معرض حملات طالبان قرار دارند، اما می گویند که همیشه از سوی دزدان مسلح کمین زده می شوند و مورد سرقت قرار می گیرند. محمد حسین 40 ساله، راننده یکی از دو بس مسافربری است که، هفته گذشته از هرات به سوی کابل در حرکت بودند که ساعت چهار صبح، مردان کاملا مسلح بر آنها حمله کردند. دزدان بر بس در حال فرار حسین حمله نموده و پنجره هایش را با رگبار گلوله سوراخ سوراخ کردند. آنها بس دومی را مجبور به انحراف از جاده کرده و در روستای همجوار انتقال دادند. افراد مسلح، سپس به تلاشی مسافران پرداخته و تمامی پول ها و جواهر و وسایل قیمتی آنها را گرفته و با خود بردند.
حسین راننده بس گفت: «من خوشبخت بودم. به شمول زنان و کودکان، من 57 مسافر داشتم. دزدان در تاریکی در انتظار ما بودند و آنها سلاح های پیشرفته داشتند. اگر برای کمک به پولیس مراجعه کنیم، افراد پولیس یا می ترسند و یا این که خودشان در جنایت دست دارند. در دوران طالبان، جاده ها کاملا امن بود. شما می توانستید 24 ساعته، به هرجای این کشور سفر کنید. اما حالا، هر وقتی که شما بخواهد جایی بروید، باید زندگی تان را در کف دست تان بگذارید!»

 



بالا

بعدی *** صفحة دری * بازگشت