کمپنی هند شرقی

                        و

                                   مرگ وزیر محمد اکبر خان

 

نوشتهء نصیر مهرین

 

چند سخن دربارهً اين نبشته

 

" اما شرط اندر اول کتاب اختصارست

تا خواننده را ملالت کم گيرد.

ان ساء الله تعالی "

تاريخ سيستان

 

بديهی است که در شروع سده بيست و يکم ، افغانستان به عنوان کشور عقب مانده ، دردمند و لانهً صدها ناگواری و ناهنجاری درصدر کشورهای مشابه ، جای غم انگيز را احراز کرده است. اکثريت بسيار عظيم مردم در فقر و تنگدستی و محروميت های دل آزار به سر می برند. دوای ياس تراکم کرده چند دهه پسين ، در دلبستگی به برنامه های شناخته شده و شناخته ناشده نيروی حاضر در افغانستان ( ايالات متحده امريکا ، و برخی متحدين ) بازتابی همراه با نمايش دلهره هايش دارد.

هنگامی که علاقه ارزيابی تاريخی اين وضعيت ميخواهد راهی به سوی علل و عوامل ايجاد کنندهً آن بيابد ، بيشتر ، ساليان پس ازکودتای ثور ، با تبارز بعد اندوه ها ديده شده در نطر می آيد. زيرا مراجعه به رويداد های اين سالها ، ديداريست با عوامل و زمينه های نزديک ، اما هنگامی که الزام بررسی رويش علت العلل پيش می آيد ، ارزيابی بعد تاريخی ساير حلقات پيوسته در تاريخ افغانستان بيش از دوصد ساله را می يابد. ناگفته پيداست که تعيين چنين زمان معنی نفی تاريخ و ضرورت مطالعه تاريخ ديرينهً اين سرزمين را ندارد ، بلکه در بيش از دوصد سال پسين ، جميع عوامل و زمينه های نامساعد و تداوم عوامل پيشينه را که به شکل  دادن سيمای عقب ماندگی کمک کرده است ميتوان نشانی کرد. به ديگر سخن عناصر ريشه ای و کارساز تحليلی ، ازاين دوران با شروع پادشاهی احمدشاه ابدالی ، سر بر می آورد.

برين مبنا ، دوران حاکميت او را می توان موفقيت در کوتاه کردن دست ديگران ، مهار کردن نظام پراگنده قبيله يی به سود نظام مطلقه و تحرک جنگی برخاسته از نياز اقتصادی ، با هجوم به هندوستان ، نمايان تر ديد. دوره او ضمن تحقق کسب ابزار برای تامين مرکزيت ، شگوفايی آن نظام را با تمام محدوديت هايش معرفی ميکند.

محدوديت های  مانع شونده را بيش از همه در نفس آن نظام قبيله يی ميتوان سراغ گرفت ، با گذشت حدود دو دهه ، حمل فساد درباری ، به زايش نيروهايی رسانيد که قدرت جويی ، خونخواری و حتی خود خواری حاکميت خاندانی ـ قبيه يی از ويژه گی های معايب و مصيبت آورندهً آنست. به سخن بيشتر ، در مرحلهً شگوفانی نظام مرکزيت يافته و مطلق العنان احمدشاه ، اگر بيشترين دستاورد تامين مرکزيت لازم سياسی نظام استبداد آسيايی را در معرض نمايش گذاشت و تهاجم و قتل و غارت در سرزمين هند را به عنوان راه کسب منفعت و تامين منبع مادی در کنار ماليه ستانی از مردم تحت حاکميت در پيش گرفت ، در نفس خود آن نظام ، عوامل و زمينه هايی را که برای عبور از مرحلهً قبيله يی و رشد اقتصادی مهم است ، نداشت. در نتيجه نه تنها رشد اقتصادی و تحول اجتماعی سازمانی نياقت بلکه شيوه ها و راه های اداره استبداد قبيله حاکم، زن گرفتن به منظور سياسی و بافت ارتباط مافوق قدرت در خان ها ... ، بن بست و درماندگی در ساليان پسين خود به ويژه در دوره تيمورشاه به زايش رسانيد.

بقای نظام قبيله يی وتظاهر خشونت بار آن به نشان دادن دوره فترت در تاريخ افغانستان معاصر رسيد. با راه يافتن استعمار به سوی افغانستان حرکت گنراه و پيشپای بين حاکميت های لرزان ، در يک همجوشی و نقطهً مشترک، به حاکميت سياسی مطلقه با ويژه گی  وابستگی با استعمار شکل داد که ساليان متمادی افغانستان از استقلال سياسی محروم شد و جامعه و مردم رنج تداوم استبداد و فشارهای چند جانبه را کشيدند.

پسمنظر حرکت حريصانه استعمار را  از نقطه يی می توان ديد که کمپنی هند شرقی با پشتوانه های از امکانات اقتصادی ، نظامی و سطح بالای فرهنگ سياسی با ستيزه جويی و مکر و حيله از دل نظام سود آور انگلستان برخاسته و راه خاور در پيش گرفت. " کمپنی " اين دست دراز نظام سود جوی و مستعمره طلب ، سرزمين هند را قدم به قدم اشغال کرد و ره بسوی افغانستان گشود. جنگ های قدرت طلبانه در افغانستان ، جامعه را به گونهً فزاينده يی در معرض عقب ماندگی گذاشت. اگر خود ستايی های مطرود و فاقد پذيرش را در برخی از نوشته  و کتابهای تاريخی که تا سرحد ستايش از پادشاهان و اميران آلهً دست و تسليم شده نيز دامن کشيده است ، به هيچ وجه نپذيريم ، و به سير کارکرد واقعيت ها و سرنوشت غم انگيز مردم ووطن بنگريم ، درمی يابيم که ميل کسب قدرت و طلب حضور نظامی درهم جوشی با خواست سياسی و اقتصادی نيروهای داخلی ، ديگر مجالی برای آن نخواهد داد که شيوه سهل و معمول مبنی بر شکستن کاسه و کوزه برسرخارجی ها را ادامه دهيم و از نشان دادن زمينه های مساعد داخلی انکار ورزيم.

همچنان که نمی توان نقش منفی وويرانگر استعمار را ناديده گرفت، بلکه شايسته آنست که عامل موجود و نهفته در داخل جامعه را بدون حضور حامی مهاجم نيز ميتواند دارنده خصلت ستمگری و فقر زايی و فاقد ظرفيت تحول باشد بيابيم.

از سوی ديگر، از آنجائيکه شکل گرفتن سيمای سياسی و حدود جغرافيايی افغانستان معاصر، جزيی ار شکل گيری تاريخ منطقه است و در اين شکل دهی و شکل گيری در کنار سران قبيله های سدوزايی و محمد زايی ، نقش قاجاری های ايران و رنجيت سنگهه و بقيه اميران کوچک و نواب های هند و خان نشينهای شمال افغانستان را نيز می توان ديد ؛ ارزيابی سياست های آنها که راه را برای ورود استعمار هموار کرد نيز مطرح ميشود. گفتنی است که دراين راستا هنگام اتخاذ موضع و اشاره به معايب آنها ، از منظر عبرت گيری از تاريخ ؛ ضرورت همنوايی منطقه يی مردمان کشور های خويش را بدون آنکه در مدار دفاع سرزمين خودی قرار بگيريم احساس می کنيم. چنان همنوايی که محکوميت همه شاهان تسليم شده را با عبرت دوستی ميان مردمان منطقه و تبليغ مشارکت ميان آنها ، بايد با خود داشته باشد.

اين جزوه چوکاتی را که به دوره بحران و فترت و پسمانی زايی و بالاخره به شکل گيری سيمای سياسی افغانستان معاصر در دوره دوست محمد خان رسيد می بيند. زيرا متبارزتر پس از حاکميت او است که نظام مطيع اما ستمگر و بی کفايت برای کشور، اما با درايت درچارچوب تحقق نياز دوگانهً استعمار و قدرت جويان متکی به آن نهادينه شد.

مطلب موجود بيشتر از ترکيب دو مقاله که سالهای پيش نوشته شده و به نقش کمپنی هند شرقی وويژگی های سياسی زندگی وزيرمحمداکبرخان معطوف بود ، تهيه و طی چندين ماه در صفحات انترنت کابل ناتهه و آريايی منتشر گرديده است. در مقاله وزير محمد اکبرخان اين نيت نيز بازتاب داشت تا مرثيه يی برمرگ مقاومت افتخارآميز اما مغلوب گفته آيد. ترکيب دو مقاله و انتشار آنها اگر از يکطرف مقدمهً ديدار با تاريخ رويداد های پس از امارت دوست محمد خان برای اين قلم را خواهد داشت از سوی ديگر ، حذف قسمت هايی از مطالب و شرح و رويداد های به تکرار نشسته، لزوم توضيح جداگانه در آخر جزوه را مطرح کرد. ازينرو توضيحات بيشتری در رويکرده آمده است.

قابل ياد آوری ميدانم که مطالب جزوه از روی پاره يی از ياداشتهايم بوسيلهً چند دوست نوشته شده و در اختيار نويسنده گرامی جناب ايشرداس قرار گرفت. از زحمات همه اين عزيزان ، همچنان از همکاری دوستان انتشارات ميوند که در چاپ و انتشار آن ميکوشند ، ابراز امتنان ميکنم.

 

نصير مهرين

 

هامبورگ عقرب 1383

 

 

کمپنی هند شرقی

                        و

                                   مرگ وزیر محمد اکبر خان

 

 

چون در ین کشور ها (هالند و انگلستان) بورژوازی پیروز گشت، توانستند که اوضاع تازه یی به وجود آورند و به تسخیر زمین ها و کشور های دیگر بپردازند. و هر دوی آنها دادوستد بارزگانی با کشور های دور دست را توسعه داده و هر دو بنیان امپراطوری و استعمار  را در آسیا برای خود بنا نهادند. (نهرو)

 

هنگامی که در کشور های اروپایی و از آنجمله در انگلستان، دگر گونی های بزرگ در زمینه های اقتصادی و سیاسی به عمل آمد، و به حیات نظام فیودالی نقطه پایان گذاشته شد، وضعیت اقتصادی چنان تکان پر رونق یافت که با رشد صنعت کشتی سازی و مهارت های کشتی رانی، جهانگیری را نیز در پی داشت. پایان یافتن حاکمیت و سلطه، پیشین نظام اقتصادی و اجتماعی قرون وسطایی و پدید آمدن نظام های جدید سود آور، که بعنوان تکامل در جوامع اروپایی اثراث پرتحرکی برجای نهاد، نتایج دست اندازی هایش به سایر مناطق جهان یک فاجعه بود. زیرا حرص نظام جدید به مواد خام، بازار فروش محصولات صنعتی، به دست آوردن گنجینه ها، با تشبثات سیاسی، فرهنگی، نظامی و لطایف الحیل در تعیین سرنوشت مردمانی که با نام سرزمین های اشغال شده و مستعرات یاد شدند، اثرات وخیم و دیرپای بر جای نهاد. میشود گفت سود آوری برای سودجویان و دردها و رنجها و مصیبت های که برای بسیاری از مردمان کشور های استعماری شناخته شده نیست بر مستعرات تحمیل گردید.

وقتی اروپا برای تحقق آرزو های سود جویانهء این نظام آماده میشد، حوادث و رویداد ها و پیش زمینه های مختلف تشتت و تشدد جنگهای مذهبی، اشرافی، دهقانی و ضد استبداد فیودالی را پشت سر نهاده و رایحه نسیم رنسانس پیکر آن را نوازش کرده بود. با آنکه چهره جنگ برای همیشه از اروپا گم نشد اما مدافعین و سیاستمداران نظام مسلط جدید به تدریج از بروز تعدد و دامنه آن در خود اروپا کاستند. جنگ میان دولت های اروپایی اگر چندبار به وقوع پیوست اما جای خود را تا حدودی زیادی به جنگ و رقابت و یا رفاقت در مستعمرات خالی کرد. پیش از هر وقت سده نزده نشان داد که مستعمرات عرصه کشمکشها و مرکز ثقل رقابت ها و رفاقت های دول استعماری شدند. در نتیجه اروپا بیشترین فشارها را بر شانه های مردم مستعمرات گذاشت و آنها را با مصایب دیگری آشنا ساخت. ازین پس، تاریخ جوامعی که معروض این تهاجمات قرار گرفتند، تاریخیست تاثیر پذیرفته و شکل یافته از این عامل. روند تبارز و حرکت رویداد های داخلی این جوامع با آنکه ویژه گیهای اجتماعی، فرهنگی و تاریخی و خاستگاه مستقلانه را نیز نشان میدهد اما عامل استعمار پس از استیلا درین جوامع در تعیین سرنوشت رویداد ها نقش مهمی ایفا کرده است. مطالعه عمومی تاریخ کشور های افریقایی، امریکای لاتین و آسیایی در سه سده پسین، ازین  تاثیر گذاری توضیح میدهد.

***

درهیمن راستا بود که پای جاده صاف کن های استعمار بریتانیا به شرق هند رسید با مراجعه گذرا به یک پسمنظر تاریخی می یابیم که سودجویان چندین کشور اروپایی هنگامی که از وسیایل پیشرفته بهره مند گردیدند، کوشیدند تا آرزوهای دیرینه و افسانه ای در باره ذخایر متنوع هند را جامه عمل بپوشانند. از میان آنها، کمپنی تجارتی برتانوی، در شرق هند ریشه گرفت و دست پرتگالی ها و سپس نفوذ فرانسیوی ها و هالندی ها را از آنجا دور کرد، به دست آوردن مواد خام ارزان به کار گماردن نیروهای انسانی با نازلترین سطح دستمزد، تخریب نهادهای تولیدی بومی، سرقت و چپاول ثروت های هند، استفاده از مردم بومی در جنگهای منطقه ای و داخلی، سرکوب خونین شورشها و توسل به خشونت های لگام گسیخته تا ضمیمه ساختن هند به پریتانیا پیش رفت. آنچه زیرنام کمپنی هند شرقی [1] تاسیس یافته بود، (1615ع) بعدتر با اعمال همه اشکال تشبثات اقتصادی، سیاسی، نظامی و شیوه های محیلانه استعماری سرانجام کاخ استعماری بریتانیا را در هند ایجاد کرد. مردم هند در فقر و تنگدستی مزید بسر می بردند و کشتی های انگلیسی سرمایه ها و ثروت های آنجا را به سوی انگلستان انتقال میدادند.

بریتانیا نه تنها بآ آن اقدامات و تشبثات اشک و اندو بیشتری را بر دیده و دل مردمان هند نشاند، بلکه با توجه به کوششهای حریصانه اوضاع منطقه را درکل با هدف حفاظت از مستعمره اش هماهنگ ساخت. از همین روست که اگر در جبین تاریخ پرزحمت و اشک آلود هند برتانوی وضاحت آثار امواجی را می توان دید که حکایتگر بردن کشتی های انگلیسی با بارهای از شیره جان مردم هند به سوی انگلستان است، حکایتگر ناگواریها و ستم ها و اثرات دیرپایی در حیات کشور های مجاور هند نیز میباشند.

نخست سیر نفوذ استیلایی را که بریتانیا در هند طی کرد، به صورت اجمالی نگاه می کنیم و سپس به تشبثاتی که برای محافظت هند در امور داخلی کشور های ایران و افغانستان به عمل آمد می پردازیم:

انگلیسها در سال 1516ع، زیر نام دادوستد تجارتی با دولت مغلی هند هیأتی را تحت ریاست سرتوماس به عنوان سفیر جیس اول پادشاه انگلستان به دربار جهانگیر فرستادند آن هیأت توانست امیتاز تاسیس کمپنی هند شرقی را حاصل کند. در زمان شاه جهان 1632ع، اجازه گرفتند که در سواحل هندوستان به تجارت مشغول باشد. سران کمپنی متمم کار و کوششهای اقتصادی به تدریج قوای نظامی نیز فراهم آوردند که با بهره مندی از نیروهای بحری انگلستان، رقیب پرتگالی را که پیشتر پایش به هند رسیده بود، در در دریای اطراف هند شکست دادند. شاه جهان نیز طی جنگی به پرتگالی ها حمله کرد که آن عمل مایه خشنودی برتانوی ها بود. زیرا با استفاده از چنان اختلافی، برتانوی ها خود را دوست نشان داده و به نزدیکی مغولان هند منتج شد. توفیق تدریجی کمپنی به تلاش های انحصاری نفوذ برتانوی ها کمک نمود. شایان یادآوری است که امکانات بریتانیا در هند تا بدانجا رسید  که وقتی پادشاه انگلستان با کاترین پراکنزا شاهدخت پرتگالی ازدواج نمود، خانواده سلطنتی پرتگال، بمبیی (شهر معروف هند) را به عنوان جهیز دختر خویش به پادشاه انگلستان داد. پادشاه انگلیس بعد ها بمبیی را به کمپنی هند شرقی فروخت.

چند دهه بعدتر، کمپنی هند شرقی راه غلبه نظامی و جنگ در برابر نیروهای دولت مغولی درپیش گرفت. اما به دلیل وجود مقاومت علیه اعمال کمپنی نتیجهء دلخواه بدست کمپنی قرار نگرفت. کمپنی از اوضاع اطلاعات بیشتر به دست می آورد و به معرض استفاده قرار داد. از جانب دیگر از آنجایی که دولت فرانسه نیز امکاناتی را در هند برای خویش فراهم آورد بود؛ انگلیسها فعالیت های رقیبانه را علیه آنها سازمان دادند. در نتیجه جنگهای میان آنها صورت گرفت و مناطق کنترول فرانسوی ها به آتش کشیده شد.

انگلیسها در رابطه با اختلافات داخلی زمامداران محلی روش محیلانه و استفاده جویانه را در پیش گرفته بودند. هنگامی که متوجه می شدند که منازعات داخلی، منطقه یی ویا مشکل جانشینی قدرتمندی در شرف تبارز است، معیار نزد شان این بود که کدام نیرو از طرفین با آنها روابط حسنه دارد. در نتیجه آن نیروی طرفدار مدارا و سازش را در معرض پشتیبانی تسلیحاتی و مادی قرار میداند. این تشبث و مداخله آنها به جایی رسید که بعدها «نواب» ها به موافقت آنها تعیین می شدند.

در سال 1764ع که بخشی از هند در انقیاد آنها بود، در همین سال دهلی نیز باجگزار گردید. در آواخر سده هژده، اداره مناطق اشغال شده را رسما به عهده داشتند و امور نظامی، اداری مالیاتی در کف آنها قرار داشت. جمع آوری ثروت، بکار انداختن سرمایه و انتقال آن به انگستان را پیشتر جلب نمود. در نتیجه فرمانروای هند از لندن تعیین و به هند اعزام گردید.

اعمال انگلیسها در هند با مقاومت مردم هند مواجه بود. مقاومت های جانبازانه ای از طرف سکهـ ها، مرهته ها، از طرف حکمران میسور (حیدرعلی) و ده ها مورد دیگر سرزد. متاسفانه به دلیل فقدان تمرکز عملیات، پیروزی های لازم به دست ایشان نمی رسید. در مقابل، انگلیسها ابتکارات بیشتری را در دست داشتند. آنها از اختلافات داخلی مخالفین خویش بهره می گرفتند. عناصر ضعیف النفس و خود فروش را در معرض استفاده قرار میدادند و قیامها را با سرکوبی های خونین پاسخ می گفتند. این نوع عملکرد ها همواره به عنوان نصب العین حکومت داری زمامداران هند برتاینه  باقی ماند. جواهر لال نهرو در باره سیاست آنها در هند و شیوه های چند بعدی آنها مینویسد:

«هاستینگس (نخستین فرمانروای کل بریتانیا در هند) سیاست نگهداشتن شاهزادگان و امرای هندی را در تحت حمایت و کنترول بریتانیا و به صورت عروسکهای دستنشانده شروع کرد. بنابرین ما وجود گروه کثیری مهاراجه ها و نواب های پر زرق و برق و تهی مغز هندی را که به روی صحنهء هند می خرامند و سروصدا های فراوانی در باره خود راه می اندازند، مدیون او هستیم.» [2]

 

در پایان سده هژده انگلیسها بر بخش قابل ملاحظه خاک هند حاکمیت یافته بودند. تزویر سیاست کردن های شکسته، ظرافت های دپلوماتیک، دادن تحفه، رشوه، و کاربرد خدعه و نیرنگ، جلب دوستی عناصر ضعیف النفس و ایجاد تفرقه همه و همه کارساز و موثر بودند. قدرت سرمایه مالی و نیروی قهار نظامی حافظ آن، زمینه های مساعد داخلی، و آشفته گی های سیاسی که حملات نظامی از سوی شمال آن را تشدید میکرد، بیشتر و به کمک اشغالگران برای نیل به اهداف استعماری می شناخت.

پس از آن نوبت جدی تر برای اتخاذ سیاست های استراتیژیک (رهبردی) به منظور نگهداری آن مستعمره فرار رسید. بریتانیایی ها بدان محتاج بودند که به دورادور هند، خط حفاظتی بکشند و در تابعیت ازین احتیاج استعماری به سوی قلمرو های دیگران نیز تدارک تاختن گرفتند.

 

نگاهی گذرا به وضع عمومی هند:

 

لاشخواران گرسنه و حریص در انتظار آشفته گی ها بودند و آشفته گی ها هم در آن زمان کم نبود. (نهــــرو)

  

مقارن اوضاع و احوالی که انگلیسها به سوی شرق در حرکت بودند، و به تسلط تدریجی آنها منجر گردید، وضع داخلی در هند، در دارنده آشفتگی های مساعدی بود که به اهداف تجاوزی کمک میرسانید.؛ مثلأ، اگر دوران اورنگزیب (1659- 1707) عیسوی را در نظر بگیریم، وضع اجتماعی و سیاسی در ناهنجاری ها و پراگنده گی های سیاسی، روبه ضعف نهادن حکومت مرکزی، تنش های مذهبی، فرار قدرت های محلی از حکومت مرکزی، فقر وتنگدستی ملیونها انسان و نارضایتی مردم خلاصه تواند شد.

هندوها که اکثریت مذهبی را تشکیل میدادند، زیر فشار های طاقت فرسا بسر میبردند. تبعیض در برابر شان اعمال می گردید و ناگزیر به دادن جزیه بودند. وقتی اورنگزیب به راجپوتها حمله کرد، نارضایتی بیشتر گردید. چنین عاملی به شکل گیری ناسیونالیسم مذهبی هند و احیا گران آیین هندو کمک رسانیده؛ دستگاه امپراطوری متزلزل مغولی را که آمیخته با ظلم وستم، فساد، تحقیر و توهین بود از طریق مرهته و سکهـ ها بیشتر به انقراض و زوال کشانید. چهره تعدد مراکز را از روی وضعیت پایانی نیز میتوان مشاهده کرد:

در پنجاب و ملتان و کشمیر افغانستان ( نام افغانستان، هنوز در آن هنگام بکار نرفته بود) استیلا داشت. راجپوتان زیر ادراه شهزادگان راجپوت، آورده تحت فرمان شجاع الدوله، بهار و بنگال قلمرو نواب علی وردی، هند وسطی متعلق بدولت بزرگ مرته و شعب چهارگانه آن بود که دامنه آن از ساحل شرقی هند تا سواحل غربی کشیده میشد.

هند جنوبی تحت حکومت نظام دکن و مرکزش حیدر آباد بود. دولت سپور و سلطان مشهور آن حیدرعلی در جنوب کشور نظام قرار داشت که در شرق آن حکومت کرناتک به ریاست نواب انورالدین افتاده بود. به قول مرحوم غبار، رویهمرفته تمام این حکومات هنوز رسمأ و یا عملا تابع دولت شاهنشاهی بابری هندوستان و مرکز دهلی به شمار میرفتند.[3]

عامل حملات نادر افشار و متعاقب آن حملات احمدشاه ابدالی و فرزندش تیمورشاه در شمال هند، پیکر مقاومت هند را بیشتر به ضعف و پذیرش اثر گزاری اقدامات بریتانیه مساعد گردانید.

نادر افشار طی حملات سریع، دهلی را فتح کرد و در حالی که دستگاه دولتی و شخص محمد شاه، پادشاه دهلی در عیش و عشرت و خوشگذرانی و فساد غرق بود، نادر جواهرت و ثروت های گرانبهای را برداشت و در عین حال با قدرت و بیرحمی خون مردم را ریخت. در ارتباط خونریزی های نادر افشار دکتر محمود افشار یزدی می نویسد: "... دیوانه وار فرمان کشتار عام داد که عده کثیری بیگناهان به قتل رسیدند.... نوشته اند بقدری متغیر بود که کسی یارای نزدیک شدن و شفاعت نمودن را نداشت، در هند شنیده ام که یکی از رجال شجاعت نموده به او نزدیک می شود و این بیت را می خواند:

 

کسی نماند که دیگر به تیغ ناز کشی

مگر که زنده کنی خلق و باز کشی

 

این کشتارنادر چنان رعبت و انزجاری ایجاد کرد که شنیدم در آن نواحی وقتی میخواهند به کشتار بیرحمانه یی اشاره کنند، گویند: "نادر شاهی کرد."[4]

همچنان وی از یک مؤرخ هندی می آورد که : "ثروت گرد آمد 348 ساله در یک دقیقه دست بدست شد." [5]

به ادامه حملات نادر افشار، احمدشاه ابدالی نیز بارها به سوی هند لشکر کشید. احمد شاه مالیات "چهوته" معروف (یک چهارم در آمد) را میگرفت و حکمرانان محلی را بجای خود شان میگذاشت.[6]

احمدشاه ابدالی (تاریخ کشور ما معروف با احمدشاه بابا و یا احمدشاه درانی) برعلاوه اینکه گنجینه های افسانه ای هند را گرفت و به قندهار انتقال داد، ستون نیرومند و قد برافراشته مذهبی ـ نظامی مرهته را به سختی کوبید. معروفترین جنگ پیروزمندانهء وی در میدان پانی پت (1761ع) چنان شکستی را بر مرهته تحمیل کرد که دیگر توانی در پیکر آن به منظور مقابله با متجاوزین کمین کرده انگلیس نماند. در واقع این حملات زمینه های مساعدی را در اختیار نیروی تازه ورود و کمین کرده گذاشت. زیرا نیروی دیگری در میدان مقاومت باقی نمانده بود.

نطر به اهمیت موضوع (زیرا در کتاب های متأثر از ایده غرور آفرینی در افغانستان از گفتن آن خود داری شده است) و تأثیر منفی حملات احمد شاه به هند، خلاصه از چند ابراز نظر برخی از مؤرخان را می آوریم:

 

1-      غبار می نویسد:... حمله در قلب هند با مصرف خون هزاران نفر افغان و هندوستانی، برای درهم شکستن قوای ملی مرهته، کار خطرناکی بودو و هیچ نوع ارتباطی با منافع افغانستان ویا هندوستان نداشت. نتیجه این فتح درخشان در واقع عجله برای برداشتن سنگ بزرگ از دم راه استعمار انگلیس بود... پس راه نفوذ استعمار بازتر شد...«افغانستان در مسیر تأریخ، ج اول، ص 359-360».

2-      فرهنگ: انگلیسها از درهم شکستن قوه نظامی مرهته تا حدی مستفید و کار اشغال قسمت های مرکزی و غربی هند برایشان آسانتر گردید... جنگ پانی پت بجای آنکه سلطه افغانان را در هند تقویت نماید، عمر آن را کوتاه تر ساخت...«افغانستان در پنج قرن اخیر، ج اول، ص 130».

3-      پوهاند ضمیر صافی: گرچه وی (احمدشاه ابدالی) خواستار آن بود تا پادشاه مغولی را برسر جایش قایم بدارد، (اما) نه تنها افغانها فدای این آرمان بی حاصل گردیدند... (بلکه) انگلیسها تمام هند را آهسته آهسته در حلقوم خود فرو بردند...«تاریخ افغانستان، 1987، ص 23».

4-      اصغر بلگرامی: احمدشاه ابدالی تا آنجا که برایش مقدور بود مانند اسلافش در غارت و چپاول کوتاهی نکرد و این کشور (هند) را به خرابه مبدل کرد. جنگ پانی پت زمینه گسترش تسلط انگلیسها را در سرزمین هند مساعد گردانید. «افغانستان و هند برتانوی، صص17و 19، ترجمه عبدالوهاب فنایی، اکادمی علومف 1361 ش».

5-      فریه Ferier : جنگ پانی پت یکی از عواملی بود که امپراتوری مغولی را بزودی ضعیف ساخت. «تاریخ افغانستان، لندن 1858، ص 94 ».

6-      گوندا سنگهـ: تاثیر بزرگ پالیسی عدم خود خواهی احمدشاه بطرف تاج و تخت هند، زمینه را برای توسعه و نفوذ بریتانیا، در منطقه شمال غرب، به دهلی و همزمان به پنجات و سرحد آنطرف کوه های خیبر؛ مهیا گردانید. «احمدشاه درانی، ص 346-384».

7-      فریزر تتلر: بدون شک شکست پانی پت بعدأ زمینه را برای توسعه نفوذ بریتانیا مساعد ساخت. «افغانستان، اکسفورد، 1950، ص 64».

8-      ارنولد فتچر A. Fietcher : افغانها، جز افتخار و چور چپاول و غارت، چیز دیگری کمایی نکردند. ... نتیجه جنگ آن بود که قدرت افغانی به اوج خود رسیده و ازین تاریخ به بعد، ضعف و زوال آن آغاز گردید. «افغانستان چار راه فتوحات، یونیورستی کورتل، 1965، اکسفورد 1950، ص 64».

9-      دوپری Dupree : شکست مرهته ها زمینه را مساعد ساخت تا انگلیسها به عنوان یک قدرت بزرگ در هند عرض وجود کنند...«افغانستان، 1978، ص 328».

10-  دادول ولسلی هیک: جنگ پانی پتف زمینه مداخله انگلیسها را مساعد ساخت. «تاریخ هند، یونیورستی کمبرج، ص 426».

11-  ماجومدار Majumdar : احمدشاه در جنگ پانی پت، بدون غنیمت و تاراج و پرستیژ، چیز دیگری کمایی نکرد. «تاریخ و کلتور مردم هند، بمبئی، 1977، ص 196».

 

در چنان اوضاع، این انگلیسها بودند که به تدریج و در آغاز «با آهستگی و هوشیاری قدم به درون هند نهادند و در حالیکه دیگران بر سرحکومت با یکدیگر در منازعه و زدو خورد بودند، غنیمت اصلی را به چنگ می آوردند و می ربودند.

 

 

او را (انگلستان) بلعیدن دویست ملیون نفوس و آشامیدن آبهای گنگ و سند سیر نکرده، بلکه دهن گشوده که بقیه دنیا را بخورد.

سید جمال الدین افغانی [9]

  

امیر دوست محمد خان

 

 

  

 

توجه استعمار به سوی ایران و افغانستان

 

هرچند توجه انگلیسها به سوی قلمروی که بعدها ایران نامیده شده، به دوره ارغون شاه نواسه هلاکو خان به اواخر سده هفتم هجری بر می گردد، اما انگیزه دوره یی که با ویژه گیهای استعماری و با هدف مشخصتر حفاظت هند نشانی می شود، مقاران پایان سده هژدهم است.

گفته شده است که در زمان پادشاهی ادوارد اول در انگلستان، در دوره یی که حکومت ارغون در خراسان زمین، جاری بود، انگلیسها به منظور جلب دوستی سلاطین مغول و کسب پیروزی در جنگهای معروف دوصد سالهء صلیبی به تامین رابطه با ایران اقدام کردند. در عهد شاه طهماسب صفوی (970 قمری مطابق 1562 میلادی) ملکه انگستان پیامی به دربار صفوی ها فرستاد. اما شاه طهماسب او را به دلیل تعصبی که علیه دین مسیحی داشت با اهانت اخراج کرد. [10]

اما مقارن پایان سده هژدهم، نیازهای استراتیژیک و استعماری، با امکانات دیگری گسیل هیأت های را در دستور کار هند انگلیسی قرارداد.

در خلال چند سال از شروع سده نزدهم چندین هیأت به سوی ایران، افغانستان و پنجاب که تحت لوای «رنجیت سنگهـ» بود روانه گردید. نخست، انگلیسها در اندیشهء جلوگیری از حملات زمانشاه به هند افتادند. برای این منظور مهدی علیخان (ملقب به بهادر جنگ که از معروفترین رجال هندوستان و دوست انگلیسها بود) را به دربار قاجار ایران فرستادند تا به مهارت شاهء ایران را علیه زمانشاه برانگیزد.

«شاه ایران را حاضر کند تا به افغانها حمله نماید و به این وسیله خیال حکمرانان انگلیس را که در هندوستان استیلا پیدا کرده بودند راحت و آسوده کرداند.... مهدی قلی خان می گوید: من غیر رسم از فجایع و قتل و غارت افغانها در لاهور شرح مفصلی بیان نمودم و مخصوصأ گفتم هزاران سکنه شیعه آن نواحی از ظلم و تعدی افغانها متواری شده به ممالک کمپانی شرقی هندوستان انگلیس پناهنده شده اند و علاوه نمودم که اگر پادشاه ایران قادر است از تجاوزات پادشاهً افغان جلوگیری کند، به خداوند لایزال و عالم انسانیت هردو خدمت کرده است و می گوید من سعی نمودم پادشاه ایران، وسایل حرکت محمود شاه افغان و فیروزشاه افغان (فیروزالدین) را که هردو برادر های پادشاه افغانستان بودند زوتر فراهم آورد. این دو برادر به پادشاه ایران پناهنده شده بودند که مساعدت شاه ایران را جلب نمایند تا به کمک او به برادر خودشان زمانشاه غلبه کنند.» [11]

برعلاوه موفقیت دیگری در برابر فرانسوی ها به دست آورد و پای نفوذ آنها را از ایران کوتاه کرد. این نماینده مؤفق انگلیسی توانست شاه ایران را به سوی آرزوهای هند انگلیسی جلب کند. توفیق او خاطر جمعی بس بزرگی برای آنها بود. شاه ایران فرمان داد که هر وقت فرانسوی ها به خاک ایران پای بگذارند، توقیف و حبس شوند. و در رابطه با افغانستان، مشغله و دردسری برای زمانشاه پس اطلاع انگیسها از طرح ناپلینون برای رسیدن به هند؛ هیأ ت دیگری تحت ریاست سرجان ملکم به ایران فرستاده شد.

(دسامبر 1800 ع) سرجان ملکم معاهده یی را در پنج ماده با دولت ابدالی ها به جای خراسان که قبلا در برخی اسناد مروج بود به کار رفتو ادامه یافت. مواد معاهده در ضمایم ملاحظه می شود.

چند سال بعد (1808 ع نماینده یی بنام مستر چارلز متکالف Mr. Charles Metcalf  نزد رنجیب سنگهـ زمامدار پنجاب فرستادند و او را با لطایف الحیل مشهور به عنوان دوستی که در موقع ضرورت، و مداخلات زمامداران افغانستان در هند، در معرض استفاده باشد، تطمیع کردند.

در آن زمان که آوازه گیتی ستانی ناپلیون دیکتاتور فرانسه با پیروزی های پیهم در اروپا و خصومت اش با انگلستان شهرت یافته بود. ناپلیون طرح رسیدن به هند را نیز داشت. و سعی داشت با مشارکتت روسیه و ایران به سوی هند راه شکست انگلیسها و استیلای فرانسه را هموار کند. انگلیسها به سراغ راه های جلوگیری رفتند. پس از توفیقی که در ایران بدست آوردند، افغانستان که در شمال قرارداشت و نقش آن به عنوان دروازه عبور به سوی هند شناخته شده بود، در برابر این بلای چپاولگر و افزون خواه کمپنی هند شرقی بیشتر جلب توجه کرد.

بیشتر گفتیم، انگلیسها با توجه به سوابق حملات ایرانی ها و افغانها به هند، به منظور محافظت راه های عبور به سوی مستعمره و لقمه چربی که به دست آورده بودند، بیشتر در خیال افغانستان افتادند. اگر نخستین گامها سیاست کاربرد خنجر از کنار غرب از سوی ایران و بهره گیری از تمایلات قدرت طلبانه فرزندان تیمورشاه بود که مهدی قلی خان هندی وابسته به انگلیسها توفیق آن را حاصل کرد؛ گام بعدی، برای دریافت اطلاعات بیشتر در باره افغانستان و گشانیدن شاه افغانستان در مسیر تحقق سیاست ها و منافع انگلستان، برداشته شد.

روی این منظور نخستین هیات رسمی انگلیسها از هند در سال 1809 ع، به منظور دیدار با شاه شجاع روانه پشاور شد که شاه در آنجا بود. مونت استورات الفنستن Mount Stuart Elphinstone  که بعدها گزارشهای خویش را در خلال کتابی بنام "بیان سلطنت کابل" نوشت، ریاست این هیأت را داشت، وی می نویسد:

«یک سال در کار سفر به دربار شاه کابل سپری شد. یکسال هم تا انحلال هیأت گذشت. در تمام این مدت به گردآوری اطلاعات پرداختیم که برای حکومت بریتانیا سودمند می نمود. » [12]

از اطلاعات گردآوری شده و یادداشت های تجسسی نامبرده هنگام مکث به احوال شاه زمان برمی آید که نیات رسیدن به سوی قلمرو آن وقتهء تحت حاکمیت نواسه های احمدشاه را با وجود کشمکش های داخلی، به منظور پیشروی های بیشتر، جدی تر درنظر داشتند. از گزارش های او نیز معلوم می شود که چندسال پیش، انگلیسها هراسی از زمانشاه داشتند که مانند اسلافش به هند هجوم خواهد آورد. وی می نویسد:

«روز دهم ژونیه شاه زمان را ملاقات کردیم، علاقه ما به دیدار پادشاهی که روزگاری آوازه اش در ایران و هند پیچیده بود، کم نبود.»[13]

همچنان الفنستن نامبرده با استفاده از کتاب تاریخ شخصی بنام الکساندر که جریانات قدرت طلبی، فرزندان تیمورشاه را بعد از مرگ او نگاشته است، می نویسد:«چنین می نماید که شاه زمان با ایمن شدن از رقیبان عزم لشکر کشیدن به هند داشت. این عزم را شهزاده میر حسن بخت که در روزگار تیمور از دهلی به کابل گریخته بود، و سفیران تیپوسلطان تحریک و تقویت می کردند، تیپوسلطان، به شرط حمله بریتانیا وجه گزافی نثار شاه کرده بود. در دسامبر 1793 ع  شاه زمان به پشاور رفت و تصمیم داشت بیدرنگ به هند حمله کند. اما اندیشید که قلمرو خودش هنوز آرامش کامل نیافته و لشکر کشی به خارج مناسب نیست. و از تصمیمش منصرف گردید.»[14]

چنانکه می دانیم، نگرانی ها و درد سرهای جدی همایون، محمود و فیروزالدین برادر اندرهای زمانشاه و تحریکات مؤفقانه انگلیسها که برای این برادران عقبگاه جبهه یی را در ایران فراهم آورده بود، توانمندی لشکرکشی زمانشاه را مانع می شند.

همین گزارشگر متجسس فرنگ چند جای دیگر نیز سخن از نگرانی ها از ناحیه شاه زمان  و در واقع سخن از تصمیم آماده گی های انگلیسها برای دست درازی به افغانستان دارد، نگاه کنیم:

«نقشه شاه زمان برای تسخیر هند همان نقشه احمدشاه بود... اوضاع امور را تخست نیروهای که مورد تهدید قرار گرفته بودند، دریافتند. مرهته بدرستی ترسیده بود، تدارک دفاعی اندکی گرفته بودند و چشم امید به یاری همسایگان داشتند. حکومت بریتانیا تدارک جدی تری گرفته، سپاه نیرومندی را به انوپ شهر Anopsheher فرستاد امروز متحد خویش (نواب وزیر) را حفاظت کند.!!»[15]

با تمام نگرانی های که انگلیسها در هند از ناحیه حملات احتمالی زمانشاه به هند ابراز داشته اند، اطمینان آنها از ناتوانی زمانشاه برای حمله به هند بیشتر بود. «کپیتان ملکم انگلیسی به ویلسلی گورتر جنرال انگلیسی چین نوشت:

«مطئن باشید که قبل از شروع برسات، شاه زمان هیچگونه اقدامی در هندوستان نخواهد توانست، اگرچه زمانشاه قوت مداخله درهندوستان را داشته باشد هم فرصت این مداخله را نخواهد یافت. و به کمک خداوند (تبصره غبار: آقای کپیتان گویا یک عیسوی راسخ العقیده یی بود) برای چند سال دیگر زمانشاه آنقدر بخود مشغول خواهد ماند که به هیچ چیز دیگری مجال تفکر نخواهد یافت....»[16]

واین کپیتان سرجان ملکم Sir John Malcolm همان شخص زرنگ و کارکشته یی بود که در دشوارترین روزگار سیاسی و نظامی انگلیسها در اروپا در ادامه مؤفقیت های مهدی علی خان، توانست دولت قاچار ایران را بار دیگر آله دست خود نگهدارد. پیروزی سرجان ملکم نه تنها زمینه های مساعد در دربار قاچار مساعد گردانید، بلکه مصداق این سخن فردوسی نیز بود که:

 

فرستاد باید فرستــــــــــــــــاده یی

درون پر ز مکر و برون ساده یی

فرستاده بایـــــــــــــــد که دانا بود

به گفتــــــــــــــــن توانا و بینا بود

 

پیداست که این رویداد های مصیب آور در افغانستان بود که دپلوماتهای بریتانیا چنان امیدواری های را داده بود. فعالیت های فرسایئده سلطنت طلبانه فرزندان تیمورشاه زودتر از آن دست افغانها را از شمال هند کوتاه کرد که انگلیسها سرگرم جستجوی راه های مقابله با آن بودند. در متن چنان زمینه های مساعد، برنامه ها و پیشگویی های ملکم صحیح از آب بیرون آمد. و چنانکه تاریخ هجوم به افغانستان گواه است و در صفحات بعدی آن را بیشتر خواهیم دید، انگیزه نخستین دفاع از هند، و تحت نظارت داشتن افغانستان برای آنها عملی شد. گام های نخستین طی مسافرت الفنستن و بستن قراردادی گذاشته شد. الفنستن نه تنها به شناخت امور افغانستان و جلب شاه شجاع و درباریان مشغول بود بلکه تعهدات دلخواهی را نیز با زمامدار افغانستان بست که نخستین تعهد میان انگلیسهای هند و افغانستان است. مقدمه و مواد تعهدات را در پایان می آوریم:

 

مقــــدمه

 

از آنجایی که مابین دولت ایران و فرانسه طرح اتحاد و اتفاقی ریخته شده است که مملکت اعلیحضرت پادشاه درانی حمله کنند و مقصود اصلی آنها حمله به دولت انگلستان در هندوستان می باشد، لهذا جناب مونت استوارت الفین استون از طرف جناب اشرف لره مینتو فرمانفرمای کل هندوستان، که دارای اختیارت عالیه در تمام امور کشوری و لشکری و سیاسی متصرفات انگلیس در کمپانی شرقی هندوستان می باشد، به عنوان سفیر فوق العاده به دربار اعلیحضرت مأمور شده است به این مقصود که با وزرای اعلیحضرت پادشاه افغانستان توافق حاصل نموده و وسایل حفظ و دفاع مملکت جانبین را در مقابل حمله و هجوم احتمالی ایران و فرانسه به افغانستان و ترتیب دهند.

از آنجایی که سفیر فوق العاده انگلستان افتخار شرفیابی به حضور اعلیحضرت پادشاه افغانستان را حاصل نموده، و منظور اصلی مأموریت خود را که مبتنی بر اساس دوستی و حفظ منافع طرفین است به عرض رسانیده، اعلیحضرت پادشاه که به مزایا و امتیازات این اتحاد و اتفاق بین دو دولت پی برده اند، وزرای خود را مأمور ساختند که با سفیر فوق الذکر داخل مذاکره و مشورت گردیده و یک اتحاد و دوستی در تتحت مواد و شرایط معینی طرحریزی نمایند.

بنابرین، وزراء اعلیحضرت پادشاه افغانستان با سفیر مذکور پس از شور و مطالعه موافقت حاصل نموده شرایط را تصدیق نمودند و به مهر اعلیحضرت ممهور گردید. رونوشت آن توسط سفیر فوق العاده انگلستان برای فرمانفرمای کل هندوستان فرستاده شد. اینک فرمانفرمای کل هندوستان بدون هیچ تغییر و تبدیلی مندرجات آن را قبول نموده و آن را به مهر و امضاء اولیای امور دولت انگلستان در هندوستان رسانیده و خود امضاء نموده عودت داده اند.

تعهدات دو دولت برطبق مواد این قرارداد در حال حاضر و برای همیشه ترتیب آن داده شده و معین گردیده و هردو دولت همیشه آن را رعایت نموده بدان عمل خواهند نمود.

این است مواد و شرایط:

ماده اول ـ نظر به اینکه دولتین فرانسه وایران بر ضد حکومت کابل وارد عقد قراردادی شده اند، چنانچه اگر آنها بخواهند، از داخل متصرفات پادشاه کابل عبور نمایند، خدمه درگاه کیوان شکوه شهریاری راه عبور آنها را قطع خواهند نمود ویا تمام قوا برآنها خواهند تاخت و به جنگ علیه آنها خواهند پرداخت و با مدافعه کامل هرگز اجازه نخواهند داد، ایشان به هندوستان انگلیس راه یابند.

ماده دوم ـ هرگاه دولتین فرانسه و ایران در تعقیب عقد قرارداد خود قصد نمایند با نیت خصمانه وارد مملکت پادشاه کابل شوند، دولت انگلستان با کمال رضایت خاطر به دفع آنها مبادرت خواهد نمود و برعهد خود می شناسد که مخارج قشون کشی فوق را در حدود قوه و استطاعت خود تادیه نماید. مادامیکه آتحاد دولتین فرانسه و ایران به قوت خود باقی است این مواد قرارداد نیز مابین دولتین انگلستان و افغانستان باقی و برقرار است و هردو دولت به مدلول آن عمل خواهند نمود.

ماده سوم ـ دوستی و اتحادی که اکنون طرح آن ریخته شده برای همیشه باقی و برقرار خواهد بود و بین این دو مملکت حجاب تفرقه و نفاق از میان برداشته شده و هیچیک از طرفین در امور داخلی مملکت دیگری مداخله نخواهند کرد و پادشاه کابل به هیچیک از فرانسویان اجازه ورود به قلمرو حکمروایی خود نخواهند داد.

خادمین وفادار مملکت در این عهدنامه مؤافقت نمودند و تشریفات تصدیق و امضای آن انجام گرفت این سند به امضاء و مهر فرمانفرمای  کل هندوستان و اولیای عالی مرتبه دولت انگیس رسیده است.

به تاریخ 17 جون 1809 مطابق ربیع الثائی 1224 هجری [17]

 

درینجا درپی آن نیستیم تا برعلاوه شناسایی انگیزه های هیـأت انگلیسی، مهارت و سطح بالای بهره مندی آنها را از دپلوماسی و بی بهره گی جانب افغانستان را برشمریم. بهتر آن تواند بود تا قراردادهای به عمل آمده از طرف افغانستان با سایر کشورهای جهان در تحت بحت و نقد ویژه یی قرار بگیرد. در آنصورت معلوم میشود که در اکثر موارد، زمامداران افغانستان زمینه های فریب خوردن داشته اند و نماینده گان استعمار با بهره مندی از قدرت زور خویش، قراردادهای تحمیلی خویش را یا با نوک برچه نوشته اند ویا اینکه با پذیرش شاه و امیر وابسته و رضایت آنها، به آرزو های خویش رسیده ا ند.

اما تشخیص لزوم دیدهای جانب انگلیس و شیوه یی را که با جانب افغانستان درین تعهد اتخاذ کرده سزاوار مکث مختصری است. در متن تعهد دیده می شود که انگلیسها، منظوری دارند برای حفاظت هند. باوجود خاطر جمعی از ناحیه ایران و توفیق جلب روسیه و دورشدن روسیه از فرانسه که حمله فرانسه به هند نیز منتفی بود، نزد شاه افغانستان احساسی را برمی انگیزند که گویا مورد هجوم ایران و فرانسه است و باید برای جلوگیری از آن متحدی داشت. واین متحد نیز حاضر و آماده است که در کنار او باشد. مشروط برآن که به متجاوزین به هند راه ندهد که از قلمرو افغانستان به سوی هند گذر کند.

سویه سیاسی نازل شاه افغانستان و درباریان دست برسینه و بلی گوی نیز در چنان سطح بوده است که مانع طرح سوال و ایجاد شکی شود. تا به جانب انگلیسها بگویند که خوب هروقت آثار تجاوز تشخیص شد، اقدامی خواهیم کرد. ویا اینکه شما خود کشوری را گرفته اید. اما زمینه های وجود داشت که در شاه افغانستان رغبت اتکا به این متحد را برمی انگیخت. جنگ قدرت طلبی در افغانستان، فرار مخالفین شاه شجاع به سوی ایران، با چاق سازی خطرات حاصله از آن، این ذهنیت را نزد شاه ایجاد میکرد که کوشش های محمود و فیروزالدین و کامران و دیگر مدعیان تاج و تخت، همان تجاوز بیگانه نام نهادِ مقامات انگلیسی است و باید در کنار این طرف تعهد (انگلیسها)، ضمانتی برای خویش فراهم آورد.

همچنان که هنگام تعهد با دولت قاجار ایران دیدیم که در آنجا خطر جانب افغانستان را مطرح می کنند، در مقدمه و متن مواد تعهدنامه دیده می شود که به طرف افغانستان هوشداری میدهند تا در کنار انگلیسها قرار بگیرند و شرایط آنها را بپذیرد. این راه و رسم را زمامدار پنجاب و پیش از آن، هنگام استیلا در اجزای جدا افتاده قلمرو وسیع هند نیز اعمال کرده بودند. والی و زمامداری را از دیگری می ترسانیدند و به سوی خویش جلب میکردند. و با مشاهدهً جنگ های داخلی و اصطکاکی که در عاقبت کار، ضعف و ناتوانی مزید آنها را همراه میداشت، همه را از میان برمی داشتند. نقص ماده صریح عدم مداخله که بعدها با هجوم به افغانستان صورت گرفت، بارها در اشکال مختلف در حق ایران نیز وضاحت داشته است. چندین بار انگلیسها با ایران تعهد نمودند و وعده دادند که در صورت حمله بر ایران از آنها حمایت خواهند کرد. اما هنگامی که در اروپا دست دوستی با روسیه دادند؛ و دشمنان پس از معامله یی، یار شفیق و مهربان شدند. «ایران به عنوان طعمه یی از طرف انگلیسها، پیش روسه انداخته شد.ا » سرگذشتی را که ایران در طی چند سال چنین روابط و بستن تعهدات دید، در قولی چنین بازتاب یافته است:

«ایران را روسها تهدید و تخویف نمودند. فرانسوی ها ریشخند کردند و انگلیسها هرگز حاضر نشدند که در سیاست خودشان با ایران ولو یکبار هم شده باشد با آن عادلانه رفتار کنند.»[18]

این شکایت و رنجهای ناشی از بیعدالتی، شاید جای چرا های بسیاری نداشته باشد. زیرا جلب منفعت اقتصادی و کسب ثروت، در دستور کار بود. و آن خواستهء کاربرد نیرنگ و ریختن خون بسیاری را خواسته است. مهم این است تا دریافته شود که برعلاوه رهبردهای مؤثر استعماری، تفرقه اندازی منطقه ای و مستعمره سازی، کدام زمینه ها و حال و احوال و اوضاعی بوده است که این خواسته های از بیرون آمده را قرین پیروزی و افغانستان و همه جوامعی را که معروض تجاوز و اشغال بودند به شکست واداشت و به گلیم سیه روزی نشاند.

روی این منظور ضمن مکثی بر امکانات و مهارت های لازمه سیاسی استعمار انگلیس، به بستر مساعد داخلی ـ منطقه ای و زمینه های وابسته ساز داخلی اشاره می نماییم.

 

زمینه های رهبردی تدارک حمله به افغانستان

 

انگلیسها بار نخست درسال 1839ع به افغانستان حمله نظامی کردند. با آنکه دولتمردان و تاریخنگاران وابسته به استعمار همواره ادعا داشته اند که به منظور رفع خطر دست درازی روسیه تزاری و فرانسه به سوی هند، به چنان عملی به افغانستان دست یازیده اند؛ اما حتا صرفنطر ازین استقلال استعماری که خاستگاه تجاوزکارانه دارد، آن عمل تجاوزی بستن حلقه زنجیری بود که در حلقات پیشین در منطقه بسته می شد. در واقع نه به عنوان واکنش علیه روسیه و فرانسه بلکه حرص و آذ بهره کشی و ملزومات استعماری در منطقه بود که پای تجاوز به افغانستان را درمیان آورد. ازین رو علایق بریتانیا به اشغال ویا زیر سلطه نهگداشتن افغانستان پیش از آن به یک ضرورت تبدیل شده بود که زنگ خطر روسیه به سوی افغانستان ویا ایران به صد در آید.

دست اندازی روسها و انگلیسها به سوی ایران و افغانستان، چهره واضح از رقابت ها و کشمکش های آشکار و پنهان و مواردی از سازش های رفاقت آمیز را نشان میدهد.

رقابت های روس و انگلیس در منطقه، روابط و ضوابط جدید و مورد نیاز استعمار را بوجود آورد که تاثیر پذیری های هرکدام موضوع بحث های مستقل و مشخصی را در تاریخ افغانستان و کشورهای منطقه مطرح میکند. آنچه مسلم است تجاوز به افغانستان و اتخاذ سیاست ظالمانه استعمار فعل و انفعلات و زیان های جبران ناپذیر را با  خود داشت و به رشته مخاصمات طولانی و پیچیده بود. ازین رو کوشش اصلی انگلستان، مبنی برلزوم قطعی «نگهداری» افغانستان یعنی راه وصول به هندوستان بود. این موضوع خواه ناخواه ایجاب میکرد که اگر افغانستان در برابر نظریات هند واکنشی نشان ندهد، از توسل به زور علیه آن خوداری شود.

از 1832 تا 1857 انگلستان با استفاده از کلیه وسایل ممکنه، تمام کوشش خود را درین راه بکاربرد. در اجرای این مقصود آنها به تعداد مامورین خود افزودند. در تحریکات داخلی شرکت کردند و حتی درسال 1838 ایران را تهدید به دخالت نظامی کردند در همین سال با افغانستان جنگ نامؤفقی را به راه انداختند...[19]

به منظور تحت سیطره در اوردن افغانستان، جنگ جویان ماجواجو و امتیاز طلب نظیر لارنس چنین نوشتند:«چنانچه اقدامات احتیاطی شدیدی اتخاذ نشود، طولی نخواهد کشید متوجه خواهیم شد چند جنرال جاه طلب روسی با چند شاهزاده هندی بی آرام ویا ناراضی ارتباط برقرار کرده اند.» [20]

نشان دادن تهدید روسیه تزاری، یکی از سرخط های همیشه گی سیاست منطقه ای لندن و دهلی بود. حکومت لندن، برای حفاظت هند اشغالی، به سیاست تبلیغاتی متوسل شده بود که اشغال افغانستان را توجیه کند.!! القا چنین ذهنیت در زمامداران جاه طلب و مردم افغانستان در مرکز توجه آنها قرار داشت. در حالی هند برای انگلیسها اهمیت حیاتی داشت، و از عدم رسیدن پای روسیه به هند میتوانستند مطمین باشند. اما هرگز بی اطمینانی و عدم اعتماد در برابر مسکو را فراموش نمیکردند. طعمه های بسیاری از مناطق وسیع هم سرحد، برای روسیه تزاری در سرراه نهاده شده بود که عدم اشغال آنها از طرف انگلیسها، خود حاکی از رفاقت و تقسیم مناطق بود، اما با آنهم همواره تهدید روسها برای افغانستان گپ میزدند.

آن مناطقی را که روسها قدم به قدم اشغال کردند عبارت بود از تاشکند، خوقند ،سمرقند، بخارا، خیوه...

روسیه تزاری متاثر از همان سیاست دارنده مدوجذر با انگلستان، قسمت های را خاک ایران را گرفت و قرارهای خفت باری را برابران تحمل کرد.[21]

بازتاب همان روابط دو کشور بزرگ بود که قراردادهای ایران ـ انگلیس، انگلیس ـ افغانستان تحمیل شد.[22]

از جانب دیگر، پیروزی سیاست انگلیس در اروپا، امتیازی را در دست بالا داشتن لندن نهاده بود که هرگاه پله اختلاف میان ماسکو و لندن بالا میرفت لندن در جبهه آرایی و زیر فشار قرار دادن ماسکو پیروزی بدست می آورد. باری هم که جلوه های از طرح اقدام مشترک روسیه، فرانسه، ایران و افغانستان به چشم خورد، مرگ مرموز امپراطور روسیه، ضربهء بود که اخلاف آو آن را نمی توانستند نادیده بگیرند. از جانب دیگر دپلوماسی لندن نشان داد که ابتکار عمل تاثیر گذاری برسیاست های تفرقه اگنانه ومانع شونده مخالفین و رقبا را دارد؛ مثلا: رفتن ملکم به دربار فتح علی شاه قاچار، حامل چین نیتی بود. ملکم درآن مسافرت توانست ایران را با سیاست های انگلیس نزدیک بسازد. او در آن مسافرت از زرنگی، رشوه ها، و تهدیدات کار گرفت. ایران را از آن جبهه احتمالی دور کرد که میان فرانسه، ایران، روسیه و افغانستان می توانست ایجاد گردد. برعلاوه امکاتی را برای هند بریتانیه فراهم نمود که اگر در آینده ایران با رقبای انگلیس به توافقی برسد که از خاک ایران بسوی هند کار گرفته شود. انگلیسها به ایران چنین موقعی را ندهند، و درسیاست ایران در برابر افغانستان نیز با مؤفقیت توانست منافع انگلیس را در قرارداد ایران و انگلیس بگنجاند.[23]

درین ارتباط هرات و پشاور همواره در سیاست شیطنت آمیز وسیله استفاده را داشته است.[24]

اما آنچه را سیاست های حریصانه روسیه منشا میگرفت، به تناسب امکانات اقتصادی و صنعتی و سطح مهارت دپلوماسی بریتانیا پسمانی داشت، پیشروی های تزارهای روسی بیشتر حلقات ضیعف هم سرحد روسیه را آماج حملات قرار داده بود. این دست اندازی و پیشروی در دورترین نقاط جهان نبود، طوریکه برای انگلیسها میسر شده بود، تبارزات تاریخی تشبثات استعماری روسها را در اروپا و در کشورهای امیر نشین آسیایی، به سوی جاپان و ترکیه متوان دید. که از جمله به سوی مناطق مجاور آسیایی و هم سرحد با افغانستان توفیق داشت.

اما هندوستان برای روسیه تزاری، در چارچوب حربه تبلیغاتی و زیر فشار قراردادن لندن مطرح میگردید. این دریافت مغایر موجودیت آرزهای تزارها نیست. حتا بدون تردید تزار ها نیز آرزو داشته اند که نه تنها هند بلکه بسیاری از بقیه کشور های جهان را زیر سلطه بیاورند. اما درین زمینه طرح و برنامه، پرتلاش و جدی که افغانستان را اشغال کنند و به سوی هند بروند مقام جدی در سیاست های تزاران دارا نبود. (جز آن مورد استثنایی که با مرگ مرموز امپراطور پایان یافت) همچنان محدودیت های روسیه و توانمندی رقبا بخصوص انگلستان امکانات میسر را انتها در اختیار انگلیسها میگذاشت. امکاناتی که رسیدن روسیه به هند را منتفی میساخت، همانگونه که پیشتر گفته شد، صحبت از هند برای روسیه تزاری بیشتر جنبه های مانور آمیز را داشت.

جا بجا کردن قوا در کراسنووسک و رفتن ژنرال استولیستوف به کابل (در دهه شصتِ سده نزده) نمونه های ازین مانور ها بود. ماسکو میخواست باژست ها و حرکات مانورآمیز از هند سخن بگوید و لندن را زیر فشار بگذارد، تا در اروپا دارنده امتیازی باشد.

از طرف دیگر رقابت ها و سبب شده بود که روسها نیز در نا اطمینانی بسر میبردند تا مباد پس از اشغال افغانستان، اشغالگری مناطق شمال افغانستان را تهد ید کند. یک نویسنده روسی درسال 1877 ع به موضوعی اشاره میکند که این نیات و نا اطمینانی را وضاحت میدهد:

«هرچه روسیه در آسیای مرکزی قوی تر شود به همان اندازه انگلستان، در هند ضعیف تر در اروپا سهل الوصول تر خواهد شد.» [25]

نویسنده دیگر به اسم لیدف:

«وضع ما (در مرز های ایران و افغانستان) انگلستان را مجبور خواهد ساخت که قوای نظامی خود را در هندوستان افزایش دهد و هزینه ها بیشتری متحمل شود واین قوا را به حال آمادگی دایمی نگهدارد تا بتواند تسلط خود را بر هندوستان، حفظ کند. حقیقت این است که ظاهرأ این وضع برای ما نتیجه یی را که طالب آن هستیم خواهد داشت. یعنی رسیدن به اتحاد صمیمانه یی میان روسیه و بریتانیای کبیر که هردو حریف توانمند خواهند بود.» [26]

اینکه چنین اندرزی در ماسکو طرف پذیرش بوده باشد، جای تردید نیست، زیرا سیاست روسیه تزاری دقیقأ در همان میسر اشاره شده و پیشنهادی عملی می شد. اما گویا ناصح سیاسمتداران تزاری مطلع نبوده است که در صورت افزایش مصارف دریک جنگ پردامنه و اصطکاکی، روسیه تزاری زمینه های آسیب پذیری بیشتر داشت تا انگلستان. برعلاوه انگلستان، تمامی هزینه های جنگی را بر دوش نمی کشید. هزینه های جنگی به عهده مردمان بومی بود، رقم بیشتر نیروی انسانی سپاه جنگی نیز از مردمان مستعمرات بود، نهرو می نویسد: «در حالیکه ملیونها هندی فقیرتر می شدند، هزینه جنگی که انگلیسها در هند علیه دیگران رهبری میکردند، هند می پرداخت نه انگلیسها...»[27]

نویسنده "شیپور تباهی" در ارتباط تحمیل هزینه های جنگی استعمار بریتانیا در سال های نخستین یورش و اشغال افغانستان اعتراف جالبی دارد که حاکی از تحمیل فشار بر مردم مناطق اشغال شده است، وی چنین نوشت:

«آذوقه و لوازم یک قشون و اردوی به آن بزرگی، از منابع مملکتی چنین فقیر تهیه می گردید.» [28]

در حالیکه منظور وی افغانستان اشغال شده است، بدون تردید در جنگهای فرسایشی و دراز مدت بازنده نه انگلیسها بلکه روسیه و مردمان فقیر افغانستان، هندوستان و ایران بوده اند. برعلاوه پشتوانه های اقتصادی و امکانات استراتیژیک انگلستان برای پایان بردن جنگ بیشتر بود.

با وجود چنان مانور ها از طرف روسها که گونه یی از توجیه در اختیار عمل اشغالگری بریتانیا میگذاشت، همانگونه که تاریخ دیده است، رقابت ها به رفاقت ها ویا جنگ های خونینی انجامید. بعدها از جنگ کاستند و در مناسبات رقابت آمیز ماسکو و لندن، «گنگره برلین» [29] تفاهمی ایجاد کرد که در ادامه جریانات تاریخی افغانستان، تنها ماندن و توهمات و فرار شیرعلی خان را با درنظرداشت آن میتوان بهتر دریافت.

ضمن این دیدار با تاریخ، و آشنایی با گونه های مختلف تلاشها برای استیلا در افغانستان، تذکر این مطلب که در صفحات پیشین بدان اشاره کردیم، فراموش نمی گردد که پیروزی استعمار، همواره از زورمندی و قدرت او ناشی نشده است. بلکه زمینه های شکست در داخل افغانستان، راه را برای موفقیت هموار کرد. همانگونه که در هند در یک نگاه عمومی دیدیم. در افغانستان نیز تحقق آرزوهای بریتانیه چنین زمینه های را دید و از آن به قدر کافی بهره جست.

زمینه های داخلی و مساعد برای اشغال افغانستان

از قدرت اقتصادی و نهادهای صنعتی متعمره جو برای بلعیدن مناطق بیشتر یادآوری کردیم. در کنار قدرت اقتصادی و صنعتی که بریتانیا و چند کشور اروپایی به دست آورده بودند. امکانات نظامی و ابتکارت دپلوماتیک وسایل و طرق بهتر و مؤفقیت آمیز را ممد جوابگوی های نیازهای استعماری آنها ساخت. ما اگر به وضع داخلی و مساعد در افغانستان مراجعه نکنیم و آن زمینه هایی را که از درون جامعه پیروزی های استعمار را مساعد ساخت نشناسیم، تصویر روشنی از کارگردهای قدرت و امیل استعماری و زیر سلطه رفتن افغانستان در اختیار نخواهیم داشت. با شناختن آن زمینه در واقع به این واقعیت توجه می یابیم که مقارن شروع تشبثات بریتانیا در امور داخلی و خارجی افغانستان، اوضاع افغانستان نیز مانند هند بحرانی و آشفته بود. همان اوضاع بود تشبثات بریتانیا را گستره حضور و نفوذ و تسلط روبه تزاید داد. واقعیت این است وضع داخلی افغانستان حال بدن بیمار و زخمین را داشت و آن وضع تمایلات و تشبثات استعماری را قرین موفقیت گردانید.

برای شناختن علل موجود در جامعه، آن وقته، ساخت اجتماعی و اقتصادی با ساختار قبیله یی در دروه حاکمیت احمشاه ابدالی بسیار مهم است. زیرا تشخیص همان نهاد است که پیروزی به جانب هند و ایران و عقب نشینی بعدی را به گونهء ریشه ای نشان میدهد. با آنکه وضع ناهنجار هند و ایران زمان شاهی احمدشاه و پسرش تیمورشاه این امتیاز را برای آن دو تن داشت که پیروز از معرکه بیرون شوند. اما اداره ای که نمتوانست حامل پویایی و تحرک اقتصادی و اجتماعی باشد، بحران عقب مانده گی و پس افتاده گی ها (نظامی) اگر میتوانست به عواید ناشی از چپاول هجوم به هند، امکانات دولتی برا کمک کند اما کمکی به رشد طبیعی نه نماید تا جامعه و ترقی صنعت دستی مهیا نگردد.

نگریستن ازین زاویه به ویژه گی های شکل گیری دولت با نماد احمدشاه ابدالی را چنین می یابیم که فردی مطرح و با نفوذ و دارنده امکانات اقتصادی، پس از قتل نادرافشار از طرف سران ناراضی اش، قدرت در دست داشته خویش را در قندهار مشروعیت بخشید. این نحوه کار که بنیاد دیرپای صحه گذاری به قدرت را دارد. موجد این سوء تفاهم شده است که شاهان و امیران و روسای جمهور افغانستان را گویا "لویه جرگه ها" (جرگه بزرگ) انتخاب کرده است. شیوه وستعت بخشیدن سرزمین های زیر حاکمیت و اجرای گونهء حکمروایی، بسیار به آسانی معرف حکمروایی آسیایی شرقی احمدشاه ابدالی است.

البته گفتنی است که غیر از توقع دیگری نیز نمیتوان داشت. آن بافت که تجمع قبایل و زیر کنترول آوردن آنها را با درایت شاه همراه داشت، تدوام قدرتی را که با سوکوب ها تمرکز می یافت. با تداوم همان شیوه ضمانت میکرد، منابع عایداتی آن قدرت و ضروریات اقتصادی اش ب