چو آزادگی نیست کشور مباد
زن و مرد ما زنده یکسر مباد
چو آزادگی نیست دنیا مباد
ز فرش زمین تا ثریا مباد

شناس نامه:
نام کتاب : تحقق نظام دموکراسی و حل بحران دیرپای افغانستان
نگارش : غلام سخی ارزگانی
ناشر : گاهنامهء ندای هزارستان
تاریخ چاپ : ماه میزان سال 1384 خورشیدی ، برابر با ( اکتوبر سال 2005 م ) و مطابق ماه رمضان سال 1426 هجری قمری
چاپ اول : شهر هامبورگ جمهوریت فدرالی آلمان
ویراستار : عزیز احمد ناصر
ارتباط :
Internet: www.hazaristan.net
E-Mail : nedai@hazaristan.net
شماره تيلفون : 041528477045
شماره فکس : 8477049/04152
کلیه حقوق برای ناشر محفوظ است
اهدا به مردمان تشنهء:
آزادی ، برابری ، پلورالیزم ، وحدت ملی ،
عدالت اجتماعی و مردم سالاری در افغانستان
فهرست مطالب
صفحات
فصل اول :
پیشگفتار : .. ..................................................1
آغاز سخن : ... ...............................................4
تعريف دموکراسی : ........................................5
ديکتاتوری ضامن آزادی ستيزی
و عقب گرايي جامعه : ....................................15
نظام دموکراسی تضمين کنندهء
آزادی و سعادت اجتماعی جامعه : ......................20
شالوده های اخلاق دموکراسی : .........................21
منابع : ...............................................................24
فصل دوم :
گوشهء از بحران در افغانستان : .........................26
نمونهء چندی از نفاق و بحران از سوی
متولیان سیاسی خود محور و نظام استبدادی: . ........36
تبعیضات و خصومت مذهبی : ...........................58
صفحات
به بازی گرفتن مذهب حنفی : ...........................61
ستم فرهنگی در برابر کثرتگرایی فرهنگی : .........63
در اخیر: .....................................................84
منابع : ........................................................88
فصل سوم :
چنداصل لازم دموکراسی جهت حل بحران کشور:... 92
آزادی : ........................................................92
انتخابات آزاد : ...............................................94
حقوق مدنی جامعه : ........................................96
حقوق سياسی جامعه : .....................................97
عدالت اجتماعی : .........................................100
تساوی حقوق زنان با مردان : ..........................102
پلورالیزم و یا کثرتگرایی فرهنگی : ...............105
کثرتگرايي زبانی : .......................................108
کثرتگرايي و یا پلورالیزم مذهبی و دينی : ... ........111
عبور خردمندانه از مناسبات
قومی و اتنیکی به ملت واحد : .. ........................113
قانون اساسی دموکراتیک : ............................116
در فرجام بايد گفت که : .................................118
فصل اول :
پیشگفتار :
نبشتهء کوچکی که در این جزوه به ملاحظه می رسد، تحت نام :« تحقق نظام دموکراسی باعث حل همه جانبهء بحران دیرپای افغانستان خواهد شد » در سه قسمت جدا گانه در شبکه های انترنتی و یا الکترونیکی مثل : « آریایی ، گفتمان دموکراسی افغانستان ، تلویزیون هزاره جات ، کابل ناته ، صدای هزاره جات و مشعل به نشر رسیده است . همچنان قسمت اول آن در مجله وزین « کلمه » شماره اول ، دوم سال چهارم سرطان 1384 خورشیدی در شهر هامبورگ جمهوری فدرال آلمان نیز به چاپ رسیده است .
باید افزود که در عنوان فوق اندکی تغییر وارد گردید و نام آنرا زیرعنوان:« تحقق نظام دموکراسی و حل بحران دیرپای افغانستان » انتخاب نمودم و در محتوای آن اصلاحات لازم دیگر نیز صورت گرفته است .
نوشتار موجود دارای سه فصل می باشد که در فصل اول کلا در مورد دموکراسی و دیکتاتوری و در فصل دوم جستاری اندکی از بحران افغانستان و در فصل سوم شمهء از چند اصل دموکراسی به بحث گرفته شده است .
هرچند صاحب این قلم خود را نه تاریخ نگار ، نه جامعه شناس ، نه حقوق دان ، نه پژوهشگر ، نه سیاست دان ، نه اهل تحقیق ، نه نویسنده ، نه اهل علم و همچنان نه صاحب تحلیل و نظر سازنده می داند . بل خود را به مثابهء یک فرد مسلمان معمول افغانستان دانسته و می داند که واقعیت هم دارد . و از همه مهم تر اینکه من زبان مادری خویش را در مدرسه و یا دانشکده و یا دانشگاه هم فرا نگرفتم و متأسفانه که در قدم اول از نعمت لازم زبان دری مادری خود هم محروم هستم که رسالت و نقش زبان در مسایل فرهنگی خیلی با ارزش و تعیین کننده نیز می باشد .
لذا ، نبشته یی را که با عدم فراگیری زبان مادری و با هر گونه فقر فرهنگی و سیاسی و علمی خویش به خوانش و ملاحظه خوانندگان گرانقدر و محترم قرار می دهم ، مسلما که در برخورد نخست از لحاظ زبانی نیز برای هر خواننده ملال آور خواهد بود . و از جانب دیگر ، موضوع که در ارتباط گزینش مطلب فوق به بحث گرفته شده است ، نیز خالی از کاستی های فراوان نبوده و حتا با اشتباهات نابخشودنی هم همراه خواهند بود .
از جهت دیگر از اینکه انسان را خداوند آزاد آفریده و انسان را در نیز مختار گذاشته تا آزادانه فکر کند ، آزادانه سخن گوید ، آزادانه بنویسد ، آزادانه زیست نماید و آزادانه تعیین سرنوشت خودش را خود نماید . و همچنان منشور سازمان ملل متحد و اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز آزادی عقیده ، نوشتار ، گفتار ، تفکر و امثالهم را برای تمام مردمان جهان به رسمیت شناخته است . فلهذا ، در این ارتباط بوده که بنده هم با توجه با ملحوظات فوق هم از حق آزادی
عقیده ، بیان و نظایر آن در این دیار غربت استفاده برده ؛ باورها و برداشته های ناچیز خویش را به مثابه یک انسان آزادیخواه و آزاد اندیش نسبت مسئله افغانستان صادقانه و همچنان با طرف داری از تحقق آزادی ، برابری ، جامعه مدنی ، عدالت اجتماعی ، وحدت ملی و دموکراسی با جرئت تمام برای مردم در خون تپیده یی افغانستان نوشته و بیان داشته ام . حال صحت و ثقم آن مربوط به خوانندگان منتقد ، صاحب نظران رسالتمند و دانشمندان گرانقدر می باشند که مرا مورد انتقادات سازنده و رهنمودهای خردمندانه و دموکراتیک خویش قرار دهند .
روی این ملحوظ ، از خوانندگان محترم صمیمانه خواهشمندم تا با افق نظر و بینش وسیع کاستی های این جزوه را برجسته ساخته و مرا در بازنگری و تداوم نوشتار یاری رسانند . حرف حق هرگز تلخ نخواهد بود ، مگر آنکه گوش حرف ناشنو آنرا نشنود .
تشکر
غلام سخی ارزگانی
شهر هامبورگ جمهوری فدرالی آلمان
آغاز سخن :
اکنون جامعه آلام ديده و سرزمين جنگ زده افغانستان در محک آزمون دشوار نهادينه سازی دموکراسی از يکسو ، و بازی ها ، تداوم انحصار حاکميت و توطئه های گوناگون جهل ورزان ، جنايت کاران ، تفنگ سالاران محلی ، خود محوران ، تاجران دين ، فاشيستان ، حاميان جهانی و منطقوی آزمند آنان از سوی ديگر قرار دارند . در اين صورت به طور آشکار ملاحظه می گردد که دو خواست متضاد و متفاوت در مقابل همديگر در چانه زنی ، چالش و غلبه بر يکديگر صف آرايي می کنند .
در اين راستا نوانديشان پيشتاز ، خردمندان رسالتمند ، تحصيل يافته گان مسؤل ، ناقدين سازندهء امور جامعه ، عناصر ملی و دموکرات بر اساس علم و متکی به خواستهای حقوقی و سياسی مردم و مقتضای عصر و توجه به شرايط عينی و ذهنی جامعه ، خواهان نهادينه شدن تدريجی و مسالمت آميز نظام دموکراسی در کشور ما هستند و می خواهند که اگر از خواست بستر قانونی تکامل زمان به جلو حرکت کرده نتوانند ، از آن کاروان تکامل به عقب هم نمانند . برعکس پاسداران عصر حجر ، مسلمان نما ها ، تمدن ستيزان ، ميراث داران عبدالرحمان خانی ، طالبان ريش تراش و دريشی پوش ، فاشيستان به ظاهر دموکرات ، خرد گريزان ، جنايت کاران جنگ 25 سال اخير کشور ، جنگ سالاران با حمايت مافيای بين المللی و برخی قدرت های بزرگ جهانی ومنطقه و آنهم در ظواهر « برقراری امنيت » ، « حکومت فرا ملی و شايسته سالار » ، تحقق « نظام دموکراسی » ، « رعايت حقوق بشر » ، « تساوی حقوق بين زن و مرد » ، « حکومت قانون » و امثالهم خواهان حفظ وضع موجود و نظام فرسودهء ملوک -الطوايفی و جمهوری اسلامی ( يعنی اسلام سياسی ) در افغانستان می باشند.
همه می دانند که همواره مسأله مطالبات گوناگون اجتماعی- سياسی از قبيل حق ، عدالت ، آزادی و... بالاخره اراده و خواست مردم در حاکميت دولتی به شکلی از اشکال که مفهوم دموکراسی را مي رساند ، بصورت نياز عصر در پيشگاه تمام جوامع بشری و آنهم از آغاز عصر خرد تا حال قرار داشته که خوش بختانه دموکراسی از اثر تلاش های خستگی ناپذير و مبارزات مداوم و همه جانبهء پيش آهنگان خرد و توده های تاريخ ساز در خيلی از قاره های جهان ، به ويژه در کشورهای پيشرفته ء صنعتی تدريجا از مدت طولانی به اين سو عملا استقرار يافته است . و دموکراسی با مسير رشد طبيعی همه جانبه و مسالمت آميز خود ؛ بحران های استبداد فردی ، شاهی مطلقه ، جمهوری خودکامه ، کود تا های نظامی ، حاکميت فاشيستی ، ستم های مذهبی و دينی ، سمتی ، زبانی قومی ، فرهنگی و ساير سنت های عقبگرا و منفی قرون وسطايي و ما قبل از آن را از ريشه به گودال مرگ ابد سپرده اند . و ضمنا با نهادينه سازی جدایی دين از دولت ، قدسيت و ارزش فرهنگی دين را برای جامعه محفوظ و گرانقدر نگهداشته و تمدن پويا و رسالتمند را در تاريخ بشريت خلق کرده است که کيفيت نقش انسان و حيات جوامع بشری را به پيمانهء چشم گيری ارتقاء داده است .
در شرايط کنونی مردمان قهرمان و شهيد پرور ميهن عزيز ما نياز شديد به نظام دموکراسی دارند تا در پرتو خرد سالم جهت نهادينه سازی آزادی ها ، تحقق حقوق فردی و اجتماعی ، جامعه مدنی و اقتصادی ، اجتماعی و ... نايل به حل تدريجی و عبور عقلانی از پراگندگی قومي و فرهنگی به سوی « ملت- دولت شدن » ، از تعصبات فرساينده مذهبی و دينی به سمت همسويي و همبستگی آگاهانه مذهبی و دينی و بالاخره قادر به حل مسالمت آميز تمام بحران سرطانی افغانستان گردند . پس بد نخواهد بود
که مبنی بر کاوشها ، نگرش ها و ارزيابی های عالمانه محققين گرانسنگ کشور خويش اندکی در مورد دموکراسی مکث نمايم .
قبل از همه بايست عرض کرد ، هرجای که حق تلفی وجود دارد ؛ مسئله حق خواهی نيز به نحوی از انحاء بروز می کند . و يا در هر اجتماعی که ظالم است در برابر آن مظلوم نيز عرض اندام نموده است ، و ... .
خلاصه اينکه ، در سيستم ها و نظام های مادی ، معنوی، اجتماعی
و طبقاتی جامعه منجمله با مولفه ها و نظام های ديکتاتوری و دموکراسی نيز بر می خوريم که با دو فلسفه متفاوت و با دوديدگاه متضاد و با دو خواست مغاير در مبارزه و مقابل همديگر قرار دارند . اهل خرد با داوری تاريخ و دانش هم می داند که چنين مسايل از هيچ مرجع ديگری در جامعه نيامده و اينگونه موضوعات صرفا محصول نظام های اجتماعی– سياسی جوامع بشری است که تمام فلسفه ، بافت ، روبنا و زيربنای جامعه از آن متأثر می گردد . پس تجربه ثابت نموده است که اين انسان هم « خلاق و ايجادگر » است و همچنان اين انسان « تخريب گر و نابود کننده » همهء پديده ها و ارزش های بشری ، طبيعی ، فرهنگی ، اقتصادی ، هنری ، زيبايي و نظاير آن می باشد .
فلهذا ، اين خود علما و آزمون شده می رساند و نيز ثبت تاريخ بشری نیز است که انسان « هر کاره » بوده ؛ يعنی هم « سازنده » و هم « کشنده » است .
تعريف دموکراسی :
دموکراسی يک واژه غربی است که به زبان فارسی دری آنرا مردم سالاری نيز گويند . و اينکه دموکراسی چيست ، از پژوهشگر فرزانه وگرانمايه آقای محمود آهنگر در نشريه وزين « انديشهء نو » منتشرهء کانادا ، چنين می خوانيم : « از دموکراسی تعريف های گوناگون صورت گرفته که از لحاظ مفهومی در فرهنگ های مختلف سياسی معانی متفاوتی دارد و نيز در عمل با انواع حکومت های دموکراتيک رو برو هستيم . به قول ويلسون : دموکراسی در هيچ کشور يکسان نيست . در اينجا به دو تعريف از دموکراسی بسنده می کنيم : مو نتسکيو از دموکراسی چنين تعبيری دارد :
«هنگاميکه در جمهوريت ، ملت زمام امور را به دست می گيرد ، اين طرز حکومت دموکراسی است ... در دموکراسی ملت از يک لحاظ فرمانروا و از لحاظ ديگر فرمان بر است. »
کلايمر معتقد است : « دموکراسی در يک مدل آن نوع رژيم حکومتی است که به موجب آن بخش عمده مردم ، کنترول سياسی را اعمال می کنند و مدل ديگر آن به يک فلسفه اجتماعی بدل شده است و بيانگر نوعی راه زندگی ای که مجموعه ای از آرمان ها و نظريات را در بر دارد که باعث انگيزش رهبری رفتارهای افراد اجتماعی به سويي می گردد. » (1)
از نگارش فيلسوف بزرگ و بی همتای ميهن خويش آقای دای فولادی که مؤلف چندين کتب فلسفی ، سياسی ، جامعه شناسی ، تاريخی ، اسلام شناسی ، تيئوريتيکی و اجتماعی است و همچنان با سابقهء درخشان فرهنگی و ژورناليستی و اکنون گردانندهء اصلی « ماهنامهء ديموکراسی » و همچنان يگانه وزير مشاور در امور سياسی و خارجی دولت افغانستان نيز است ؛ دموکراسی را اينگونه تعريف نموده است :
« دموکراسی عبارت است از حکومت مردم توسط مردم که درآن قدرت عالی به مردم اهدا شده و اين قدرت يا مستقيما توسط خود مردم و يا توسط نمايندگان انتخابی آنها ، که ذريعهء يک سيستم انتخاباتی انتخاب می شوند ، اجرا گردد . » ( 2 )
معنای دموکراسی را آقای دای فولادی از قول رئيس جمهور ايالات متحده امريکا ، ابراهام لينکلن هم بطور مختصر و مؤجزچنين می نويسد :
« حکومت مردم ، توسط مردم و برای مردم . » ( 3 )
بازهم آقای دای فولادی از اثر کاوش های علمی و ارزشمند خود می نگارد که :
« ديموکراسی در حقيقت يک مجموعه از تفکرات و اصول ها در مورد آزادی است و به همين ترتيب ، ديموکراسی برعلاوه تفکرات و اصول های نظری متشکل از مجموعه اعمال و طرز العمل هايي نيز است که در جريان يک تاريخ طويل و پر پيچ و خم شکل گرفته اند . اولين ديموکرات ها را ما در دو هزارو پنجصد سال پيش در شهر آتن ، يکی از شهرهای يونان باستان می بينيم . آتنی ها نظام ديموکراتيک داشتند و جامعه خود را توسط يک مجلس 5000 تا 6000 نفری رهبری می کردند و رئيس مجلس نيز انتخابی بود . آنها حتا ژنرال ها و بعضی مقامات ديگر را نيز انتخاب می کردند و مدت وظيفهء آنها را تعيين می نمودند . » ( 4 )
در اين راستا از پژوهش های عالمانهء فوق نيز چنين استنباط می گردد که دموکراسی به معنای امروزی آن عبارت از ايجاد وعقلانی ساختن نهادينه های جامعه مدنی ، حقوق فردی و اجتماعی ، آزادی ها و حقوق عادلانهء حيات مادی ، اجتماعی ، معنوی ، سياسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، قانون مداری ، توليد اندیشه و نظاير آن در جامعه است که مبنی بر خرد و شعور آگاهی بخش سياسی در جامعه عينيت پيدا کرده که اجتماع يک جامعه به صورت طبيعی و انسانی مستحق حقوقی آنست . پس با گواهی تاريخ و
تجارب ملاحظه می گردد که با نفوذ مسالمت آميز مولفه های خرد و همپاي عناصر مادی تکامل در بطن جوامع فيودالی و فرهنگ تنگ و مناسبات عقبگراي قبيلوی است که نطفه های عوامل عصر نوزايي تدريجا باعث نظام مدرنيته و دموکراسی می گردد.
اما در کشورها و جوامع عقب نگهداشته شده جهان و آنهم به ويژه در جوامع اسلامی ، از آنهم خاص تر در سيستم ملوک -الطوايفی و فرهنگ مسلط خرد گريز قبيلوی سر بسته و ماقبل عشيروی ما ؛ يک مشت خاصی بناء بر ماهيت تمدن ستيزی و تاريخ زدگی خود واژه « دموکراسی » را که کلمه غربی است و آنرا يا به غلط و گاهی هم تعمدا ، ضد آيات قرآن عظيم الشان تعريف و تفسير نموده و بخاطر حفظ نظام کهنه و خواستهای غير مشروع سياسی ، قومی ، سمتی ، گروهی ، شؤنيستی ، قبيلوی ، خانوادگی ، طبقاتی ، شخصی خودها و همچنان بخاطر نوکرمنشی به استعمار جهانی و تداوم حيات طفيلی و سالوسانهء خويش در کشور ما هم ؛ مردم را در مورد خرد ، آزادگی ، خود باوری ، ترقی و دموکراسی می فریبند تا ماهی مقصود خودها را از آب که خود شان آنرا عمدا گل آلود نموده اند ، به چنگ آورند . در حاليکه در قرآن کريم جامع ترين و شفاف ترين تعريف از خود اراديت انسان ، خود محور بودن انسان ، مستحق بودن حاکميت انسان بر کليه فلسفه زندگانی شان در نظام های اجتماعی و حتا بر طبيعيت و سيارات سماوی هم ، آمده است .
و مفهوم صريح نظام مردم سالاری يعنی دموکراسی در سورهءقصص ، آيهء ششم با تشريح ذيل آمده است :
« ما می خواستيم که به ضعيفان و ناتوانان تفضل نماييم و ايشان را پيشوايان و وارثان سازيم و ايشان را در زمين مستقر گردانيم و سلطه و حکومت شان دهيم .» ( 5 )
از آيت فوق به صورت شفاف فهميده می شود که خداوند لايزال حق حکومت کردن را توسط خود مردم بالای خود مردم و برای خود مردم عطا کرده و زمين را متعلق به مردم دانسته تا مردم وارث اصلی آن باشند .
خداوند بزرگ واضحا ، ضعيفان و ناتوانان را که همانا طبقات محکوم و مظلوم مردم وعوام الناس هستند ، آنها را وارث و حاکم اصلی کرهء خاکی زمين قرار داده است ؛ نه سلاطين ، نه طبقات خود کامه ، نه دانش ستيزان ، نه دين فروشان ، نه استثمارگران و استحمار گران ، نه متوليان نظام سياسی غير مردمی ، نه تمدن ستيزان و خونخواران جامعه و ... را .
يعنی بدين معنا که زمين مال قطعی مردم است و مردم به هر شکلی که می خواهند ، بالای زمين حکومت کنند و آزادانه خود مردم تعيين سرنوشت اجتماعی- سياسی خويش را نمايند . در جای ديگر خداوند ( ج ) می فرمايد :
« ان الله لايغير ما بقوم حتی يغيرو ا ما بانفسهم . » يعنی خداوند ( ج ) در اين آيهء شريفه می فرمايد که : « سرنوشت مردم و قومی را تغيير نمی دهد مگر که خود آن مردم و آن قوم سرنوشتش را
تغيير دهد . » (6)
در اين آيت باز هم بصورت آفتابی روشن گرديده که تنها مردم حق دارد تا تغييری در حالت اجتماعی و تعيين سرنوشت سياسی خويش را توسط خودش ايجاد نمايند و اين حق را هيچ احدی در کرهء زمين با اکراه و يا اشکال ديگری اجازه ندارد که از عوام الناس و مردم بگيرد . اين حق طبيعی ، انسانی ، سياسی و حقوقی تنها و تنها از آن مردم است . ديده مي شود که حتا خدای ( ج ) حق مردم را به خود متعلق ندانسته و آن حق را صرفا مال مطلق مردم می داند و خداوند مهربان حقوق مردم را خود تصرف نکرده و نمی کند . حال پرسش در اينست که چرا و با کدام « حق » ظلمتگران ، دلالان دين ، علم ستيزان ، يزيديان زمان ، متوليان سياسی ظالم ، زورمندان قلدر ، عدالت ستيزان ، تاريک فکران ، دولت- مردان و حکومت گران مستبد و... به هر شکلی که ممکن گردید و به خصوص در پوشش دين هم حقوق مردم را تصرف کردند و حال نیز می نمايند ؟
علی رغم آن ، اينها با استفاده از ناپختگی و عدم شعور سياسی و عقب ماندگی اجتماعی جامعه ، خودها را به عنوان خدايان زمين بالای جامعه نيز با جبر تحميل نموده و می کنند .
در اينجا به اثبات می رسد که دموکراسی ضد ارشادات قرآنکريم ، خلاف خواست ، آرمان های مردم و منافع انسان هرگز نيست . خداوند متعال نه تنها با صراحت تام حق حاکميت ، زمام داری زمين و نظام اجتماعی- سياسی جامعه را از آن مردم می داند ؛ بلکه خداوند بزرگ تسخير آسمان ، سياره ها و نفوذ انسان درعمق بحرها ، در دل نيروهای طبيعت و ... را نيز توسط انسان برای آدميان و در خدمت بشر در قرآنکريم بشارت داده است . پس معلوم است که زمين و آسمان و خلاصه تمام طبيعت توسط اراده آهنين ، تلاش مداوم ، انتخاب ، مبارزه خردمندانه و علمی و خواست انسان به صورت تدريجی و مسالمت آميز و عقلانی تسخير و مورد استفاده بشر و آيندگان قرار می گيرد و تاريخ انسان با خلاقيت و حاکميت خود انسان برای خودش مفهوم منطقی ، علمی و جهان شمول هم پيدا می کند . چنانچه پيشرفت ها ، تمدن ها ، ارزش های مادی و معنوی از آغاز مبارزه بشر تا کنون و مشخصا دست آوردهای برخی از جوامع کشورهای صنعتی پيشرفته جهان ، مؤيد نقش اصلی انسان در جوامع شان اند که به اثبات رسیده است.
پس ، از تمام فلسفه نزول کلام و آيات قرآنی برای بشر نيز درک مي گردد که دين برای انسان آمده و در خدمت انسان است تا انسان با اختيار و کار برد توانايي فکری و جسمی دل انگيزانهء خود در پرتو دانش و خود سازی ، خود باوری ؛ نخست خود ، دين الهی و جهان را بشناسد و از آن برای پيش برد مقاصد بهتر زندگانی ، شيوه های عقلانی تر و انسانی تر حيات شکوهمند و آبرومندانهء مادی و معنوی بشر استفاده نمايند. به قول معروف که گويد: « خود شناسی ، خدا شناسی ! » اما ، دين ستيزان ( يعنی دلالان دين ) ،
مستبدان سبک سر ، جمود انديشان و متوليان سياسی خود کامه به خاطر تسلط جهل برعقل ، تاريکی بر روشنايي ، سنت خرافاتی بر تمدن ، جزمگرايي بر ديگر انديشی های مثبت و آزادگی ، ديکتاتوری بر دموکراسی و ... انسان و انسانيت را مانند طالبان و ساير اسلاميستان قربانی دين می نمايند که سبک مغزانه و علم ستيزانه ؛ اصل دين و پيام و حی کلام الهي را با تفسيرهای غلط و ناقص و آنهم ضد پيشرفت و مغاير ميراث های دانش ارزشمند بشری معرفی می کنند تا بيشتر جهلستان ها را برای جهل سازی ، جمود انديشی و تحميق جامعه آباد نمايند .
در نظام اجتماعی- سياسی ، واژه دموکراسی زمانی درک می گردد که مسأله رابطه مردم با حکومت در ميان آيد و پرسشی اصلی از ساختار و ماهيت حکومت در جامعه مطرح شده و چگونگی « حق و مکلفیت و ... » در اذهان بازتاب پيدا می کند . و يا به عبارت ديگر ، مسئله جايگاه مردم و حکومت در نظام سياسی- اجتماعی از نگاه آزادی بيان ، حقوق مدنی ، اجتماعی ، سياسی ، حاکميت و محکومیت ، حق دهنده و حق گیرنده و ... مشخص می گردد . در اينجاست که تمام فلسفه ، جوهر و سازه های ديکتاتوری و دموکراسی در تقابل با يکديگر در تاريخ سياسی جامعه بشری به نمايش گذاشته می شود که به طور گذرا و اندک روابط آن با گزينه های ذيل در مورد ماهئيت حاکميت های استبدادی و ضرورت دموکراسی در افغانستان مورد بحث قرار می گيرد :
ديکتاتوری ضامن آزادی ستيزی و عقب گرايي جامعه :
تا کی از جور و ستم شکوه و فرياد کنيد
سعی بر هم زدن منشاء بيداد کنيد
دست ما ، دامن تان باد جوانان وطن !
که از اين ذلت و خواری همه آزاد کنيد
خانه مان کرده تباه تا شود آباد خودش
خانهء ظلم و ستم يکسره برباد کنيد
اي جوانان ستم مرتجعين چند کشيد
تا به کی رحم بر اين دسته شياد کنيد ( 7 )
بدون شناخت خرد مندانه و همه جانبه از ماهيت ساختارهای اقتصادی- اجتماعی و سياسی- فرهنگی و عوامل عقبگرايي ، آزادی ستيزی و ... جامعه ، ناممکن و يا حتا خيلی دشوار خواهد بود که نشانهء از رهبرد عاقلانه و علمی به سمت و سوی اساسگذاری آزادی های پسنديده ، جامعه مدنی ، شکوفايی اجتماعی - اقتصادی ، خرد زايي ، وحدت ملی ، فرهنگ ملی ، استقلال ملی ، تماميت ارضی کشور و بالاخره دموکراسی بدست آيد .
حکومت های که با جوهر طبقاتی و مستبدانه متشکل از سلطان يا رئيس جمهور ، صاحبان زور و زر ، مالکان بزرگ اراضی ( اربابان ، طبقات استثمارگر ، روحانيون ممتاز نه همه روحانيون و ... ) ، منصب داران عالی رتبه ، بروکرا تان ، خوانين ، تکنوکراتان ، سود خوران و نظاير اينها مغاير خواست و ارادهء دل انگيزانه مردم تشکيل شده باشند ، خود بيانگر آنست که چنين حکومت ها با پشتوانهء عوامل مادی ، نظامی ، سياسی ، فرهنگی اجانب و با حمايت کسانی که تمام ثروت ملی را به صورت غير مشروع تصاحب نموده اند ، دارای ماهيت مشترک و منافع مشترک بوده و آنهم همهء آنان در ضديت به مصالح و حقوق اجتماعی– سياسی توده های از مردم و عوام الناس قرار دارند . اين گونه حکومت ها چه شاهی يا جمهوری و يا کمونيستی و يا اسلامی باشد ، و يا اگر قدرت سياسی آنها موروثی باشد و يا از راه
کودتای نظامی و يا توسط قدرت خارجی و يا با فريب مردم بر سر قدرت آمده باشد ؛ باز هم چنين حاکميت ها نه تنها از ماهئيت ديکتاتوری برهنه و ضد ترقی برخوردار بوده ؛ بلکه
همچنان در برابر حقوق اجتماعی- سياسی ، خواستها و آرمان های مشروع و دموکراتيک مردم و جامعه نيز قرار دارند .
وقتيکه اينگونه رژيم ها در ضديت مطلق به تحقق جامعه مدنی ، دموکراسی و خرد ورزی در جامعه عرض اندام نمايند ؛ عملا درک می گردد به هر پيمانهء که ديکتاتوری و استبداد در جامعه گسترش پيدا مي کند ، به همان اندازه نهادهای تکامل عقلانی جامعه مدنی ، عناصر خام همبستگی ملی ، پايه های ابتدايي حاکميت ملی ، نطفه های نوزايي اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سياسی جامعه تضعيف و يا حتا معدوم هم می گردند . و همچنان استبداد ، تمام نهادهای مادی و معنوی جامعه را بر مبنای
ماهئيت سيستم اجتماعی و سياسی عقبگرا و منافع خود کامگان جامعه سازماندهی می کند تا دستگاه ظالمانه و ضد مردمی هرچه بيشتر به نفع ستمگران ، استثمارگران ، استحمارگران ، دست نشاندگان اجانب و هئيات حاکمه ظلمتگرا فربه تر و متداوم ترگردد . از جانب ديگر ، زمينه های گوناگون ستم پذيری ، خرافات پرستی ، جمود نگری ، اسارت و ... مردم را در جامعه مساعد می سازد . در اينجاست که ستم و جهالت و ... متأسفانه با خون جامعه عجين گرديده ، جامعه هم
غيرشعوری در خدمت حکومات ديکتاتور ، عقل ستيزان ، جهل سالاران ، نظام کهنه و تمدن ستيز قرار می گيرد . يعنی جامعهء که از سوی نظام مستبد از لحاظ سياسی ، اجتماعی ، مادی ، فرهنگی ، مذهبی وغيره تحميق شده است ، به نوبه خود از يکطرف باعث تداوم انحصار حاکميت نظام استبدادی در کشور گرديده و از سوی ديگر ، اين جامعه گور خواسته ها ، نيازها و آرمان های اجتماعی – سياسی آينده خويش را بدست خود حفر می کند . در اينجاست که جامعه هم غير آگاهانه همگام و ياور دشمنان ترقی ، تمدن ، نوآوری ، عقلانيت ، شکوهمندی های مادی ، معنوی ، اجتماعی ، انسان سالاری در کشور گرديده ؛ و چنين يک جامعه را ناگزير بايد فاقد پشتوانه خدا ، عقلانيت ، تمدن ، نوزايي ، ترقی ، علم و ضد جريان قانونمندی نياز زمان در کشور دانست .
مثلا دولت های فيودالی و حکومات تک قبيلوی افغانستان در حدود سه قرن اخير دارای اوصاف فوق بوده و هيچ يک ازحکومت های کشور ما ممثل ارادهء آگاهانه و مختارانه مردمان افغانستان نبوده و از همين جاست که ماهيت غير مردمی حاکميت های افغانستان خوب درک می گردد .
تجارب رژيم های شاهی ، جمهوری ، جمهوری دموکراتیک خلق ، دولت اسلامی مجاهدين و امارت اسلامی طالبان ثابت کردند که هم با خواست های زمامداران تماميت خواه ، تک ايدولوژيک ، تک تبار ، قبيله سالار ، تک گروهی و منافع تطاولگرانهء اجانب مطابقت داشتند .
چنين حاکميت ها و رژيم های تک بعدی و ديکتاتور در تضاد کامل به خواستهای انسانی ، منافع حقوقی و دموکراتيک مردم ما قرارداشتند و ضد حاکميت دموکراتيک ملی و انسان سالاری در افغانستان بودند . و علی رغم آن ، در چنین نظام های ديکتاتوری ؛ خودکامگی های خانوادگی ، استبداد طبقاتی ، خود محوری قبيلوی و اتنيکی ، سلطهء ايدولوژيکی و اسلاميستی ، زن ستيزی ، بيگانه پرستی ، تمدن ستيزی ، تعصبات مذهبی و قومی ، آوارگی و بی سرنوشتی مردم ، کشتار و تصفيه قومی – مذهبی مردمان تحت ستم وغيره هرچه بيشتر چاق تر گرديدند و بحران هويت کشور ما باز هم به اشکال ديگری فراخ تر گسترش يافت .
پس با فهم و درک از ماهیئت ديکتاتوران و نظام اجتماعی- سياسی و فرهنگ مسلط قبيلوی خرد کش سرزمين ما و شناخت سياست حاميان منطقوی و جهانی شان در افغانستان بوده که جامعه ما به خاطر تحقق خواسته های حقوقی ، انسانی ، سياسی ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی مستمر خويش نياز شديد به ايجاد و نهادينه سازی جامعه مدنی ، آزادی ، حقوقی ، ارزش آفرينی کليه بنيادهای مادی و معنوی جامعه و دموکراسی در افغانستان دارد که ذيلا به آن اشاره کوتاه می گردد :
نظام دموکراسی تضمين کنندهء
آزادی و سعادت اجتماعی جامعه :
اصلا انسان آزاد به دنيا آمده و بايد هم منطقا آزاد زيست نمايد . خداوند (ج ) آزادی انسان را مورد تائید قرار داده تا انسان بر مبنای آزادی ( با داشتن حق آزادی ) ، قلمرو و سرنوشت اقتصادی- اجتماعی ، فرهنگی- سياسی و ... خويش را داوطلبانه و مختارانه خود رقم بزند و بر خود حاکم باشد .
شاعر آزادی پسند پشتو زبان ما ضرورت و آرمان پير و جوان جامعه ما را نسبت به آزادی اين گونه بيان می دارد :
حريت او آزادی زموژ آرمان دی
که واره دی که زاره دی دايي بيان دی
شادروان استاد خليلی حتا زن و مرد ، کشور و دنيا را بدون آزادی به هيچ گرفته و يقينا که با بودن آزادی است که انسان و جهان مفهوم پيدا کرده و انسان در پرتو آزادی تدريجا صاحب « هستی خرد » اجتماعی شده ؛ و اينجاست که انسان به شناخت خود ، جامعه ، طبيعت ، جهان و بالاخره به معرفی و شناخت اساسی خداوند لايزال نايل گرديده و به طور مسالمت آميز در همآهنگی با بستر تکامل منطق زمان ؛ زمینه های عدالت اجتماعی ، برابری ، خرد ورزی ، غنای فرهنگ مادی- معنوی و بالاخره مردم سالاری در آينده مساعد خواهد گرديد. در این راستا مرحوم خلیلی مینویسد:
چو آزادگی نيست کشور مباد زن و مرد ما زنده يکسر مباد
چو آزادگی نيست دنيا مباد ز فرش زمين تا ثريا مباد ( 8 )
شالوده های اخلاق دموکراسی :
پس شيوهء های حل علمی و عقلانی و ريشه يي تمام تضادها ، ناهنجاری ها و بحران های سرطانی کشور مصيبت زده ما با تحقق نظام مردم سالاری توسط خواست و ارادهء آگاهانه و رضايت - مندانه مردم ما تدريجا و به شکل مسالمت آميز با جوهر خرد و نياز عصر جديد ميسر می گردد . فلهذا در همين رابطه ، شالوده های اخلاق دموکراسی را از ياد نبريم که عبارت اند از : مايه گذاری و وسعت شعاع فکری جامعه ، روش سازش پذير منطقی در اجرای امور در برابر هرگونه ناگواری های عصر ، روحيه مشارکت دموکراتيک ملی در حاکميت سياسی عليه فاشيزم قبيلوی و ديکتاتوری فردی ، تحمل نظريات مخالفين با منطق آزادی بيان و عقيده ، احترام به تکثر عادلانه منابع قدرت بر ضد سياست انحصارگران ، باز توليد انديشه در برابر نازايي فکری- سياسی جامعه ، تسامح و تساهل لازم در برابر خيره سران تاريک انديش ، رعايت اعلاميه جهانی حقوق بشر در برابر ناقضان حقوق بشر ، حمايت از آزادی های حقوقی جامعه برای همه مردم در برابرسيستم و شيوه های استبدادی و مطلقه ، زمينه سازی بالندگی تمام خرده فرهنگ های کشور در برابر ستم و انحصار فرهنگی تک قومی ، شکوفايي و نوزايي مثبت حيات اجتماعی – اقتصادی مردم عليه سيستم و فرهنگ سر بسته قبيلوی و نظام فيودالی ، رشد نهادهای خرد در مقابله با عقل ستيزان ، کثرتگرايی اتنيکی و قومی در برابر سکتاريزم قبيلوی و شؤنيزم قومی و تک تازی
فردی ، تساوی تحقق حقوق همه جانبهء زنان با مردان عليه نظام ارباب و رعيتی و مرد سالاران متحجر ، سامان دهی و شکوهمندی حيات اجتماعی- سياسی جامعه ، پلوراليزم مذهبی و دينی در برابر استبداد و جزمگرايي مذهبی و دينی يکه تاز ، تضمين حقوق اطفال و جوانان و نوجوانان در جامعه با موازين پذيرفته شدهء جهانی ، انبساط مؤلفه های فرهمند تيوريک علمی و آموزشی جامعه ، اساس گذاری و رشد سالم کانون خانوادگی عزتمند و رشد يابنده ، رفع هرگونه تبعيض استخوان شکن و زيانبار در جامعه ، تهداب گذاری و غنی سازی عناصر وحدت ملی در عوض فروپاشی اقوام ، اصلاح قانون قضايي و ساير قوانين فرعی در همآهنگی با قانون اساسی دموکراتيک با مقتضای قانون تکامل زمان ، حفظ و پاکی محيط زيست ، ايجاد فرهنگ منطق و نقد عاقلانه ، حراست از نابودی طبيعت، زايش موج آفرينی فکری جامعه ، حفظ ارزشهای دينی و مذهبی با دوری کامل از آلودگی دستگاه دولتی و سياست ، نهادينه سازی و حفظ و استحکام پايه های استقلال سياسی و تماميت ارضی کشور ، پايه گذاری تکثر منابع حاکميت دموکراتيک ملی و نظام پارلمانی با سيستم فدرالی ، محدود نمودن قانونی قدرت حکومتی ، تشکيل پايه های روشنگری برای خود سازی جامعه ، رشد و استقلال اقتصاد ملی و پيوند عادلانهء آن به اقتصاد جهانی ، احيای اعتبار کشور در مجامع بين المللی ، تضمين حقوق و امنيت قانونی برای همه افراد داخلی و خارجی بر پايه موازین بين المللی ، نهادينه سازی پايه های سيستم انتخابات دموکراتیک و نظام قانونمند پارلمانی جمهوری ، اقتصاد آزد و مختلط ، استفاده معقول از منابع آبی و توسعه سکتور زراعتی ، ايجاد منطق فرهنگ گفتگو و عقلانيت ، رشد صنايع دستی و سنگين کشور ، شکوهمندی هويت ملی به جای هويت تک قومی– قبيلوی ، انسان محوری با زيربنای خرد سالاری و ... در جامعه برای يک افغانستان آزاد ، مستقل ، بی طرف ، شکوفا و دموکراتيک مبنی بر نيروهای پرتوان مردمان ساکن و تابع در کشور ما نیاز عصر کنونی می باشد .
خلاصه اينکه با نظر داشت شرايط و بحران ديرپای فرسايشگر افغانستان ، حضور نيروهای خارجی در کشور ما و با تحقق تدريجی عناصر اصلی و شالوده های دموکرسی و عوامل ديگری ترقی در عرصهء های روابط سياسی – اجتماعی و ... جامعه در سرزمين ما است که در بستر تکامل زمان تدريجا محقق شدن آرمانهای والای انسان و انسانيت به صورت خردمندانه و مسالمت آميز و آنهم به طور عمده در اثر تلاش های مدبرانه و پيکار جويانهء آحاد از مردم آزاديخواه ، عدالت پسند ، ترقی طلب ما نهادينه خواهد شد .
باز هم در فرجام باورمندم ، تا انسان تدريجا با ناب ترين تقوا ، خود سازی ، شايسته ورزی ، خود باوری ، خرد نگری ، با بهتر ترين خدمت گذاری خود جهت رفع نيازها و آرمان والای انسانيت و با آفرينش عالی ترين ارزشهای فرهنگی ، اجتماعی ، مادی ، معنوي ، هنری و... خود بالاخره در جامعه به حيث نماينده خداوند لايزال به روی زمين عرض اندام خواهد کرد . و عدالت اجتماعی ، برابری های مادی ، معنوی و... بدون هرگونه تبعيض و تفاخر و بدون هر نوع نابرابری های اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و ... برای بشريت تدريجا و به طور مسالمت آميز نهادينه و گسترده خواهد شد .
منابع :
1- « انديشهء نو» ، ماهنامه فرهنگی ، سياسی و اجتماعی مجمع فرهنگی افغانهای مقيم کانادا ، شماره هشتم – سال اول – شنبه 12 ثور 1383 شمسی .
2 - شماره 1 ، ص 32 ماهنامه ديموکراسی ، جوزای 1382 ، بنياد انکشاف مدنی .
3 - شماره 1 ، ص 32 همان مدرک .
4 - شماره 1 ، ص 33 همان مدرک .
5 - شماره 1 ، ص 33 همان مدرک .
6 - ( احيای هويت ) مجموعهء سخنرانيهای شهيد مظلوم حجت الاسلام والمسلمين استاد عبدالعلی مزاری ( ره ) ، مرکز فرهنگی نويسندگان افغانستان ، زمستان 1374.
( 7 ) خط سوم ( 3 و4 ) بهار و تابستان 1383.
( 8 ) « سرخون » گزيدهء آخرين سروده های استاد خليل الله خليلی پاييز 1368 .
فصل دوم :
گوشهء از بحران در افغانستان :
جامعه افغانستان آمیزه یی از اتنی ها ، اقوام ، قبایل ، عشایر و ... بوده که در دل تاریخ این خطه باستانی دارای پیشینه های بسیار کهن می باشد . افزون برآن ، جوامع بومی کشور ما هم فراز و فرود زیاد به خود دیده اند ؛ و تا جائیکه از دست غرض آلود قدرتمداران و متولیان سیاسی خودکامه در امان بوده ، مردمان ما به صورت طبیعی و بدون پرخاشگری ، تجاوز ، خشونت ، تاراج ، قتل و ... در با صلح ، امنیت جوار یکدیگر با منطق خواهرانه - برادرانه باهم زندگی نموده اند .
اما زمانیکه مسأله مستبدین ، طبقات حاکم و زورمندان یک مشت ناچیز انحصار طلب کشور به میان آمده و اینها از مسایل اتنیکی ، تباری ، دودمانی ، فرهنگی ، قبیلوی ، مذهبی ، دینی ، زبانی هم به نفع فردی ، طبقاتی ، فرهنگی ، گروهی و فرعونی خودها استفاده برده و زمینه های نفاق و شقاق و حتا کشتارها را فی مابین اتنی های بیگناه کشور ما اعم از سنی و شیعه و مسلمان و غیر مسلمان ایجاد نموده و آنرا به نفع سیستم استبدادی ، خودکامگان بومی و استکبار اجنبی گسترش هم داده اند .
مثلا ارباب یک اتنی خاصی که قدرت سیاسی کشور را یا با کودتاه یا تزویر و یا حتا از راه انتخابات ساختگی با حمایت اجانب از مردم ما قبضه کرده ؛ او در قدم اول اتنی خود را تحمیق نموده و به دروغ وعده خدمت را به همین اتنی خود داده است . این ارباب در عمل کوچک ترین خدمت مشروع ، مستحق ، حقوقی و امثالهم را برای اتنی و یا قبیله خاصی خویش نیز انجام نداده ، بلکه حقوق آنان را نیز با نیرنگ های مختلف غصب و در انحصار طبقات خودکامه قبایل ، خاندان ، اقارب و درباریان مستبد خود قرار داده است .
غرض از این نگارش یک اشارهء مؤجز و آنهم جسته و گریخته به چند نمونه از بحران در کشور ما بوده ، تا با انگشت اعتراض ناچیز بر واقعیت های گذشته و کنونی است که بازهم گوشهء از واقعیت های دردناک و بحران کشور ما مکررا روشن شود . تا جامعه کنونی و نسل آینده کشور ما از تاریخ گذشته و امروز عبرت بگیرند و برای یک افغانستان ملی و دموکراتیک و تجزیه ناپذیر و مستقل کمر همت را آگاهانه و خردمندانه ببندند .
پس به این ترتیب عموما حکام ، شاهان ، رؤسا و زمام داران غیر دموکراتیک افغانستان که از همان اتنی بوده ، اولا پاهای خودها را بالای گلون مردم مظلوم و طبقات محکوم اتنی خویش گذاشته اند و حقوق انسانی و سیاسی- اجتماعی آنان را با تزویر مستقیم وغیر مستقیم پامال نموده اند . و از طرفی دیگر این گونه زمامداران خودکامه و غیر مردمی همواره به اتنی خود می گفتند که : « پادشاهی و قدرت از شما است دیگر چه می خواهید ؟ خدا را هزاران بار شکر کنید ! »
ولی تبار و اتنی خاصی مربوط این گونه حکام جابر و شاهان مطلق العنان هم باور می کردند که به راستی پاد شاهی و قدرت از ماست و برای ما خدمت می کند . اما این مردم فریب خورده درتمام طول حیات خود یکبار هم از خود سوال نمی کردند که اینگونه پادشاهی و زمامداری اتنی ما و یا قبیله مایان چه نفع اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی و ... را برای ما آورده است ؟
در طول تاریخ افغانستان حکام کشور ما مردم شان را همین گونه فریب داده و نه تنها بالای گرده های اتنی خود مسلط بوده ، بلکه بالای سایر اتنی های کشور به صورت شؤنیستی هار و حتا با تحمیل کشتارها و ... نیز حاکم بوده اند . این چنین بیدادگری ، انحصار حاکمیت طبقاتی ، قبیلوی ، فاشیستی- خاندانی و آنهم با حمایت بیگانگان در کشور ما بوده است که جزء سیاه از بخش تاریخ افغانستان می باشد . و همچنان زمامداران مستبد و بیگانه پرست حقوق سیاسی– اجتماعی، فرهنگی– اقتصادی و... فرد فرد از افراد جامعه اعم از مسلمان و غیر مسلمان کشور ما را با اکراه ، غارت ، کله منارها ، کشتارهای گوناگون نیز غصب کردند .
از همین لحاظ هم بوده که زمامداران تک قبیلوی ، تک خاندانی ، طبقاتی و پشتونسالار ( نه توده ها و طبقات محکوم پشتون ما ) کشور ما با هرگونه عصبیت اتنیکی ، پرخاشگری قبیلوی ، خشونت سمتی ، استبداد طبقاتی وغیره خودها علیه اتنی های سایر جوامع افغانستان وارد صحنه شده اند که صفحات تاریخ کشور ما از جنایات بی نظیر آنان پر می باشد .
خلاصه تمام ثرؤت و منابع قدرت سیاسی ، مادی و نظایر آن صرفا در انحصار مطلق چند نفر برادران خودکامه سلطنتی نژاد پرست مربوط یک قبیله سدوزایی و گاه بارکزایی و زمانی هم محمد زایی و به ویژه در انحصار قطعی یک خاندان مستند سلطنتی پشتون تبار کشور ما بوده است .
چرا یک زن شاهزاده و ... تولد می کند و یک زن دیگر برده و ... می زاید ؟
در جوامع طبقاتی و استبدادی در بستر مناسبات اجتماعی ، مادی و معنوی جامعه ما از آغاز تا کنون به تثبیت رسیده است که زنان صاحب امتیاز و طبقات حاکم همواره شاهزاده ، رئیس دولت و ... را غرض باداری و حاکمیت به جامعه تحویل داده اند . اما برعکس زنان فقیر و فاقد وسایل تولید و نان پیدا کردن همیشه فرزندان مزدور ، کنیز و ... را جبرا جهت بردگی ، نوکری ، مالیه دادن و ... برای حکام و زور مندان تقدیم نموده و اکنون نیز چنین است .
بلی ! زنان اتنی های تاجیک ، هزاره ، طبقات محکوم پشتون ، ازبیک ، ترکمن ، قزلباش ، بيات ، سادات ، بلوچ ، نورستانی ، قيرغيز ، ايماق ، پشه يي ، هند و ، سک ، يهود و ساير اقوام تحت ستم کشور ما ؛ با تعجب که این زنان همواره جوالی ، دهقان ، حمال ، عسکر ، پياده دفتر ، چپراسی مکتب ، کنيز ، خادم و نظاير اينها را می زائيدند و آنها را از روی اجبار جهت پيدا نمودن حد اقل نان بخور و نمير در جامعه تحقير شده و خونبار کشور ما تقديم می کردند .
اما زنان طبقات بالايي یک تبار بخصوص زنان شاهان ، برادران سلطنتی ، وزيران ، زورمندان ، اربابان استثمارگر ، حکام خودکامه و قدرتمندان ؛ فقط شاه ، وليعهد ، شاهزاده ، ملکه ، قاضی القضات ، ، وزير ، مارشال ، جنرال ، والی ، رئيس ، ديوان سالار ، سفير ، شاعر ، هنرمند ، انجنير ، داکتر ، پروفسير ، سياستدان ، سرمايه دار ، حقوق دان ، شهردار و امثالهم را می زائیدند و آنها را به جامعه تقديم می کردند که آنان آقايي کنند و همواره در هرم سياست حکومتی ، اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، نظامی ... قرار داشته باشند و از تمام نعمات و منابع ثرؤت ملی کشور امتيازات خاصی را هم نصيب شوند که عملا چنين هم بودند و حال نیز چنان اند .
پرسش اينست که چطور زنان اتنی های تحت ستم وطبقات محکوم ميهن ما يک بار هم شاه ، وزير ، جنرال وغيره را نزائیدند و به جامعه تقديم نکردند ، و برعکس زنان چند نفر پشتون ( نه همه پشتون ها ) ممتاز و اشراف و شاهان يک بار هم جوالی ، کنيز و مانند اينها را به جامعه عرضه نکرده اند ؟
اگر از خداوند لایزال جویا شویم که چرا زنان محکوم برده ، کنیز و ... می زایند و زنان مستکبرین و سلاطین ، شاهزاده ، شاه دخت و ... می زایند ؟
خداوند متعال می فرماید :
« انسان را از گل چسپیدهء ناچیزی آفریده ایم . » ( الصافات / 11 )
« خداست که از آب انسان ها را آفریده است . » ( الفرقان / 549)
« خدا کسی است که شما را از خاک می آفریند ، سپس به منی تبدیل می گرداند . و بعد به زالو گونه ای تبدیل می نماید و آنکاه به شکل نوزادی بیرون تان می آورد . » ( غافر/67 )
« خداوند شما را از خاک بیافرید ، سپس شما را از نطفه خلق کرد و آنگاه شما را به صورت زوج ها در آورد . » ( فاطر / 11 )
« ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم . » ( الاسرأ / 34 )
« ای مردمان ! ما شما را از مرد و زنی آفریده ایم . » ( الحجرات / 13 ) ( 1 )
از آیات فوق واضحا درک می گردد که هیچ گونه تفاوت میان خلقت انسان ها نیست که یکی از بطن مادر ظالم و دیگری از رحم مادر مظلوم و محکوم تولد گردد . و یا یکی از مادر گدا و دیگری از مادر شاه تولد گردد . در فلسفه خلقت خداوندی هرگز شاهد نیستیم که زن غریب و محکوم تنها جوالی ، برده و ... بزاید و برعکس زن معتبر و ممتاز فقط شاهزاده ، وزیر و ... بزاید . خداوند یکی را مظلوم و دیگری را ظالم و یا یکی را برده و دیگری را سلطان خلق نکرده است . انسان از یک زن و یک مرد خلق شده و از میان انسان ها پارساترین ، خدمتگار ترین ، سازنده ترین آنها برترین شان می باشند و بس .
خداوند ( ج ) تمام خشونت ، بیدادگری ، بدعت ، دیکتاتوری ، قتل و … را پس از تولد انسان مربوط نظام غیر عادلانه اجتماعی- سیاسی در جامعه معرفی می دارد که چنین فرموده است :
« واقعا انسان ستمگر ناسپاس است .» ( ابراهیم / 34 )
« آنان واقعا ستمگر و نادان اند .» ( الاحزاب / 72 )
« انسان طبعا موجود بخیل است .» ( الاسرأ / 100 )
« انسان نسبت به پروردگار خود بسیار ناسپاس و حق ناشناس است ... و اوعلاقهء شدیدی به دارایی و اموال دارد. » ( العادیات/ 6- 8 )
« قطعا انسان ها سرکشی و تمرد می آغازند اگر خود را دارا و بی نیاز ببینند.» ( العلق / 6- 7 )
« کشته باد انسان! چه خدا نشناس و نا سپاس است.» (عبس / 17 ) ( 2 )
در آیات فوق ، ستمگری ، نابرابری ، بی رحمی ، بی عدالتی ،کشتار و ... از طرف خدا نیامده و خداوند هر گونه جبر ، زجر ،اهانت ، پرخاشگری ، قتل و ... را نفی فرموده است . و بد بختی ها ، زشتی ها و … همچنان خوبی ها ، زیبایی ها و… به دست خود انسان خلق می شود . پس پاسخ خود را از آیات فوق بدست می آوریم زن غریب که حمال و کنیز می زاید و زن مستکبر که شاه و وزیر می زاید از طرف خداوند این چنین دستور پیش از تولد انسان داده نشده است ، بلکه این چنین مسایل همه محصول نظام اجتماعی – سیاسی ظالمانه در ساختار و نهادهای اجتماعی ، معنوی و مادی جامعه می باشد .
آيا اين کار خدايي است و يا محصول نظام خودکامه اجتماعی – سیاسی فرعونيان زمان در جامعه افغانستان می باشد که تنها زنان غريب : خادم ، بارکش ، کنیز ، برده و امثالهم را می زايند و&n