درسها و اندرزها

 

 

     

 

    

 

 برگرفته شده از سايت مهر

 

نویسنده: خلیل رومان

مقدمه

 

 

       از مدت زمانی بدینسو تحریر خاطره ها، یادداشت ها، تبصره ها، مرور بر قضا یا وچگونگی سیر حوادث سیاسی، اجتماعی نظام های سه دهه اخیر افغانستان و قضاوت های شتابنده، نامکمل وقسماً درست و نادرست روی عملکردها، کرکتر ها و نقش شخصی، گروهی واجتماعی عده ای از رجال معمول گردیده است.

       اینکه اینکار خوبست یا بد، بنده به آن کاری ندارم.  اما اینکه آیا با نوشتن وقضاوت در موارد مذکور از روش اصولی تحقیق پیروی گردیده یا نه؟ موضوع قابل بحث است که باید  با تحقیق و تتبع بیشتر بدان توجه نمود.  درینمورد باید از اول هدف ویا اهدافی را به دنبال قضاوت روی عملکرد ها و آنچه بقول معروف (( باقیات صالحات)) زمامداران و شخصیت هاست، معین کرد.  بعضی ها برای کاملاً سفید و مبری سازی شخصیت ها، مواردی را چنان تازنده اند که چهره حقایق تیره و تار گردیده و جای آن را حب ذات شخص گرفته است.  برخی دیگر مسایل را از دیدگاه تعصب شخصی و نفرت بیش از حد مورد ارزیابی قرار داده و در جهت سیاه سازی و اتهام پراگنی تا سرحد ناسزا ودشنام پیش رفته اند.                                                                                                       

       باید پرسید در موارد اول و دوم چه هدف و یا اهدافی را مطرح کرده اند.  باز هم بدون اینکه بکار آنان کاری داشته باشم، بدفاع یا حمله بر آنها بپردازم و یا نظریاتی را دال بر صحت و سقم این آثار یا عملکرد رجال و شخصیت های مورد بحث روی هم قرار دهم، لازم به تذکر میدانم که هدف یا اهداف هرچه بوده حد اقل از نظر بنده حق مطلب ادا نگردیده است.                                                                                                              

        فکر میکنم وقتی قلم بدست می گیریم و در موضوع و مبحثی آنرا جولان میدهیم، عمده ترین هدف اینست تا خواننده راصمیمانه در برابر حقایق قرار دهیم.  حقایقی که گاه گاه علی الرغم حب وبغض ما، علی الرغم میل درونی ما، واقعاً موجود اند.  چه باک اگر این حقایق علیه منافع مصلحتی گروه یا حتی علیه کرکتر و شوونات شخصی خود ما باشد.                             

 واقعیت دوستی و حقیقت خواهی تقاضا میکند تا آنرا آنطوریکه هست، بیان نمود.  درینصورت خوبی ها و جهات مثبت مایه الهام و اندرز شده، بدی ها ووجوه منفی مایه احتراز وعدم تکرار میگردند. 

واقعیت اینست تا هنوز که هنوز است نتوانسته ایم در مسئله بیان حقیقت یا بخشی از آن نسل امروز و فردای خویش را آنطوریکه  لازمه امانت داریست، در برابر فاکت ها و ارزیابی های واقعی قرار دهیم.  علت در چه نهفته است؟ یا پندار های شخصی خود را بجای حقیقت گرفته ایم و معصومانه عکس حقایق و پنداررا حقیقت محض تصور کرده ایم؛ یا آگاهانه و در مواردی طبق محاسبه قبلی قصد سفید سازی یا سیاه سازی را داشته ایم.  در تمام این حالات نه تنها خود به بیراهه رفته ایم که گناه کبیره را مرتکب شده ایم و آن اینکه خواننده و طالب حقایق را ازدسترسی به آن محروم ساخته ایم.                                                                                                     

اگر هدف سفید و سیاه سازی باشد،  شاید تا جائیکه مقدور است کاملاً مؤفق نبوده ایم.  زیرا دیر باوری ها، ژرف نگریها، باریک بینی

 

ها، تحقیقات مستقلانه، ارزیابی های میتودیک و پیروی از اصول تحقیق بیطرف و آزاد خوشبختانه همیشه وجود دارند.  چنین طراحی ها را مفت هم تحویل نمی گیرند.  اگر هدف بیان و ابراز پندار ها واوهام بجای فاکت ها و حقایق برای مردم و نسلها بوده باشد، باز هم ناکامی را نصیب شده ایم.  زیرا روزی فرا خواهد رسید تا حقایق تاریخی و اجتماعی از این یا آن گوشه با قوتمندی اعلان وجود کند و همگان را از موجودیت مستقل خویش کماکان آگاه سازد.  درین حالت نیز ساخته و پرداخته های مذکور کمرنگ، بی بها ونگونساراز آب در خواهد آمد.                                                                                                                               

 پس چگونه باید نوشت و چه اسلوب را مطمع نظر قرار باید داد تا از یکجانب از نوسانات سقوط برافراط وتفریط گرایی در امان بوده و از جانب دیگر اثر ماندگار در مطابقت با تکامل تاریخ، جامعه و روان جمعی آفریده شود؟ 

         بنظر نمیرسد شیوه ها و اسالیب یکسان وسهل را برای اینمنظور در یافت و فهرست وار ذکر کرد.  در عین حال جستجو و مشخص سازی چنین شیوه ها و اسالیب مانا کار دشواری نیز نیست.  نخستین میتود یکه تاآخر باید مد نظر داشت همانابیطرفی و حقیقت جویی است.  زیرا نویسنده بیطرف فاکت ها ومدارک خویش را بر پایه اطلاعات مؤثق بنیاد گذاشته از هر نوع ذهنگیری ومجال دادن تعصبات و قضاوت های من در آوردی، اتهام زنی واحتمالاً خوشباوری ها و حسن نیت های بدون دلیل خود داری می نماید.  حقیقت جویی را رجحان داده، توازن منظقی میان انبوه فاکت و اطلاعات سره و ناسره رامعین میگرداند.  هر نوع پیشداوری و جهت گیری در راستای دفاع وحمله بر

 

این یا آن شخص و عملکرد وی بیطرفی و بیغرضی نویسنده را خدشه دار می سازد که در نتیجه از پختگی اثر میکاهد.  جدال های لفظی تا سرحد توهین به یکدیگر و گرم سازی این جدال در مطبوعات و حتی حمله ها و ضد حمله ها که بشکل کتب و رسالات در می آیند، ریشه در جهت گیری و جانبداری ها دارند.                                 

           باکمال تأسف و نهایت افسوس باید گفت کمتر مشاهده شده تا  صمیمانه و صادقانه به نواقص و اشتباهات خود وگروه ایکه در باره حمله و دفاع آن نوشته ای را بمیان آورده است، اعتراف صورت پذیرفته باشد.  بر جهات مثبت و نکات دلخواه اصرار مؤکد داشته، کمبود ها، اشتباهات، سؤاجراآت و غیره را نوعی توهین و تحقیر دانسته و با تمام نیرو ولوکه در جهت مخالف واقعبینی و حقایق قرار گیرد بدفاع برخاسته اند.  در حالیکه مطابق اصول تحقیق، بررسی و نقد علمی، پذیرش غلطی ها و اشتباهات وابراز تمایل جهت رفع آن علائم ضعف، تحقیر وتوهین نبوده بلکه بر رشد، انکشاف و پویایی نظر دارد.  نقد علمی سره را از ناسره، طلا را از مس و اصل را از قلب جدا می سازد و ارزشدهی آن باعث ارتقأ وعرضه قابل پذیرش برای همگان میگردد.  باید یادهانی کرد که قبول نقد برای برخی تؤام بادرد جانکاهی است که به شکلی از اشکال بر تردید آن تلاش های تب آلود صورت می گیرد.  حتی دشمنی های شخصی، عیب جویی، ناسزا گویی را نیز در قبال دارد که شیوه دوراز اصول نویسندگی است.

     اگر منظور از نوشتن در موردی آگاه سازی خواننده است(که باید باشد) پس قبولاندن قهر آمیز وکین توزانه در آن جای ندارد.  حق اوست نوشته را بپذیرد، نقد کند، رد کند ویا نظریات خود را جهت ارتقای آن بطرف کمال ارایه نماید. همانطوریکه هر اثری، مانا و مورد پذیرش نیست، هر نقدی نیز علمی نمیباشد. بر رسی علمی دارای موازین واصولیست که پرداختن به تمام آن موضوع رابدرازا میکشاند.  از جانب دیگر طالبان اصول نقد علمی میتوانند به کتب و رسالات متعددی که درینباره انتشار یافته است، مراجعه بفرمایند.                                                       

 باری میخواهیم در باره مجموعه حاضر نکاتی را ابراز نمایم:

ادعا ندارم اطلاعاتی  را که مطرح شده است بطور کامل تحویل داده ام.  تاز ه قصد آنرا نیز نداشته ام.  منظور از ذکر برخی نمونه ها اینست تا یکجا باخواننده شرایطی و حالاتی را مجسم سازیم تا وقوع حوادث دران تداعی ذهنی یابد.  این امر از یک جانب کار نمونه برداری را ساده ساخته واز جانب دیگر انتخاب عمده ترین فاکت ها راه را بر پی بردن بجزئیات هموار میسازد. 

بنظر من این کاریست که خواننده را از تکرار مکررات خسته کننده  وبی لزوم فارغ ساخته ووارد جزئیات کم بها نمیکند وذهن را در جستجو وارزیابی مستقلانه به کاوش وامیدارد.

در نگارش این مجموعه خیلی سعی بعمل آمده است تا از تطویل مبحث ها خود داری و نکاتی بعنوان نتیجه گیری ها که بررسی مستقل است اضافه شود.  بدون شک یک تعداد خواننده گان نتایج بمراتب پرمحتوی و عمیق نزد خود خواهند داشت.   امید وارم این مجموعه خواننده را در جستجوی علمی تحقیق وبر رسی که به بحر بی کرانه می ماند رهنمائی کند.

 

میخواهم  از آقای سید طیب جواد، هم صحبت فاضل ودانشمندم که درکار چاپ این نوشته یاری ام کرده اند و از جوان جستجو گر جناب اجمل عبید عابدی که کار اهتمام این اثر را به عهده گرفتند، دوستانه وصمیمانه ابراز امتنان نمایم.

همچنان مراتب سپاس خود را به محترم قربانعلی علیزاده که در کار حروف چینی آن در کمپیوتر زحمات زیاد متقبل شدند، ابراز می  کنم.

 

خلیل رومان

کابل – اسد 1382

 

برخی حوادث بعد از هفت ثور 1357

 

     با رخداد ثور 1357 مردم افغانستان امید وار شدند که بزودی روزنه ترقی وتمدن گشوده شده وشعار هائیکه از وسایل اطلاعات جمعی نشر میگردد، جامه عمل خواهد پوشید.  (شورای انقلابی)(خلق زحمتکش) واصطلاحات جدیدی هرروز ده ها بار اینجا و آنجا به گوش میرسید.  ادبیات مارکسیستی - لینستی نیز به زودی به لسان های دری وپشتو ترجمه گردیده  بدسترس عموم قرار گرفت.  بازار ها از آثار لینن، مارکس وانگلس مشبوع بود و بهترین کلمه برای خطاب به دوستان (رفیق) بود.  رفیق پیشوند هر نامه و هر اسم گردید.                          

     شورای انقلابی متشکل از رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان (هر دو جناح خلق وپرچم) بوجود آمد که رهبری کشور را به عهده داشت.  چندی بعد خطوط اساسی وظایف انقلابی دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان که خصلت قانون مؤقت را داشت به تصویب رسید.  این خطوط عمده ترین وظایف دولت جدید را در عرصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، ملی و غیره تنظیم می نمود. 

روز های اول رخداد ثور 1357 با مقرری های جدید در تقریباً تمام کشور مصادف بود.  کادر های حزبی بمقامات دولتی تقرر حاصل میکردند.  والی ها، ولسوال ها، علاقه دارها، وزیرها، معین ها، رؤسا، مدیرها و مأمورها، همه از جمله کادرهای حزبی بودند.  بیطرف ها آهسته آهسته کنار زده می شدند و یا خود کنار میرفتند و زمینه برای حزبی سازی همه پروسه ها آماده ترمی گشت.  سیاست داخلی جدید را ضدیت با فیودالیزم و برنامه خارجی را مبارزه با امپریالیزم تشکیل میداد.  در هردوبخش دولت اقدامات زیادی بعمل آورد.  صدور فرامین شماره (6-7 و8) شورای انقلابی که بعد ها سروصداهای زیادی را در جامعه موجب گردید، بمثابه اولین اقدامات دولت جدید در عرصه داخلی زمینه رویا رویی های خونین بعدی را بوجود آورد.                                                                                                              

    جوانان و نو جوانان شهر ها ودهات با پیروی از احساسات زود گذر جوانی بدور سازمان های جوانان حلقه زده به فراگیری آموزش های مارکسیزم- لینیزم پرداختند.  این جوانان بعد ها بدون درک و سنجش مطابقت دیدگاه های لینن، مارکس وانگلس با شرایط تاریخی فرهنگی افغانستان، بعضاً علم بغاوت ومبارزه با رسوم و عنعنات ملی وتاریخی را بلند کرده درد سرهای جدی را بار آوردند.                                                             

 روز ها بنام مارش و میتنگ که سناریو های دلگیر کننده داشت، سپری می شد، گاه به استقبال وگاه به تقبیح این یا آن کشور، این یا آن رهبرمارش و میتنگ تنظیم میگردید.  محصلین پوهنتون، طلبه معارف، مامورین دولت، کارمندان و کارگران که شرکت کننده گان مارش بودند، نمیدانستند به چه منظوری راه پیمایی میکنند.  بزودی مارش ها و تظاهراتی برضد(( اخوان الشیاطین)) و(( اشرافیت)) که هدف از اولی روحانیون، ملا امامان وپیشوایان مذهبی و از دومی گروه پرچم، تحت رهبری ببرک کارمل بود، براه انداخته شد.  گفته میشد که این گروه بعد ازینکه یکتعداد رهبران شان در خارج به پست های سفارت تعین شده بودند،  بغاوت نموده کودتاای را طرح کرده بودند که ناکام شد.  همچنان مخالفین فرامین شماره(6-7-8) ملا امامان وروحانیون دگر اندیش که اینجا وآنجا برضد فحاشی وعیاشی سخنرانی میکردند، به اخوان الشیاطین شهرت یافتند.  زندان ها از شمار هر دوکتگوری فوق پرساخته شد و به تعقیب آن قتل ها واعدام ها آغاز گردید.                                                                                             

    بمردم عمده ترین شعار((کور، کالی، دودی)) بحیث مهمترین دست آورد "انقلاب ثور" وعده داده می شد. کمتر کسی ازین شعار استفاده عملی نمود.  حاکمیت دولتی تقریباً در تمام قلمرو افغانستان مستقر بود.  نظم وانظباط مستبدانه، سرکوبگرانه و استبدادی در همه جا مشاهده می گردید.  (اگسا) اداره استخبارات دولت فعال بود.  برعلاوه والیان ومنشیان کمیته های ولایتی در سرکوب دگر اندیشان که به ( اشرافیت) یا(اخوانیت) منسوب ساخته می شدند، زندانی، شکنجه واعدام میگردیدند، دست باز داشتند.                                                         

 روال اقتصادی کشور بین نظام نوین که عملاً نسخه ای نداشت وجریان عنعنوی گذشته، در حرکت بود. کارگران ابتدائی وفاقد وسایل تولید پیش رفته بنام پرولتاریای زحمتکش یاد گردید.  اما نظام کاری آنان مانند گذشته بود.  دولت جدید نتوانست سیستم اقتصادی- اداری گذشته که آنرا ماشین کهنه می نامید، عوض کند و بجای آن سیستم یا ماشین جدید نصب نماید.  در حالیکه حزب خود را پیشآهنگ طبقه کارگر وهمه زحمتکشان افغانستان می نامید، در عمل اقدامیکه به نفع کارگران و مستخدمین اثر مثبت بجا می گذاشت، وجود نداشت.                  

 آزادیهای دموکراتیک که در اصول اساسی نیز به آن اشاره شده بود با گذشت هر روز محدود تر گردید.  احزاب یا سازمان های سیاسی از حق فعالیت محروم ساخته شده بودند.  از آزادی بیان، مطبوعات آزادروزنامه ها و فعالیت های سیاسی سخنی در میان نبود.                                                                                            

      نقش رهبری جمعی را که در اسناد حزب بدان اشاره شده بود، به تحمیل اراده شخصی تعویض کرد.  اصل گزینش و انتخاب کادر ها ومسؤلین میزان و چگونگی وفاداری به اشخاص وافراد رهبری بود.

     در عرصه خارجی افغانستان آهسته آهسته به یکی از اقمار اتحاد شوروی مبدل گردید و از دایره کشور های غیر منسلک خارج ساخته شد.  همسانی سیاست خارجی جمهوری دموکراتیک افغانستان واتحاد جماهیر شوروی در منطقه وجهان کشور های همسایه را از خطر شوروی ها به شدت ترسانید.  فرق سیاست خارجی افغانستان و اتحاد جماهیر شوروی در آن بودکه افغانستان عضویت پیمان وارسا را نداشت.  باقی همه موضعگیری های جهانی ومنطقوی کشور با موضعگیری اتحاد جماهیر شوروی مطابقت داشت.                                 سیاست بازان کرملین سعی داشتند تا دو گروه خلق وپرچم را موازی با هم مورد ملاطفت قرار دهند.  روابط دوگانه را از طرق علنی با دولت جمهوری افغانستان که عمدتاً جناح خلق درآن حاکم بود واز کانال های مخفی با پرچم که ببرک کارمل رهبری آن رابه عهده داشت، عملی میکردند.  اختلاف بین دوجناح نیز قسماً از اثر مداخله وایجاد ریزرف سیاسی در آینده از جانب شوروی دامن زده میشد.  فاصله بین حرف وعمل روز تا روز زیاد تر شده میرفت.  دیگر خلق زحمتکش افغانستان، بطور کلی فراموش شده بود.  برعکس تعداد زیادی زحمتکشان از اثر سیاست های نادرست عمال دولت در مرکز وولایات کشور متضرر گردیدند. اصلاحات ارضی که به شدت عملی گردید، نتایج معکوس ببار آورده، زمینه را برای تقویت هسته های مقاومت ایجاد کرد.                                      

    رهبری کشور، خاصتاً نور محمد تره کی درمیان تعداد زیادی از طرفداران ورقیبان که از جانب حفیظ الله امین رهبری میگردید، گوشه گیر شده بود.  اوکه دیر تر بدفتر حاضر میشد، بعد از صرف چای مکلف به امضای چند سند پرداخته دوباره به استراحت میپرداخت.  بابعضی از دوستان ونزدیکان ملاقات های انجام میداد.  بعد ازنان چاشت بار دیگر اوقات استراحت بود که تا ناوقت های شب ادامه داشت.                                                                                      

     کسی جرئت پرداختن به حل پرابلم های انباشته شده رانمیکرد.  در دولت و حزب نوعی روزگذرانی معمول گردیده بود.  شورای انقلابی وکمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق که اصولاً مجری فیصله های رهبری بودند، اختیارات وصلاحیت های خود را محدود یافته، تابع اراده شخصی نیروهای فشار در داخل وخارج حزب گردیده بودند.                           

 ستم ملی بگونه جدید وبه شکل برتری خواهانه توأم با ترویج ملیت "اصیل" و "غیر اصیل" در جامعه آغاز گردید که تعلقیت به حزب نقش برجسته داشت.  اقوام افغانستان که در طول تاریخ از منافع ومصالح علیای کشور دفاع وحراست کرده اند، یکبار دیگر بطور مصنوعی در رویا روئی قرار گرفتند.  مکر وفریب، قتل وکشتار بیرحمانه، زندان وشکنجه روح وروان مردم را بطور یکسان می آزرد. در نتیجه اختناق گوناگون اهالی برخی از ولایات مهاجر شدند.  کشت وزراعت محدود گردید. عمال رژیم با استفاده از ساطور ((دکتاتوریپرولتاریا)) هزاران نفر را راهی زندان ها و کشتارگاه ها ساختند.                                                                                                 

     روشنفکران، استادان، دکتوران، مهندسین، مامورین، محصلین ومتعلمین، اهل کسبه ودکانداران، ریش سفیدان، امامان، روحانیون، سران اقوام وقبایل در زمره زندانیان وکشته شده گان بودند.  درمجموع (32) هزار نفر روشنفکر تاسطح بکلوریا به قتل رسانیده شد.  از جمله مقتولین (18) هزار نفر تاجک، (6) هزار نفر هزاره، (5.5) هزار نفر پشتون و متباقی سایر اقوام بودند.  ارقام مذکور بعد از زمامداری حفیظ الله امین در احصائیه مرکزی بطور رسمی انتشار یافت، این امر خلای بزرگی را در اداره دولت بوجود آورد.                                             

     با گذشت هر روز فرصت طالبان که در دستگاه رهبری حزب ودولت رخنه کرده بودند، القاب اعزازی زیادی را به رهبری حزب و دولت منسوب کرده و بدین طریق آنها را اغفال مینمودند.  درین میان حفیظ الله امین خود را (شاگردوفادار) نور محمد تره کی خوانده بزودی مقامات بالائی حزب و دولت را پیمود و سر انجام بابی وفایی تمام، استاد خویش را بطور مرموزی که بعد ها افشا گردید بقتل رسانیده بمقام درجه اول رهبری حزب ودولت تکیه زد.

     شعار عمده این دوره را ((عدالت)) ((قانونیت)) و (( مصؤنیت)) تشکیل میداد.  حفیظ الله امین اعلام کرد که عامل اساسی همه خرابی ها، بی عدالتی ها، عدم قانونیت از بین رفت ودیگر همه چیز بر طبق مراد مردم کشور خواهد بود.     

    این حادثه چنان خاموشانه صورت گرفت که نزدیکترین افراد، وفادارترین اشخاص هم نتوانستند صدای اعتراض  وشکایت بلند کنند.  جسد شخصی را که برایش ده ها لقب از قبیل ((نابغه شرق))،((رادمرد آسیا)) و ((قهرمان انقلاب ثور)) وغیره و غیره درست کرده بودند، خاموشانه و در تاریکی های شب توسط چند سرباز بخاک سپردند.  این بزرگترین ضربه و فشار را بر صداقت حزب نسبت به مردم وارد کرد.  بد ترازان که بعد ها همه خرابی موجود بدوش وی انداخته شد.                                                                                             

    حفیظ الله امین اگسا را به (کام) مبدل ساخت.  این اداره دیگر حافظ منافع مردم نبود.  ارگانی بود که بااستفاده از اختیارات نامحدود تجاوز بمال ودارائی های عامه، هتک حرمت اشخاص ودست درازی به نوامیس مردم، اجراآت عادی آن محسوب میگردید.  عیاشی و فحاشی در نواحی حزبی، ظلم وبیداد، جبر، کردار روزانه طرفداران حفیظ الله امین بود.                                                                                                                         

    اصلاحات ارضی که با شدت بیشتر دنبال می گردید، به تفرقه میا ن اهالی دهات انجامید.  این مسئله اختلاف میان دولت و اهالی ولایات را زیاد نموده زمینه های مقابله رویا روی را فراهم ساخت.  حفیظ الله امین در حالیکه هنگام ایراد بیانیه ها وخطابه ها آرام وخونسرد بنظر می آمد،  به همان اندازه قهار، خشمناک وغضب آلود بود.  در ابراز اراده و تحمیل آن بالای دیگران خشونت بخرچ میداد.  هیچ کسی حتی از مقام های رهبری حزب جرئت اظهار نظر مخالف را نداشت.  اوبه امر ونهی مشاوران شوروی چندان پابندی نشان نمیداد ودر بسا موارد برخلاف مشوره ها و دساتیر شورویها اقدام می نمود.  جسور و نترس بود.  عقیده اش را با استدلال و اصرار به جانب مقابل می قبولاند وکمتر به آرأ ونظریات همکاران گوش فرا میداد.  اراده گرائی وخود رای بودن در سرشت وی نهفته بود.                                                                                                   

     درین دوره نیز چون آغاز افول نظم اداره دولت بود، ماشین از کار افتاده دولتی لنگان- لنگان به پیش میرفت وهنوز بکلی از کار بدر نه شده بود.  اماحالات واوضاع از بروز قریب الوقوع حوادث بدتر حکایت میکرد.  اختناق عمیق و ترور با عث خاموشی همه گردیده بود. 

     این امر میدان را برای تاخت وتاز حفیظ الله امین وسایرین به چپ وراست هموار گردانیده بود. سرانجام سرکشی ها وبی تفاوتی های امین تحمل ناپذیر گردید و کودتای علیه اوآغاز یافت که بساط وی را بر چید. 

     ببرک کارمل در همدستی با عساکر شوروی طومار "حفیظ الله" امین را در نوردید.  عساکر شوروی در هر کوچه وپس کوچه شهر کابل مشاهده شد.  گرچه در باره دعوت قطعات نظامی اتحاد شوروی به افغانستان اختلاف نظر های وجود دارد، اما قدر مسلم اینست که نام کارمل با سرازیر شده این قطعات پیوند نا گسستنی دارد.  قبل از آن مشاوران نظامی در قطعات قوای مسلح افغانستان و در وزارت دفاع وجود داشت.  اماحادثه ششم جدی 1358 به تجاوز روسها در افغانستان خصلت رسمی و عمومی داد.                                                                          

    شام شش جدی ببرک کارمل در حالیکه هنوز عملیات نظامی ادامه داشت، از رادیو تاشکند ضمن ایراد بیانیه، نجات مردم، حزب ووطن را از چنگال حفیظ الله امین اعلام نمود. ازین به بعد حفیظ الله امین جاسوس((سی آی ای)) خوانده میشد.

     با رویکار آمدن کارمل اقدامات رژیم مسیر دیگری یافت.  اعلان عفو عمومی زندانیان، برگزاری عزای ملی، هر کدام بنوبه خویش اقدامات تسلی گرانه روز های اول بود.  او دوره جدید را مرحله((نجات انقلاب ومردم))نامید.  لبه تیز وتند تبلیغات برضد امین و امینیها بود.  حضور قوای نظامی اتحاد شوروی که تأثیرات عمیقی روی روح وروان مردم ایجاد کرده بود، موقتی خوانده شد.  گفته میشد بمجردیکه تجاوز امپریالیست های امریکایی، ارتجاع پاکستانی، هژمونیست های چینائی وآخوند های ایرانی از کشور ختم گردد،  قطعات "محدود" نظامی اتحاد شوروی عودت خواهند کرد.  مردم که ازین کلمات وتجاوزات چیزی نمیدانستند، عملاً حضور آنها را مشاهده نمی کردند،  در حیرت بودند.  در پهلوی موجودیت قوای نظامی اتحاد شوروی، تعداد کثیری از مشاورین ملکی نیز در ادارات و وزارتخانه ها به امرو نهی میپرداختند.                                                                                 

     بعد ها ببرک کارمل، زمانیکه از قدرت بر کنار شده بود، اظهار میداشت که از دعوت شوروی ها در افغانستان خبر نداشته واین مسئله قبل ازینکه بقدرت برسد، از جانب رهبران قبلی افغانستان صورت گرفته بوده است.  اما درزمان قدرت بار ها وبارها میگفت که (( اگر کمک به هنگام اتحاد شوروی بزرگ نمیبود امروز افغانستان آزاد، مستقل و غیر متعهد در نقشه جهان وجود نمیداشت.)) واضحست که منظور از کمک به هنگام همانا حمله نظامی بر افغانستان وقتل حفیظ الله امین و بقدرت رسیدن خودوی بود.  بهر حال ببرک کارمل تقریباً در همه بیانیه ها، با کلماتیکه ذکر آن گذشت، از اتحاد شوروی یادمیکرد.                                                                 

     اقدامات این دوره درست در نقطه مقابل اجراآت رژیم گذشته قرار داشت.  گرچه اصول اساسی موقت تدوین یافت وطی آن از اصلاحات جدی در تمام عرصه ها ذکر گردید ولی به نسبت مصروفیت های بیش از حد در باره تأمین وحدت حزبی این امر مأکول ماند.  حزب دموکراتیک خلق افغانستان که در گذشته به گروه ها و دستجات متعدد مبدل گردیده بود وهر کدام بخش معینی را تحت رهبری خویش داشتند، بیشتر از گذشته معروض سربازگیری رهبران قرار گرفت.  صفوف حزب به مثابه گروگانان در دست رهبران خویش پیوسته به قبول سیاست هایی تن در میدادند که در اصول مرامی و در اساسنامه از آن ذکر نشده بود.  برخی از رهبران که رسیدن به قدرت واحراز مقام درجه اول حزبی ودولتی محرک آنان بود، سعی نمودند حزب رااز پشتوانه محروم ساخته، کارائی، موثریت وکفایت نسبی آن را به شدت قربان خواسته های شخص خود سازند.  احراز نقش ومقام اول، خودخواهی سیری ناپذیر آنان را مشبوع نساخت ودرین راه حتی از کشتن همدیگر به اشکال فجیع آن نیز خود داری نکردند.  یکی دیگر را جاسوس، عمال ارتجاع واشرافیت  نادان چه وچه خطاب میکردند.  

     واقعیت اینست که یکتعداد زیاد اعضای حزب که وابستگی های نزدیک محفلی وسمتی با  رهبران نداشتند از سیر اوضاع بکلی ناراض بودند.  گرچه اینجا وآنجا به طرح انتقاداتی نیز میپرداختند، اما جریان انحرافی حاکم مانع از آن میشد.  در نتیجه یک بخش بزرگ حزب بحالت سرخورده، مأیوس وغیر مؤثر باقی ماند.  انتقادات صریح از موجودیت قوای نظامی بیگانه در داخل وبیرون حزب به موج عظیمی مبدل گردید.  در عوض رهبری جدید با تلاش و اصرار پیهم از موجودیت آنان وضرورت دفاع از سرحدات کشور صحبت مینمودند    این دوره بد ترین دوره تجرید افغانستان بود.  کشور قربانی سیاست بازی های جهانی جنگ سرد بین پیمان وارسأ و پیمان ناتو گردید.  موج عظیم تبلیغات بیرونی بر ضد افغانستان توجیه گردید.  همه ساله در قطعنامه های ملل متحد در باره افغانستان رای منفی داده میشد وتجاوز شوروی برکشور تقبیح میگردید.                

    امریکا، کشور های غربی و همسایگان پاکستانی وایرانی افغانستان بمنظور مهار نمودن اتحاد شوروی و جلوگیری از پیشرفت آن، سیاست جنگ دوامدار و فرسایشی را پیشه کردند.  گروه های که در پاکستان وایران پایگاه اساسی داشتند،  همه جانبه تقویه گردیدند. در داخل کشور جنگ به شدت در گرفت.  شوروی ها به منظور قلع و قمع"ضد انقلاب" قریه ها ودهات کشور را بیرحمانه بمباردمان مینمودند.  شهرها از سکنه خالی ساخته شدوکشت زارهای ماین بوجود آمد.  جنگ همه چیز کشور را ربود.  زراعت، صنعت، معادن، چشمه های عایداتی از بین رفت.  اتحاد شوروی در کنار اکمالات نظامی به اکمالات مواد خوراکه، گندم وسایر مواد مصرفی اقدام می نمود و تا حد زیادی احتیاجات عامه را مرفوع میساخت.                                                                                  

    اگر چه اردوی افغانستان وجود داشت، ولی موجودیت مشاوران نظامی و عساکر شوروی در افغانستان، ماهیت اردو را ازمیان برداشته بود.  در واقع تمام عملیات نظامی بدست مشاوران نظامی انجام می یافت.  شبکه وسیعی از مشاوران شوروی در ادارات ملکی ونظامی جابجا شده به کنترول امور وامر ونهی میپرداختند. کوچکترین مسایل تا بزرگترین آن از نظر مشاور گذرانیده میشد وافغانها حق بررسی واجراآت مستقلانه را نداشتند.  بارها اتفاق افتاده است که متخصصین واهل خبره افغان در اثر مداخلت مشاوران شوروی کار وامنیت خود را از دست داده اند؛ برطرف یا تبدیل شده اند.  سخنان زیادی در باره آزار واذیت مردم وچور وچپاول آنان از جانب شوروی هاگفته میشد. این اتفاقات امور روزانه بودورژیم هیچگونه عکس العمل تبارز نمیداد.                     

     شورویها از گذشته های دور در کشور های مختلف رویه متحدالشکلی را درپیش گرفته بودند وآن عبارت از به فقر کشانیدن مردم، ارتقای درجه احتیاج دولت ها ومتعاقباً وابسته ساختن کلی به نظام شوروی بود.  در افغانستان نیز همین تجربه بکار گرفته شد.  کمک های عوض دار وبلا عوض به پیمانه زیادی به افغانستان سرازیر میشد.  اما احتیاج کشور را که عمدتاً مستهلک ساخته شده بود، مرفوع نمیکرد. این کمک ها از حد تکافوی چندین روز ویکماه تجاوز نمی نمود.                                                                                                                               

    در عوض شوروی ها از اختیارات گسترده در کشور برخوردار بودند.  در ولایات میدان های هوایی را در اختیار داشتند. کوچکترین کنترول برحمل وانتقال هوایی شوروی ها بعمل نمی آمد. میدان هوایی کابل نیز در خدمت پرواز های شوروی بود.  قسمت اخیر میدان بنام آنان یاد میگردید.  هیچ افغان جرئت وحق رفتن به این بخش میدان هوایی را نداشت.  روزانه ده ها طیاره از کابل  وسایر ولایات به اتحاد جماهیر شوروی پرواز میکرد. هیچ محموله از جانب ادارات مربوط افغانی مراقبت نمی گردید.  بدین ترتیب شوروی ها در انتقال آثار عتیقه وگرانبهای افغانستان به اتحاد  جماهیر شوروی دست باز داشتند    عادت دیگر شوروی ها این بودتا در حزبی دویا چندین جریان را تربیه کند وعندالضرورت جریان مورد نظر را پیش بکشد.  همچنان چندین نفر را به عنوان رهبرریزرف بطور مخفی نگهدارد.  بالای احزاب متمایل به شوروی این تجارب بعمل آمده است.  رهبران با شیوه های مختلف تطمیع، تخویف وبد نام سازی طوری وابسته گردیده بودند که در صورت ضرورت بدون کم ترین مقاومت به خواسته های شوروی پاسخ مثبت داده اند.  برخی از رهبران حزب دموکراتیک خلق در افغانستان ازین امر مستثنی نبودند.  بخصوص که از ترس از دست دادن مقام وحرص بدست آوردن آن، به بدترین وشرم آور ترین اعمال توسل ورزیده اند.                                                

     ببرک کارمل که اصلاحات، دیموکراسی، حقوق بشر وعدالت اجتماعی سر لوحه بیانیه هاواسناد رسمی را تشکیل میداد، کار ایجاد(( جبهه متحد ملی)) را که در سالهای قبل در مرام حزب تذکار یافته بود، آغاز کرد. ((جبهه ملی پدر وطن)) ایجاد گردید که درآن حزب دموکراتیک خلق افغانستان، سازمان جوانان، زنان، یکتعداد اتحادیه های کارگری وصنفی و یکتعداد شخصیت های ملی تجمع نمودند.  این جبهه تحت اثر حزب بود و حتی امورمربوط به آن از جانب حزب رهبری میگردید.  طبیعی است که در چنین حالت جبهه متحد ملی بمفهوم اساسی بوجود آمده نمی تواند.  تدویر جرگه ها، ملاقات با سران اقوام وقبایل، تجمع میکانیکی اقوام بدور حزب حاکم هیچ یک نتوانست جلو انزجار ونفرت روز افزون مردم را از حزب ورهبری آن سد کند.      

     حزب که انترناسیونالیزم پرولتری را شعار میداد، در عمل به تحریک شورویها به مسایل ملی به اشکال انحرافی آن دامن میزد. وقتی ببرک کارمل با پشتون ها مواجه می گشت وهمکاری آن را به نفع خود میدید، از ته دل تظاهر به تعلقیت خود به قوم پشتون میکرد.  اما زمانیکه تاجکها را وسیله تحقق امیال خویش میدانست خود را تاجک قلمداد میکرد.  عناصر ابن الوقت وسؤ استفاده گر را در مرکز تجمع اقوام جابجا میکرد.  آنان با استفاده از امکانات وسیع وچپاول تخصیص های بزرگ به اینمنظور به عیش ونوش میپرداختند و عملاً هیچ اقدامی به این یا آن قوم صورت نمی پذیرفت.                                                                                                             

    در بیروی سیاسی که ظاهراً مقام رهبری کننده حزب ودولت بود تنها غلام دستگیر پنجشیری تاجک و سلطانعلی کشتمند هزاره بود.  در دستگاه دولتی(60) فیصد مامورین پائین رتبه و متوسط را تاجکها تشکیل میدادند.  در ترکیب مامورین دولت 28 هزار نفر تاجک، 21  هزار نفر پشتون4.5 هزار نفر هزاره، 9.8 هزار نفر ازبک؛ 5.2 هزار نفر ترکمن و 2.5 هزار نفر مربوط به سایر اقوام بودند.                                                             

    ریا کاری در فراهم آوری تسهیلات برای اقلیت ها از جمله هزاره ها اینجا وآنجا شنیده میشد ولی در عمل هیچ سهولتی برای آنان مهیا نمی گردید.  برعکس عاملانه وسایل برتری خواهی جستجو میگردید. در حل مسئله ملی( درحالیکه در افغانستان این امر هیچگاه به مسئله مبدل نگردیده بود.) به آثار لینن استناد بعمل می آمد." حل لیننی مسئله ملی" ارایه میگردید.  این مسئله سازی ها در افغانستان هیچ بنیاد واقعی نداشت.  در واقع شوروی ها خودشان برای کشور ها مسئله میساختند وحل لیننی آنرا نتیجه پردازی میکردند.                                                 

     یکی دیگر ازین نسخه های ناجور " تزس های ده گانه" بود، که بوسیله کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان اعلام گردید.  این تزس ها از لحاظ شکل، محتوا وضرورت زمانی به تزس های اپریل "لینن" شباهت زیاد داشت که بمنظور پر ساختن خلا بین مردم ودولت رویدست گرفته شدو نفعی هم در تداوم عمر نظام نرسانید.  زیرا تزس های ده گانه نیز بوسیله همان کارمندان حزبی ودولتی میبایست عملی میشد که قبلاً در اداره دولت وحزب گماشته شده بودند.  درین دوره کشور ما بیشتر از گذشته به حلقه وابستگی اتحاد شوروی قرار داده شد.  اقتصاد وزراعت ور شکست گردید.  در جامعه بحران سیاسی تشدید یافت.  یکه تازی حزب حاکم وقدرت طلبی بیحد وحصران و تشدید جنگ در یکتعداد از ولایات با عث پراگنده گی همه جانبه گردید.  افغانستان رفته رفته در مدار سیاست های خارجی اتحاد شوروی و بحیث یکی از اقماران اخذ موضع میکرد.  سیاست دشمنی بی لزوم با پاکستان بیش از حد رشد  داده شد. این امر چانس ها وامید های طویل المدت مردم افغانستان رابرای حل منازعات از طریق تفاهم و مذاکره دوستانه ازمیان برمیداشت.  در عوض تلاش بعمل میامد تخم کینه و دشمنی با مردم پاکستان در اذهان عامه بارور گردد. حوادث افغانستان کشور پاکستان را ترسانده بود.  لذا در سرحدات پیوسته تحریکات نظامی بعمل میآمد.  این امر به مقامات رهبری دولت پاکستان امکان داد تا کمک های وسیع مالی- نظامی را به نفع خود وتنظیم های مقیم پاکستان جلب نماید وآنانرا با مدرن ترین انواع اسلحه وپول کافی اکمال سازد.         

     ایران نیز وضع خوبتر نداشت.  نزدیکی ودوستی روز افزون افغان- شوروی نه تنها مایه بیم وهراس مردم افغانستان، بلکه مایه نگرانی های عمیق مقامات پاکستان وایران نیز بود.  بخصوص که رهبری افغانستان علیه انقلاب اسلامی ایران تبلیغات براه انداخته و آنرا بحیث ایجاد کننده رژیم قرون وسطایی محکوم میساخت ورهبران آنکشور را ((آخند)) ها می نامید.  در تمام جهان دوستان شوروی، دوست افغانستان و دشمنان آنکشور دشمن کشور ما پنداشته میشد.  در حالیکه در افغانستان مناسبات دوستی ودشمنی معیار های جداگانه دارد وباید با توجه باموضعگیری ها و روابط عملاً موجود کشور ها عیار گردد.  این امر بدون شک در اتحاد شوروی فرق داشت.  افغانستان یک کشور عقب مانده کوچک واز لحاظ جغرافیائی محاط به خشکه، دارای عنعنات ورسم ورواج های قسماً حاکم بر روحیات جمعی وفردی، تاریخ، فرهنگ، ضرورت ها ونیاز مندی های کاملاً متفاوت با اتحاد شوروی میباشد.  لذا موضعگیری همسان در مسایل جهانی وهمآهنگی سیاست های خارجی دو کشوردر قبال رخداد ها ومسایل جهان خلاف رأی وصوابدید منافع ملی کشور بود.                                                                                                                     

     یک نکته دیگر، حزب دموکراتیک خلق افغانستان 2-3 سال بعد از تأسیس خویش بدو شعبه تقسیم گردید که بعدها هر یک بنام ارگان  های نشراتی خود (خلق) و (پرچم) نامگذاری گردیدند.  خلقی ها که بنوبه خویش به گروه های متعددی تقسیم شده بودند؛ عمدتاً پایگاه محلی واطرافی داشتند. پرچمی ها نیز که بدور اشخاص مختلف جمع شده بودند، دارای پایگاه شهری بوده وجوانان شهری را بسیج کرده بودند.  از لحاظ ایدیالوژیک هر دوگروه پیرو اندیشه مارکسیزم- لینینزم بودند.  بعد از رخداد ثور هر دو گروه نیل به قدرت دولتی را تجربه کردند.  مشخصه اساسی هر دو فقط انحصار قدرت، تکروی ویکه تازی در جامعه بوده است.  در هر دوگروه دکتاتوری حزب بر جامعه ودکتاتوری رهبری در سراسر حزب مشهود بود.                                                                           

    جالب اینست که بر امر وحدت دوجناح تاکیدات زیاد صورت میگرفت وهرگز این وحدت که شرط لازم برای اداره کشور است، تآمین نمیگردید. براین کار نیروها وفرصت های زیادی تلف ساخته میشد ولی بازهم وحدت صفوف حزبی تأمین نمی گردید. این مساله جامعه را با بحران عمیق مواجه میساخت. حزب ونیروهای آن مصروف تصفیه حساب های مسایل داخل حزبی گردیده از تطبیق مرامنامه خود در جهت ایجاد دموکراسی، کارورفاه عمومی کنارزده میشد.  در مدت تقریباً شش سال حاکمیت ببرک کارمل کوچکترین گامی در جهت بر گزاری انتخابات شورای ملی برداشته نشد. در حالیکه در مبارزات قبل از احراز قدرت سیاسی، حزب مدافع جدی حکومت دموکراتیک، انتخابات آزادو طرفدار پر شورآرای مردم بود.                                           

     سر انجام فشار نیرومند مخالفین داخلی، جنگ فرسایشی، نارضایتی های اجتماعی در داخل، انزوای سیاسی وعدم تحمل اتحاد شوروی از ناحیه تمویل منابع جنگی افغانستان، زمینه را برای تغیر رژیم وحد اقل تعویض ببرک کارمل با نجیب الله مساعد ساخت.                                                                                                           

 دکتور نجیب الله سابق رئیس عمومی (خاد) رژیم بعد از سبکدوشی ببرک کارمل بحیث منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق افغانستان انتخاب گردید. شاید این انتخاب تصادفی نبود.  نجیب الله شخصاً با مصارف گزاف در (خاد) دوستان زیادی در دستگاه رهبری شوروی تدارک کرده بود. در هر ارگان خاد با اقدام ابتکاری خانه های دوستی افغان- شوروی بنا کرد.  این امر اعتبار وی را نزد شورویها بلند برده بود.  چنین اقدامات در ولایات کشور نیز گسترش داده شد.

     در دولت با تدویر لویه جرگه بحیث رئیس جمهور انتخاب گردید وانتخابات شورای ملی را براه انداخت.  دوره چهاردهم شورای ملی به فعالیت آغاز کرد وگامی در جهت انتخابات آزاد برداشت.  با آنکه دربین وکلا وسناتوران نماینده گان مردم نیز وجود داشت، کاراین دستگاه از متن وجریان اصلی زنده گی مردم خارج بوده در حاشیه قرار گرفت. مصالحه ملی بمثابه یک اقدام نوبتی بیرون رفت از اوضاع موجود، پیش کشیده شد. در ابتدا دکتور نجیب الله در نظر داشت تا با همه تنظیم ها بدون استثنا، مصالحه کند و آنانرا در قدرت شریک سازد.  عدم پاسخ دهی مثبت وبدرازا کشیدن این پروسه عناصر تحت تاثیر این سیاست را محدود ساخت ودر آخر به قوماندانان داخلی اکتفا بعمل آمدکه آنهم تحقق نپذیرفت.                                                                                           

    صرف نظر ازینکه مصالحه ملی تحت چه شرایطی وبا کدام وسایلی آنجام میآفت، اگر این سیاست استقبال می گردید ودر مورد رفع خلا ها ونواقص آن مذاکره صورت می گرفت میتوان گفت که بحران چندین ساله افغانستان راه حل خود را میافت. مخالفین رژیم نجیب الله بدون تبارز حوصله مندی، سنجش چند وچون مصالحه وبدون ارزیابی دقیق آن پیوسته راه حل نظامی وحصول پیروزی ازین را ه را ترجیح دادند. دکتور نجیب الله که در اواخر به دست آورد های  مصالحه ملی راضی نبود، تسلیمی بدون قیدوشرط قدرت را نیز پیشنهاد کرد.  بازهم نسبت کمبود جرئت سیاسی نیروهای مخالف این امر جامه عمل نپوشید.  کشور مادچار مصایب ودشواری های گردید که تاریخ جهان، تلفات وضایعات وویرانی های آنرا بیاد ندارد.                                        

     یکی دیگر از اقدامات نسبتاً مؤثر که راه را برای بیرون رفت از اختناق وپراگنده گی ها باز ساخت، تصویب قانون اساسی بود.  این قانون هیچگاه طوریکه لازم است به منصه تطبیق گذاشته نشد.  با آنهم خلای ناشی از عدم موجودیت قانون که در دوره های گذشته ایجاد گردیده بود، از میان برداشته شد.                                              

      به تعقیب تصویب قانون اساسی جدید، قانون فعالیت احزاب سیاسی نیز پا به عرصه وجود گذاشت ودولت دارای متحدین سیاسی گردید که با پیروی از آیدیالوژی های مختلف فعالیت داشتند. این گام اقدام  موثری جهت تحمل دگر اندیشان در رهبری دولت بود.  روی همرفته اعلان مشی مصالحه ملی، تصویب قانون اساسی آزادی فعالیت های سیاسی، نشر جراید آزاد، غیر حزبی سازی برخی از ارگانها مانند، قضاو حارنوالی، تماس ومفاهمه ومذاکره با برخی از قوماندانان داخلی غرض پیوستن به مشی مصالحه ملی اقداماتی بودند که در صورت پیگیری وادامه مزید میتوانست نتائج مثبت ببار آورد.  چنانکه گفته شد نیروهای مخالف جرئت نکردند این راه را تجربه کنند. بحران اعتماد بحدی بود که طرحها وپیشنهادات مکرر نجیب الله فقط با عکس العمل های نظامی مواجه گردید.                                                                                                                                         

      یک مسأله دیگر نیز قابل یاد آوری است.  نجیب الله در طرح وپیشبرد سیاست مصالحه ملی نه تنها با مخالفت های بیرونی، بلکه با مخالفت های شدید درون حزبی نیز دست وپنجه نرم میکرد. یکتعداد اعضای حزب ومخصوصاً حلقه های مهم قوای مسلح وسطوح بالای رهبری، کلا با طرح وی برای سپردن قدرت به نیروهای مقابل رای منفی داشتند.  بنابر آن این سیاست از همان آغاز با سپوتاژ وکارشکنی های داخلی نیز مواجه بود.  عده ای در صدد بودند تا روند تحقق آشتی ملی را سد کنند، عده دیگر از طریق کند کاری خواشتند نوعی انتقام گیری نمایند.                                                                                                                                          

    حزب که برنامه واساسنامه آن تغیر یافته ونام آن به حزب وطن تعدیل گردید، با وجود چالش های ناشی از عدم وحدت در گذشته، اکنون با مشکلات رد وقبول سیاست مصالحه ملی نیز روی کرد.  مانند گذشته فرصت های زیاد صرف قبولاندن این سیاست برصفوف حزب ومخالفان میگردید.  جبهه پدر وطن نیز با تغیر نام به جبهه ملی سروسامان جدید یافت. احزا بیکه جدیداً ایجاد گردیده بودند ویا در گذشته فعالیت داشتند در جبهه ملی عضویت حاصل کردندو متحدین سیاسی دولت بطور نسبی ازدیاد یافت. برخی ازین متحدین نشرات مربوط به خود را داشتند وگاهگاهی از رژیم انتقاد بعمل میآوردند.  قابل یاد آوری است که موفقیت نجیب اللهنسبت به سایرین وبالا دست بودن وی در اوایل تا زمانی آشکار بود که اوخود را طرفدار دموکراسی واقعی، عدالت اجتماعی قانونیت، برابری وبرادری همه اقوام میدانست.  اما دیری نگذشت که نجیب اللهدر جنگ شوونیست های برتریخواه وابن الوقت گیر ماند.  اورفته رفته تجرید میگردید واطرافش را عناصر بیگانه بارسوم وعنعنات ملی پر ساخته بودند وهر یک در تلاش بقدرت رسیدن وکماهی بیشتر، ارقام واطلاعات نادرست واغواکننده را برای نجیب اللهارایه میکردند.  اونیز با اعتماد  "رفیقانه" بدون ارزیابی های واقعی به مشوره های آنان عمل میکرد.  در دستگاه دولتی ملکی(60) فیصد تاجک مامورین پائین رتبه ومتوسط را تشکیل میداد. در سال 1368 (احصائیه مرکزی) در ترکیب کارمندان دولت (21) هزار نفر پشتون (28) هزار نفر تاجک (4.5) هزار نفر هزاره (9.8) هزار نفر ازبک (5.2) هزار نفر ترکمن و(2.5) هزار نفر سایر اقوام کار میکردند.                     

     در همان سال ترکیب کلی نفوس افغانستان را (38-40) در صد پشتونها (32-33) درصد تاجک ها (12-12.5) درصد هزاره ها (8-8.5) در صد ازبک (4-4.8) درصد ترکمن ها (5.2) درصد نورستانی ها و(5.2) در صد بلوچ تشکیل میداد.                                                                                                     

     قوای مسلح علی الرغم جلب واحضار جبری وخفقان آور توانایی، کفایت ومهارت لازم را داشت.  اما عملاً در نوسان بود.  کانون های قدرت بدرجات مختلف بخش های از قوای مسلح را تحت تاثیر خویش داشتند.  در امنیت دولتی گرایش طرفداری از اشخاص مختلف وعمدتاً تابع اوامر نجیب اللهوجود داشت. اردو وحارندوی بدرجات مختلف از اشخاص مختلف پیروی میکردند.

       یک گرایش نیرومند دیگر که در جنب قوای مسلح وجود داشت و قوای منطقوی، قومی به شکل ملیشا ها بود. در ترکیب آنان افراد گروه های تسلیم شده بدولت وقطعات قومی نفوذ بیشتری داشتند. این قوا گاهگاهی با عث نقص صریح قانون گردیده وبه پناه گاه های عمده فرصت طلبان واستفاده جویان مبدل میشد که پول های گزاف بدست میاوردند. حتی مورادی وجود داشت که دولت از کنترول آنان عاجز میماند.   

                        

حکومت نجیب الله در آستانه سقوط:

·                       دکتور نجیب الله در کابل در انتظار (بینن سوان) نماینده خاص سر منشی ملل متحد در امور افغانستان  قرار داشت. بیانیه رادیو- تلویزیونی وی حاوی خطاب بمردم افغانستان آماده شده بود.  بیانیه ایکه باید در جلسه کمیته مرکزی ارایه میگردید وحاکی از استعفای نجیب الله از سمت منشی عمومی کمیته مرکزی نیز بود، تهیه شده بود. هرروز کارمندان مؤظف رادیو – تلویزیون برای ثبت بیانیه به مقر ریاست جمهوری می آمدند وانتظار میکشیدند وکار بفردا به تعویق افگنده میشد.  بعد از گذشت سه- چهار روز بیانیه رادیو – تلویزیونی وبیانیه پولینوم کمیته مرکزی، طبق تقاضای رئیس جمهور هر دو آنقدر فشرده شدندکه روی دو صفحه کاغذ بطور جداگانه تنظیم گردیدند.  بعد ازینکه بیانیه ها به رئیس جمهور سپرده شد دیگر از نشرآن در مطبوعات ودایر شدن پولینوم کمیته مرکزی حزب وطن خبری شنیده نشد.  محتویات بیانیه رادیو تلویزیونی عمدتاً  مسایل آتی را در برداشت:                                                       ابراز علاقه مندی به تدویر لویه جرگه وتصمیم سپردن قدرت به آن، طوریکه لویه جرگه امانت تصدی مقام ریاست جمهوری را بمن (نجیب الله) تفویض نموده بود، میخواهم این امانت را دوباره بمردم افغانستان وبه نماینده گان آنان یعنی شرکت کننده گان لویه جرگه مسترد کنم.

 با توجه به اینکه فرصت مناسب برای تدویر لویه جرگه فراهم نیست میخواهم از طریق این خطاب بمردم افغانستان ابراز بدارم که چون همه نیروها موجودیت اینجانب را مانع تأمین صلح تلقی می نمایند، من بخاطر تأمین صلح در کشور انصراف از قدرت را می پذیرم وطبق پلان ملل متحد قدرت را به شورائی که مد نظر است، تحویل میدهم.  بیانیه همچنان حاوی مطالبی راجع به سپاسگزاری مردم افغانستان، کارمندان ومامورین دولت بخاطر ادامه فعالیت های شان در شرایط دشوار، امتنان از قوای مسلح- اقوام وقبایل – نیروهای متحد سیاسی دولت، پارلمان، زنان، جوانان  وسایرین بودکه در واقع نوعی خدا حافظی رئیس جمهور را تمثیل میکرد. 

       بیانیه جلسه کمیته مرکزی حزب وطن که فشرده  گردید شکل مکتوب واطلاعیه ای راجع به کناره گیری از سمت منشی عمومی کمیته مرکزی حزب را اتخاذ نمود. درین مکتوب نیز از کمیته مرکزی وشعبات آن، حزب واعضای آن بخاطر ادامه همکاری با منشی عمومی ابراز امتنان گردیده نوعی خداحافظی در آن بملاحظه میرسید.

     روزی سفارش ترتیب حکم های رئیس جمهور دال برسبکدوشی عبدالرحیم " هاتف"، عبدالحمید "محتاط"، عبدالواحد "سرابی"، جنرال"رفیع" معاونین رئیس جمهور و محمد اسحق "توخی" دستیار وی سپرده شد واین احکام بطور جداگانه آماده شدند. همچنان به (هاتف) وظیفه قایم مقامی ریاست جمهوری نیز به اساس فرمان تفویض گردیده بود.  به استثنای حکم سبکدوشی توخی از سمت معاونیت رئیس جمهور ودستیار موصوف، سایر احکام باید از طریق پارلمان کشور – درهر دومجلس به تصویب میرسید.

     دو روز بهمین منوال گذشت.  روز سوم احکام امضا شده از جانب رئیس جمهور بدفتر سپرده شد تا فردا امور اداری آن طی گردد.

     فردا یکی از دریوران با چشمان اشک آلود گفت که رئیس جمهور بخارج رفت.  مسئله با (هاتف) معاون رئیس جمهور درمیان گذاشته شد.  در حالیکه خیلی ناراحت شد واز ماجرا اظهار بی اطلاعی کرد، توقع نمود تا در مورد طی مراحل اداری احکام رئیس جمهور عجله صورت نگیرد واینکار در مشوره با سایر معاونین انجام شود.  موصوف که شخص لایق وخیر خواهی بود، معاونین را به شکلی از اشکال احضار وموضوع را با ایشان در میان گذاشت. فیصله بعمل آمدتا موضوع با صدر اعظم، رؤسای پارلمان، قاضی القضات ولوی حارنوال نیزمورد مشوره قرار گیرد.

      چند ساعت بعد اطلاع رسیدکه رئیس جمهور بخارج سفر ننموده وناوقت های شب به دفتر نماینده گی ملل متحد د رافغانستان پناهنده شده است.  بدین ترتیب روابط رئیس جمهور با دولت بکلی قطع گردید.

      بعد از آن قرار شد تا احکام فوق بدون سروصدا در مجلس شورای ملی مطرح گردد وهمچنان (هاتف) درراس شورای عالی دولتی متشکل اازمعاونین رئیس جمهور، صدر اعظم، رؤسای هر دومجلس شورای ملی، قاضی القضات، لوی حارنوال ویک منشی، وظایف تامین امنیت بانک ها، خزانه های بانک مرکزی، رهبری قوای مسلح، خاموش ساختن اعتصاب هائیکه در محابس روی داده بود، به پیش برد.  چندین روز پیهم شورایعالی دولتی بکار ها رسیده گی نمود ومسایل عمده را حل وفصل کرد. 

      باری آوازه نزدیکی مجاهدین بکابل ومواصلت ایشان در دروازه های دفاتر ریاست جمهوری به واقعیت مبدل گردید.  در دفاتر هیچیک از اعضای شورایعالی وجود نداشتند.  سه چهار نفر کارشناسان ساعت 3-4 بجه روز از دفاتر خارج وراهی منازل خویش گردیدند.  ودر ردوبدل شدن گلوله ها وتگرگ مرمی ها به هر نحوی که بود بخانه ها رسیدند.  دفاتر ریاست جمهوری را ظاهراً افراد مربوط به اتحاد شمال تسخیر کردند.  شب وفردای آن جنگ شدید در گرفت وبعد از تسلیمی تشریفاتی وپروتوکولی قدرت که قبلاً صورت گرفته بود، اوضاع توسط اتحادیه شمال ومجاهدین اداره میگردید.  بدینترتیب بر تسلط اداره قبلی وبقایای رژیم دکتور نجیب الله نقطه پایان گذاشته شد. بعضی مقامات  عالی رتبه دولتی مانند (رفیع) معاون رئیس جمهور (وکیل) وزیر خارجه (کاویانی) عضو دفتر سیاسی حزب و(فرید احمد مزدک) منشی دوم حزب ودیگران هریک در جستجوی پناهگاه های شخصی واحتمالاً شرکت در حاکمیت جدید به تقلا ها وتلاش هایشان ادامه دادند که نتیجه مثمری ببار نیآورد وبعد ها یکی بعد دیگر با استفاده از هرامکانی خود را به کشور های غربی رسانیدند.

نتیجه گیری ها:

      اجراآتیکه دکتور نجیب الله بمنظور معتدل سازی پروگرام وبرنامه حزب ودولت بعمل آورد، از جانب برخی از کارمندان دولتی وحزبی وفا دار به ببرک کارمل ودیگران نه تنها استقبال نگردید، بلکه به تخریب سبوتاژوکارشکنی ها نیز مواجه شد.  این امر سیاست مصالحه ملی را به کندی مجال حرکت میداد.در حالیکه داکتر نجیب الله شعار صلح، آشتی وجلوگیری از جنگ وویرانی را سر میداد، دیگران شعار های جنگ تا آخر، آشتی ناپذیری وبرخورد ایدیالوژیک را پیش میبردند.

     این دوگانگی در سیاست واصرار نجیب الله به تأمین مصالحه ملی تحت رهبری اودر اوایل( بعد ها میخواست از قدرت به نفع تأمین صلح کنار برود وظاهراً آماده گی های تبارز میداد) با عث بی باوری وعدم اعتماد برخی از نیروهای مخالف گردیده وجریان آشتی ملی را به کندی مواجه میساخت.  در حالیکه برخی دیگر از نیروهای مخالف نیزهر نوع آشتی را تکذیب نموده خواهان تصرف قدرت از طرق نظامی بودند.  بهر حال عدم اعتماد، عدم همآهنگی در طرح وپیش برد سیاست، فاصله بین حرف وعمل، خود خواهی، قدرت طلبی، کمبود همکاری صمیمانه دردرون حزب وبیرون آن، چندین پارچگی رهبری حزبی، گروه بازی وضدیت جناحی، نجیب الله راکه میخواست به شکلی قدرت رابا مخالفین تقسیم نموده وبگفته خودش از جریان سیلاب خون درکوچه ها وپس کوچه های کشور جلوگیری کند، از تحقق پلان هایش مانع گردید.

نجیب االله بار بار در جلسات حزبی وقوماندانان خویش به مشکل توضیح میداد که راه در پیش گرفته شده، درست ودقیق است وباید همکاری شود.

     این ها یکتعداد عوامل داخلی بودند.  بعضی عوامل خارجی مؤثر در سقوط نجیب الله را میتوان در قطع همکاری های اقتصادی – نظامی مسکو، تغیرات ومصروفیات داخلی آن وبنحوی بفراموشی سپردن کابل از جانب ملل متحد ودیگران نیز دانست.

      قابل یاد آوریست که صفوف حزب وطن با وفاداری به آرمانهای صلح، ترقی اجتماعی، عدالت وظایف دشوار وخطیر رابادلیری وحوصله مندی بی نظیری پیش میبردند واز ته دل مصروف بودند تا بوطن ومردم خویش که در برنامه هاواسناد رهبری کننده تذکار یافته بود خدمت کنند.  نزد برخی از اعضای حزب وطن نمونه های بارز وقابل تعمیم صداقت، شرافت، پاکی، وطندوستی وروحیات سرشار از فداکاری وخدمت بوطن بمشاهده رسیده است. در حالیکه ارتشأ، خیانت، گروه بازی، ترجیع منافع شخصی نسبت به منافع عامه نیز وجود داشت واین مسایل از نظر عمومی پیوسته نکوهش میگردید.

     بعد از تعویض قدرت دولتی، یک تعداد بلکه میتوان گفت تمام صفوف حزب وطن درکشور باقی ماندند وبه امید اینکه روز محاسبه فرا رسد، صداقت وپاکی شانرا چلنج میدادند.  در حالیکه برخی از رهبران با بدست آوردن پول های کلان وامکانات وسیع مادی بر همه اصول اخلاقی وپابندی ها وتعهداتیکه نزد مردم وصفوف حزب داشتند، پشت کرده، در فراهم سازی سامان فرار مسابقه میکردند.  روزی احمد شاه مسعود دریکی از جلسات قوماندانان خود که بمنظور جلوگیری از چور وچپاول شهر صورت داده بود، بوضاحت گفته بود که به اعضای حزب وطن نگاه کنید ،آنها خانه ها، موتر ها وجایداد هائی بنام خود و اعضای فامیل خود ندارند.  فامیل برخی از زندانیان مراجعه میکنند ونفقه خویش را از ما مطالبه می نمایند.

        واقعیت این است صفوف، که انگیزه های خدمت بوطن با عث روی آوری شان به حزب شده بود، در فقر زنده گی بسر میبردند.  یکتعداد زیاد آنها در افغانستان، پاکستان، ایران، کشور های آسیای میانه ومسکو به شاقه ترین کار ها دست میزنند.  درمیان آنها انجنیران، ماستران، بکلوریا پاسان، مامورین متجرب ونظامیان زیادی وجود دارد.

         سیستم حزبی بعد از رخداد ثور با عث تمرکز وپیشبرد سیاست و اهداف دولت در سطح عموم کشور گردید.  حزب از امکانات مناسب وموثر شبکه های اداری وحزبی در مرکز وولایات برخوردار بود. 

        رویهمرفته  مرکزیت نهایت قوی بوده فیصله های کمیته مرکزی حزب بزود ترین فرصت تا آخرین نقاط دور دست کشور میرسید و فعالین حزبی در تحکیم رابطه متقابل حزب ومردم سعی بلیغ بخرچ میدادند. 

        دولت در چهار چوب نیرو ویانیروهای متشکله درونی از استحکام برخوردار بود.  گرچه بعد ها بعضی کودتا ها وعدم اطاعت از حکومت مرکزی بمشاهده رسید امادولت نیزتوان سرکوبی راداشت که مرتباً خنثی ودفع ساخته میشد.

        چرخش ها در ستراتیژی وسیاست های حزب بزودی وبطور سراسری به انجام میرسید.

       حزب کادر ها وفعالین خود را در ادارات دولتی که مجری مشی حزب بودند، جابجا ساخته بود وجهت کسب مهارت، آموزش علمی وارتقای دانش مسلکی ذخیره زیاد تدارک دیده شده  بود. 

       حزب با کسب آگاهی از نقش قوای  مسلح در تغیر نظام ها، کارسیاسی – تنویری را دربخش های عمده قوای مسلح براه انداخت.  شعبات زیاد سیاسی که مصروف تربیت منسوبان قوای مسلح بودند، ایجاد گردید.

 

برخی مسایل عمومی دوران اول حاکمیت مجاهدین:

 

   عوامل وشرایط هر چه بود، دست بدست هم داده حضرت صبغت الله مجددی را بقدرت رسانید.  شرایط اقتصادی تحت تاثیر عوامل ذهنی بهتر گردید.  به محاصره شهر ها پایان داده شد وبا گشاده شدن ذخایر دولتی وسرازیر گردیدن اموال از ذخیره گاه ها و گدام ها، مواد اولیه ضروریه فراوان گردید.

     این دوره و دوره بعدی که استاد برهان الدین ربانی دررأس قدرت قرار گرفت پرآشوب ترین دوره ها از لحاظ سیاسی، اقتصادی، امنیتی ونظامی محسوب میگردد.  حاکمیت چندین گانه در شهر ها بوجود آمد.  اصطلاح قوماندانان واشخاص غیر مسؤول ولی مسلح رایج گردید.  جنگ های پراگنده وراکت پراگنی ها، شهر کابل واطراف آنرا به ویرانه مبدل نمود.  عوامل غیر مسؤول که تاآخر به مسؤلیت کشانیده نه شدند، اموال خانه ها، دارایی های منقول حتی کلکین ها، دروازه هاولین برق خانه را به تاراج میبردند.  خرابی های کابل واطراف آن مستقیماً به راکت باری ها ارتباط ندارد. خرابکاران بمنظور ربودن دستک ودروازه وکلکین کم نبودند. روزانه دروازه ها، کلکین هاو دستک ها از زیر چشمان حاکمان دولتی با حمایه مسلح به اینطرف وآنطرف درحرکت بودند که سکوت مصلحتی مانع جلوگیری از آن میشد.

     جنگ و آشتی بین گروه ها وبرخی از رهبران به برخورد های معمول مبدل گردیده بود.  جنگ با تبلیغات نفاق، خصومت قومی، زبانی و نژادی با شدت به پیش برده میشد. دایره حاکمیت از قلمرو وسیع کشور برچیده شده به شهر کابل آنهم در تسلط چندین گروه مخالف با یکدیگر محدود گردید.  باج گیری های زور گویانه در راه هاو شاهراه ها کمر مردم وعابرین راخم میکرد.  تاجران وسرمایه داران به انتقال سرمایه های خویش ا